جمهوری بر پايه قانون و پادشاهي خواهان
چندی پيش بر پيشاني نوشته ای در خبرنامه گويا نوشته شده بود:
« بهتر آن است كه بكوشيم تا سلطنتخواهان، از آن جمله رأس سلطنتخواهي را قانع كنيم كه به عنوان همميهنان محترم ما به اين همه تلاشهاي جامعهي ايراني جهت رهاكردن خود از قيد حكومتهاي نوع پادشاهي و فقاهتي احترام بگذارند و به جاي آن كه نيروي خود را بر سر تلاش جهت بازگرداندن پادشاهي صرف كنند آن را در خدمت استقرار جمهوري و دموكراسي بگذارند. ».
همانجا نوشته زير را گذاشتم.
آقای ممبيني عزيز! با سلام و درود و آرزوی شادی. آن چه بر پيشاني نوشته شماست مرا به شوق آورد با شما سخن بگويم. از نوشته شما چنين بر مي آيد که جمهوری خواهيد و جمهوری با اصول آزادی و دموکراسي و بر پايه قانون را خواهانيد، و بازگشت پادشاهي پهلوی ها را دنبال نمي کنيد. و به جز پهلوی ها هم من تا به حال نشنيده ام کسي ادعای شاهي برای ایران داشته باشد. پس بهتر است با پهلوی ها و دوستداران آنها هم با همان اصول خود برخورد بکنيد.
اصول آزادی و دموکراسي، دنبال کردن يک يک آدميان تا آنسوی دنيا و اصرار به قانع کردن همگان و بويژه تا آخرين نفر را بر نمي تابد. انسان دموکرات روی سخنش با همگان است و دموکراسي هم مبارزه ديدگاه ها و اصل اکثريت است. اکثريت مردم ايران پادشاهي را کنار زده است و پادشاهي خواهان را تا آخرين نقطه در دورترین جاها در بيرون مرزهای ايران دنبال کردن کار پسنديده ای نيست، آنهم برای تغيير ديدگاهشان.
مبارزه ديدگاه ها درباره چند و چون جمهوری در ايران است و باز هم تا آن جا که اکثريتي برای ايده هايي گرد آيند و کار کشور را پيش ببرند. از آن جا که مبارزه ايده ها برای چند و چون جمهوری چه در کشور و چه بيرون آن علني پيش مي رود، مي توان اطمينان داشت که همه علاقمندان به آن دسترسي پيدا مي کنند. بي شک پهلوی خواهان هم در جريان قرار مي گيرند. اجازه بدهيد حق انتخاب آزادانه و بي اجبار آن ها محفوظ بماند. و اگر چيزی را نپذيرفتند تا آخرين فرد و تا آخرين نفس و تا آخرين نقطه دنيا دنبال نشوند. نادرست است که آن ها و بازماندگانشان حتي در آمريکا هم اجازه پرداختن به روياهايشان را نداشته باشند و با بسيج اجتماعي زير فشار تغيير عقيده قرار گيرند. پادشاهي برای بسياری از آن ها مرام و عقيده است نه تنها شيوه کشورداری.
هيچ چيز در زندگي به يک باره پديد نمي آيد و هيچ مرگي هم در يک آن روی نمي دهد. زندگي و مرگ هر دو آغاز و انجام دارد ولي از آغاز تا انجام راهي است که بايستي با خويشتن داری و بردباری پيموده شود. مرگ پادشاهي در ايران در سال 57 پايان يک نظام کشورداری بود، نه بيرون راندن آن از مغزها و روياهای آدمياني که به آن عادت داشتند و يا از آن سود مي بردند و يا دلبستگي عاطفي به آن داشتند و حتي زير آوار انقلاب هم به آن وفادار ماندند.
