بایگانی ماهانه

January 2008
Sun Mon Tue Wed Thu Fri Sat
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30 31    

آمار

یادداشت‌ها: 489

دیدگاه خوانندگان: 1299

تا روز: ۵ آذر ۱۳۸۲

روشنفکر دولتي و دين دولتي شده

آنچه که مدعيان روشنفکری ديني مباني مي نامند، ويژه آنها نيست. دين عامه مردم است. اما روشنفکر از آن رو روشنفکر است که در مباني با عامه مردم یکي نيست. آنها شايد بتوانند به بالاترين درجه مهارت ادبي دست پيدا کنند. ادبيات و بويژه ادبيات شيرين فارسي برای آموزش خود را ديني و ناديني نمي کند، اگرچه خال لب دوست برای یکي بوسيدني مي شود و برای آن ديگری حسرت سير در هفت آسمان، اما هر دو ادبيات است. دانش و روش علمي که روشنفکر به آن نياز دارد اما چيزی به جز دين و روش ديني است. و اين را نه تنها عالم ديني، بلکه روشنفکر ديني منتظر فتوا هم مي داند.

روشنفکر برای روشنفکری خود نياز ندارد با دين عامه مردم درگير شود. در پرداختن به مردم هرگز نبايد به خطر انديشيد، مانند عقبه حاج آقا مصباحي روشنفکر ديني. مردم مادران و پدران و خواهران و برادران روشنفکر هستند، و اين بسيار مهم است. نيازی نيست روشنفکر خود را درگير جدال با ايمان مردم نمايد. ايمان مردم دنيای دروني آنها را سازمان و سامان مي دهد و سازنده وجدان آن هاست. حتي در جايي که قانون حرف اول و آخر را مي زند، بسياری چيزها به وجدان انسان ها واگذار مي شود، تا برسد به ايران ما که قانون نه حکومت مي کند و نه خوش نام است و نه از ابزار سرکوب خشن بودن بيرون آمده است. و قانون گريزی به نوعي هنوز حکومت ستيزی و يا دهن کجي مردم است به حکومت. وجدان انسان ايراني را دين آبا و اجدادی او سامان مي دهد. جا به جايي هنجارهای سامان بخش وجدان مردم کار نسل هاست، نه امروز و فردا. با قاضي مرتضوی نمي توان خوش بيني به قانون و قانون گرايي ترويج کرد. آن هايي که او را پر و بال داده اند، خوب مي دانند چه مي کنند. قانون که نباشد، شريعت جای آن را مي گيرد. اين آزمون سده هاست. تنها کور بودند و نديدند که اين بار مجری قانون و مروج شريعت يکي است. شيخ خود محتسب گشته است و برای همين است که همه چيز در ايران بر سر ايستاده است نه به پا. و بدنامي قانون که راهي برای تقويت شريعت بود، دين و ايمان مردم را نيز بدنام ميکند.

ديگر اين که «روشنفکر ديني» از همه امکان های حکومت مدعي دين سود مي برد و در خدمت آن است. وقتي آقای رييس جمهور که آخوند است، از رشد سکولاريسم احساس خطر مي کند، به آنها روی مي آورد. برای آخوند دغدغه رشد سکولاريسم طبيعي است، حتي در سکولارترين جامعه ها. او حتي مي تواند با من هم به شکوه سخن بگويد و گله نمايد که چرا چنين است و همدردی مرا بخواهد، کار و شغل آخوند همين است. اما اعلام آن از پشت ميز رياست جمهوری سو استفاده از جايگاه دولتي و پست و مسند حکومتي و حقوق دريافتي برای انجام وظيفه رياست جمهوری است. مانند آن است که ريگان در کاخ سفيد کار کشورداری را رها کرده باشد و سرگرم فيلم برداری شود. و روشنفکرديني نه تنها اين را بر زبان نمي آورد، بلکه خود مجری منويات آخوندی رييس جمهور است. روشنفکری ديني از دولت و نفت روزی مي خورد و از دولت برای انجام خواست دولت ماموريت مي پذيرد. پس اگر روشنفکرانه و بي ريا سخن گفته شود، نام آنها در طبقه بندی روشنفکران ايران روشنفکران دولتي است. در زمان شاه هم روشنفکری شاهنشاهي داشتيم. اين حکومت و دولت اما از جنس ولايي است که روشنفکران ديني خوش ندارند خود را به آن نام بنامند. و اين البته ستودني است.

