من نيز رويايي دارم
از نخستين روزهای مبارزه برای دموکراسي در کشور ما که با حکومت قانون بيان مي شد و مشروطه مي خواست، تلاش برای عدالت اجتماعي نيز آغاز شد. در مبارزه برای مشروطه همه جا مبارزاني را مي توان يافت که علاوه بر حاکميت قانون و مشروط کردن اختيارات شاه به تصميم های مجلس نمايندگان، چيزي هم مي خواسته اند که از آن زمان تا به امروز سوسياليسم ناميده شده است. و سوسياليسم برای ما از اهميت تاريخي برخوردار است. در آن تلاش نزديک به سد سال از مبارزاني نهفته است که برای زنده نگاه داشتن رويای عدالت اجتماعي فداکاری های بسيار کرده اند و هيچ دوره ای از تاريخ مبارزات آزاديخواهانه و عدالت جويانه ايران بدون آن ها نگذشته است. در همه اين سالها سوسياليسم بيانگر اميد نسل هايي از ايرانيان به دنيايي عادلانه بوده است، و اين اميد بايستي کماکان زنده بماند، تا تلاش امروزين ما برای دنيای عادلانه را با تلاش گذشتگان پيوند دهد.
در اين سالها کساني پيدا شدند که برابر سازی اجباری را جانشين تلاش آگاهانه و داوطلبانه آدميان کردند و به نام و آوازه سوسياليسم در جهان آسيب ها رساندند. اما سوسياليست های ايراني از هر رنگ و نوع، جز داغ و درفش و زندان و آوارگي بهره اي نداشتند، و هرگز بخت آن را نيافتند آزادانه به روياهاي خود به پردازند. هرکس در هرگوشه ای از جهان هر ننگي با ادعای سوسياليسم به بار آورد، بوسيله ضد سوسياليست های ايراني به پای سوسياليست های ايراني نيز نوشته شد. کمتر نويسنده و يا انديشمند ناسوسياليست ايراني مي شناسيم که وقتي به سوسياليست های ايراني مي پردازد، جانب انصاف را داشته باشد. عادت بر آن است که به بازی های ذهني به پردازند، و در آن ايرانيان سوسياليست را به قدرت برسانند، چوبه های دار برپا دارند، زندان ها بسازند، و به پای ايرانيان سوسيالست بگذارند. اما همه اين ها در بازی های ذهني آنها مي گذرد، نه در واقعيت های تاريخي ايران. واقعيت زندگاني ايران همواره و همه جا چيز ديگری بوده است. سوسياليست های ايراني در آن نابکاری ها دست نداشته اند، زنداني نساخته اند، چوبه داری نيافراشته اند، و در تاراج آزادي ها و حقوق مردمان دست نداشته اند، هرگز. مسووليت هيچ کس را در هيچ کشوری بيرون از ايران نمي توان به پای ايراينان گذاشت و به پای سوسياليست های ايراني نيز همچنان. حتي در درون مرزهای کشور هم جرم جمعي و همگاني وجود ندارد، و هيچ کسي به حاطر هم انديشگي و هم آرماني با مجرمي، مجرم شناخته نمي شود. نا گفته پيداست، سخن از بيدادگاه های شاه و شيخ نيست که فرشته عدالت به آن جا راه نيافته است و رويای آزادی و عدالت بزرگترين جرم به حساب آمده است. هر کس که با پرچم سوسياليسم برای جامعه عادلانه در ايران به مبارزه پرداخت، با هر پندار و رويايي، نياز به شرم از خود و دنيای خويش نداشته است، و نيازی نيست صليب ديگران، در بيرون مرزهای ايران را، او به دوش بکشد.
