راوی راستين روزگار خود باشيم
نقد و بررسي اگر از حوزه تاريخي و جغرافيايي خود بيرون آید، پاسخگوی کدام نياز خواهد بود؟
به گمان من گذشته و گذشتگان را بايد در زمان و زمانه خودشان و شرايط و امکاناتي که داشتند، بررسي کرد. گذشته سپری شده و رفته است. آن را نمي توان ديگرگون کرد. و يا از نو ساخت. باید آن را شناخت. و به چرايي و چگونگي آن دست يافت. ما بهتر است بر شوق تغيير گذشته و استوار کردن امروز خود بر گرده گذشتگان مهار بزنيم. خواست امروز بهتر است بر واقعيت ديروز گردن نهد، نه اينکه هر روز ما به ديگر کردن ديروز برای خواست های امروز بگذرد. آنگونه که من ديده ام، دشواری های اکنون و امروز و ناتواني در رهيافت به آينده همواره گرايش خرده گيری به گذشتگان را پديد آورده است.
آقای علی کشتگر مقاله ای نوشته اند با نام «اشغال سفارت آمريکا فاجعه ای در ابعاد کودتای 28 مرداد» که اينگونه آغاز مي شود:
«بسیاری از ما که مستانه در حمایت از آن فاجعه شعار دادیم و زیر علم ارتجاع مذهبی علیه آمریکا و لیبرال ها سینه زدیم می دانیم که اشغال سفارت آمریکا جنبش ملی و آزادیخواهانه را به سود استبداد دینی به حاشیه تاریخ راند و روند دموکراتیزه شدن ایران را سالها به عقب برد. »
به احترام ايشان من نيز اين نوشته را در نظر خواهي مقاله گذاشتم.
جناب کشتگر عزيز!
با سلام و آرزوی تندرستی. با همه زحمتی که برای اين نوشته کشيدهايد، بهتر است توجه شما را به چند نکته جلب بکنم که آن چنان هم باريکتر از مو نيست.
1. در ايران ما قهارترين شرابخواران هم به گاه سينهزنی مستی کنار میگذارند. اين نوشته شما با روان و کردار ايرانيان به گاه مستی و يا روز سينه زنی سازگار نيست.
2. اشغال سفارت آمريکا بوسيله بخشی از دانشجويان و پشتيبانی بخش ديگر از آن ها، نه تنها فاجعهای همانند کودتای 28 مرداد32 نبود، بلکه خود ناشی از آن و پيامد بادی بود که شاه کودتاگر و پشتيبانان آمريکاييش در ايران کاشتند و طوفان نفرت آن روزها را درو کردند. بهتر است درس عبرتی برای شاهان بی تاج و پشتيبانان خارجی آن ها باشد که دگرباره باد نکارند.
3. آزادی های ناشی از انقلاب بسيار پيش از آن و بويژه با بستن روزنامه ها در مرداد 58 و نشاندن منطق نظامی گری به جای گفتگو با مردم از سوی دولت و شورای انقلاب به باد میرفت، و اگر از اشغال سفارت هم برای آن سود برده باشند، در همان راستا بوده است که از پيش بود.
4. فرق است ميان کردار جوانان در اشغال سفارت، با بی تدبيری رهبر انقلاب و ديگرانی که آن را به آن جا کشاندند که سودی از آن برای مردم در نيامد. فراموش نکنيد جوانان با همان شور و چه بسا بيشتر از آن پادگان ها را هم گشودند، اما کشتيبان را سياستی دگر آمد و بادبان ديگر کشيد و نتيجه ديگری به دست آمد. و اين برای درک آن چه گذشت بسيار مهم است.
5. خشونت های روزهای پيش از اشغال سفارت را چرا ناديده میگيريد. بويژه آن چه در مرداد 58 گذشت.
6. چه زيبا توصيف کردهايد که اکثريت قريب به اتفاق مردم آن روز به فرموده شما مست بودهاند و سينه زدهاند. و تنها آنهايی که معتدل و ميانه رو بودهاند و در شورای انقلاب و دولت نشسته بودهاند با آن مخالفت داشتهاند و کنار گذاشته شدند. پند تاريخ بگونه ديگری است. وقتی معتدل و ميانهرو آن قدر آزادیخواه است که از دست کسی که گفت من دولت تعيين میکنم، من میزنم توی دهن اين دولت، فرمان نخست وزيری میگيرد، هم بر اعتدال خويش پشت پا زده است و هم ادعای آزادیخواهیاش بايستی به دقت نگاه شود.
