شگفت انگيزترين کودتای تاريخ ايران
مي گويند در کشور کودتا شده است. يکي از شگفت انگيزترين کودتاهای تاريخ ايران. رهبر، رييس جمهور، همه وزيران، شورای نگهبان، شورای تشخيص مصلحت نظام، همه بر سرکار خويشند. کار مجلس هم حتي در اوج اعتراض نمايندگان ناراضي مختل نشده است. رييس مجلس در باره استعفای گروهي از نمايندگان مجلس در اعتراض به رد صلاحيت ها گفته است "براساس ماده 95 آيين نامه مجلس، اگر استعفا دسته جمعی باشد و اختلالی در کار مجلس به وجود آورد قابل طرح نيست زيرا ما با صراحت در قانون اساسی داريم که هيچ روزی کشور نبايد بدون مجلس باشد."
تبليغات انتخاباتي برای مجلس آينده آغاز شده است. برای سه ماه دو مجلس خواهيم داشت. مجلسي که بايستي نمايندگانش انتخاب شود، و مجلسي که هنوز هست و کار خود را با حذفي بزرگ آغاز کرد تا با حذف بزرگ ديگری به پايان رساند. اما تا پايان هنوز راه درازی است، سه ماه! چه زمان درازی برای سياست در ايران. به طعنه مي گويند مردم ايران بازيگر دقيقه نود هستند، بايد افزود که اين از هوشياری آنهاست. کودتا را اين بار نه در رژه تانک ها و چکمه سربازان، بلکه در روان و نگاه جامعه سياسي و فرهنگي ايران بايستي جستجو کرد، همه چيز در گرو رفتار محافظه کاران است، دقيقه نود هنوز نرسيده است.
عبدالله نوری با دسيسه و دادگاه و زندان حذف شد، تا مجلس اصلاحات شکل گيرد. او رياست نخستين شورای شهر تهران را رها کرد تا به مجلس برود، و اگر اجازه مي يافت در انتخابات شرکت کند رييس مجلس اصلاح طلبان دولتي مي شد. اما او اجازه نيافت، روانه دادگاه و زنداني شد و امروز روزگار به انزوا مي گذراند. سرگذشت او به گونه ای مي آيد که برای يک سياستمدار حتي در ايران هم داستان دهه هاست. اما زمان بسيار کوتاهي بود. همه آن در عمر هنوز به پايان نرسيده همين مجلس ششم گذشت. سرنوشت دردناک او را يارانش هزينه اصلاحات ناميدند و رييس جمهور کماکان سرگرم هزينه کردن است.
هزينه و حساب سود و زيان که از زبان خردمندانه سوداگران به سياست راه يافته است، اگر چه برای بازيگران رقيب رييس جمهور در بازار سنتي ايران فهميدني و قابل درک است، برای خود او که آخوند است و شوق فلسفه دارد درک ناشدني مانده است. او و دولتش بازرگان نفت هستند و برای بازرگان نفت سود و زيان معني ندارد، آموخته است هزينه بکند، و با همان روح به سياست مي پردازد، هزينه مي کند و از چاهي به چاه دگر مي رود.
بست نشيني نمايندگان را تا روز پاياني آن دنبال کردم و گاه هم واکنش هايي آني به برخي نوشته های بزرگان داشتم. شايد ديده باشيد. همه را يک جا در پايين مي آورم تا رشته سخن در يادداشت ها نيز برجا مانده باشد.
*****
منبع و مايه قدرت جنتي کجاست؟ او همراه با رييس قوه قضايي عضو گروه چند نفره کنترل رهبر است که مجلس خبرگان در عمل اختيارش را به آن گروه واگذار کرده است. مي گويند آموزگار رهبر هم هست و به او برای ارتقا درجه در سلسله مراتب روحانيان رسما درس مي دهد. يعني پايه بسياری از استدلال های شرعي ايشان هم از جنتي است. اما همه اين ها اگر هم برای تعيين چگونگي مانورها و ريزه کاری های عمل روزانه بزرگان مفيد باشد، هرگز ار اهميت مسووليت سياسي رهبر در باره آن چه که مي گذرد نمي کاهد. امروز من با دقت به راديو گوش سپردم (روز استعفای نمايندگان). نمايندگان به اين مسووليت سياسي نپرداختند و نتوانستند از دايره ای که برايشان تعيين شده است پا فراتر نهند.
