او با همه ما سخن مي گويد
سرمای روزهای پس از انتخابات مجلس هفتم هنوز سوزان است و سرها هنوز در گريبان. اما يخها آب شدن آغاز کرده است. نگاه و خواست من که در يادداشت های نه چندان روزانه بازتاب يافته است بگونه ای بود که اگر در نقد آن چه گذشت پيشگام شوم، از نگاه خودم، رگه ای از فرصت طلبي در آن خواهد بود. هنوز بايستي اميدواران پيش از تصميم شورای نگهبان به فرمايشي کردن انتخابات به خود آيند تا گفتگو آغاز شود. اما برای کند و کاو کنندگان چند و چون سال های اميد و لبخند يک نتيحه از همين امروز هم آشکار است، يک پيروزی سياسي ديدگاهي بزرگ به دست آمد.
همه آن هايي که با تصميم شورای نگهبان حذف شدند، از شرکت در انتخابات خودداری کردند، و حق داشتند، و به گمان من در راستای حق خود تصميم سياسي درستي گرفتند. حذف شدگان در بازی شرکت نکردند و بدينگونه مهر تاييدی تاريخي بر کردار سياسي آنهايي زدند که پيش از آنها از حذف شدگان بودند و در بازی ها شرکت نمي کردند. تاريخ اينگونه پند مي دهد و به داوری مي نشيند. تاريخ سنجه و مقياس يگانه دارد. نه آن گونه که شيفتگان خودکامگيها همواره ميخواستند و ميخواستهاند. نيروي سياسي که به زور و سرکوب حذف مي شود حق دارد به سود اين و آن در بازیها شرکت نکند، و به ويژه از تاييد آنهايي که در سرکوبها دست داشتهاند سر باززند.
زماني آقای بهزاد نبوی از جايگاه جانشين رييس مجلس با درد و آه گفت که دشواری بزرگش آن است که اپوزيسيون خردمند و قدرتمندی نداشته است. و البته سخن او با محافظه کاران نبود که اگر ميتوانستند به آدمکشان پشت کنند نمونه خوبي از کار اپوزيسيوني در برابر خاتمي و يارانش نشان داده بودند. روی سخن نبوی با اپوزيسيون بيرون قدرت و همواره حذف شده بود. امروز بايستي آن دشواری بزرگ را به يادش آورد. ايران به اپوزيسيون نيرومند و خردمند نياز دارد. آيا در جمهوری اسلامي روزهای پاياني رويای خاتمي و پس از آن امکانش هست؟ و اگر آری، همه چيز برای آقای نبوی فراهم است. جانشين رييس مجلس درد را شناخته بود و درست هم شناخته بود. اما درست آن روزهايي که بر اين درد انگشت گذاشت، رقيب ديرين او آقای ترقي با اشاره به ياران او مي گفت ميخواهند آنچه با کمونيستها کردند بر سر ما هم بياورند. کساني که با تاريخ ايران آشنايي دارند و در جمهوری اسلامي هم از دور يا نزديک با سياستمداران و سياسيکاران سروکار داشتهاند، بايستي با شنيدن هشدار آقای ترقي برخود ميلرزيدند و بر من چنين گذشت.
يک پرسش بزرگ را بايستي پيش روی تصميم سازان آزاديخواه و مردمدوست گذاشت. چرا وجود شورای نگهبان را ناديده گرفتيد و بي توجه به تصميم آن مردم را پيشاپيش برای شرکت در انتخابات دعوت کرديد؟ و چرا خيال کرديد مردمي که ماهها به شرکت در انتخابات دعوت ميشدند با يک سوت شما بايستي پس مينشستند!
يخها آب ميشود. دکتر نعمت احمدي امروز نوشتهای در سايتش گذاشتهاست با نام «عملكرد سياسي آينده اصلاح طلبان». بدون تفسير و نقد در زير ميآورم. تنها به لينک بسنده نمي کنم، حيف است روزانههای من از مردمدوستي و احساس مسووليت سطر سطر نوشته او تهي باشد. اگر چه گفتگوی دکتر با دوستانش مي باشد، اما گويي او با همه ما سخن ميگويد و همه را به انديشه و راهيابي فراميخواند. ايران تنها چاههای نفتش از آن از ما بهتران است، دردهايش از آن همه ايرانيان است، و دکتر بر دردها انگشت گذاشته است.
