بایگانی ماهانه
July 2010
Sun Mon Tue Wed Thu Fri Sat
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30 31
آمار
  • یادداشت‌ها: 657
  • دیدگاه خوانندگان: 1344
  • بازتاب از خوانندگان: 49
January 20, 2004

پس از ده روز بست نشيني نمايندگان

ده روز پس از آغاز بست نشيني يک صد و چند نماينده در مجلس هنوز از شور و پشتيباني مردمي اثری نيست. تا آن جا که به دموکراسي برمي گردد، قدرت سياسي در آن ارثي و هميشگي و برای همه عمر نيست. قدرتمندان همواره بايستي از نو توانايي خود را به مردم نشان دهند و اعتماد مردم را به توان خويش با رای دگرباره آن ها بسنجند، و برای اين کار برگزيدگان بايستي همواره زير کنترل و در برابر اين پرسش باشند که آيا مي شود دوباره آن ها را برگزيد.

درست در ماه های پاياني دوره نمايندگي بخشي از نمايندگان دست به نوعي از ايستادگي در برابر اقتدارگرايان زده اند که در تاريخ مبارزه سده گذشته ما از خوش نامي برخوردار است. هر جا که از تاريخ مبارزه ايرانيان برای قانون، برای آزادی و دموکراسي سخني رانده شده است از بست نشيني هم گفته شده است. بخشي از نمايندگان بست نشسته اند ولي نه همه آنهايي که به نام اصلاحات از مردم رای گرفته بودند و از پشتيباني پرشور مردم هم هنوز خبری نيست. مردم هنوز نمي خواهند خود را برابر با کساني بدانند که به شور و اميد آن ها پاسخ نداده اند و خود با همدگر همبستگي نمي توانند. نمي خواهند در کساني بازيافته شوند که با دسيسه گران بر يک سفره نشستند و به يغمای آبروی خود و کشورشان پرداختند.

در اين ده روز من با خوش بيني به دنبال جرقه ای نو در کردار و گفتار نمايندگان بودم، گامي و سخني در راستای دموکراسي بيشتر، حق بيشتر برای مردم و يا پيوندي آشکار با آرمان های بر زمين مانده ای که سال ها مردم را به شور و جنبش مي آورده است. آن چه بر من گذشت هم ديدني است. بسيار خواندم و کم نوشتم. اما گاه اين جا و آن جا در باره نوشته های بزرگان و بزرگواران چيزهايي به نوشته هايشان افزوده ام که يک جا مي آورم، از آغاز بست نشيني تا امروز، برای کمک به تحليل و فهم در آينده. نگاه کنجکاو و پيگيری گفتار و کردار نمايندگان را کماکان کار هر روزه مي دانم. آن چه در گيومه است از من نيست.

روز نخست اعلام بست نشيني و کناره جويي مردم. غم انگيز است. عزيزی که ذليل مي شود.

اگر آن روز در برابر آن دست نوشته منع رسيدگي به قانون مطبوعات ايستاده بودند، امروز اين گونه نمي شد. استبداد، ديکتاتوری و پشت پا زدن به آرمان ها روند است و شاخص های خود را دارد، مانند آزادی و دموکراسي. مجلس را آنگاه که پای حقوق و آزادی های مردم مي ايستد محک مي زنند، نه آنگاه که برای حق خود نماينده ها مي کوشد. غم انگيز است، در مجلس آن همه همهمه و در بيرون سکوت.

بزرگواری نوشته است «اين شايد نقطه آغاز جنبش واقعي مدني ملت ايران باشد در جهت تحقق شعار ايران براي تمام ايرانيان!» و من به دنبال آن آورده ام تا اين لحظه نه خواست ها و نه حرکت بست نشينان چنان پتانسيلي نشان نداده است. بازيگران هم آشنا هستند و يک بازی چهار ساله پشت سر دارند. غم انگيز است گفتن اين حرف ها، ولي چاره ندارم. سياست از وضعيت موجود آغاز مي شود تا به وضعيت دلخواه فرارويد. وضعيت موجود به قدری غير قابل اعتماد است که بيشتر سياستمداران و تحليلگران ما از پرداختن به آن طفره مي روند. در بهترين حالت آرزومندان با شمردن آرزوها خود را دلداری مي دهند، شاعرانه های سياسي پديد مي آيد و چه بايد کرد بي پاسخ مي ماند.

«اين اتفاقاتي كه افتاده تنها در صورتي ارزشمند است كه مقدمه‌‏اي باشد تا مسأله نظارت استصوابي، شوراي نگهبان و نهادهاي انتصابي به طور بنيادي حل شوند و هيچ مرجع، كانون و قدرتي مستقل از اراده ملت حق فرمانروايي و حكمراني نداشته باشد». من که تا اين لحظه در حرکت نمايندگان پتانسيل فرارويي به اين خواست را کشف نکرده ام. پس از چهار روز هنوز که هنوز است نشانه ای از اين که بست نشينان از حق مردم دفاع مي کنند ديده نمي شود. آنها از حق خود برای کانديد شدن دگرباره دفاع مي کنند، و اين هنوز با حق همگان برای کانديد شدن بسيار فاصله دارد. در دفاع از حق خود هم نماينده وار رفتار نمي کنند و رای دهندگان را به بازی نمي گيرند و به بازی های ديگر سرگرم هستند. همين که بست نشيني آن ها در روز نخست حرکت هيچ شوری پديد نياورد نشان داد که در اين چهار سال چه بر سر خويش آورده اند. روز بسته شدن روزنامه سلام را مقايسه بکنيد با اين چهار روز. مردم هشيارند. بهتر است ارزيابي واقع بينانه از وضع موجود داده شود. به نمايندگان و سياستمداران نشان داده شود که حق نمايندگي مادام العمر نيست و حق ويژه هم پديد نمي آورد. حتي کسي که از مردم رای گرفته است اگر خود را از رای دهندگان جدا کرده باشد شايسته دفاع نيست. جداشدن از مردم معيارهايي دارد که با حرکت راديکال و غافلگيرانه هم نمي توان آن را به پشت پرده فرستاد.