*****
ما به برخورد برابر باانسان ها نياز داريم، یعني نداشتن متر و مقياس دوگانه برای آن که مي پسنديم و آن که نمي پسنديم.
آيا آن حکومتي هايي که اصلاح طلب هستند و احترام شما و من را برانگيختند هم گذشته ای دارند؟ و اگر آری چه بوده است؟ يا اين که پای گذشته را زماني به ميان مي آوريم که کسي يا جرياني را نمي پسنديم.
مقاومت نمايندگان اگر در رابطه با وظيفه و جايگاه نمايندگي سنجيده شود در بدترين زمان ممکن انجام گرفت. اين حرکت سترون و نا سنجيده و بي آينده بود. چون آينده در خلا پديد نمي آيد، از ديروز و امروز مي گذرد.
چشم داشت شما و خود نمايندگان در چهار سال پيش و در دو سال پيش آن بود که کوس رسوايي آن ديگری ها را بر بام جهان بنوازند؟ يا خود نيز گره از کار فروبسته ای بگشايند؟ اين حکومت بسيار پيش از مقاومت نمايندگان ننگ در «محور شرارت» بودن در کنار صدام را به بار آورده بود.
*****
نکته سنجي ها و دقت های پروسواس در اين يا آن واژه و جمله و تفسير آن ها ديگر از گستره مبارزه اجتماعي بيرون مي رود و به دايره رقابت های محفل های بسته وارد مي شود. علت و ضرورت آن در تفاوت های ميان بازيگران است و هدف بزرگ آن حفظ پيوند های محفلي است. محفل ها هر چند هم کوچک باشند پس از چندی دچار اين عارضه مي شوند. همه رهبری های بسته حزب های از مردم جدا افتاده دچار آن شده اند و هر روز آن ها با اين جدال ها آکنده است. در ايران خودمان نمونه ها فراوان است و در جهان هم نگاهي به حزب های کمونيست پس از دوران فترت و جدايي از مردم آن ها پر از اين رخدادهای واژه ای و جمله ای است که خود آن را بسيار پر معني يافته اند، اما در جا به جايي نيروهای اجتماعي نقش نداشته است.
سياست تا آن جا سياست است که با خود نيروی اجتماعي جا به جا کند و برنامه يا کاری را سرانجام دهد. هنر بازيگر در سياست وفادار ماندن به نيروهای اجتماعي و با آن ها و همراه آن ها بودن و يا توانايي جا به جا کردن آن ها در رويارويي های اجتماعي است. وفاداری های محفلي هم واقعي هستند اما وفاداری اجتماعي چيز ديگری است. برای همين است که مي گويند سياست جای پيمان اخوت نيست بلکه برای سودمندی برای گروه ها و نيروهای اجتماعي است و نزديکي و دوری ها با اين سنجه سنجيده مي شود. برای انسان های شريف که با دل و جان مايه مي گذارند اما به دليلي به بر نمي نشيند همواره خطر گذار از پيوندهای اجتماعي به چسبندگي های محفلي هست و نمونه ها کم نيست. پيشنهاد مي کنم به هوش باشيم و به هوشياری بخوانيم، روزهای سختي در پيش است. با تازاندن سخن و راديکاليسم گفتاری نبايد به ستيز واقعيت های تلخ رفت. هر پاياني نطفه آغازی ديگر است اگر چشم بينا برای هر دو داشته باشيم.
*****
سياستمدار اگرچه بايستي سياست را جدی بگيرد، اما هرگز نبايد خود را جدی بگيرد، بويژه آن جا که پای دموکراسي و حقوق مردم در ميان است.
پيشنهاد من اين است که بازگشت همه جانبه کشور به پهنه ديپلماسي جهاني را مثبت بدانيم و انجام آن را با درگيرِی های سياست داخلي درنياميزيم. هيچ کس نداند ما مي دانيم و به چشم خود ديديم که گسترده ترين مناسبات جهاني از افتادن شاه جلوگيری نکرد، و انزوای جهاني قذافي و صدام هم آن ها را نيانداخت، اما دود انزوای جهاني تنها به چشم مردم رفت. بازگشت کشور به پهنه ديپلماسي جهاني به سود مردم و کشور است و هر کس و گروهي آن را انجام دهد خدمت گذار مردم و ميهن است. سود همه لايه های اجتماعي نو و کهنه ايران در داشتن رابطه با جهان است. ما مي توانيم و حق داريم آن چه را که پنهان از مردم انجام مي گيرد نپذيريم و نقد بکنيم و خواهان شفاف شدن بشويم ولي درست نيست منافع مردم و کشور را تابع دسته بندی های نادموکرات ها بکنيم.
