هزاران را چه شد
آقای مسعود بهنود نگاهي انداخته اند به گفتگوهای روزهای گذشته در باره اشغال سفارت آمريکا در سال 58 و در آن نوشته اند:
« اگر همه آن ها که در انقلاب و در دوم خرداد شرکت داشتند، که می شوند اکثريت ملت ايران، در برابر مدعيان ظاهر شدند و از کرده های خود ابراز پشيمانی کردند آيا اين تضمينی است بر اين که دوباره جامعه کاری نکند که احتمال خطا در آن وجود داشته باشد».
نوشته ايشان را با نام «کی از چه تبری بجويد» بخوانيم که بس خوندني است.
23 آبان 82

دیدگاه خوانندگان (4)
هوشنگ خان ممنون از تشریف فرمایی تان/ اما من مطلب به استقبال گام های شیرین را در سایت شما نیافتم/
باز هم سر می زنم
December 8, 2003 1:38 PM | نویسنده: یوسف
هوشنگ عزیزم!
در اولین روز نصب نظرخواهی ام قدم رنجه کردی آمدی ...همانطور که میبینی دو کامنت قبل هم سر زده بودم.
باز هم به سلیقه ات آفرین میگویم...فضای مناسب بلکه زیبایی را فراهم آورده ا ی بویژه که چهره ی عزیزت را میبینیم با آن رنگ و خط مناسب ...همه چیز برازنده است و نشانگر سلیقه ی زیبا پسند و نگاه نازک بینت است.
دیدگاه ئ نظراتت را هم که از قدیم میخواندم و لذت میبردم. نکته بینی و سنجیده گوییت همیشه روشنگر بوده است.
بالاخره همه چیز جمع است فقط مانده وقت و حوصله ...موفق باشی عزیز جان.
November 16, 2003 11:18 PM | نویسنده: سینا هدا
جناب آقای دودانی عزیز
ما هم بسی لذت بردیم از دیدن چهره تان... همچنان پیروز باشد...
November 16, 2003 10:16 PM | نویسنده: امیر منصوری
هوشنگ عزیز!
هیچگاه آنروزها را در سال گذشته و در وبلاگ بهنود عزیز فراموش نمیکنم...توپای ثابت بحثها بودی.یکسال گذشت و بالاخره توهم صاحب وبلاگ شدی..تا مدتها میامدم اما کامنت نداشتی...همیشه از نظارت نغزت بهره برده ام.امروز منهم برای اولینبار صاحب نظرخواهی شدم. میدانی که چه حال و هوایی دارد اولین روز رابطه ای دو جانبه پس از مدتها یکسویه گویی. حالا انگار دارای روحی تازه شده ام.
به تو سرزدم و میبینم که تو هم صاحب نظرخواهی شده ای. مدتها بود که کمتر وبلاگخوانی میکردم...اما امروز چهره ات را که دیدم فهمیدم تو همانی که در ذهن خود می نگاشتم.عمیق و مهربان و اندیشمند.
موفق باشی و از جمع ما دور نشوی. بی ربط اما مرتبط نوشتم !!!..ازاین بابت مرا ببخش.
November 16, 2003 2:25 AM | نویسنده: سینا هدا