بایگانی ماهانه

January 2008
Sun Mon Tue Wed Thu Fri Sat
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30 31    

آمار

یادداشت‌ها: 489

دیدگاه خوانندگان: 1299

تا روز: ۱۷ مهر ۱۳۸۲

حقوق بنيادی آدميان بر محور کرامت انسان

افسانه زني است ايراني که انساني را کشته است، در نخستين سالهای هزاره سوم . چه کسي است که در نخستين سالهای هزاره سوم کشته شدن انساني به دست انسان ديگر را به پذيرد، دادگاه هم نپذيرفته است و حکم اعدام افسانه را صادر کرده است. اما بسياری از ايرانيان در پذيرفتن رای دادگاه ترديد مي کنند، هر يک به نوعي. سرنوشت افسانه به ترديد ملي دامنه داری فراروييده است. بدون گفتگوی فراگير همگاني، و جستجوی چرايي و چگونگي آن، سرنوشت او بار وجداني بزرگي بر دوش يک يک ايرانياني خواهد انداخت که امروز و در آينده از آن آگاه مي شوند.

به سادگي مي نويسم سالهای نخستين هزاره سوم، ولي افسوس لبخند تلخي را که بر لب ها مي دود نمي توان جز با واژه ای به روی کاغذ آورد. تلخ و جانکاه. آيا قاضي هم به راستي در هزاره سوم است؟ آيا قانوني که بر اساس آن داوری کرده است در هزاره سوم است؟ هزاره سومي که ديگر به جايي رسيده است که وقتي مي گوييم هر کس، به راستي هر کس و همه انسان ها را مي گوييم. نه سفيد پوستان در آفريقای جنوبي، نه انگليسي زبان ها در استراليا، نه زردپوستان در چين و نه بودايي ها در هند و نيز نه شيعه ها در لبنان و نه تنها افسانه در ايران. همه را مي گوييم. انسان را مي گوييم بهر گونه و در هر جا که هست، بدون هيج قيد و صفتي.

همه انسان ها آزاد زاده مي شوند و به نام انسان از حقوقي برخوردارند که نمي توان آن را از کسي سلب کرد، و نمي توان کسي را از داشتن آن محروم کرد. بر خلاف حقوق شهروندی که از سوی دولت بوسيله قانون به شهروندان داده مي شود، حقوق ديگری هم هست که همه جايي و همگاني است، بوسيله دولت ها داده نمي شود، بلکه دولت ها هم حق ندارند آن ها را محدود و نابود کنند. پس حقوق شهروندی هم نمي تواند محدود کننده و ناقض آن ها باشد. اين حقوق همه جايي و همگاني، حقوق اوليه، اساسي و بنيادی آدميان نام گرفته است.

حقوق بنيادی در روندی تاريخي پديد آمده است، یعني اينگونه نيست که هميشه و همواره وجود داشته است. حقوق بنيادی در روندی تاريخي و در ارتباط با نيازهای آدميان پديدار شده و بوسيله دانايان و فرهيختگان به فرهنگ زندگاني انسان ها راه يافته است. حقوق بنيادی نخست از زماني آغاز به پيدايش کرد که انسان ها دريافتند باید از خود در برابر دولت و حکومت دفاع کنند، و از تجاوز و تعدی آن ها بر آدميان جلوگيری نمايند. و همراه با آن فرمانروايان و زمامداران را با قانون های اداره کشور محدود سازند. پس پيدايش آن به زمان هايي بر مي گردد که دولت ها در زندگاني مردم دخالت نامحدود مي کردند. همچون ايران امروز ما. در ستيز ميان انسان ها و دولت ها اين آگاهي پديد مي آمد که انسان به خودی خود تواناست، و مي تواند زندگي خود را سامان دهد، اگر دولت ها و فرمانروايان بگذارند.

