تبعيض زدايي از انديشه و عمل اجتماعي

برای درخواست آزادی زندانيان سياسي، آرمي زيبا با تصوير مسيحاوار باطبي در گوشه اين نوشته است، و اين به معني آن است که زندانيان سياسي در کشورم بايستي بي چون و چرا و بي درنگ آزاد شوند. و اين خواست من است تا روزی که جامه عمل پوشد و ديگر زنداني سياسي در کشور نداشته باشيم.
به گمان من هنگامي که از آزادی زندانيان سياسي سخن گفته مي شود ديگر نبايد آن ها را درجه بندی کرده و تبعيض ميان آنها قايل شويم. تبعيض زدايي از انديشه و عمل اجتماعي ما بسيار مهم است. چشم بستن به واقعيت راه خوبي برای نابودی کژی های اجتماعي نيست. و اگر چشم خود را آگاهانه به واقعيت های فرهنگ اجتماعي و سياسي خود بگشاييم، خواهيم ديد که مالامال از تبعيض است، و برای هر کدام نيز دهها دليل يافته مي شود. خودکامگان اگرهم پايه چاکرپروری خود را بر آیه های آسماني استوار سازند، تنها در جايي مي توانند به آن جامه عمل پوشانند که زمينه ای مناسب و زميني در ميان مردمان يافته باشند.
تبعيض زدايي در انديشه و عمل اجتماعي ناديده گرفتن تفاوت ها نيست. بلکه جستجوی مسوولانه راه های برقراری حقوق برابر ميان انسان هاست. هر زنداني سياسي، تا آنجا که سخن از زندانيان سياسي در ميان است، از حقوق برابر با زنداني سياسي ديگر برخوردار است. و بزرگترين حق آن ها هم حق آزادانه زيستن است، مانند همگان. و وظيفه من هم خواستن آزادی همه آن ها. اگر باطبي بر اين آرم نشسته است، هيچ حقي از کسي سلب نمي شود، بلکه تنها نشان دهنده ذوق و سليقه تهيه کنندگان آن است. و آيا نبايد اين اندازه از آزادی عمل را برای کساني که آزادانه و داوطلبانه پا به راهي گذاشته اند پاس بداريم؟
خوب مي دانم اگر من دست به تهيه چنين آرمي زده بودم، نمي توانستم به سادگي از زرافشان بگذرم. و شايد برای نشاندن تصوير او به استدلال هم روی مي آوردم. اما بسيار هم خوب مي دانم که سليقه ای فردی بيش نيست و چه بسا هم بر آزموني شخصي استوار است. فراموش نمي کنم شبي را که از يک راديوی خارجي پيام زرافشان را از زندان پخش کردند، در سپاس از کساني که برای آزادی او تلاش کرده بودند. از همه سپاسگزاری کرده بود، از فرد فرد کوشندگان، از سازمان ها و ارگان های اجتماعي در ايران و جهان. آن پيام در چند دقيقه گوش دادن به راديو چنان نيروهای شريف و دوست داشتني را در من به جنبش در مي آورد که شايد ده ها مسجد و ميخانه را يارای آن نبود. هيچ تبعيض در آن پيام نديدم. هيچ کس را ناديده نگرفته بود.
باری، زندانيان سياسي آزاد بايد گردند، تا راه جستجوی مسوولانه راه حل ها برای دشواری هايي که سر راه زندگاني مردمان ايران است باز باشد، در دنيايي که تير بلا از هر سو مي بارد. و اگر کسي برای ديگر کساني که در عرف روزانه کوشندگان اجتماعي ما زنداني سياسي شناخته شده اند آرمي به سازد، من با دل و جان بر پيشاني نوشته و خواست خود مي گذارم. باطبي هست، زرافشان را مي دانيم، گنجي، آقاجری و ديگران هم همچنين.
