بو بيردانه حق. در باره نمايندگیهای خويش فرموده
آنهايي که حق داشته اند همواره به درستي سخن نگفته اند، و آنهايي که به ناحق رفته اند نيز گاه زبان به راستي گشوده اند.
در ميان سياستمداران معاصر ايران که به نمايندگي مردم بر مسندی نشستند، به گمان من کس نيست که مانند آقای کروبي به مردم پشت کرده و به آنها جفا کرده باشد. آقای کروبي با تسليم دست بسته و بدون مقاومت مجلس به دست نوشته ای، کاری کرد که در تاريخ مجلس های ايران و حتي همين مجلس های پس از انقلاب نيز چنين ننگي مانند نداشته است. و بيهوده نبود که پس از آن تا به امروز، با همه دلاوری ها و خطرپذيری هاي شايسته ای که نمايندگان کردند، و رنج و تدبيری که رييس جمهور به کار گرفت، مجلس ديگر مجلس نشد و هيچ يک از کارهای سترگش را نتوانست پيش ببرد، و از رييس جمهور شنيد که فاشيسم در کشور در تاخت و تاز است و دست بسته باقي ماند. اين ننگ در تاريخ مجلس ها به نام آقای کروبي خواهد ماند، و هر چه آگاهي ما ايرانيان به تاريخ و معنای دموکراسي نمايندگي بيشتر گردد، بر زشتي آن افزوده خواهد شد. دموکراسي بدون روزنامه نگاری و اطلاع رساني آزاد ناممکن است. دشمنان دموکراسي در ايران که يک بار با به توپ بستن مجلس روزنامه نگار را به دار آويختند نزديک به سده ای پيش، اين بار با بستن قلم روزنامه نگاران مجلس را از مجلس بودنش تهي کردند. آن درس تاريخي وارونه اش را هم نشان داد تا هر دو سوی همبسته و پيوسته دموکراسي نمايندگي و روزنامه نگاری و اطلاع رساني آزاد را نشان دهد. آن بدون اين و اين بدون آن شدني نيست.
اين گفتم تا برسم به بو بيردانه حق، که برگردان ساده آن «اين يکي را ديگه راست گفتي» است که خود داستان جالبي دارد و اگر تعريف بکنم سخن به درازا مي کشد. نخست با هم از روزنامه «ايران» جمعه 21 آذر 82 بخوانيم:
« افتخار ما مسلمانان ايران اين است که قبل از ورود اسلام به اين سرزمين و پذيرش اين دين آسماني، پدران ما در ايران باستان ديندار، يکتا پرست و موحد بودند ».
اين را آقای کروبي در ديدار با زرتشتيان گفته است، افتخارش برای ايشان که حقشان است، بقيه سخن ايشان نيز درست است. دينداری نه با اسلام به ايران آمد، و نه با پيدايش شيعه پس از اسلام، و نه با به زندان رفتن آقای خميني در دهه چهل، و نه با انقلاب و نه پس از آن. و به گمان من بسياری از مردمان با ديدن سياهکاری ها و تبهکاری هايي که به نام دين انجام مي شود، از دين خود دست نمي شويند، تبهکاران را از خود مي رانند. و کسي که در ايران به مسندی مي نشيند بايستي ايران و ايراني را نمايندگي کند.
منظور من از نمايندگي هم نه آن است که هر کسي خود خوانده خود را نماينده مي خواند و در کشور ما هر کسي مانند آب خوردن چنين مي کند و چيز تازه ای نيست. هر اشراف زاده ای در ايران هرگاه که پا از خانه به بيرون مي نهاده خود را نماينده رعيت مي ديده است. و بسيار ديده ايم جوان و پير و پيشه ور و برزگر که سنخنوری آموخته و به شيوه اشراف زادگان به نمايندگي خويش فرموده سخن گفته است. و يا با عضو بودن در اين و يا آن جمع و گروه و سازمان و حزب، خود را نماينده آن ناميده است که چنين نيست و نمايندگي را آدابي است ديگر از آن چه اشراف زادگان مي کردند و مي کنند.
