بایگانی ماهانه

January 2008
Sun Mon Tue Wed Thu Fri Sat
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30 31    

آمار

یادداشت‌ها: 489

دیدگاه خوانندگان: 1299

تا روز: ۸ خرداد ۱۳۸۲

از تو و میهنم

خرداد را هميشه دوست می داشته ام. نخستین خاطره ها بادبادک پرواز می دهند.ماه امتحان های آخر سال که شادی پايان مشق و کلاس را مي آورد. و آن لحظه های نخستِن پرواز بادبادک دست سازم که پس از آن، همه آسمان آبی خرداد را در چشم هایم جا مي داد، ساعت ها.

ماه بازگشت به زادگاه، زيباترين جايي که شناختم، در سالهايي که ديگر بادبادک ها را خود پرواز نمی دادم. ولی با همان شور و شوق می ساختم و به کوچکتر ها مي دادم.

سوم خرداد آمد. با آن نخستين روزنامه ای که به دست گرفتم و در خيابان ها مردم را به جشن و پايکوبي فراخواندم. روز روشن، وسط خيابان، در ميان انبوهي از آدميان شادمانه رقصيدم، سرود خواندم. و آن يادداشت کوچک شامگاهان آن روز، که هرگز فراموش نخواهم کرد. آن چند خطي که بگونه ای سرنوشت و راه زندگانی آينده مرا رقم زد، با خواست پايان فوری جنگ، به شادی آزادی خرمشهر.

دوم خرداد آمد. هوشياری زنان، شور جوانان و همراهی رندانه بزرگسالان، تاريخ آزادی خواهي ميهنم را ورقي ديگر زد. برگي را برای هميشه بست. و برگي ديگر را با مهر اميد باز کرد. و من يک بار ديگر با مردم و ميهن پيمان بستم: از شب هنوز مانده دو دانگي. اما هرگز، هرگز، حتي يک نفر با زبان و قلم من نااميد نخواهد شد. و به آن وفادار ماندم، هر خرداد که آمد و هر خرداد که رفت.

خرداد ها مي آمد و مي رفت با ياد پرواز بادبادک هایم در آسمان آبي بي کران. با آزادی خاک ميهنم، و با آزاديخواهی مردمي که در خلوت تنهايي هم اگر شده سرفرازم مي کرد، از بودن با آن ها و در ميان آنها.

اما چه بگويم و چگونه بگويم آن لحظه های ديگر خرداد را. خردادی ديگر را، خرداد تو را. تو آمدی و نبودی. صدای تو در گوشهایم پيچيد، اما تو نبودی. چشماني که به من خيره شد، اما آنچنان که گويي بينهايب را در دوردست ها جستجو مي کرد. و آن سری که با بازتاب تمنا از خط قايم به سويي پيچيده بود و آتشفشاني از مهر و دوستی زير پوستم مي نشاند. انسان ترم مي کرد. زيباترم مي کرد.

نمي توانستم باور کنم که تهي تنهايي من هم پر شدنی است. چگونه توانستي نباشي و پر کني! پس بگذار ثبت کنم، پيش چشم جهانی با ساده ترين واژه ها و گوياترين واژه ها که هستي تو را برايم معنی ميکند: دوستت دارم.

و چه پيوند زيبايي ساختي تو از خرمی خرداد و خرمشهر در يادمان های من.

يادم مي ماند، از سال ديگر، خرداد که مي آيد، باز با بادبادک هايم پرواز مي کنم، از رقص و سرود در خيابان های ميهن مي نويسم و از اميد. و هشت خرداد را به ياد داشته باش تا از تو بگويم. اگر چه ديروز چشمانت ستاره بود و دلت شک. و من هنوز جرعه ای از تو ننوشيده ام، و دريای تو موج مي زند در خاطره آرام ديروز، و صدا مي پيچد همچنان در گوش.

9 خرداد 82