نمیتوانم زیبا نباشم
در افسانهها آمده است که نخستین شعر را آدم سرود، در سوگ فرزندی که به دست فرزند دیگرش کشته شد، در سوگ هابیل.
تصویرهایی که این روزها از بربریت موجودی دوپا در برابر دیدگان ما گذاشته میشود، در آن سوی مرزهای انسان است، حیوانی است. و آن هم نه هر حیوانی، درندهترین حیوانهای روی زمین، دوپایی که جوانی 26 ساله را سر میبرد، و سر بریدن او را به تصویر میکشد، و آن را انتقام زشتکاریهای سربازان آمریکایی در زندانهای عراق نام میگذارد. انتقام چیزی و کاری که قربانی او را هرگز در آن دست نبوده است. و من با خود میاندیشم حتی خود شکنجهگر، و حتی آن کس که سگها را به جان انسانهای اسیر انداخت، حتی آن کس که دستور شکنجه داد هم سزاوار چنین رفتاری نیست. و خبرها را دنبال میکنم.
دونالد رامسفلد وزیر دفاع آمریکا به یاد قراردادهای بینالمللی افتاده است و میگوید آنچه در زندانهای عراق گذشته با آن قراردادها سازگار است. شماری از سناتورهای آمریکایی پس از دیدن تصویرهایی از آنچه در زندانهای عراق گذشته به گريه افتادهاند. جانشین وزیر دفاع آمریکا پذیرفته است که شیوه بازجویی سربازان آمریکایی از اسیران عراقی با قرارداد ژنو سازگار نبوده است. و گفتههای پدر جوان آمریکایی را میخوانم که گفته است «پسرم قربانی گناهان جرج بوش و دونالد رامسفلد شد، تقصیر این حکومت است». و به یاد حاکمان کشورم میافتم.
بیاختیار و نمیدانم چرا به یاد دنیای اسلامی رییس جمهور کشورم ایران میافتم، دنیایی که در اوج شور و شادی ایرانیان در روزهای پیروزی بانوی صلح ایران از سوی رییس جمهور به بازی گرفته شد تا با شادیهای ایرانیان همراه نشود. بیاختیار به پهنا و درازای آن دنیا میاندیشم، و رابطهاش با این تصویرها، و بیاختیار بر خود میلرزم.
نه، نه. اینگونه پندارها را از خود دور میکنم. خوب میدانم که ما، ما ایرانیها را میگویم، در برابر اینگونه پندارها مصونیت اخلاقی نداریم هنوز. آموزگاران اخلاق ما به کارهای دیگری سرگرم بودهاند و هستند هنوز. و من بایستی با خود بستیزم.
نه، نه. از شکنجه شکنجهگران ابزار سیاسی نخواهم ساخت. هرگونه دفاع از شکنجه و یا توجیه آن، آن هم به دلیل وجود چنان موجودهای دوپایی، انسان را تا درجه شکنجهگران کاهش میدهد.
نه، نه و هزار بار نه. از بربریت آن دوپایی که با سر بریدن برنامهریزی شده انسانی و به تصویر کشیدن آن، نشان داد که وجودش ننگ بشریت است، هرگز ابزاری برای برخورد با هیچ انسانی نخواهم ساخت. هرگونه سود بردن از آن برای مبارزه با کسانی که خود در آن دست نداشتهاند مرا تا درجه آن دوپای بیخبر ار انسانیت انسان کاهش خواهد داد.
نه، نه. دستاویز کردن جنایت آدمکشها در مبارزه اجتماعی و سیاسی، ما را تا درجه آنها کاهش خواهد داد. آنچه آنها کردهاند در آن سوی مرزهای انسان است، و سیاست و تلاش و مبارزه اجتماعی کار انسانهاست.
چه خوب که ایرانی هستم. چه خوب که شاملو را داشتهایم، شاملویی که آموخت نمیتوانم زیبا نباشم. باور کنید حتی امروزهم، با دیدن آن تصویرها هم حتی نمیتوانم زیبا نباشم. قابیل بار دیگر سر برداشته است، نمیتوانم زیبا نباشم، با شعر، با زیبایی انسان، به انکار او میروم.
ابلها مردا، که انسانیتم را به بازی گرفتهای، ایرانی هستم، شاملو را دارم و زبانش را هم میفهمم، آموزگاری که با بودنش از همه آموزگاران اخلاقی که تفنگ در دست گرفتند و پسآنگاه به نماز ایستادند بینیازم میکند، اخلاقم را از او میگیرم، عدوی تو نیستم من، انکار توام.
ای همه عالمان دینی ایران!
قابیل دگرباره سر برداشته است،
مسلسلها را واگذارید،
به راه آدم بروید،
با شعر به انکار او برخیزید.