پرسش بزرگ زندگاني ما ايرانيان و ترديدی که سرنوشت افسانه پديد آورده است، در همين جاست که پاسخ مي يابد. در کجای اين روند تاريخي جای گرفته ايم؟ در ايران ما، در اين سالها، کسي نيست که از تجاوز دولت و حکومت و کارگزاران آشکار و پنهان آن مصون مانده باشد. از کرباسچي بگيريد که خود کارگزار بزرگ، و نامزد معاونت رييس جمهور، و از نزديکترين فردها به مرکز دايره حکومت بود، تا افسانه نوروزی که بيش از شش سال است به زندان است. وقت آن است که آگاهي شايسته آن نيز پديد آيد. حقوق بنيادی آدميان ، حقوق هرکس و همه شناخته گردد و در فرهنگ ما جاری شود، و بازدارندگي آن دست حکومت ها و دولت ها را کوتاه نمايد، و برای ايرانيان فضای زندگاني بدون دخالت دولت و حکومت به وجود آورد. حقوقي که مي آموزد انسان ايراني مانند همه انسان ها حق دارد، دولت حق ندارد. و يا بگونه ای ديگر، هر کس حق دارد، همه انسان ها حق دارند. وقت آن است با خود و با ديگران به رايزني به پردازيم، و دريابيم آن چه حقوقي است که هر کس دارد، هر کس در هر جا، و دولت و حکومت ندارد، هيچ دولتي و هيچ حکومتي، نه آن چه ما مي پسنديم و نه آن دولت و حکومتي که پسنديده ما نيست.

فرهنگ و تاريخ ما در هر دور و زماني روح ستم ستيز انسان ها را ستوده است. آن چه که تاريخ و فرهنگ ما ستوده است و از آدميان جورستيز قهرمانان افسانه ای ساخته است، در نوع و چگونگي خود در گستره مورد بحث ما از جمله حقوق بنيادی است. اصل بر آن است که بر انسان ستم نشود، بويژه بوسيله نهادهای حکومتي. و اگر چنين شد و انسان نتوانست از راه های حقوقي پيش بيني شده، آن جور و ستم را از خود دور کند، حق مقاومت برای او محفوظ مي ماند. و از همين جاست که افسانه و سرنوشت او نه تنها بر وجدان ما سنگيني مي کند، بلکه همه دستگاه انديشه ای و رفتاری ما را، و نيز نظام حقوقي و دستگاه دادگستری مارا به پرسش مي گيرد و پاسخ مي خواهد. راه حقوقي که افسانه داشت، و یا کلي تر بگوييم زن ايراني، پس از تجاوز و با زنده بودن متجاوز در پيش دارد چيست؟ آيا به جز آن است که بايستي سنگسار شود به جرم زنا؟ نظام حقوقي مبتني بر سنگسار اگر هم برای زنان رسته از زنده بگوری باديه نشينان روا بوده باشد، شايسته زن امروزی نيست و دانسته و آگاهانه به آن تن نخواهد داد. سرگذشت تلخ و غمبار افسانه گواه آن.

برای لحظه ای هم شده افسانه را با سرنوشت دردناکش تنها بگذاريم. برای زنان ايراني که زندگي خانوادگي سعادتمندی را با همسرانشان مي گذرانند، چه پيامي دارد سرنوشت شوم او؟ راه جلوگيری از سنگسار شدن و يا کشتن و کشته شدن چيست؟ جان افسانه مهم است، بايستي از او جورزدايي گردد. مهمتر از آن ميليون ها زن ايراني است که هر يک افسانه ای ديگر در خود حمل مي کنند، و سرنوشت هولناک او هر آن بر سر راه آن هاست.