آنهايي که حقوق مردم را زيرپا مي گذارند جفاکارند، حال چه خود تصميم گيرنده باشند و چه به حکم حاکمي آن را انجام دهند. با فرمان حکومتي سخن گفتن از رابطه با آمريکا را برای نمايندگان منع کردند، نمايندگان خوب و عزيز و دلاور هم به آن تن دادند، تا مبادا دامنشان تر شود، و همه و همه به زيان مردم و کشور انجاميد.
انسان خردمند هم بايستي چه در دوستي و چه در رقابت آن کس را برگزيند که خود تصميم گيرنده است. حالا اگر يکي خواست آنگلوفيل بشود و آن ديگری آمريکوفيل کاری از ما ساخته نيست، ما بهتر است ميخ فيل را در ايران بکوبيم و سود ايران در گشودن بن بست های سياست خارجي است. و از جمله بن بست رابطه با آمريکا.
اگر در ميان حاکمان کشور کساني هستند که برای پيشبرد خواست خود در خيابان آدم مي کشند، ما خوشبختانه دريافتيم که اين کار ما نيست و مقابله به مثل با جنايتکاران جنايتکاری است. با همين روش خردمندانه در سياست خارجي هم بايستي دلاورانه از سنت های ناپسند سده های پيشين دوری گزينيم. آن جا که پای سود کشور و مردم در ميان است لجبازی و مقابله به مثل نکنيم.
*****
انسان هر خطايي مي تواند بکند، اما نه دوبار.
مردم فراموشکار نخواهند بود اگر بدانند که چگونه به نام اصلاح طلبي دوباره دستگاه امنيتي بازسازی حيثيتي مي شد و در راس سياست و فرهنگ جای مي گرفت. مانند پانزده بيست سال پيش. استالينيسم چيست؟ هيچ نيست جز سلطه دستگاه امنيتي بر سياست و فرهنگ. و آيا شگفت انگيز است که دو باره مانند سال های نخست انقلاب استالينيست های رنگارنگ کهنه و نو همديگر را مي يافتند و دوباره وزارت اطلاعات داور بازی های سياسي مي شد؟ ...
ريشه بسياری از راديکاليسم گفتاری و کرداری برخي از اصلاح طلبان ميان سال به بالا در گسست از پيشينه خويش و اثبات خود به خويش و ديگران است و بسيار هم دردمند است. اما خطر بزرگي در کمين روزنامه نگاران ماست. آزاديخواهي و مردم دوستي که همه توان حرفه ای و قلمي و انديشه ای آن ها را به خدمت دوم خرداد درآورد، از نگاه تاريخي و اجتماعي درست بود. آن جا سمتگيری تاريخي و اجتماعي ملتي بروز پيدا کرد. اما با گذشت زمان آن سمتگيری جا افتاد و هر گروه و دسته و طبقه ای کار خود پيش گرفت. دو نتيجه ناگزير است. جانبداری ها ديگر حزبي و گروهي مي شود، هشدار و به هوش باش. ديگر اين که آن نوع از اصلاح طلبي که کروبي را هم در بر مي گرفت به سادگي از سوی شکست خوردگان دوم خرداد جذب شدني است. و اگر بشود، قدرت اصلاحات را مي رساند نه ضعفش را و اتفاقا پيروزی اصلاحات با آن هم سنجيده مي شود.
بيش از نيمي از کارکرد اپوزيسيون هم همين است. يعني شفاف کردن خواست ها که سپهر اجتماعي را به گونه ای سامان دهد که آن بخش از پيشرفت اجتماعي که در توان رقيب است از سوی خود او انجام گيرد. و نقش مخرب اپوزيسيون شيفته قدرت که پيوندهای اجتماعي را ناديده مي گيرد و کارکرد اجتماعي خود را در پشتيباني از اين يا آن دسته حکومتي محدود مي کند در همين جاست.