من خواهان آزادی زندانيان سياسي هستم تا آنها هم مانند ما آزادانه از انديشه ها و خواست هاي خود دفاع کنند. چه خواست ها و انديشه هايشان را بپذيرم و چه نپذيرم. اگر من در رساندن خواست ها و انديشه های حود در نوشته هایم کامياب بوده باشم، هويدا خواهد بود که مرا با راه حل های سياسي و اجتماعي غافلگيرانه، و با شوق شاگرد اول بودن در تلاش اجتماعي ميانه ای نبوده و نيست. پس تکليف اجتماعي گنجي و جمهوری نابش روشن است، اما در باره آقاجری هم به گمان من، کوشندگان اجتماعي و سياسي ايران با همان دشواری گنجي رويارو هستند.
در فرهنگ ستم ستيز ما افزودن بر دشواری های آدميان زير ستم پسنديده نيست. و داستان از همين جاست که اندکي پيچيده مي شود. گنجي يک شبه جمهوری نابش را ميان يارانش پرتاب مي کند. همه غافلگير مي شوند، و به همت ربايندگان آزادی او همه باید زبان بربندند، تا مبادا فشاری بر گنجي افزوده شود. ولي جزوه او هزاران هزار دست به دست مي شود، بدون اينکه به بوته نقد گذاشته شود. و از آن بدتر فرياد ما برای آزادی او چه بسا به سود دستورهای اجتماعي به کار گرفته شود که دلسوزانه به نقد کشيده نشده است.
اما فرياد آزادی زندانيان سياسي برای آزادی آن ها از بند است و ديگر هيچ.
برخورد ناپسند قضايي با زندانيان نبايد ما را داوطلبانه به ناديده گرفتن آزادی زبان و انديشه خود وادارد. همين امروز به هنگام کوشش برای آزادی آقاجری بايستي بدون لکنت زبان بگوييم که حقوق بنيادی خدشه ناپذير انسان ها مجموعه ای هم بسته و پيوسته است. هيچ يک از اجزای آن بدون ديگری کامل نيست. از هيچ حق بنيادی نمي توان برای ناديده گرفتن حقي ديگر سود برد. آزادی بيان آقاجری به همان اندازه مهم است که آزادی وجدان کساني که او به نقدشان مي نشيند. او کيست؟
آقاجری عضو ارشد سازماني سياسي است که ساختار چندان روشن و شفافي هم ندارد. يعني سياستمدار است. و عضو ارشد در زبان آنها داشتن مسووليت سياسي است. سياستمدار و کسي که بر کرسي های سياسي تکيه زده است، حق ندارد زير هيچ پوششي، و از جمله پوشش های کاری و حرفه ای غير سياسي خود، آزادی وجدان و اعتقادهای ديگران را ناديده گرفته، و از آن بدتر دستاويز سياست های خود قرار دهد. آزادی ايمان و آيين و وجدان مردم تعطيل بردار نيست و بايستي از تعرض مصون باشد. حتي اگر شيادان از آن برای چشمبندی رقيبان شعبده باز خويش سود برده باشند.
زنان و مرداني که چه به نيروی عادت و چه از روی نياز و چه با اعتقاد قلبي خويش به راز و نياز آيينی و ايمانی مي پردازند، در برابر ددمنشي هايي که به نام آيين و ايمان به گروگان گرفته شده آنها انجام مي گيرد، هيچ مسووليتي ندارند. آنهايي که آماج سياسي و اجتماعي خود را زير پرده های آييني و نيايشي مي پوشانند، چه عمامه به سر کرده باشند و چه زلف های افشان را به باد سپارند، اگر هم خود گروگان گير نباشند، با گروگان گيران آيين و ايمان مردم همدستي مي کنند، چه بخواهند و چه نخواهند. دست سياستمداران و سياست پردازان بايستي از آيين و ايمان مردم کوتاه گردد. هر گونه ارزش گذاری و ارزش داوری ميان آيين و ايمان مردمان از سوی کوشندگان سياسي، چه در قدرت و چه بي قدرت، چه در بند و چه آزاد، به فشار اجتماعي مي انجامد، و آزادی وجدان مردمان را محدود مي سازد، و حاصلي جز پايمال کردن برابر حقوقي همه آن ها در کردار و رفتار سياسي به بار نخواهد آورد.
