بایگانی ماهانه

January 2008
Sun Mon Tue Wed Thu Fri Sat
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30 31    

آمار

یادداشت‌ها: 489

دیدگاه خوانندگان: 1299

تا روز: ۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۳

روزنامه‌نگاران و حقوق ديگران

نشست تخصصی روزنامه‌نگاری با شرکت تنی چند از استادان و روزنامه‌نگاران در تهران برگزار شد و خبرهای آن را خبرگزاری‌ها مخابره کردند. شيما بهره‌مند گزارشگر روزنامه شرق هم گزارشی فراهم آورده در روزنامه شرق امروز، زیر عنوان « شايعه، ملى ترين رسانه ماست». نکته جالب در گزارش یک پرسش دكتر آشناست در کنار دیگر پرسش‌هایش در پایان نشست. در خود نشست به آن نپرداخته‌اند اما پرسش چنین است « در كنار نقض حقوق مطبوعات چقدر روزنامه‌‌نگاران حقوق ديگران را نقض كرده اند؟». پرسش بسیار جالبی است و جا دارد جامعه روزنامه‌نگاری ما به آن بپردازد و پاسخ‌هایش را بیابد.

روزنامه‌نگاران نه تنها نماینده افکار عمومی، بلکه خود نیز از سازندگان افکار عمومی هستند. و اگر نماینده و سازنده افکار عمومی به فریب افکار عمومی پرداخت چه باید کرد؟

چگونه می‌توانیم کار نمایندگان و سازندگان افکار عمومی را بررسی و بازرسی کنیم و بخواهیم پاسخگو و مسوولیت‌پذیر باشند؟ آیا پاسخی بهتر از این وجود دارد که بوسیله خود آنها، بوسیله افکار عمومی، و نمایندگان و سازندگان آن،‌ یعنی روزنامه‌نگاران، چه در روزنامه‌ها و دیگر رسانه‌ها و چه در انجمن‌های آنها. و در اینجا پاسخگویی هم خود به معنای مسوولیت‌پذیری است، نه پاسخی به پرسشی مانند کار سخنرانی یا نویسنده‌ای و یا آموزگاری. و این پاسخگویی مسوولیت‌پذیرانه چگونه می‌تواند باشد؟

آیا زمان آن رسیده است که نگاهی دگرباره به یکی از دوره‌های اوج‌ کار روزنامه‌نگاری در کشور بیندازیم، و از شبی آغاز کنیم که آقای خویینی‌ها دستور درج چیزی را در روزنامه سلام داد که همچون آتشی بر خرمن روزنامه‌نگاری در تابستانی داغ و سوزان بود، و یا جرقه‌ای برای واکنش‌های زنجیره‌ای در دوره‌ای که گویی همه چیزش زنجیره‌ای بوده است.

اما جالبتر از پرسش استاد یک خبر دیگر است که باز خبرگزاری‌ها مخابره کردند و من فارسی آن را در بی بی سی یافتم و همین جا بی کم و کاست می‌آورم. سردبیر روزنامه دیلی میرور گویی پرسش استاد را شنیده بوده است.

استعفای سردبير ديلی ميرور

پيرس مورگان، سردبير روزنامه ديلی ميرور بريتانيا، بدليل انتشار آنچه که اکنون اين روزنامه آن را تصاوير جعلی از سوء رفتار سربازان بريتانيايی با زندانيان عراقی خوانده، بناچار از سمت خود استعفاء داده است.
روزنامه ديلی ميرور بدليل انتشار اين عکسها عذرخواهی کرده است، اما در عين حال اين روزنامه می گويد اين اقدام را باحسن نيت انجام داده و در زمان انتشار عکسها از غير واقعی بودن آنها آگاه نبوده است.
اما بگفته مقامات ديلی ميرور اکنون شواهد کافی موجود است که نشان می دهد اين تصاوير غير واقعی بوده و اين روزنامه قربانی يک حقه دقيق و حساب شده، شده است.
پيشتر دولت بريتانيا پس از آنکه ديلی ميرور تصاويری را منتشر کرد که ظاهرا سربازان اين کشور را نشان می داد که چند مظنون عراقی را در زندان کتک می زنند و مورد تحقير و ارعاب قرار می دهند، دستور داد گزارش بدرفتاری نظاميان اين کشور با زندانيان عراقی فورا مورد بررسی قرار گيرد.
روزنامه ديلی ميرور با انتشار اين تصاوير در گزارش خود نوشته بود که اين زندانيان عراقی به مدت هشت ساعت تحت بازجويی و آزار نظاميان بريتانيايی قرار داشتند و سرانجام هم هنگام آزادی، از وانتی در حال حرکت به بيرون پرتاب شدند.
بدنبال اين تحول تحقيقات نظامی ارتش بريتانيا درباره اين عکسها نتيجه گيری کرد که عکس ها در عراق گرفته نشده است.