7. شما سياست گذارانه برای سياست امروزتان که باز شدن بن بست رابطه با آمريکاست، وقايع تاريخی را نه تنها به سود سياست خود مصادره میکنيد، بلکه راه و روش سياست گذاران آن روز ايران را کماکان ادامه میدهيد، که بدون هيچ آيندهنگری و تدبير هر چيزی را برای سياست خويش مصادره میکردند. و از جمله شور جوانان را که هنوز هم پس از اين همه سال در گستره سياسی از جمله جوانانند نه کهنسالان. و شما بيش از اندازه سياسی کاری میفرماييد که به سود سياست امروزتان پيدايش و جنايت کاری القاعده را به پای مردم ايران و تلاش تاريخی آنها میگذاريد. نه شما و نه تمام دستگاه بوق و کرنای وزير دفاع آمريکا، نمیتوانيد مردمان ايران و جهان را چنان جادو نماييد که سردمداران القاعده را ايرانی بنامند، و افغانستان طالبان را جزيی از ايران بدانند.
8. بر ايرانيان ميهن دوست است که برای گشودن بن بست رابطه ایران و آمريکا راهی بيابند. و برای آن نيازی ندارند مانند آقای کشتگر تاريخ سازی نمايند و به شيوهای که ايشان میفرمايند، خود را به کارهای ناکرده متهم سازند. تنها بايد آمريکاييان را به پذيرش اقدام تاريخی ايرانيان در سال 57 وادارند. و آن هيچ نيست جز برافتادن شاهنشاهی در ايران.
9. باور ندارم شما در روزهای 13 آبان آن سال و روزهای پس از آن، آن چنان مست بوده باشيد که به سينهزنی هم پرداخته باشيد. به هنگام نوشتن اين مقاله تان ولی ...
بی گمان نادانتر آن کسان،
که افسونشان به برده به همپای کاروان،
وز بيم تيغ دشمن را تيز میکنند،
وين گونه ز آن پليدتان پرهيز میکنند.
13 آبان 82
---
وبلاگ «حرف های يک الپر» هم با «رهبر ميگه . . . مرگ بر آمريكا!» به گفته های آقاي يزدی و آقای ميردامادی در اين باره واکنش نشان داد. اين يادداشت کوتاه را هم در وبلاگ «حرف های يک الپر» گذاشتم.
به گمان من راز اشغال سفارت آمريکا در آن است که سنجيده شود آيا يک کنش دانشجويي بوده است که آقای خوييني ها هم از آن با خبر بوده است، يا اين که یک عمل تدارک شده حکومتي بوده است که به دست دانشجويان به اجرا درآمده است. حکومت مسووليت هايي دارد که با کنش های اجتماعي قشرهای گوناگون اجتماعي متفاوت است. من تا به امروز آن را يک کنش دانشجويي مي دانم و با قاعده های آن به اشغال سفارت نگاه مي کنم.
کشتارهای سال 67 اما هرگز کس شک نکرد که يک عمل از پيش تدارک شده حکومتي بوده و با مسووليت های حکومت سنجيده مي شود.
ما با يک دشواری بزرگ هم رويارو هستيم و آن اينکه سياستمداران صاحب منصب ما به محدوديت های پست و مقام خويش تن نمي دهند. آقای ميردامادی نماينده ای است که بيشتر به کارهای ديپلماتيک گونه مي پردازد. او بهتر بود به موقعيت حساس امروزه اش در سياست و بويژه سياست خارجي ارج مي گذاشت و گفتگو در اين باره را به دوستان ديگرش وا مي نهاد. در اين باره گفتني و آموختني بسيار است.
انقلاب بي چون و چرا خواست و کار مردم ايران بود. و خوی و رفتار مردم را به عرياني نشان داد. شايد دری به نادرست شکسته و پنجره ای هم به ناخواه بسته شد، که با خوی و رفتار انسان متمدن امروزی سازگار نبود. اما علي جان به جز آمريکا ده ها کشور ديگر هم در ايران سفارت خانه داشتند چرا کسي از ديوارشان بالا نرفت.
دانشجويان ما آن روزها آنگونه نامتمدن نبودند که امروزه ادعا مي شود، مي دانستند چه کردند. فرق است ميان آن که برای استقلال کشورش مي رزمد، با آن که از نعمت استقلال چماقي ساخته و برسرش کوفته اند. من به احترام اين که آقای کشتگر از برج عاج مرسوم ديکته های يک سويه انديشمندان و سياسي کاران بيرون آمده و امکان گفتگو هم گذاشته بود، در آن جا هم نوشته کوتاهي گذاشته ام. متاسفانه چه در لحن و چه در فضا با نوشته ايشان محدود شد که چاره ای هم نبود.