و بدانید، امروز هم حتی:
نمیتوانم زیبا نباشم
عشوهای نباشم در تجلی جاودانه.
چنان زیبایم من
که گذرگاهم را بهاری نابخویش آذین میکند:
در جهان پیرامنم
هرگز
خون
عریانی جان نیست
و کبک را
هراسناکی سرب
از خرام
باز
نمیدارد.
چنان زیبایم من
که الله اکبر
وصفی ست ناگزیر
که از من میکنی.
زهری بیپادزهرم در معرض تو.
جهان اگر زیباست
مجیز حضور مرا میگوید.-
ابلها مردا
عدوی تو نیستم من
انکار توام.
25 اردیبهشت 83

دیدگاه خوانندگان (10)
سلام خوب هستین از خوندن مطالب عالی لذت می برم
July 29, 2005 9:33 AM | نویسنده: نععمه
faghat salllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllm
November 22, 2004 7:14 PM | نویسنده: ارش
salam
August 10, 2004 5:27 PM | نویسنده: هادی
متن بسیار بسیار زیبایی بود... خیلی.
May 15, 2004 8:26 AM | نویسنده: نوشی
سلام
اين آمريكا بدليل قدرت بي كران البته از ديد من هميشه مي توان با داشتن رسانه ها موفق بيرون بيايد البته تا حدودي كم. موفق باشيد. آقاي دوداني قرا بود جواب سوالات را بدهيد .چه شده؟ موفق باشيد.
May 15, 2004 2:19 AM | نویسنده: ايران امروز
هوشنگ عزيزم!
بازهم داستان بستن گمان خويش به ريش حقيقت است و بس! اگر آدمها در عرصه هاي گروهي دم از حقيقت غيرقابل تجربه ي گروهي نميزدند آنوقت هر كس به خودش حق نميداد با شمشير انحصاري باورهاي شخصي خودش سر ديگران را از تن جدا كند. حقيقت ذاتا نميتواند در قالب تجربيات محدود و نسبي آدمها به يك بيان مشترك و قابل تفاهم برسد..بنابراين هر كه با اين مقولات وارد عرصه ي جامعه و حكومت بشود ناگزير از رفتارهاي دگم خواهد شد. ليبراليسم و حكومتهاي ديني و كمونيسم همه چون با جهان بيني و نه با گمان وارد عرصه ي حكومت ميشوند لذا عواقب ناهنجار حقوقي مشابهي را در پي دارند.اصولا جهان بيني ها با حق و ناحق و خودي و غير خودي سروكار دارند و هنگاميكه حق نزد آنها باشد پس حضور باطل فسادبرانگيز خواهد بود و به ناگزير براي احقاق جهان بيني جنايات انساني رخ خواهند نمود.
به اميد روزي كه آنسانها بپذيرند كه مجاز نيستند تجربيات شخصي خود را بنام حقايق به جماعت تحميل كنند.
روح زيبا پسندت را مي ستايم!
May 14, 2004 6:37 PM | نویسنده: سينا هدا
همين بوده كه خواجه گفته: جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه. هنوز تاريخ خيلي از آن دور قديمياش نتوانسته خارج شود
May 14, 2004 5:16 PM | نویسنده: علي
حسین عزیز!
خوشبختانه من شانس آوردهام و طرف گفتگویم دانشجوست، و جستجوی دانش او به من کمک خواهد کرد از یافتههایش بهرهمند شوم.
شما با آزادی بیان آغاز کردهاید. من هم آغاز میکنم با همان که در جامعه ما به خوبی شناخته است و از جمله حقوق بنیادی انسانهاست، حق هر کسی است و انجمنها و گروههای اجتماعی حق ندارند آن را پایمال کنند. یعنی چند نفر که کار گروهی میکنند –مانند ما در لینکستون- هم حق ندارند قاعدههایی را اعلام کنند که حق آزادی بیان را پایمال کند. و نیز نمیتوانند به بهانه اعتقاد نداشتن از آن بگریزند. پس اعتقاد من مهم نیست، حق ندارم آن را پایمال کنم چه اعتقاد داشته باشم و چه نداشته باشم.