26 اردیبهشت 83

دیدگاه خوانندگان (5)

حسین عزیز!
من همه تذکرها و یادآوری‌های شما را که به شخص من بر‌می‌گردد با دقت و وسواس به یاد خواهم داشت و از این بابت از شما بسیار سپاسگزارم.
من هرگز به خودم اجازه ندادم که در آنچه میان شما و آن فرد گذشته داوری بکنم. چون به خاطر آن به شما مراجعه نکرده بودم. حتی برای این که ناخواسته آموزگار اخلاق نشوم هرگز در باره ماندن و یا نماندن آن در وبلاگ شما نظر ندادم. خودم را محدود کردم به نبودن آن تیتر در لینکستون. آنچه میان شما و آن فرد گذشته بهتر است به گونه‌ای با خود وقایع اتفاقیه در میان گذاشته شود. من امروز پس از این همه گفتگو -که به خاطر آن از شما سپاسگزارم- خیلی چیزها را دریافته‌ام. ولی خواننده لینکستون این همه انرژی نخواهد گذاشت، و نباید هم بگذارد، تا ببیند قضیه چه بوده و چرا در لینکستون همواره نوشته‌ای می آید که وقایع اتفاقیه خریده نشود. پس ببینید در حد تنها بینندگان وبلاگ شما نمی‌ماند. در لینکستون هم آرشیو می‌شود و همه روزه دیده می‌شود. خیلی‌ها تنها تیترها را می‌خوانند. به آن هم فکر بکنید که ممکن است سایت‌های دیگر از لینکستون ببینند و سر از فلان سایت خبری درآورد که جوانان غیور ایران روزنامه وقایع اتفاقیه را بایکوت کرده‌اند.
در رفتارهای اجتماعی بر پایه اصول آزادی و دموکراسی که من تا به حال کشف کرده‌ام بایکوت و قهر اجتماعی آخرین راه کار است و خیلی کم پیش می‌آید و باید راه‌های دیگر رفته و به بن‌بست رسیده باشد. چون اصل بر پذیرش موجودیت دیگری و توافق و سازس به هنگام اختلاف است و البته به سود طرفین. اص حساسیت اجتماعی شهروند را هم باید دید. در خبرها خواندم که علت توجه به بدرفتاری‌های سربازان آمریکایی در زندان‌های عراق نامه‌ای بوده که یک جوان سرباز آمریکایی از دیده‌های خود به مسوولان نوشته. نخست بی نام و سپس با سوگند مسوولیت‌دار همه چیز را گفته. این سوگند در نظام حقوقی مسولیت حقوقی می‌آورد، یعنی اگر دروغ گفته باشد پای خودش گیر است.
ما هم می‌توانیم با دیدن بدرفتاری‌هایی از نوع آنچه شما فرموده‌اید، به سردبیر نامه بنویسیم، از او بخواهیم که انتقاد ما را در روزنامه‌اش بازتاب دهد. مراجعه حضوری کرده با مدیر صحبت بکنیم. انتقادها و پیشنهادها را هم در وبلاگ خود بنویسیم و هم به خود آنها پست بکنیم. به قول دانشمندان دید کلان هم داشته باشیم. متاسفانه ما از نظر سازمان‌های اجتماعی و کارهای گروهی فقیر هستیم بهتر است با اینگونه کارها و ابتکارهای دیگر که شاید شما بهترش را هم کشف بکنید به شکوفایی آنها کمک بکنیم. حتی اگر رقیب باشند. رقیب خیلی خوب است و باعث پیشرفت می‌شود.
آنچه شما در باره رفتار آن مسوولان در بی بی سی و دیلی میرور فرموده‌اید از آرزوهای من هم هست که روزی روزگاری در میان ما هم مرسوم شود. در میان ما هنوز به کار عملی و اجرایی بیشتر از رصایت انسان‌ها اهمیت داده می‌شود. گویا این کاری که من سرگرم آن هستم و به اعتراض شما پاسخ می‌دهم و کوشش می‌کنم با شما به توافق برسم کار نیست و وقت تلف کردن است، مرا از لینک دادن باز می‌دارد. در صورتی که بایستی برعکس دیده شود. این مهمتر از لینک دادن است. به گمان من تا از این جاها آغاز نکنبم به آن جاها نخواهیم رسید.
همه انتقادها و پیشنهادهای شما را در باره لینکستون، و از جمله انتقاد به کار خود من، به همه همکاران آن جا منتقل می‌کنم. البته خواهش کرده‌ام خودشان هم بخوانند. پیشاپیش از این که انتقادها و پیشنهادهای شما به بهتر شدن کار کمک خواهد کرد سپاسگزاری می‌کنم. اطمینان داشته باشید این گونه گفتگوها و انتقاد و پیشنهاد شنیدن‌ها به سود کار ماست و سپاسگزاری من تعارف خشک و خالی نیست.