انديشه های سوسياليستي هم مانند همه انديشه های انساني از واقعيت زندگاني سرچشمه گرفته اند، و با دگرگوني واقعيت های زندگاني ديگرگون مي شوند. ارزش بنيادی عدالت اما همواره باقي مي ماند و نو مي گردد و محتوای نويني مي يابد. ميتوان به گستره و ژرفای دگرگوني های دهه های گذشته پرداخت. مي توان در باره تاريخ انديشه های سوسياليستی به گفتگو نشست. مي توان انديشيد که آيا تغيير مناسبات مالکيت هنوز در انديشه سوسياليستي جای دارد یا نه. مي توان به شانس برابر انسان ها در استفاده از نعمت های زندگاني انديشيد. به شانس برابر در آموزش و کار و مشارکت عادلانه در فرهنگ و دموکراسي. اما مي توان با اطمينان گفت که برابری خواهي سوسياليستی بيش از همه خود را در آزادی برابر برای همه نشان مي دهد. بدون وجود آزادی نمي توان از تلاش آزادنه و داوطلبانه انسان ها برای عدالت اجتماعي سخن گفت، و بدون تلاش برای عدالت اجتماعي از سوسياليسم.
نمي توان از سوسياليسم سخن گفت و لنين را به ياد نياورد. اما آزمون ساختمان سوسياليسم لنيني با بي توجهي به آزادی و دموکراسي به شکست کشيده شد و همراه با آن لنين نيز به تاريخ پيوست. امروزه ديگر سوسياليست ها آن آزمون را شکست خورده مي دانند. و اما در انديشه های سوسياليستي از مارکس نيز بايد فراتر انديشيد. دنيا بسيار فرا تر از آن پيش رفته است که پاسخ های خود را تنها از انديشه های او بيرون بياورد. عدالت اجتماعي بر پايه واقعيت های جامعه و نيازها و امکان های آن پياده مي شود. در تقسيم امکان های موجود اما دولت کماکان نقش توازنبخش اجتماعي را به دوش خواهد کشيد. تقسيم عادلانه امکانات اجتماعي و شانس برابر برای همه، آماج تلاش سوسياليست ها باقي خواهد ماند. و آن پيش از هر چيز در سازماندهي عادلانه امکانات آموزش و کار پيگيری خواهد شد، و اين نيز وظيفه دولت است.
تلاش برای سوسياليسم و رسيدن به آن کار انسان های آگاه و آزاد است. انسانهايي که بتوانند آزادانه باهم انديشي و هم کاری و هم یاری در باره چند و چون آن و چگونگي رسيدن به آن تصميم بگيرند، و دستشان برای آزمون و خطاي بدون اجبار و نشان دادن برتری های تلاش خود به رقيبان باز باشد. اين ها همه در دموکراسي با اقتصاد بازار شدني است. پس بهتر است آن را از دو سو با دموکراسي محدود کنيم و آرزومندان آن را دموکرات سوسياليست و سوسياليست دموکرات بناميم. یعني آن عدالت اجتماعي و سوسياليستم با دموکراسي شدني است و بي دموکراسي هرگز. و دموکراسي نبايد از آغاز تا انجام آن از ميان برداشته شود. و اين دموکراسي به معني آن است که کساني هستند که روياهای سوسياليست ها و برنامه های آنها را برای عدالت اجتماعي نمي پسندند، و آن ها هم به اندازه سوسياليست ها از حق انساني پرداختن به روياهای خود برخوردارند. پس چه بهتر که در جامعه دموکرات مسابقه پرشکوه آزادانه ای ميان آنها به راه افتد، برای اقناع و همراه کردن آدم ها. به همه کساني که سودای عدالت اجتماعي در سر دارند، پيشنهاد مي کنم، روياهای خود را از جامعه عادلانه زنده نگه داريم، و تا روزهايي که آزادی هم انديشي و همکاری و هم ياری را به دست نياروده ايم، خيلي به روياهای هم کار نداشته باشيم. انرژی خود را برای رسيدن به آن دموکراسي آغازين یکي کنيم. و بگونه ای سخن بگوييم که انسان ها به دموکراسي، که برای رسيدن به روياهای ما ضروری است، خوشبين گردند. مانند هر مسابقه ای ممکن است گاهي رقيب از ما جلو بزند، ما همواره بايد مواظب باشيم شرايط مسابقه يعني دموکراسي باقي بماند.