جمعه ۱۵ اسفند ۱۳۸۲
عملكرد سياسي آينده اصلاح طلبان
از: دکتر نعمت احمدی
جمله معروف " گذشته چراغ آينده است" بهترين راهبردي است كه اصلاح طلبان بايد به جهت بازسازي موقعيت خود در آينده سياسي كشور آويزه گوش كنند. نگارنده اعتقادي به پيروزي محافظه كاران در انتخابات مجلس هفتم ندارد. انتخابات مجلس هفتم سنگ محك عدم موفقيت اصلاح طلبان نيست زيرا در انتخابات مجلس هفتم عوامل متعددي باعث شد تا مردم نسبت به اصلاح طلبان اقبال نشان ندهند. بايد از واژه " شكست اصلاح طلبان" دوري جست، چون شكستي در كار نبود؛ اصلاح طلبان در انتخابات مجلس هفتم كنار گذاشته شدند و در روز وزن كشي حضور نداشتند. بايد دنبال اين مهم بود كه چرا كنار گذاشتن اصلاح طلبان با اعتراض مردم روبرو نشد.
نكته كليدي اين بحث در شرايط موجود اين مهم است كه اصلاح طلبان كه برنده بلامنازع انتخابات مجلس ششم بودند و چهار سال در مسير پيروزي حركت كردند و اين پيروزي ـ بي تعارف ـ با اقبال خالصانه مردم به دست آمده بود. اما چرا زماني كه اصلاح طلبان كنار گذاشته شدند مردمي كه به آنان اقبال نشان داده بودند سكوت پيشه كردند؟ مردم بودند همانگونه كه در انتخابات مجلس ششم بودند. اما اين بار منفعلانه حتي قبل از ورود اصلاح طلبان به عرصه انتخابات و يا در زمانه حذف آنان بدون حضور در مجلس از طرف مردم واكنشي مثبت يا منفي صورت نگرفت. دوستان اصلاح طلب بايد همه هم و غم خود را پيرامون اين واقعه جمع كنند و بي محابا به نقد خود بپردازند. مردم وامدار كساني هستند كه خود را وامدار آنان مي دانند نه وامدار كساني كه وظيفه مردم را تبعيت مي خواهند، والا آن مي كنند كه در انتخابات مجلس هفتم كردند.
به باور من اگر شوراي نگهبان حمل بر احتياط عجيب و غريب خود نمي كرد و اصلاح طلبان را از آرايش انتخاباتي حذف هم نمي كرد باز هم تفاوت چنداني در نتيجه انتخابات حاصل نمي شد و آن گروه كه عزم خود را بر خانه نشيني و نه حضور در پاي صندوقهاي رأي ـ عليرغم تبليغات گسترده جناح مقابل ـ جزم كرده بود، باز هم روز آفتابي اول اسفند را به سكوت در كنج خانه مي گذراند و اين غفلت شوراي نگهبان باعث شد اصلاح طلبان با نه حكومتي روبرو شوند نه با يك نه بزرگ مردمي كه بازسازي آن در تاريخ و ذهن مردم مشكل بود. اين برگ برنده را شوراي نگهبان در اختيار اصلاح طلبان گذاشت و حال دوستان اصلاح طلب بايد از اين موقعيت استثنائي به جبران مافات بپردازند و براي يك بار هم كه شده عصبيت هاي قومي و خانوادگي و مدار رفيقانه را كنار بگذارند و بپذيرند مخفي كاري دهه پنجاه تمام شده است و با ذهنيت چريكي و مخفي كاري دهه پنجاه نمي توان در اين دوره فعاليت سياسي نمود.