مسعود بهنود:

به باورم حرف هوشنگ درست است و ضمانت آزادی بيان به ضمانت حقوق افراد در مقابل هم است و روزنامه نگار هم کسی است مانند ديگران. من در زندگی بسيار ديده ام روزنامه نگاران جوان که در همان سال های اول ورود به اين حرفه در خود احساس قدرتی می کنند که مجبور به ابراز آنند. حالا در جامعه بسته ما هيچ گاه اجازه بنجه انداختن به قدرت حاکم داده نشده - آن يکی اکبر گنجی هم هنوز در بند است - ولی قدرت نمائی به سازنده فلان فيلم و وارد کنندگان آن دارو و ... که می توان. ما در طول سال ها سعی کرديم نسلی تربيت کنيم که اين بداند که دسترسی او به انتشار مصونيتی برايش نيست و اين شمشيری دودم است که ديگران اگر محافظتش کرده اند با همين رفتاری است که ديروز با بيرس مورگان شد. مجبورش کردند به استعفا مديران موسسه . چرا که حاضر نشده بود بابت اشتباهی در خبررسانی معذرت بخواهد. هنوز خيلی فاصله است با ما. وحرف سينا هدا هم غلط نيست اما بايد شروع کنيم به نظرم.

با سلام ،
باید بگویم که شما نیز یک طرفه به قضاوت نشسته اید و همه حقوق را از آن وقایع اتفاقیه و کسانی که از آن نان می خوردند دانسته اید ، بدون آنکه به رفتار ناشایست آنها در برخورد با من توجه کنید. بهتر است این نکته را به یاد داشته باشید که در ابتدا این من بودم که توسط « نماینده منتخب روزنامه وقایع برای ارتباط با مردم » مورد اهانت قرار گرفته و حقم پایمال شد . حالا اگر شما می خواهید حساب آن فرد را از کل جدا کنید برای من قابل قبول نیست . معمولا در کشور های داری دموکراسی وقتی خطایی از زیر دستان یک فرد سر می زند ، کسی که رییس آنها است همه مسولیت ها را به عهده گرفته و عذر خواهی می کند . ( مثلا استعفای رییس BBC یا استعفای اخیر سردبیر دیلی میرور که خودتان نوشته اید) .
در مورد لینکستون هم بزرگترین ایرادی که به شما می گیرم این است که از قبل هیچ قانونی برای حذف لینک ها نداشتید و در حقیقت برخورد سلیقه ای کرده اید .
ضمنا اینکه پیشنهاد من برای نخریدن وقایع به تعطیلی آن بینجامد خیلی خوشبینانه ( یا بدبینانه ) است و به نظر می رسد شما مسئله را بیش از حد بزرگ کرده اید . آن هم در شرایطی که ماکزیمم خوانندگان وبلاگم از 30 نفر بیشتر نمی شود و حتی اگر به تعداد خوانندگان وقایع نیز بازدیدکننده داشتم بازهم دلیلی برای تاثیر پذیری آنها از پیشنهاد من وجود ندارد ، چون بنده کل ماجرا را نوشته ام و در حقیقت دلیل پیشنهادم کاملا مشخص است و خواننده با توجه به آزادی و شعور خودش در انتخاب بهتر می داند که چگونه عمل کند . هر چند شما با حذف لینک من حقوق خوانندگان را نیز فراموش کرده اید ! حق انتخاب ، آگاهی و ...

salaam
mikhastam ye seri chiza benvisam ke didam Sina Hoda be khubi neshete shun:)

هوشنگ عزيزم!
در يك جامعه ي بسته كه رسانه ها بلندگوي قدرتهاي خاص هستند و هيچ سازوكاردموكراتيك و سازمانهاي مردمي ( مثل احزاب واقعي) براي نقد و كنترل دقيق آنها وجود ندارد مسلم است كه عوامل رسانه هاي گروهي از جمله روزنامه ها براحتي ميتوانند حق افراد حقيقي و حقوقي را تحت توجيهات منافع گروهي و شبهه ملي لوث و پايمال كنند، اما در جوامع دموكراتيك با اقتصاد سالم اين اتفاق براحتي مقدور نيست هر چند كه با وجود منافع تراستها اين امر بعيد هم به نظر نمي رسد.من خود براستي نميدانم با تمام اين تفاصيل چه سازوكاري ميتواند درستي گزارش تحقيقي ارتش بريتانيا را تضمين كند!با اين وجود مطمئنا" نرخ صحت اخبار در جوامع دموكراتيك بالاتر از ساير كشورها بايد باشد. مع الوصف در يك نظام دموكراتيك روزنامه نگاران كمتر جرات ميكنند كه درمحيط باز و شفاف خبري با حيثيت حرفه اي خود بازي كنند چرا كه هميشه در معرض نقد و بازخواست عمومي از همه طرف قرار دارند؛ با اين اوصاف بنظر من نرخ پايمال شدن حقوق مردم بستگي به سلامت دموكراتيك سيستم حكومتي و سلامت ساختار اقتصادي آن دارد،اگر همه ي مولفه هاي مؤثر در انتقال خبر سالم را در نظر بگيريم اين نرخ احتمالا بايد در امريكا بيشتر از اتحاديه ي اروپا باشد،چرا كه مردم امريكا غير مسئولتر و ناآگاه تر و نيز نظام اقتصادي آن پيچيده تر و مرتبط تر با مافياي قدرت نسبت به اروپا بنظر مي آيد.