تازه ترين نمايندگي های خويش فرموده را که بسيار هم جالب بود از آقای علوی تبار ديدم. جالب از اين نگاه که من مي توانم گواهي بدهم ايشان از دوم خرداد 76 به بعد کوشش در کشف راه و رسم خردورزی داشته است. اما ايشان با همان رياکاری که به تار و پود کشور تنيده شده است در يک پرسش و پاسخ از اکثريت ديندار در ايران سخن گفت و بديهي و بسيار بديهي هم هست که خود ايشان و جريان سياسي دلخواهشان آن را نمايندگي مي کند. خردورزی ايشان هنوز به آن جا نرسيده است که به پرسد در کجای جهان و در چه کشوری اکثريت مردم ديندار نيستند. مگر اينکه مانند آقای مصباح بگويد ايران، که جای بحثش نه در اين نوشته و نه در اين جاست.
ديگر اين که معلوم نيست کي، کجا، چگونه و چرا ايشان سخنگو و نماينده ثابت و دايم و تغيير ناپذير آن اکثريت ديندار است. به جای اينکه خردورزانه به اين پرسش ها به پردازد، رياکارانه پرسش کنندگان را به دين ستيزی متهم مي کند. در انتقاد به سلوک اجتماعي و سياسي خويش و دوستانش، که حق انکار ناپذير هر خردورز و سياست ورز و کوشنده اجتماعي است، نوعي ستيز مي بيند و آن هم نه با سياست و برنامه خود و جريان سياسي دلخواهش، بلکه دين ستيزی، و آن را در روزگاری و در جايي مي گويد که لحظه لحظه زندگاني آقای آقاجری، نه در افسانه ها بلکه در برابر ديدگان ما، زير تهديد اعدام مي گذرد. آيا او يکي از آن اکثريت ديندار نبوده و نيست؟ آيا ارزش های ديني او ارزش های آقای علوی تبار نيست؟ يا زرتشتيان و مسيحيان و کليميان و نيز مسلماناني که مانند آقای علوی تبار نيستند آيا از آن اکثريت نيستند؟ آخر آقای علوی تبار از دين سخن گفتند! آيا وقتي که روز دانشجو را در حسينيه، چه از نوع ارشادی و چه از نوع ناارشادی آن، جشن مي گيرند و يا در مبارزه اجتماعي به روزه روی مي آورند، يک آن انديشه کرده اند که راه را به بخشي از هم ميهنان خود مي بندند. و تازه چرا روزه، مگر نماز عبادی سياسي نساختند در ايران ما، چه شد با آن عبادت و سياست توامان؟ هر چه شد با روزه هم همان خواهد شد. يا اين که خيال دارند نماز و روزه را ميان جناح ها تقسيم بکنند به نام دين؟ در جريان سياسي و اجتماعي که آقای علوی تبار آن را نمايندگي مي کند، زرتشتيان و مسيحيان و کليميان را نشان بدهند که مانند او تريبوني و حق سخني داشته باشند. آيا ارزش های ديني آنها را در برنمي گيرد؟ در گروهبندی های سياسي و اجتماعي که آقای علوی تبار سخنگوی آنانند يک سني هم ارز و هم تريبون خويش نشان بدهند. مگر از دين سخن نمي گويند! از آقای کروبي بخوانيم از همان جا:
« به شکرانه اين ديدار از خداوند مي خواهم که زرتشتيان کشور ما را در کنار مسلمانان، کليميان و مسيحيان همواره پيروز نگه دارد و از برکات و نعمات مادی و معنوی بهره مند کند. »
آيا داشتن تريبون هم ارز با آقای علوي تبار و نشستن در کنار او در حزب سياسي و انجمن های اجتماعي نعمت مادی نيست. يا اينکه آقای علوی تبار خواهان جدايي مذهبي در حزب ها و انجمن هاست به نام دين. نه آقای علوی تبار بيراهه مي رويد، کار حزب سياسي و انجمن اجتماعي پرسيدن از آيين و ايمان مردم نيست که با يک خطای کوچک انساني به تفتيش عقايد مي انجامد و شايسته تلاش خردورزانه شما نيست. مصاحبه آقای باقي با آقای حجاريان را همواره و برای هميشه به ياد داشته باشيد. چه بود و چرا به آن مصاحبه نياز آمد؟
بس وقت شد چو سايه که بر آب
وز او هزار حادثه بگسست
وين خفته بر نکرد سر از خواب
