آقای بوش، آزادی یا قانونگریزی!
آنهایی که برای فرار از قانون، منطقه بری از قانون در جزیرهای دوردست درست کردند و زندانیان را در آن جای دادند، تنها به همین جا میتوانستند برسند که در عراق رسیدند، شکنجه برای گرفتن اقرار از زندانیان گرفتار.
شرم کن آقای بوش، شرم.
مسوولیت زیر پا گذاشتن همه دستاوردهای حقوقی بشر و دور زدن سازمان ملل برای حمله به عراق با توست. شرم کن آقای بوش، شرم.
مسوولیت زیر پاگذاشتن حقوق بشر در زندانهای عراق با توست،
شرم کن آقای بوش، شرم.
مسوولیت پدید آوردن منطقه بدون پوشش قانون برای زندانیان با توست،
شرم کن آقای بوش شرم.
مسوولیت شکنجهها در زندانهای عراق با توست،
شرم کن آقای بوش شرم.
و اما تو راست میگویی آقای بوش، این تصویر مردم و کشور آمریکا نیست،
این محصول قانونگریزیها و دروغپردازیهای تو و دستیاران توست برای جنگافروزی.
شرم کن آقای بوش، شرم.

دیدگاه خوانندگان (6)
به نظرم خیلی متعصبانه نوشتید.
May 14, 2004 1:31 AM | نویسنده: کاوه
حسین عزیز!
پیش از هر چیز بگذار از لطفی که کردهاید سپاسگزاری بکنم. پس از آن، تا آنجا که به کار لینکستون و مساله مورد اختلاف برمیگردد به گمان من به بهترین وجهی حل شده است. گفتهاند درک درست مساله نیمی از راه حل را در بر دارد. به گمان من مساله ما درست درک شد و تا آنجا که به لینکستون برمیگردد به راه حل خوبی هم رسید. من همزمان با شما همکاران خود در لینکستون را هم خبر کرده بودم. یک بار دیگر اطمینان میدهم که همه انتقادهای شما را به همه آنها منتقل بکنم و خودم هم پیگیر نقدهای شما باشم.
بخشی از راه حل خوب هم آن بود که شما خوشبختانه انتقادهای خود را نوشتید و در لینکستون هم بازتاب دادید. آیا برای شما هم مساله مورد اختلاف حل شده است؟
خوشبختانه خوانندگان نقدهای شما وارد گفتگو شدهاند و خوشبختانه شما هم به مسالههایی پرداختهاید که میتوان در باره همه آنها گفتگوهای راهگشا داشت. نکاتی که شما طرح کردهاید برای من هم بسیار جالب است و با علاقه در گفتگو شرکت خواهم کرد. اما بحث و گفتگوی ما دیگر به لینکسون برنخواهد گشت بلکه به نام خواننده نوشته شما مانند دیگر خوانندگان گفتگو خواهم کرد. نخست اجازه بدهید ببینیم آیا برای شما هم اختلاف حل شده و پایان یافته است؟
May 13, 2004 11:49 PM | نویسنده: هوشنگ
آقای دودانی عزیز اگر به آزادی بیان در وبلاگ ها اعتقاد داشته باشید به هیچ وجوه نمی توانید نوشته ها را بر اساس هیچ معیاری سانسور کنید.
بنده در مطلبم از برخورد زشت یکی از غرفه داران وقایع اتفاقیه گله کرده و در نتیجه برای تنبیه آنها پیشنهاد کرده ام که آن روزنامه را نخرید . ضمنا هیچ منفعتی از نخریدن وقایع و بالعکس از خرید شرق به من نمی رسد که بخواهم تبلیغ کرده باشم . باید توجه کنید که مطالب یک وبلاگ دیدگاه شخصی افراد است که با تبلیغات بازرگانی تفاوت دارد.
اینکه در نوشته ام دعوت پیشهاد به نخریدن وقایع کرده ام را قبول دارم ولی دلیلش را هم گفته ام که برای تنبیه آنها است ، همچنین از روزنامه شرق تعریف کرده ام نه دعوت به خریدن .
نوشتن از مشکلات و ناملایمات زندگی حق طبیعی یک وبلاگ نویس است که ممکن است بعضی از آن خوششان بیاید و بعضی دیگر ناراحت شوند .
جناب دودانی ، اگر به جای تیتر « وقایع اتفاقیه نخرید » می نوشتم « کیهان نخرید ! » آیا شما باز هم لینک من را حذف می کردید ؟
پیشنهاد می کنم درباره اینکه یادداشت بنده یک دیدگاه شخصی است یا آگهی بازرگانی از چند نفر دیگر هم سوال کنید ، مطمئنا سلیقه ها متفاوت خواهد بود . ( همان طور که در کامنت های آن یادداشت سحر از رفتار من دفاع کرده و عبدالقادر گفته که انتقاد من سازنده نبوده )
May 13, 2004 2:22 PM | نویسنده: حسين
حسین عزیز!
تا فراهم شدن امکان گفتگو در خود لینکستون من هم اینجا با شما گفتگو میکنم و هم نوشتههایم را در وبلاگ شما میگذارم. کوشش میکنم هرچه زودتر امکان گفتگو در خود لینکستون فراهم شود.
من پیش از حذف لینک شما نوشته شما را با دقت خواندم. و همزمان با حذف آن شما را هم خبر کردم. حق شماست که اعتراض داشته باشید. حق شماست که خواهان گفتگو برای روشن شدن چرایی حذف آن بشوید. حق شماست که نگاه و نظر و داوری خود را در وبلاگتان بنویسید و در لینکستون هم بازتاب بدهید.
اطمینان داشته باشید که نوشته شما را بیش از یک بار خواندم. در نوشته شما کالایی به نام روزنامه دعوت به نخریدن شده است هم در تیتر و هم در متن نوشته، و نیز تبلیغ به خریدن روزنامهای دیگر. به نظرم آمد که اینجا روزنامهای که کالا هست و خرید و فروش میشود تبلیغ شده است، برای نخریدن یکی و خریدن آن دیگری. این نوع تبلیغ و ضدتبلیغ خود نوعی آگهی بازرگانی است، و در رقابتهای بازرگانی خیلی معنیها دارد، و در لینکستون برای آگهیهای بازرگانی جای ویژه در نظر گرفته شده است و اعلام هم شده است. خواهش میکنم به کالا بودن روزنامه در نوشته خود توجه بکنید و دعوت به خریدن یکی و نخریدن دیگری. اگر به جای روزنامه دو کالای مشابه و رقیب را در بازار در نظر بگیرید، شاید کمک کند که کار مرا درک بکنید.
May 12, 2004 10:45 AM | نویسنده: هوشنگ
سلام جناب دودانی ! نمی دانستم که لینکستون هم نظارت ... دارد ! به هر حال بهتر بود ابتدا مطلب را می خواندید بعد لینکش را حذف می کردید ... حتما یک یک مطلب هم درباره این کار شما خواهم نوشت و البته شما هم می توانید آن را حذف کنید ... اختیار با شما است ولی بهتر بود قبلا یک جایی می گفتید که ممکن است لینک ها حذف شوند هر چند ...
May 12, 2004 9:59 AM | نویسنده: حسين
آقای دودانی در چشم آمريکائيها ايرانی و عراقی و افغانی يکی است همان کار را میتوانند با ایرانیها هم بکنند این سادیستها!
همچنین کلمه عربی شرم برای آمریکائیها و هموطنان شووینیست فارس ما درکش مشکل است!
May 7, 2004 3:06 PM | نویسنده: اسکندری