آن آدميان چه در کشور و چه بيرون آن بايستي از فشار و اجبار مصون باشند. اين عادت بدی است که برخي دارند و تا اندوه حسرت بار پيرمردی را پس از شرکت در آتش بازی شب های چهار شنبه سوری در تهران مي بينند و يادی که از خويشانش در لوس آنجلس مي کند، فرياد وای پادشاهي آمد سر مي دهند. بدتر از آن آنست که هم ميهنان در آمريکا هم از دست اين عادت بد آرامش ندارند. پادشاهي برای برخي از آن ها نظام کشورداری نبود، فرهنگ زندگي بود که با شير خورده و در خون جاری مي دانستند. من خود گريه های دردمندانه تيمساران را در آن روزها به ياد دارم. به پای شاه آخرين آنچنان مي گريستند زار، که من اگر در ميدان ژاله 17 شهريور و مانندهای آن نبودم، با ديدن حالشان کمر به برانداختن ره ورسم هر شورش و شورشي است بر مي بستم. بگذاريد با آرامش با روياهايشان به سر برند. بسيج برای اقناع چنين کساني اجباری به دور از جوانمردی خواهد بود. شهبانو هم خود تجسم آن روياها و هم شايد از همان روياداران باشد. فشار سياسي اگر اينگونه انسانيت ها را ناديده بگيرد، به همان جايي خواهد رفت که شاه آخرين رفت. او هم رويايي جز روياهای خود را برنمي تافت و برای انجام کارهايش همه را تا آخرين نفر دنبال مي کرد و فرجام خوش نيافت.
اگر به گفته های من بيانديشيد و به پذيريد که اصول آزادی و دموکراسي محدوديت هايي برای آدميان دموکرات فراهم مي آورد، آنوقت خواهيد ديد خوشبختانه آزادی و دموکراسي تنها اين محدوديت ها نيست. بلکه کوشش برای رفع تبعيض از انديشه و کردار آدميان، و برابری حقوق، و زندگي اجتماعي برپايه قانون آنها، امکان های فراواني برای آدم های خوش ذوق و خوشفکر مانند شما فراهم مي آورد. و یکي از اصلي ترين آنها کوشش برای برابر حقوقي فردی و خانوادگي و دودماني ايرانيان است. ايرانيان حق دارند بر پايه قانون اينگونه تبعيض ها را ممنوع سازند. همه خانوارهای ايراني در برابر قانون برابرند. هيچ پست و مقام که با بودجه دولت اداره مي شود موروثي نيست و دارنده آن حق واگذاری به کسي را ندارد. و همه اين ها با اصول آزادی و دموکراسي سازگار است. و البته برای پذيرش اينها هم بايد آن اصول را رعايت کرد. یعني با پذيرش اکثريت به قانون تبديل مي شود و قانون شکن باز برپايه قانون مجازات مي گردد، و مجازات آن را هم قانون تعيين مي کند. انساني که قانون را رعايت مي کند شهروند خوبي است با هر رویايي در سر و هر مراسم و آييني در خانه. شايد هم کسي پيدا شود و سالي يک بار خود را انوشيروان بنامد، و زنجير داد بياويزد و شکايت ها جمع کند و آن را با آيين و شکوه به رييس جمهور به رساند. اگر انسان ها آزاد باشند، اگر قانون حاکم باشد، و اگر اينگونه آدمهای خوش ذوق به نام شاه يک روزه به دار آويخته نشوند، جز شکوفايي فرهنگي و همبستگي ميان ايرانيان به بار نخواهد آورد. به بينيد اين سخنان را مي توان به همه مردم گفت، و استثايي هم قايل نشد و حق انتخاب را به آن ها واگذار کرد. اگر انسان دموکرات خود از نظر عاطفي نياز به پادشاه نداشته باشد.