اين نمايندگان در ستيز با رقيب دلاور و بي پروا بوده اند، در دفاع از رای دهندگانشان متاسفانه نه، و در تشخيص معيارهای زندگي دموکراتيک وضع اسفبار داشته اند. و برای همين است که دلاوری امروزشان بي پاسخ مي ماند.

جنبش های اجتماعي و مدني با نقد اين نمايندگان هم مي توانند خود را ارتقا دهند و هم به همه نمايندگان آينده پيام بفرستند که رای گرفتن از مردم عقد اخوت نيست، بلکه پيمان اجتماعي است و با وفاداری به پيمان سنجيده مي شود. پشتيباني بدون نقد اين حرکت تنها خوشايند سياستمداراني خواهد بود که يا به رای مردم باور ندارند و يا از آن برای به قدرت رسيدن و کسب موقعيت ويژه سود مي جويند، چه در حکومت و چه در اپوزيسيون.

تصورش را بکنيد، چهار روز است در مجلس تحصن است. هرگاه در اين چهار سال نمايندگان به خود و نمايندگي خود احترام گذاشته بودند با چهار روز تحصن آن ها همه چيز دگرگون مي شد. به بينيد چه کردند با خود!

سياستمداران و تحليلگران ما از وضعيت موجود حرفي نمي زنند. يا ساکتند و يا با کاش و اگر به توصيف آرمان هايي مي پردازند که بي موقع خرج مي شود. اگر اين گونه پيش برود دوره نسلي از سياسي کاران و سياستمداران به سر مي رسد. آنهايي که برای فرار از مسووليت از توضيح وضع موجود فرار مي کنند و به توصيف آينده و برنامه هايي که خود در سر دارند مي پردازند، و از ما مي خواهند بدون شناخت وضع موجود به آينده بپردازيم.

اما اين کار نمايندگان به سود مردم ايران تمام خواهد شد. سياستمداران و سياسي کاراني که برای خود حق ويژه قايل مي شوند، به نمايندگي باور ندارند، و يا با يک بار رای گرفتن خود را از رای دهندگان جدا کرده و برای خود موقعيت ويژه قايل مي شوند با پشتيباني و آه های حسرتبار برای اين نمايندگان بخت برگشته مشت خود را باز مي کنند. چه در حکومت و چه در اپوزيسيون چگونگي برخورد با اين حرکت به معيار پايبندی به حق نمايندگي و يا حق ويژه جدا از رای دهندگان تبديل مي شود.

پس از چهار روز هيچ کوششي از تحصن کنندگان برای پيوند با مردم و خواست های آن ها ديده نمي شود. هراس از مردم ژرفتر از آن است که پيش از اين حرکت نمود کرده بود.

بپذيريم که اين هفت سال مبارزه سنگين ثمر داشته است و با تقسيمبندی های روز 2 خرداد نمي توان پيش رفت. اصرار بر تقسيمبندی های 2 خرداد نفي دستاوردهاست. پيشنهاد مي کنم نوشته نماينده عزيز سنندج را بخوانيد و با نوشته آقای خداياری مقايسه بکنيد. هر دو دوم خردادی هستند. هر دو اصلاح طلبند.

دوم خرداد تنها يک انتخابات نبود. تعيين سمتگيری تاريخي مردم و طبقه سياسي به آن ويژگي يک نقطه عطف تاريخي داد. هفت سال پس از آن همه چيز و از جمله انتخابات پيش رو در رابطه با آن سمتگيری و دستاوردهای 7 ساله اش سنجيده مي شود. مقاومت امروزه نمايندگان در بدترين جای ممکن انجام گرفت. هر گونه بده بستان به بي آبرويي نمايندگان مي انجامد. برای فراتر از وضع موجود رفتن هم خود نمايندگان آمادگي ندارند، و يا دستکم تا اين لحظه هم در شعار و هم در رفتار چنين بوده است.

بست نشيني برای خود نمايندگان که پس از انتخابات شوراها روحيه باخته بودند مثبت بوده است، اما تا اين لحظه در پيوند با مردم و خواست های آنان پيشرفتي حاصل نشده است. کارداني دموکرات ها که با آن ها سرشاخ نمي شوند چيز ديگری است و پيشرفت امور چيز ديگر. اگر خوب دقت مي کردیم در دو سه روزه گذشته فشار به روزنامه نگاران را هم زياد کرده اند و خواهان ديسيپلين از آن ها هستند. يک عکس شرق را بهانه کردند با همان روشي که آن ديگری ها کاريکاتوری را بهانه کرده و اشراقي را به زندان فرستادند.

اين نمايندگان در ستيز با رقيب دلاور و بي پروا بوده اند، در دفاع از رای دهندگانشان متاسفانه نه، و در تشخيص معيارهای زندگي دموکراتيک وضع اسفبار داشته اند.

در اين ده روزه هم همانطور.

30 دی 82

دسته‌بندی

پیوند چاپ January 20, 2004 9:25 AM Tuesday