آقاجری دانشمند، آقاجری سیاستمدار
آقاجری همچنان که خودش خواسته است بایستی بی چون و چرا آزاد شود. و ای کاش خردمندان هرچه زودتر بر کمخردان و بیخردان چیره شوند و از شرمِ دیدنِ رنجهای این انسان بهدرآیند.
اما به شکرانه آزادی ایشان هم بایستی کاری کرد. و کار من این خواهد بود که از شما و از همه دلسوزان مردم و کشور ایران، در ایران و همه جهان بپرسم، اگر همین امروز و در قرن بیست و یکم کسی پیدا شد و رک و راست همه جا گفت زمین گرد نیست، با او چه باید کرد؟
آیا جز اینکه درس فیزیک نمیتواند بدهد و او را به استادی فیزیک در دانشگاه نمیتوان گمارد، کار دیگری هم میتوان کرد؟
و اگر کسانی هم با او گرد آمدند و انجمن «زمین گرد نیستیان» درست کردند، آیا میتوان به نام دانش اثبات شده روزگار از انجمن آنها جلوگیری کرد؟
تازه این جا دانش تجربی فیزیک است و هرگز گستره دانشهای اجتماعی و انسانی را با دانش تجربی فیزیک نمیتوان یکی گرفت و اینگونه دانشمندان هرگز نمیتوانند با روشنی و قطعیت فیزیکدانان سخن بگویند.
پاسخ ما اگر این باشد که آن گوینده و انجمن «زمین گرد نیستیان»ش آزاد است و از همه حقوق اجتماعی برخوردار، و هیچکس را به هیچ بهانهای حق آزار و تحقیر آنها نیست، و قانون بایستی از همه حقوق آنها پشتیبانی کرده و آزار دهندگان آنها را پیگرد قانونی نماید، هم امروز به خردمندان شجاعت عمل میدهد و هم برای دانشمند از بندرسته ما گستره بسیار جالبی برای پژوهش خواهد شد.
در آرزوی روزی که خود او نیز در یافتن پاسخهای مناسب به این پرسشها با ما همراه باشد.
اما اگر همه پرسشهای بالا در جستجوی حق و حقوق رقیبان اندیشهای و اعتقادی آقاجری در جامعه است، پرسشهای ما سوی دیگری هم میتواند داشته باشد. و آن اینکه در کجای جهان دانش همان سیاست است و سیاستمدار همان دانشمند، تا در ایران ما چنین شود؟ پس کار تدبیر امور جامعه با چه کسی است؟
و اگر آن فرد را بدون اینکه حقی از او گرفته شود نمیتوان به استادی دانشگاه گمارد، آیا میتوان جامه سیاستمداری را هم از تن کسی که جامعه را به چنین التهابهایی میکشاند کند، بدون اینکه حق او پایمال شود؟
28 اردیبهشت 83

دیدگاه خوانندگان (10)
salam man movafegh hastam
sadegh
February 6, 2005 9:56 PM | نویسنده: صادق ۲۰۰۵
سلام.من واسه اولین بار هست که امدم تو این وبلاگ امیدوارم هر کس که از این وبلاگ دیدن میکنه موفق باشه.دوستون دارمkoorosh_kabier
May 20, 2004 2:07 PM | نویسنده: سجاد
من هم از شما متشکرم جناب دودانی .
May 20, 2004 9:25 AM | نویسنده: حسين
امروز جلادان آمريکائی و اسرائيلی همزمان در عراق و فلسطين حمام خون راه انداختند. مديای بيشرم غرب مثل هميشه سعی در توجيه اين قتل و عام ننگين را دارند.
May 20, 2004 12:39 AM | نویسنده: اسکندری
حسین عزیز!
سپاسگزارم. من هم مانند شما فکر میکنم. از گفتگو با شما بسیار شاد شدم. حقجویی و انتقادهای شما برای من آموزنده و سودمند بود. سرفراز باشید.
دوستدار شما
هوشنگ
May 19, 2004 5:25 PM | نویسنده: هوشنگ
جناب دودانی عزیز سلام ، از اینکه لطف کرده و پاسخ من را دادید خیلی متشکرم . به نظرم این بحث دیگر به انتهای خود رسیده و در حقیقت شما هر آنچه که داشتید گفتید و من نیز همچنین . حالا اینکه شما حرف من را تا چه اندازه پذیرفتید و من دلایل شما را چقدر درست دانستم بین خودمان بماند ولی چون از این چند خطی که نوشته اید به روشنی افکار و عقایدتان را درک کرده ام دیگر نیازی برای ادامه بحث نمی بینم . به هر حال بحثِ با شما برای من آموزنده بود و باعث شد با عقاید متفاوت شما نیز آشنا شوم .
با تشکر از صبر و حوصله ای که داشتید /
سید حسین میر حسینی
May 19, 2004 9:51 AM | نویسنده: حسين
سلام
در ايران براي نوشتن و اظهار نظر كردن جايي خوب است / فقط بايد از خوبي آنها بگويي.
May 19, 2004 1:03 AM | نویسنده: ايران امروز
يك توضيح كوتاه راجع به كامنت بلند قبلي:
شيرين عسل يك مارك بيسكويت و كيك ايراني است كه در ميان كودكان طرفداران زيادي دارد.
May 18, 2004 1:14 PM | نویسنده: سينا هدا
هوشنگ عزيزم!
پرسشت مثل اين است كه بخواهي بداني آيا چاقو دسته ي خود را ميبرد يا نه؟ خب معلوم است كه در چنين فضايي فقط شخصي جرات ميكند بگويد زمين گرد نيست كه بزرگترين چاقو ي جامعه را در دست داشته باشد. به چنين فردي يا بايد سلام كرد و از كنارش رد شد و يا در صورت مخالفت با نشان دادن يك شمشير با او در ملاء عام به مذاكره نشست.
اما اگر بجز جان شيرين چيزي در چنته نداشته باشد اين او نيست كه ضرر ميكند بلكه اين مدعيان مالكيت عالم هستند كه ممكن است با افتادن موريانه در اذهان رعيت متضرر شوند. رعيت كه موريانه به جانش افتاد و كاراييش را از دست داد آنوقت مالكيت ارباب است كه مخدوش ميشود. آنوقت است كه ارباب ناچار است گربه اي دم درب حجله بكشد كه از سيل خونش خانمان و دودمان صاحب موريانه بر باد رود تا از آن پس كسي خيال بد(غيرخودي) نكند و خوابهايش را هم با اجازه ي رب الارباب ببيند.
بازي موش و گربه است و يا جنگ زرگري نميدانم! اماظاهرا" رب اعظم گفته است كه اربابها آنقدر لفتش بدهند تا به ياد پدرجد گاليله هم بماند كه ديگر شيرين عسل زيادي تناول نكند!
May 18, 2004 1:05 PM | نویسنده: سينا هدا
سلام . اولین بار است که از طریق وبلاگ جواد روح عزیز اینجا آمده ام .... موفق باشید دوست عزیز ....
May 18, 2004 5:07 AM | نویسنده: آرش سيگارچی