پرسش من آن است که این تنها حق بنیادی و خدشه ناپذیر انسانهاست؟ پاسخم این است که نه. چندین و چند حق دیگر هم هست که هرگز در فعالیتهای اجتماعی و گروهی آدمها نبایستی پایمال شود. آیا حق بنیادی – مانند همین حق آزادی بیان – را میتوان محدود کرد. پاسخم این است که بله، با یک حق بنیادی دیگر. حقوق بنیادی انسانها محدود کننده همدیگر هستند. پس ناچاریم حقهای دیگر را هم بشناسیم، تا خیال نکنیم که بنیاد جهان و آنچه در آن هست تنها بر یک حق گذاشته شده است. یکی از آنها آزادی اشتغال و کسب و کار انسانهاست. نمیتوان به بهانه آزادی بیان، آزادی اشتغال و کسب و کار دیگران را به خطر انداخت، همانی که کسب و کار و محل معاش روزنامهنگاران است. یکی دیگر از آنها حق تشکیل آزادانه گروههای شهروندان برای فعالیت مشترک است، همانی که ما در لینکستون آغاز کردهایم. شما بایستی از آزادی زبان خود بگونهای سود ببرید که آزادی کسب و کار آنها و نیز آزادی فعالیت گروهی داوطلبانه ما به خطر نیفتد. شما بهتر است از آزادی بیان خود سود برده و آزادانه اعلام کنید که حق ندارید کسب و کار روزنامهنگاران را و محل معاش آنها را به خطر بیاندازید، چه به آن اعتقاد داشته باشید و چه نداشته باشید. همانگونه که من اعلام کردم اعتقاد من مهم نیست حق ندارم پای قرارهایی بروم که آزادی بیان شما را پایمال کند.
انصاف بدهید، روزنامه کیهان به کدام یک از سه حق یاد شده پایبند است؟ من داوری را به شما واگذار میکنم و خواهش میکنم در گفتگو مقایسههایی را به کار ببریم که بگنجد.
دعوت به نخریدن وقایع اتفاقیه را خواهش میکنم یک بار دیگر بررسی بکنید. تنها و تنها آن را. چرا بایستی نارضایتی از یک فرد بدون هیچ تلاشی دیگر به بایکوت اجتماعی بک موسسه و به تعطیل کشاندن محل معاش شماری از انسانها بیانجامد. این چگونه تنبیه کردنی است؟ و این حق را از کجا آوردهایم؟ فراموش نکنیم وقایع اتفاقیه جایی برای آزادی قلم و نان و پیاز گروهی از انسانهاست.
May 14, 2004 1:43 PM | نویسنده: هوشنگ
حسین عزیز!
آنچه من گفتم از طرف لینکستون و وظیفه من در رابطه با آن بود. چون شما کار مرا نپذیرفته بودید، موضوع را به خوبی باز کردید و انتقادها کردید و پیشنهادهایی نیز دادید، من هم قول دادم که همه انتقادها و پیشنهادهای شما را با همه گردانندگان لینکستون در میان بگذارم تا آنگونه که لازم میدانند تصمیم بگیرند. و پرسش من این بود که آیا فراتر از آن هم لازم است کاری بکنیم تا رضایت شما جلب شود؟ بودن اختلاف که به خودی خود بد نیست، یافتن راه حل برای از میان برداشتن اختلاف مهم است. و البته اراده دو طرف اختلاف برای یافتن راه حل مهمتر از آنهاست. این اراده و خواست از سوی من به تمامی وجود دارد. پیشنهاد من آن است که شما بپذیرید آن تیتر در لینکستون نباشد و به جای آن همه انتقادهای شما از کار من و داوری شما حتی پیش از گفتگو در آن جا باشد که خوشبختانه هست. با این توافق آگاهانه شما و من در باره همه آنچه شما فرمودهاید گفتگو بکنیم. برای من هم بی شک آموزنده خواهد بود. یعنی در باره همه آنچه شما طرح کردهاید ممکن است با همه تلاشهای من به نگاه و نظر یکسانی نرسیم، آن را هم بپذیریم. و اما در باره گفتگو من استقبال میکنم.
May 14, 2004 12:05 PM | نویسنده: هوشنگ
آقای دودانی عزیز ، باید بگویم که پیام آخر شما کمی من را گیج کرده است . شما گفته اید که اختلاف حل شده ! ، که اگر این طور باشد دیگر ادامه بحث معنایی نخواهد داشت . اما برداشت دیگر از نوشته شما این است که شاید می خواهید بگویید که در چگونگی ادامه بحث برای حل این اختلاف مشکلی وجود ندارد که شخصا این تعبیر دوم را درست تر می دانم و با آن موافقم . راستش من آدم لج بازی نیستم که یادداشت قبلی ام را بارها برای لینکستون بفرستم و شما را هم به زحمت بیندازم که آن را حذف کنید ( حتی اگر از قبل می دانستم که آن لینک را حذف می کنید هرگز آن را برای لینکستون نمی فرستادم ). در مورد اختلاف موجود هم با ادامه بحث در همین یک یادداشت موافقم و آماده ام که توضیحات شما را بخوانم. امیدوارم به سوال های مطرح شده پاسخ قانع کننده ای بدهید . / موفق باشید
May 14, 2004 10:06 AM | نویسنده: حسين