آنهايي که با شنيدن واژه دموکراسي به ياد پهلوی خواهان مي افتند، من در عجبم که چگونه بر تلاش تاريخي ايرانيان چشم مي بندند، و بدون ديد تاريخي به جغرافياي ايران مي نگرند، و احترام به تلاش و دستاوردهای ايرانيان را فراموش مي کنند. همچنانکه برافتادن پادشاهي به عنوان نظام کشورداری به معني پايانش در مغزهای برخي آدميان نبود و نخواهد بود. جمهوری هم در لحظه اعلام آن تنها رسميت مي يابد و زمان مي خواهد تا ساخته شود. اين جا هم خشت بر خشت بايد ساخته شود. خشت نخست در سال 57 گذاشته شد. پادشاهي برافتاد، جمهوری اعلام شد. اما دموکراسي چون محصول کار آگاهانه انسان ها ست، کارش حتي از جمهوری هم دشوارتر و طولاني تر است. نه جمهوری و نه دموکراسي بر پايه درسنامه های دانشگاهي ساخته نمي شوند. و کسي که از کتابي همه اصول دموکراسي و جمهوری را رونويسي مي کند شايد چيزی را آغاز کرده باشد، اما تا برای تبديل آن به کردار و رفتار خود و به خواست و عمل کشوری، بايستي اکثريت شهروندان را اقناع کند. انرژی جمهوری خواهان دموکرات محدود است. بهتر است برای پرورش خود و اقناع اين اکثريت بکار رود.
هدف اتحادهای اجتماعي «همه شکست خوردگان متحد شويد» نيست. گويا کساني بوده اند که روياهای دور و دراز برآورده نشده داشته اند. و خود را شکست خورده و پايان يافته دانسته اند. و با خود مي گويند اگر آنها حق آغاز دگرباره دارند، پس پهلوی خواه های شکست خورده چرا نه. ما در ايران جز پهلوی خواه ها نيرويي که دستگاه کشورداری دستش بوده باشد و با شکست واگذار کرده باشد نداشته ايم.
شايد کساني باشند که گروهبندی های اجتماعي را بدون روح و روان اجتماعي و انسان ها را مستقل از روياهايشان تنها ابزاری برای پيشبرد هدفهايي بدانند و جمهوريخواهان را با شمارگانشان و پهلوي خواهان را با امکاناتشان بسنجند، توصيه مي کنم آنها را به خود واگذاريد که روزی هم از شما افزار خواهند ساخت و اين پسنديده نيست.
من شما را دلسوز ايران و ايرانيان يافته ام و در دعوتي که برای اقناع هم ميهنان مي کنيد دلسوزانه شرکت خواهم کرد. و در جمهوری بر پايه قانون، همه زبان و قلم خويش را به کار خواهم برد که هم ميهنان به قانون گردن بگذارند و آن چه قانون منع نکرده است آزاد است. اصول آزادی و دموکراسي استفاده از آزادی برای نابودی آزادی و بر انداختن دموکراسي را ممنوع مي کند.
هوشنگ
2 آذر 82

دیدگاه خوانندگان (1)
هوشنگ جان شما با قلم شيوايتان گفتنيها را در باب احترام گذاشتن به ايده ديگران و تاب وجود نظرات مخالف رو بيان کردی.
راستش من هم چند وقت پيش نظر يکی از همين دوستانی که شديدا داعيه دموکراسی داره رو در زير شعری که دوست ديگری در مطلبش گذاشته بود خوندم و فحوای کلام اين بود که تويی که اينقدر عزيزی و ... کاشکی از شعر اين شاعر استفاده نمی کردی چرا که به زعم من اين آدم و شعرش ارزش نداره. برام عجيبه. من راستش چشمم آب نمی خوره ماها يه روزی دموکراسی و احترام گذاشتن به نظرات ديگران رو ياد بگيريم. تو بحث ها بيشتر تلاشمون اينه که طرف نظر ما رو قبول کنه. در بيشتر وقتها اصلا به توضيح و نظر طرف گوش نمی کنيم بيشتر تو فکريم که جواب محکمتر پيدا کنيم که ديگه نتونه جواب بده . آخر سر هم که با زبون خوش نتونستيم ساکتش کنيم چهار تا متلک وطعنه بارش می کنيم و می گيم ديگه من حرفی ندارم. اين گونه بحثها تو نظرخواهيهای شبح عزيز فراوون ديده می شه.
December 19, 2003 8:50 PM | نویسنده: roya