بایگانی ماهانه

January 2008
Sun Mon Tue Wed Thu Fri Sat
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30 31    

آمار

یادداشت‌ها: 489

دیدگاه خوانندگان: 1299

تا روز: ۲۳ خرداد ۱۳۸۲

جهاني بیانديشيم، ايراني بسازيم

موضوع نوشته های ما، و يا بهتر بگوييم موضوع کنش اجتماعي ما محلي و منطقه ای است. اگرچه آدمي نمي تواند به آنچه که در کران تا کران زمين در ميان انسان ها مي گذرد بي تفاوت بماند. اما هنوز جهان تقسيم بندی هايي دارد که به تقسيم وظيفه در ميان آدميان انجاميده است. نخستين وظيفه آباداني ايرانيان در برابر کشور خود آنهاست. و اين وظيفه ميهني باز هم تقسيم و تقسيم مي شود. و مي بينيم که جهاني ترين انديشه ها هم در کردار بايد در جايي بوسيله کساني جامه عمل پوشد. و آن جا ديگر محل کار ما و يا جای زندگاني ماست. و ما به هنگام ساختن با دهها عامل تاثيرگذار محلي روياروی هستيم که شرط ساختن و بازسازی پيروزمند، شناخت آنها و سنجش تاثيرشان بر کنش سازنده ماست.

ما نوشته های خود را به زبان فارسي مي نويسيم. فارسي زبان کشوری ماست. زبان ايرانياني که با داشتن زبان های مادری جداگانه، سده ها با اين زبان سروده و نوشته اند. زبان فارسي در ساختار کشوری، در جغرافيای کشور ما و کشورهای همسايه آن محدود مانده است، و به نوشته های ما آرايه ای محلی و منطقه ای مي دهد. زبان زيبای ما يکي از محدودکننده های ماست. دسترسي نداشتن به نوشته های زبان های ديگر، چه مستقيم و چه با ترجمه و برگردان فارسي، شناخت ما و نيروی انديشه ما را محدود خواهد کرد.

اما نگاهي گذرا به آمار بازديدکنندگان نوشته های ما مرزهای معيني را نشان نمي دهد. ميليون ها فارسي دان امروزه در سرتاسر جهان پراکنده اند. همه باسواد. وبسياری از آنها کماکان به سرنوشت و سِر زندگاني ايرانيان در ايران و جهان علاقمند. پس زندگاني جهاني ايرانيان آنها را به داشتن انديشه های جهاني نيازمند مي سازد. امروز نوشته های روزانه ما بوسيله خوانندگان پنج قاره زمين خوانده مي شود، و چه بهتر که در همه جا فهميده شود. امروز بسياری در بيرون مرزهای ايران به زبان فارسي در باره ايران و ايراني، دشواری و نيازها و خواست ها و شادی ها آنها مي نويسند. و پيداست که آنچه در درون مرزهای کشور نوشته مي شود، با شور و شوق خوانندگان برون مرزها رو به رو مي گردد. انقلاب اینفورماتيکی ده های گذشته، زبان محدود ما را هم در دهکده جهانی جای داده است، اگر چه جهاني نشده است.

پرسش مهم زندگاني امروزه ما اين است که آيا شناخت ما هم به اندازه گسترش نوشته های ما گسترش يافته است؟

مي گويند انديشه بي کران و بي مرز است. مي توان انسان ها را در چهارچوبه هایي اسير کرد، اما انديشه آنها را نمي توان اسير کرد. انديشه پرواز مي کند و چارچوب ها را در هم مي شکند. انديشه برای خروج از اتاق نياز به پنجره ندارد. ولي انديشه بدون شناخت هم مي تواند پرواز کند. خوشبختانه در اين باره نياز به استدلال درازدامن نيست. پندارهای پوج و گسسته از واقعيت زندگي، در زندگاني گذشته و امروز آدميان بسيار بوده است. ماهيي که در آسمان ها پرواز مي کند. پری زيبايي که از ميان موج ها خرامان برمي خيزد، همين امروز هم با چشم های بسته، در پندارهای ما مي تواند جای داشته باشد. اما هرگز وجود نداشته است.

امروز ديگر پندارگرايان نيز ناآگاهانه و ناخواسته به پندارهای جدا از واقعيت مي پردازند. و بگويم که ما را با پرواز روياهای بي کرانه لحظه های زيبا و دست نايافتني کاری نيست، که در سرشت بشر و مددکار اوست. ما به انديشه سازنده، انديشه ای که راهنمای کردار آدميان است مي پردازيم، نه به روياهای ناب لحظه ها.

خطر بزرگ زندگاني امروز ما ايرانيان پندارگرايي رسوا نيست که طشت آن در هر کوی و برزني از بام افتاده است. خطر در محلي انديشيدن است. خطر محدود ماندن شناخت ماست. خطر آنست که انديشه ما آنگاه که از پنجره محله ما بيرون مي رود، ديگر بر واقعيت زندگاني آدميان استوار نباشد. و برای فرار از پندارگرايی رسوا، محلي گرايي در انديشه را پيشه کنيم. خطر آن است که محلي بينانديشيم، و جهان و پيرامون خود را نشناخته، توسن انديشه را به تازانيم.

اگر موضوع انديشه های ما با سرنوشت انسان در پيوند بماند، انديشه به ناچار جهاني مي شود. جهاني به پراکندگي و گستردگي آدميان در آن. انديشه اگر به انسان وفادار بماند، نمي تواند بگونه ای از مرزهای پيدا و نهان بگذرد که در جايي انسان ساز و در جايي دگر ويرانگر زندگاني انسان باشد. و برای اينکه چنين نباشد ما نياز داريم، هم جهاني بيانديشيم و هم ويژگيهای انسان جهاني را بشناسيم. انسان همه جا انسان است. همه انسان ها در همه جا از حقوقي برخودارند که مي توانيم آن را حقوق بنيادی آدميان بناميم.

برای اينکه گوهر و روح انديشه ما جهاني باشد، برای اينکه جهاني بيانديشیم، برای اينکه در کرانه های تنگ کوچه و محله خود اسير نباشيم ، برای اينکه انسان ما تنها هماني نباشد که در همسايگي ما خانه دارد، بلکه در هر کجا که جای گرفته است، انسان بماند، ناچار حقوق بنيادی آدميان بايستي شامل او نيز بشود. شناخت حقوق بنيادی انسان ها و پايبندی به آن در انديشه راهنمای عمل، شرط لازم برای جهاني انديشيدن، برای داشتن توانايي فهم جهانيان و فهميده شدن بوسيله آنهاست. برای اينکه ايران ما جزيره ای جدا افتاده از جهان و جهانيان نباشد، بايستي جهاني بیانديشيم. اگر چه کردار سازنده ما کماکان محلي باقي خواهد ماند. دامنه مسووليت های آدميان همواره بایستي محدود و به درستي معين شده باقي بماند، تا هرکس مسوول کردار خويش باشد.

24 خرداد 82