همه آن چه که زير نام دين در اين سالها در کشور شده است، چيزی نبود جز پايمال کردن هويت ديگران. هر خودکامه ای بسيار خرسند مي شود آنگاه که مي بيند ديگران، دگرباوران، دگرانديشان، دگرباشان، خويشتن خويش رها کرده و به خدمتگزاری او پرداخته اند. و گاه اگر چنان نکنند آن مي شود که در ايران ما شد و مي شود. تکفير، زندان، شلاق و اعدام در برابر ديدگان آقای علوی تبار برای نابودی هويت و هويت داراني ديگر در ايران به راه افتاد و رسيد به آقاجری در زندان و حجاريان در خيابان. آقای علوی تبار ما در ايران مشکلي به نام دين نداران و دين ستيزی نداريم، مشکل دگرستيزی اما فراوان داشته و داريم با پوشش دين. و چون نيک بنگريد آقاجری و حجاريان نيز رويای هويتي ديگر را در سر پروردند و چنان ديدند. خطا نکنيد، آن که هويتي دارد، در نگهداری و پاسداری از آن سرسخت است، هر اندازه که در سياست، در راستای منافع ميهن و مردم آسانگير و پرگذشت باشد. و هر آن که چشم به قدرت داشته و هويت خود و ديگران را بازيچه آن مي سازد ارزاني خودکامگان که او نيز خودکامه ای ديگر است.
مشکل ما در رياکاری است که به نام دين همگان را به گريز از آن چه به نام دين بر سرش آورده اند کشانده است، و خطر آن است که به گريز از ارزش هایي که روان ايراني را سامان مي داده است بيانجامد. آقای علوی تبار ارزش های خود را به جامعه نشان بدهيد، در گفتار و در کردار، و انتخاب آن را به مردم واگذاريد، و مردم را به سياست و برنامه سياسي خويش فراخوانيد. افراشتن پرچم جنگ های ديني شايد هم خوش آغاز باشد و کف زدني را هم به بار آورد، اما بسيار بدفرجام است. مردم در هيچ اتنخاباتي به دين داری و دين نداری رای نداده اند و هرگز موضوع انتخابات در ايران اين نبوده و نخواهد بود. و خطر بزرگتر آن که بزرگاني مانند شما بار ديگر ندانند که با چه ويرانه ای در دستگاه دادگستری و کشورداری و بچه پروری درگيرند و با «بچه گانه» ناميدن گفتار و رفتار ديگران، آن ها را به ميدان مين بکشانند. در کشور ما با بچه ها اينگونه رفتار کرده اند. نمي دانيد؟
21 آذر 82

دیدگاه خوانندگان (3)
سلام هوشنگ عزیز . من چندجا شجاعت علیرضا علوی تبار را ستوذه ام و فکر می کنم حتی در شماره جدید افتاب هم ذومقاله از مخالفین خارج هست ولی در کل این ایراد شما وارد است با کلین یادداشت تان موافقم . دستتون درد نکند
December 14, 2003 11:35 AM | نویسنده: خرس مهربان
Aghaye dodani aziz
ba tahlie shoma da morede aghaye alavi tabar movafegham. man ishan ra shakhsan mishenasam va az omghe tanafore amikhte ba hesadate ishan nesbat be roshanfekran mostaghel va tarhikhtaye irani agahi daram.
dar khabarha khondam ke ishan dar maraseme yadboode zende yad froharha sokhanrani karde ast. az in khabar shegeft zade shodam chon az ehsase ishan nesbat be afakre froharha va har meligaraye digar ba khabaram.
baraye shoma behroozi va salamt arezo mikonam.
December 14, 2003 12:49 AM | نویسنده: farshid
در مورد ان قضاوت کلی و حکم به اطلاق دینداری با شما موافقم که هر کس از راه می رسد خود را نماینده ان اکثریت دانسته و از این ادعا ذره ای کوتاه نمی اید . باز خوب است اقایان خود را نماینده اکثریت می دانند نه نماینده مطلق العنان خداوند بر اکثریت و اقلیت !!
December 13, 2003 11:58 PM | نویسنده: وکیل دادگستری