صاحب اين قلم مثل همه افرادي كه در سالهاي 57 و 58 مسائل روز را دنبال ميكردند فراموش نميكند كه نخبگان گروههاي سياسي ـ عليرغم اينكه رژيم سابق سقوط كرده بود و نه از تاك نشان بود و نه از تاك نشان ـ وقتي جلوي دوربين تلويزيون قرار مي گرفتند يا چريك وار صورت خود را مي پوشيدند و يا پشت به دوربين ـ يعني پشت به مردم ـ مي نشستند و افاضه فضل مي نمودند و جواناني مثل من در آن روزگار مي خنديديم كه اينان هنوز در هزار توي وحشت آباد كميته ضد خرابكاري و سلولهاي قزل قلعه و اوين هستند و باور ندارند كه انبوه مردم نه چريك وار بلكه با اتحاد و همدلي بساط نظامي را برچيدند كه سازنده قزل قلعه و كميته مشترك و سلولهاي اوين بود و بايد با روي گشاده و قلبي به وسعت آرزوهاي يك ملت با آنان صحبت كرد تا بار خستگي حداقل يكسال مبارزه مردمي را از تن آنان بيرون كرد و مردم نيز جزاي سالها مبارزه را به نخبگان خود ـ كه يكديگر را بازيافته اند و ديگر خانه تيمي و مأمور ساواك و ... در كار نيست ـ بدهند.
نگارنده همانند مرغ بسمل در عروسي و عزا كشته مي شود:
نه در مسجد گذارندم كه رندي ـ نه در ميخانه كاين خمار خام است
اما حال و هواي دل را نمي توان به سخره گرفت كه جوان سالهاي 50 دل به چريكهاي آن دوره نبسته است كه سر پيري آرزوي اصلاح دارد، كه سالها فلاح و رستگاري مردم را در واقعيت اصلاحات ميدانسته و ميدانم. بي تعارف اصلاح طلبان جز معدودي ـ كه سينه به سينه با هم در راه اهداف مردم سالها دل سوخته ايم و سوخته دلي را با رگ و پي و استخوان حس كرده ايم ـ بقيه اين ضعيف را از خود نمي دانند و حساب محافظه كاران كه از حقير غولي ساخته اند ـ كه خودم هم از آن وحشت دارم ـ با كرام الكاتبين است. ما هم از مردمانيم و حرف داريم. چرا طي اين مدت دوستان اصلاح طلب از عباس عبدي و سعيد حجاريان ـ كه سالهاست طوق شاگردي اينان را به گردن دارم وبه سخت جاني معروفند ـ با نرم خوترين اينان در لاك روشنفكري دهه هاي 30 و 40 تا 50 فرو رفتند و چريك وار نسخه پيچيدند و دمكرات مآب حرف و حديث نداشتند و با مردم به گفتمان ننشستند؟ در عصر گفتگوي تمدنها كه درست يا غلط از اين خاك در آغازين قرن 21 فراروي جهانيان قرار گرفت، گفتمان داخلي صورت نگرفت. تعداد اعضاء مهمترين، تأثيرگذارترين و سالم ترين تشكل سياسي يعني سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي ـ كه صاحب اين قلم به جز با دبيركل آن آقاي محمد سلامتي با تك تك اعضاء آن الفتي قلبي و رفاقتي ماندني دارد ـ به قول سعيد حجاريان از تعداد راكبين فولكس واگن فراتر نرفت! كه تا هنوز بيش از 99 درصد روشنفكران و دلسوختگان عرصه علم و سياست و فعاليت، محل گردهمايي همين تعداد اعضاء را هم نمي دانند كه گوئي محفلي چريكي است و تفاخر از بهزاد نبوي كه عصاره مبارزه است تحت عنوان چريك پير ياد مي كنند! عنواني كه توهين به همه مبارزين است. اگر انقلاب مرد پس، زنده باد انقلاب و يا اصلاحات مرد پس، زنده باد اصلاحات، درست است.
