نقد مي کنيم تا به نقد کشيده شويم
نگاه انتقادی به پندار و کردار خود نياز زندگاني خردمندانه همواره انسان پرسشگر و کنشگر است. کنش انسان چه بسا که واقعيت را ديگر مي کند و برای سازگاری با واقعيت نو پندار و کردار نيز بايستي ديگر شود. پرسش انسان پرسشگر اما بيشتر جامعه و آدميان پيرامون خود را نشانه مي گيرد، و اين پرسش آغاز نقد است. نقد ديگری.
کسي که نقد مي کند، باور خود به نقد را نشان داده است، و از اين رو نياز به نقد خود از سوی ديگران را هم به زبان آورده است. ارزش اجتماعي اين نقد بسيار بيش از انتقاد از خود است. در آن، آزادی ديگران است که مايه و پايه نقد قرار مي گيرد، ديگرانند که با پندار و کردار ديگر به نقد مي پردازند.
اما کسي که به انتقاد از خود مي پردازد، بسيار ديده شده است که هدفش بستن دهان ديگران است، و درخواستش از انتقاد از خود ديگری کوبيدن او. و البته اين بسيار ديده شدن، از ارزش نقد خود آدم پرسشگر، که توان و دلاوری نقد ديگران را هم دارد، نخواهد کاست. انتقاد از خود انسان آگاه و خردمند در تصحيح پندار و رفتار نقد شده بيشتر خودنمايي مي کند تا ديگر کردن گذشته در خيال، و داوری در باره آن بر پايه نتيجه ای که برای همگان روشن است.
انتقاد از خود را در کردار خودکامگان بيشتر مي توان جستجو کرد. چون انتقاد از خود به گذشته مي پردازد، گذشته ای که گذشته است و ديگر بازگشتني نيست. و خودکامگان شيفته اکنون و امروزند تا اسب مراد بتازند، و برای آن بسيار از گذشته مايه مي گذارند. در مرام خودکامگان انتقاد از خود ارزش والايي دارد. آنها مي دانند که جهان ديگر مي شود و رفتار و کرداری ديگر خواهد خواست، و چون جايگاه اجتماعي آن ها نبايد ديگر شود، پس، زنده باد انتقاد از خود بر پرچم آن ها نگاشته مي شود، تا کسي را ياری نقد نباشد. در اساسنامه های حزب های کمونيست سده پيشين اصل انتقاد از خود هرگز فراموش نمي شد، چون اصل بر تک حزبي بود و کسي نبود تا نقد کند جز خود.
جامعه آزاد با نقد بيشتر سازگار است تا انتقاد از خود. اگر کردار اجتماعي فرجام خوش نيافت، پای مسووليت ايستادن و جايگاه به ديگری سپردن خواسته مي شود تا انتقاد از خود و گشتن در به همان پاشنه. ارزش پرسش و نقد ديگران بسيار بيش از انتقاد از خود است. آزادی در آزادی ديگری خود را مي نماياند، و خودکامگي در آزادی خود و تنها خود، حتي اگر سرشار از انتقاد از خود باشد. و اگر به ياد داشته باشيم که جامعه دارای دسته ها و گروه های اجتماعي گونه گون، با سود و خواست های گوناگون است، به ارزش نقد ديگری بيشتر پي خواهيم برد، چون دسته ها و گروهها نگاه های گوناگون به ديروز خواهند داشت مانند امروز، که پژواک يگانگي آزادی است در چندگانگي اجتماعي. انسان آزادی که به برابر حقوقي آدميان باور دارد، نقد مي کند تا به نقد کشيده شود.
با همه اين ها، نگاه انتقادی هميشگي و همواره به پندار و کردار خود نياز زندگاني خردمندانه انسان پرسشگر است. شناخت گذشته به داوری گذشته پيشي مي گيرد، و در شناخت با وفاداری به نگاه تاريخي، ارزش گذشته با شرايط و امکان های خود آن سنجيده مي شود.
شش هزار سال پيش زنان ايراني به هنگام خونروی ماهانه بايستي از آتش و مردم دور آن کناره مي گرفتند، و خوراک و خواب آنها هم دور از گروه مي بود. جای پای آنها هم خاکستر گرم پاشيده مي شد. و آن همه آييني مذهبي بود مانند همه رفتار خردمندانه آن سال ها. اين جداکردن زن در چند روز از ماه با نگاه امروزی ما توحشي آشکار است. با ديد تاريخي اما درمي يابيم که پوشش پوستين آنها توان جلوگيری از جاری شدن خون و پوشاندن آن را نداشته است، آنگونه که امروز. و بوی خون جای خود دارد و خاکستر گرم بهترين پوشاننده گندزدا. آيا برای پذيرش امروزه زنان در ميان گروه بايستي به داوری و محکوم کردن رفتار آن سال ها به پردازيم، يا اينکه آن را که گذشته است با ديدی تاريخي و با شرايط و امکان های آن زمان بشناسيم و چگونگي و چرايي آن را دريابيم. برای اهل داوری يک مقايسه با امروز کافي است تا محکوم کنند توحش آن روز را، برای اهل شناخت پژوهش در حال و روز و پوشش مردمان آن روز لازم تا دريابند چرايي و چگونگي آن را.
28 آبان 82

دیدگاه خوانندگان (3)
مهشید جان با سبیل خوش تیپ تره ! بهش نمیاد. سبیلش رو بزنه...
November 23, 2003 10:57 AM | نویسنده: نوشی
سلام:) به به اون آقا خوش تیپه با سبیلهای باروتی شمایید؟ :)) بابا شما که از خودمونید..من فکر کردم باید سنتون زیاد باشه!
در مورد بحث انتقاد از خود..من تا حالا شنیده بودم آدمهای صادق از خودشون انتقاد می کنن و به خاطر همین هم سعی در رفع نواقص کارهای خود می کنن..ولی آدمهای مغرور که در تاریخ به تعداد خیلی زیادی و حتی در دوران معاصر می بینیم خودشون رو منزه از گناه و بدی می دونن..آیا هیتلر هیچوقت از خودش انتقاد کرد یا ....یا....
از هر چه بگذری سخن سبیل خوشتر است..
بابا سبیل شما دست کمی از سبیل اونی که با شیرین عبادی عکس گرفته بود ..اسمش چی بود رئیس کمیته استقبال از شیرین نبست که ..( نوک زبونم بود ها) آهان آقای رئیس دانا:)
November 19, 2003 6:06 PM | نویسنده: زیتون
سلام هوشنگ جان. چندان با اين بحث موافق نيستم. به نظر من انتقاد از خود شهامت و شجاعت مي خواهد و انساني كه از خود انتقاد مي كند به همان راحتي هم انتقاد را مي پذيرد. اما انساني كه از ديگران انتقاد مي كند به راحتي نمي پذيرد كه مورد انتقاد قرار گيرد. اصل انتقاد از خود قبول نقطه ضعفهاي خود است. اصل انتقاد از ديگران قبول نقطه ظعفهاي ديگران است . در هر دو مورد مي توانند افراد غير از اين باشند و برعكس اما نمي شود اين برخوردها را همه گاني كرد. راستي اون آقا خوشتيپه كه عكسش رو گذاشتي اونجا نمي خواد اون سيبيلهاي استاليني اش رو بزنه ؟
November 19, 2003 2:45 PM | نویسنده: Mahshid