بایگانی ماهانه

January 2008
Sun Mon Tue Wed Thu Fri Sat
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30 31    

آمار

یادداشت‌ها: 489

دیدگاه خوانندگان: 1299

تا روز: ۳۰ فروردین ۱۳۸۳

چه دختر ناز و بانمکيه


شب مهیب به لرزه نشست،
سحر، همه ساغرها از شراب خویش لبالب کرد،
و آفتاب، حضور آسمانی خود را بنا نهاد

«زیتون چند وقت بود که فهميده بود»


دیدگاه خوانندگان (11)

رضا:

چه سايت مسخره و بيخودي رو درست كردي .

عجب سایت قشنگی داریم واقعاٌ حال کردم

محسن:

با سلام فقط خواستم كه چند كلامي با شما صحبت كرد باشم و سلامي عرض كرده باشيم

غلام:

سلام

امید:

دوستتون دارم

ميثم:

سلام.
اينجا جا داره از همه شما تشكر كنم.
من از دوست نازم وهمدمم كه خيلي دوستش دارم ميخوام كه منو ببخشه .
در پايان


يـــــــــــــــــــــــــــا عــــــــــــــــــــــاـــــــــــــي (ع)

کیارش:

هوشنگ جان مبارکه برای خنده هم که شده یه جوک بیمزه برات می گم:
یه ترکی با خودش کشتی می گیره دوم میشه ؟

فرهنگ:

اگه اين عکس خود زيتون باشه...با نوشته هاش تو وبلاگش...you are right, خيلی هم با نمکه. موزيک همراه زيبا بود.

salam . mobarake . hoshange aziz dastet dard nakonad

سلام:)))کلی خجالت کشیدم آقای دودانی.. حیف این ویندوزم صدا نداره..باید با یه کامپیوتر دیگه بیام ببینم چه خوابی برام دیدین:) رویا گفته فویی که دیدین؟ فویی یعنی چی؟ فال؟

هوشنگ جان فویی که تو برا زیتون زدی ایشاالله خیره و به این آهنگ ختم می شه:))