زماني در ايران برو بيای روشنفکران شاهنشاهي از روشنفکران ديني امروزه ما هم بالاتر بود. چگونه ناپديد شد و ديگر امروزه نداريم پند گرفتني است. يعني ما روزی مي توانيم با جديت از روشنفکران ديني به عنوان دسته ای در طبقه بندی روشنفکران ايران سخن بگوييم که بند نافش از دولت و حکومت و نفت بريده باشد، و از خود نيروی زندگاني و توان ماندگاری نشان دهد.

روشنفکری ديني امروز ما خاستگاه دولتي هم دارد. يعني بيشتر آنها درون نهادهای دولتي با برنامه ريزی پيشين پرورش يافته اند. و بسياری شغل و پيشه ناسازگار با روشنفکری و بخشي سرکوبگرانه هم داشته اند. بازنگری پيشينه و گسست پايدار و هميشگي از آن گذشته بايستي اثبات شود، و آن هم نه در گفتار، بلکه در کردار، نه يک شبه بلکه در درازای زمان. چه زماني، نمي دانيم. بستگي به نوع و کيفيت درگيری روشنفکرانه آنها با خود و پيرامونشان دارد.

آقای گنجي در فرصتي تاريخي و با از خودگذشتگي با جهشي بزرگ از گذشته اش گسست و نه تنها از دگرانديشي و دگرخواهي ايرانيان دفاع کرد، بلکه کار را به دفاع از دگرباشي هم رساند. اين دگر باشي بسيار مهم است. دگر بودن در رفتار با زن، با مرد، با خوراک، با نوشاک، با پوشاک و گردش و تفريح و خلاصه در زندگي روزمره ايرانيان را اندکي بيانديشيم تا در آيد و نشان دهد که او چه دلاوری کرد، و با مانيفستش به سند هم کشيد. شايد بخت روشنفکرانه اش با او يار بود که به زندان رفت، و ناچار نشد هر لحظه کردارش را با ادعاهايش به سنجد و سنجيده شود. و اگر به گفته آقای عبدی سياستمدار نمي بود شايد به دفاع از آني هم مي پرداخت که به اعتراض در کنفرانس برلين رقصيد. اعتراضي که برای گردهمايي آزاد در يک پايتخت اروپايي پيش پا افتاده است.

کنفرانس برلين را اگر نه سياستمدارانه و آن هم با سياست های کوته بينانه و زودگذر، بلکه روشنفکرانه بسنجيم، محکوم آني نيست که به شيوه رايج زيستگاهش اعتراض کرد. بلکه آنهايي هستند که به ساز حکومتيان ايران رقصيدند، و در برلین ديوار فروريخته که به آزاديش مي باليد، در گردهمايي آزاد ايرانيان محدوديت های حکومت پسندانه به کار گرفتند. بسياری از کسان که از شهرهای دور به شوق شرکت در آن گردهمايي رفته بودند، آن محدوديت را تاب نياوردند و محجوبانه بازگشتند. و برای اين که همزبان بي آبرويي های سياستمداراني نباشند که همواره چشم به حکومت داشته اند تا مردم، دم برنياوردند. عادت برخي سياست پيشگان ماست که در جابلسا پشيزی بيابند و در جابلقا بر چهره ايرانيان به پاشند تا اندکي بر موقعيت خويش بيافزايند، در چشم حکومت.

و اين هنوز در برلين بود، اما در سالهای اقتدار روشنفکر ديني در رفتار با زن، با مرد، با خوراک، با نوشاک، با پوشاک و گردش و تفريح و خلاصه در زندگي روزمره بسيار ستم ها بر مردم ايران رفته و مي رود. درماندگي از سر و پای زندگاني مردم مي بارد، و روشنفکر ديني در پديد آمدن آن نقش داشته است. در صورتي که کار روشنفکر جانبداری آشکار و علني از هر زير ستمي و از هر درمانده ای و بويژه آن چيزی است که در سخن گنجي دگرباشي نام گرفت و قلب تبعيض زير پرچم دين را نشانه رفت. و گنجي هنوز يکي است و در گوشه زندان تنهاست و ياران ديروزش در باره گفته ها و نوشته های او سکوت پيشه کرده اند، و سکوتشان اگر هم با تقيه ديني سازگار باشد با روشنفکری ناسازگار است.

1 آذر 82

* اسب تروای زاهدان ريايي در ميان روشنفکران – بخش 4

دیدگاه خوانندگان (2)

asad:

خيلي خوب بود. مرسي
من هم فكر مي كنم به همان سرنوشت روشنفكر شاهي مي پيوندد ولي هنوز تا انموقع به وجود او احتياج است.
در مورد نظرتان در مورد كنفراس برلين خوب متوجه نشدم. فكر مي كنم از اين فرصت براي يك گفتگوي تاثير گذار نتوانستيم استفاده كنيم

salam . aali bood.