چرا افرادي كه شامل اين واژه ها مي شوند نمي پذيرند كه: تلك الايام نداولها، و زمان مي گذرد و دست به دست ميشود؟ زماني كه جبهه مشاركت تشكيل شد و مردان مردي چون عباس عبدي، علي مزروعي و محسن ميردامادي و.... عضو آن بودند به نسل بعد از خود روي نشان ندادند و شمار اعضاء آن نه اينكه زياد نشد بلكه كم شد كه شد و هنوز مردم ـ اين وارثان اصلي هر حركت ـ محل اصلي حزب يا جبهه مشاركت را نمي دانند!؟
اصلاحات شكست نخورد، بلكه راهكار اصلاح طلبان واقعي غلط بود. از هسته پرتوان سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي بايد بعد از يك ربع قرن، حزبي ساخته مي شد فراگير؛ از تشكل محفلانه جبهه مشاركت با آن اقبال عمومي بايد حزبي فراگير و مردمي به وجود مي آمد كه وقتي اعضاء آن به حق يا ناحق از ورود به پهنه انتخابات منع مي شدند، نه خود اعضاء مؤسس كه عموم مردم ـ اين بستگان واقعي آن ـ فرياد برمي آوردند و يا از ترس فرياد آنان كسي را ياراي آن نبود كه به حذف اينان اقدام كند. وقتي صورت مسئله اصلي يعني مردم پاك شد، آيا توقعي بالاتر از اين را بايد چشم انتظار مي بوديم؟
من مي خواهم واژه جديدي وارد ادبيات سياسي كنم، نه مانند ماركس بعد از هجدهم برومر بگويم : انقلاب مرد پس زنده باد انقلاب، يا مانند نروسكي همين عبارت را دوباره تكرار كنم و علاقه اي ندارم به مردمي ترين و دوست داشتني ترين و مظلوم ترين چهره اصلاحات يعني سعيد حجاريان كه گفت: "اصلاحات مرد پس زنده باد اصلاحات" ايراد بگيرم، بلكه مي خواهم بگويم: " اصلاحات دولتي مرد، پس زنده باد اصلاحات مردمي."
اگر نقاب از چهره برگيريم و يا توهين پشت به دوربين نشستن را از قاموس خود برداريم و چهره در چهره با مردم به صحبت بنشينيم و مردم را آئينه تمام نماي عيوب خود بدانيم و از شكستن آئينه پرهيز و به خودشكني بپردازيم، مردم ـ اين سرچشمه فوراني هر حركت ـ صداقت و امانت و حتي خويشتن داري ما را در مصائب باور خواهند كرد و مي پذيرند.
اصلاح رمز پيروزي است، پس زنده باد اصلاحات مردمي.
برگرفته از: مجموعه يادداشتهای دکتر نعمت احمدی

دیدگاه خوانندگان (2)
آری درست است که اصلاحات دولتی مرد ولی اصلاح طلبان دولتی هنوز زنده هستند و بیشتر این افراد متاسفانه نه تنها اصلاح طلب دولتی هستد بلکه اصلاح طلب انحصار طلب هم هستند که این خصیصه وجه مشترکی است میان همه حکومتیان و به نوعی تا امروز باعث گردیده افراد داخل حکومت در پشت پرده حمایت خود را از یکدیگر دریغ نکنند و برای حفظ قدرت از هیچ کاری دریغ نورزند تا جایی که روزی 2 خرداد را مستمسک خود کردند و امروز 1 اسفند را. و واقعیت این است که این بازی ایده ال همه حکومتیان است چرا که آنهایی که سالیان سال است بازار را در دست دارند در هر شرایطی به راه خود ادامه میدهند و انهایی هم که با پول نفت خوشند در هر حالی بی نصیب نیستند پس چه دوران هاشمی باشد چه دوران خاتمی آنهایی که باید باشند هستند و این جنگ زرگری عامل بقای حکومتیان است.
و حالا آیا اصلاحات مردمی(؟!)امکان پذیر است؟؟
March 6, 2004 10:52 PM | نویسنده: سامان
هوشنگ عزيزم!
مثل هميشه هوشمندانه و پرمغز و مفيد نوشتي.
از نوشتارت بهره بردم.
موفق باشي.
March 5, 2004 11:11 AM | نویسنده: سينا هدا