شايد به مصلحت بگويند که آقاجری در بند است، گنجي در گوشه زندان است، پرداختن به اين گونه سخنان بر رنج آن ها خواهد افزود. آری، کسي که آزادی خود را مي خواهد بايستي آزادی همگان را پاس دارد. نمي توان آزادی ملتي را به بهانه جور قاضيان و شلاق شحنگان به پستوی فراموشي گذاشت. جور قاضيان و بگير و به بندهای پاسداران ستم و قانون گريزی آگاهانه آن ها هدفمند است. و يکي از آماج های آن هم بستن راه گفتگوی آزاد اجتماعي است، و بدون گفتگوی آزاد و آشکار اجتماعي رسيدن به حقيقت رويدادهای اجتماعي تقريبا ناممکن است. بند تنها آن نيست که برای زنداني ساخته اند. به بهانه دلسوزی به بنديان راه گفتگو را بستن، زنداني است بزرگتر که ملتي را به بند مي کشد، و حق گفتگو در باره مسايل سرنوشتي خويش را از آن ها مي ربايد. بنديان سکوت نکردند و به بند درآمدند، بهتر است ما نيز راه آن ها را در پيش گيريم و با سکوت خود و نگفتن هايمان به چاهي که برايمان مي کنند سرازير نشويم.
اين سياستمداران و حکومتيان و دولتمردان نيستند که به باورها و اعتقادها و آيين های مردم مقبوليت و مشروعيت مي دهند، بلکه حقوق بنيادی مردمان، آزادی عقيده و مرام آن ها و بيان آزادانه و بدون واهمه آن، گردهمايي آزادانه برپايه باورها و آماج های مشترک اجتماعي است که مشروعيت و مقبوليت حکومت ها و دولت ها را تضمين مي نمايد.
اي همه بزرگاني که زير درخواست جايزه صلح برای آقاجری امضا گذاشتيد، روی سخن با شما نيز هست. آيا آيين و ايمان مردم افغان بود که تير توپ بر مجسمه تاريخي بودا افکند؟ آيا سرباز و سلاح امريکاييان که پشتيباني جهاني را با خود داشت، آيين و ايمان مردم افغان را به يک باره ديگر کرد و حکومت طالبان را برانداخت؟ و آيا امروزه به راستي افغان ها آيين و ايماني جز روزهای اميرالمومنين عمر، که رشک اميرالمومنين ما آقای خامنه ای را برانگيخته بود، دارند. و آیا حزب سياسي حق دارد آيين و ايمان مردم را ارزش گذاری کرده و ديگر کردن آن را در دستور کار خود و اعضای ارشد و نا ارشد خويش بگذارد؟ آیا ديگر کردن ايمان مردم مي تواند مضمون و محتوای کار و تلاش سياستمدار باشد و آیا از آن چيزی جز جنگ هفتاد و دو ملت بر خواهد آمد؟ آیا کوشش کرديد بدانيد چرا دکتری ديگر و استاد دانشگاه ايراني ديگر در جمهوری اسلامي آقاجری را واپسين شواليه دوران فيودالي ناميد؟ آيا جايزه نوبل برای آقاجری تاييد جهاني بر جنگ هفتاد و دو ملت نبود؟ يا اينکه هنوز هم که هنوز است برای شما هم «حقيقت» بزرگتر از انسان زنده و سازنده حقيقت است، و همه حقيقت هماني است که شما مي انديشيد، و آن هم امروزه خلاصه شده است در جدال با آن هايي که به ديده شما محافظه کارند، و بر سنگرهايي حکومتي نشسته اند که هنوز به تسخير درنيامده است؟ و اگر آقای کروبي را بر راس قوه قضايي کشور بنشانيد که آن را دست بسته مانند مجلس به دست نوشته ای از ولي فقيه تسليم کند، به همه حقيقت خود دست خواهيد يافت؟
ای بزرگان سختکوش و دانا، جايزه صلح به آقاجری جز مهر تاييد بر جدال های مذهبي برای پوشاندن هدف های سياسي نمي بود. جهان به همه هفتاد و دو ملت و مذهب خويش ارج مي گذارد، و هرگز خود را اسير جدال های مذهبي نخواهد کرد و نکرد. نه مذهب آنهايي که مذهب ديگران را زير پرچم خويش مي خواهند به بهانه وحدت، و نه مذهب آنها که از بي مذهبي خويش مذهبي دگر مي سازند متعصب تر از دينداران، و همواره هيزم بر آتش جنگ های فرقه ای مي گذارند. نوبل صلح امسال به حقيقت آزادی وجدان انسان وفادار ماند، بدون آن که روشنگری را ناديده بگيرد.