اين جوري است آشکار که زنی در آستانه تجاوز جای گيرد. جور بزرگ اما آن است که فرهنگ و قانون پشتيبان او نباشد. و زن ايراني امروزه نه تنها پشتيبان قانوني ندارد، بلکه نظام حقوقي و دادگستری بر عليه او چيده شده است. اگر دادگاه کرباسچي نشان داد که حذف دستاوردهای پس از مشروطه از دستگاه دادگستری، و سپردن کار قاضي و بازپرس و دادستان به يک نفر نادرست بوده است، و ويرانه بودن آن را ويران کنندگانش نيز به گردن گرفتند، و هم اکنون سرگرم بازسازی ديگرباره آنند. سرنوشت افسانه مهر ترديد بر نطام حقوقي آن دستگاه مي کوبد که هزاره ای از زندگاني انسان ها و دستاوردهای آن را به هيچ گرفته است. در همين هزاره است که انسان و حيثيت و کرامت او شناخته مي شود، و حقوق بنيادی و اساسي انسان ها شکل مي گيرد، حقوقي که هيچ دولتي و هيچ نظام حقوقي با هيچ دستاويز و بهانه ای حق پايمال کردن آن ها را ندارد. حقوق بنيادی انسان بر محور کرامت انکار ناپذير انسان بايستي شناخته شود و تضمين گردد، و ارگان های قانون گذاری، اجرايي و دادگستری ما موظف به اجرا و رعايت آن باشند. يعني قانون گذار نبايد قانوني بگذراند که به آن خدشه و خللي وارد آورد. مجری قانون به گونه ای به اجرا و مديريت وظيفه های خويش به پردازد که حقوق بنيادی انسان ناديده گرفته نشود. دادگاه و قاضي نبايد به گونه ای داوری کند که ناقض حقوق بنيادی باشد. بويژه در جايي که صراحت قانون برای انجام کاری و يا منع انجام آن وجود نداشته باشد.

حقوق بنيادی تنها خواست آزاديخواهانه شهروندان نيست، بلکه با نظام ارزشي که فراهم مي آورد، به گونه ای خود پديد آورنده و سامان بخش سازمان دولتي و ساز و کار آن مي گردد. سازمان دولتي دموکراتيک و جمهوری مردم سالار که پايه کارش بر قانون نهاده شده باشد، بدون يک مجموعه کامل و به خوبي تعريف شده حقوق بنيادی امکان پذير نيست. و برای اينکه امکان پذير گردد، حقوق بنيادی نه تنها بايستي در قانون های مدون جاری گردد، بلکه سازمان ارزشي فرهنگ اجتماعي ما را نيز سامان دهد، و در رفتار اجتماعي ما با نهادها و دستگاه های اجتماعي دولتي و نادولتي ما ايرانيان نيز جاری گردد. شهروند آگاه و مسووليت پذير و پرسشگر بايستي حقوق بنيادی خدشه ناپذير آدميان را دريابد و همواره دغدغه زنده و جاری بودن آن را داشته باشد، و کنکاش در حقوق شهروندی دگرگوني پذير و تابع شرايط اجتماعي را با آسودگي به حقوقدانان واگذارد. با اين تضمين که قانون مدون نبايد ناقض حقوق بنيادی آدميان باشد.

در پرونده غم انگيز افسانه هم دغدغه ما ريزه کاری های قانون مدون نيست. روح و روان قانون، و نص صريح آن است که کرامت انسان را پاس نداشته است، و زن را بر سه راهي مرگ سرگردان ساخته است. مرگ با سنگسار اگر بي تفاوت به تجاوز تن بدهد، مرگ در دفاع از شرف و آبروی خويش به دست تجاوزکار، و يا کشتار و پس از آن مرگ با چوبه دار. قانون بايد زندگي را تضمين کند نه مرگ را. اين قانون ستمگرانه است و شايسته زن نيست. مقاومت در برابر آن و کوشش برای تغيير آن حق آدميان است. حق مقاومت در برابر ستمگری، هر ستمي، به خاطر نوع و چگونگي آن يک حق بنيادی آدميان است. و اگر از راه های حقوقي پيش بيني شده در قانون امکان جورزدايي و دادگری فراهم نيايد، اين حق آدميان است که مقاومت کرده و آن را تغيير دهند. رنج بي خستگي دويدن امروز زنان و مرداني که مي خواهند جان افسانه را نجات دهند، در خدمت آن است که زن ايراني از زره جامه خود بشکوفد، دوشادوش مرد خويش زندگي کند و بازوان فواره يي اش را در رقص شکرانه کامکاری برافرازد.

17 مهر 82

دیدگاه خوانندگان (2)

سلام جناب دودانی عزیز ، این مقاله شما حرف دل همه ماست همیشه سربلند باشید.

سلام جناب آقاي دواني


من هم اين پيروزي بزرگ را به شما وتمام آزاد انديشان ايران عزيز تبريك مي گويم واميدوارم اين پيروزي نجات دهنده افسانه ها از چنگ جشك مغزان باشد