*****
22 بهمن است بگذار يادی هم از شاه آخرين بکنيم. در کتاب های تاريخ مي خوانيم که در جامعه ارباب و رعيتي پيش از دهه چهل ما شعار زمين از آن کسي است که مي کارد، و اصلاحات ارضي از برنامه های اصلي چپ های ايران بوده است. از جمله اين که فرقه دموکرات آذربايجان در حکومت يک ساله اش کارهايي در آن راستا آغاز کرده بوده است. به همين دليل شاه برنامه اصلاحات ارضي خود را بيش از همه در آذربايجان تبليغ مي کرد. گويا يکي از سران لشگر دموکرات ها که گاريچي بوده است همراه با رهبران فراری نمي شود و در خمسه آذربايجان روزگار به انزوا مي گذراند. پس از آغاز اصلاحات ارضي شاه در سفری به زنجان او را پيش خود مي خواند و نظر او را در باره اصلاحات مي پرسد. گاريچي صاحب منصب انقلابي سابق هم پاسخ مي دهد «قربان،منده اله بوني ديرديم دا». يعني قربانت گردم من هم همين را مي گفتم ديگر.
آن گاريچي راز کار را دريافته بود و مناسبات ارباب و رعيتي به دست نيرويي که از ديد آن روز من و اين روز تو ارتجاعي بود برافتاد. اما حتي پس از پيروزی انقلاب هم بخشي از چپ های ايران آن رفرم ها را به رسميت نشناختند، چون به دست نيرويي ارتجاعي انجام گرفته بود و اصرار داشتند که ايران نيمه فيودال و نيمه مستعمره است و با اين ديد فاجعه هايي هم به بار آوردند. آن گاريچي را هرگز نبايد فراموش کرد. اگر گفته او را به زبان دانشگاهي شما برگردانيم مي شود «بورژوازی خردمند است»، آن ها را مشتي دزد و قاتل و ديوانه دانستن باعث نفهميدن آن گاريچي خواهد شد و اين کار دست ما مي دهد.
مهم آن است که ذهن ما از واقعيت جدا نيفتد و اگر واقعيت تغيير کرد، ما هم آمادگي تغيير ذهن خود را داشته باشيم. بايد ديد که هفت سال کشمکش انديشه ای و سياسي، پس از آن شکست تاريخي 76 چه تغييری ايجاد کرده است. من نمي دانم جنبشي که شما با دل و جان پيش برديد شکست خورده است يانه، تو بهتر مي داني. يک چيز را خوب مي دانم. جنبش ها، چه انقلابي و چه اصلاحي، وقتي که شکست مي خورند نبايد خيال کرد که خواست هايشان بر زمين مي ماند، نه خير، نيرویي که آن ها را به شکست کشانده است به آن خواست ها پاسخ مي دهد، اما به شيوه خودش. خوب. شما چه مي خواستيد؟ برای خودتان روشن است مانند شعار و خواست آن گاريچي، که اگر کسي ديگر انجام داد بفهميد که انجام شد؟
*****
و برای همه آن هايي که از بيداد ها به حق دلتنگ گشته اند:
... تا چهارشنبه سوری وقت داريد، دلتنگي مي کنيد بکنيد، هر کاری مي خواهيد بکنيد، روز چهارشنبه سوری لباس نو و آتش و ترقه بايستي برقرار باشد و عيد و سيزده هم همانطور. اقای رييس جمهور هم امسال برود پيش همان دنيای اسلاميش که با آن بانوی صلح را رنجاند، لازم نيست بيايد. آقای کروبي چون حساب و کتاب ندارد خواست بيايد نخواست نيايد. اين که شورای شهر چه مي کند و چه نمي کند به من مربوط نيست. وظيفه دارد، چشمش کور بايستي در جشن های مردم شرکت کند و پول هم خرج بکند. اين جور چيزها نماز و روزه نيست يکي برای ريای محافظه کاران باشد و آن ديگری برای مبارزه اصلاح طلبان.
فسون اين شب ديجور را بر آب مي ريزند،
در اين جا، روی اين ديوار، ديوار دگر را ساخت خواهند،
فزايند و نمي کاهند.