جاذبه انديشه های سوسياليستي در آن بوده است که با تاکيد بر عدالت اجتماعي همواره با بلعيدن ضعیف ترها بوسيله توانگر ها و قوي ترها به مبارزه برخاسته است. همواره بر همبستگي اجتماعي تاکيد کرده است. آزادی را برای آزادی از بوروکراسي دولتي هم دانسته است. و آزادی را در کنار رفاه همگاني خواسته است و همواره در جستجوی توازن ميان آزادی و مسووليت بوده است. تا وقتي که بي عدالتي هست، نياز به ايده های سوسياليستي و عدالت اجتماعي نيز خواهد بود. و با آنچه که امروز در کشور مي گذرد، برای بي عدالتي اجتماعي پاياني در چشم انداز نيست. اما نبايد فراموش کرد، همين جاذبه ها بوده است که نام سوسياليست را برای ديکتاتورها، بويژه در جهان سوم فريبا ساخته است. کسي که خود را سوسياليست مي داند بايد با دقت و وسواس از آنها و از آنچه در چين و کوبا مي گذرد، جدايي پذيرد. هم پيش خود و هم در ديد مردمان. بدون آزادی، بدون دموکراسي عدالت احتماعي اگر هم پديد آيد، پايدار نخواهد ماند. و مهمتر از آن نبايد فراموش کرد که جنبش های اجتماعي هم روح و روان خود را دارند. مبارزه آن ها را تنها به نعمت های مادی و رفاه نمي توان کاهش داد. با پرچم سوسياليسم هزاران انسان در ايران فداکاری کرده اند. آنها را نمي توان از يادبودهای دفتر تاريخ ايرانيان زدود. فردا که سدمين سال تلاش پرشکوه ايرانيان در انقلاب مشروطه جشن گرفته خواهد شد، نه از ستارخان مي توان گذشت و نه از حيدر خان و نه از سليمان ميرزا. مبارزه امروز باید روح و روان مبارزه آنها را در خود زنده نگه دارد، و نيازهای زمانه را هم بر آن بيفزايد. حساسيت به مسايل اجتماعي و دشواری های زندگاني مردم بايستي باقي بماند. برابری واقعي زن و مرد، حفظ محيط زيست و طبيعت پيرامون، مبارزه با ميهن پرستي دروغين که ميهن دوستي ديگران را به هيچ مي گيرد و بيگانه ستيزی را دامن مي زند و دشمني میان ملت ها مي زايد، بر پرچم تلاش اجتماعي دموکراتهای سوسياليست و سوسياليست های دموکرات نقش بسته است. آنها مي توانند برخود ببالند که به ددمنشي سرمايه داری گردن نمي گذارند و خود آنرا نيز شايسته زندگي انسان مي سازند.
7 مهر 1382

دیدگاه خوانندگان (3)
متشکرم از مطلب جالبتون! و زنده باد سوسیالیزم!
October 3, 2003 12:13 PM | نویسنده: بلک مک
هوشنگ جان ممنونم از محبتتون. بواسطه جواب خیلی خوشگلی که بهم دادین یه لینک فسقلی بهتون دادم... و اگه بیمار اومد ویزیت منو هم پای اونا بنویسین!! از شوخی گذشته آقا بیاین کارهای این وب شخصی ما رو هم راه بندازین حالا که به این خوشگلی ام تی واسه خودتون راه میندازین... و یه سئوال: حکایت اون پرنده بالای صفحه چیه؟ و ببخشین اگه راجع به متن ننوشتم.
October 2, 2003 11:24 AM | نویسنده: نوشی
آقای دودانی!
متن زيبا و خوبی بود! اما خوب چون و چرا زياد داره که بايد مفصل دربارهاش نوشت.
October 2, 2003 9:58 AM | نویسنده: شبح