روشنگری هم از نگاه فلسفي و هم از نگاه تاريخي پايه و اساس دموکراسي بوده و در آينده هم خواهد بود. روشنگری در باره شرايط و امکان های تاريخي، اقتصادی، اجتماعي و فرهنگي پيش نياز دموکراسي و همراه همواره آن است. تنها کسي مي تواند آزاد باشد که اين شرايط را بشناسد، با آن ها و در آن ها زندگي کند، و توانايي تغيير آن را داشته باشد. و اگر آقاجری مسووليت سياسي نداشت، و حتي اگر با آغاز غوغا دانسته و آگاهانه از همه پست های سياسي حزب سياسي در قدرت کنار مي کشيد، امروز من با زبان و دغدغه هايي ديگر با شما سخن مي گفتم. زبان ابزار روشنگری است، ارتباط زباني زنده و جاندار از پيش نيازهای زندگي دموکراتيک است. و اين گوينده نيست که سازنده حد تحمل پذيری شنوندگان است. گيرنده پيام زبان اگر آن را مناسب نيابد همه رشته های روشنگری پنبه خواهد شد.
روشنگری به معني آن است که به مردم حقيقت و حقيقت های ناخوش آيند هم گفته شود. آزادی زماني تکميل مي شود که به انسان ها آن چيزهايي هم گفته شود که ممکن است خوش آيندشان نباشد و يا نمي خواهند بشنوند. برای همين است که من رو به شما آورده و حقيقت تلخ بازی های سياسي زير پوشش دين را باز مي گويم. و حقيقت آزادی وجدان مردم و مصون بودن دين و آيين آنها از بازی های سياسي و به دست سياستمداران را خواستارم، همه سياستمداران و همه دسته های سياسي بي هيچ پيشوند و پسوندی. و بر اين حقيقت تلخ انگشت مي گذارم که برای من، آيين و ايمان آقای ترقي عضو ارشد ديگری از يک سازمان سياسي ديگر، به همان اندازه آيين و ايمان آقای آقاجری محترم و ارزشمند است.
8 آبان 82

دیدگاه خوانندگان (5)
"" آزادی زمانی تکمیل میشود که به انسانها آن چیزهایی هم گفته شود که ممکن است خوشایندشان نباشد و یا نمیخواهند بشنوند.... "" من طعم این اعتقاد شما رو چشیده م...
November 1, 2003 3:14 AM | نویسنده: نوشی
هوشنگ عزيز!
هر وقت به ياد نگاه مهربان و دستان صميمی زرافشان میافتم دل ام بد جوری میگيرد. راستي آيا ما به وظيفهی خود عمل کردهايم...
چقدر دوست داشتنی و متواضع است اين انسان شريف.
October 31, 2003 11:02 PM | نویسنده: شبح
سلام جناب دودانی این نوشته را بعدا خواهم خواند .فعلا بدرود.
October 31, 2003 10:44 AM | نویسنده: وکیل دادگستری
از نوشته بسيار عاليتون ممنون .راستش اين اعتدال خيلی به دلم نشست . از هياهو خسته ايم. متاسفانه ما ها علی رغم شعارهایی که می دیم واز نقد استقبال می کنیم(البته نقد از دیگران ) همینکه کوچکترین نقدی متوجه مامیشه اوقاتمون تلخ میشه. بهر حال بهتره درددل نکنم. خیلی استفاده کردم ممنون.
October 30, 2003 5:43 PM | نویسنده: roya
هوشنگ جان انقدر عالی و شفاف نوشته اي که از اين بهتر نميتوان گفت. واقعا" از دل بر آمده و پر منطق. آرزوی من ايرانيست آزاد. آزاد آزاد. بدون هيچ شرطی. ممنون از اينهمه حس وطن خواهی که در وجودت غليان ميکنه و به بيرون تراوش و ما هم بهره مند ميشيم.
October 30, 2003 1:04 PM | نویسنده: هاله