پلي میان مردم و حاكميت
«از يك سو حكومتي بود كه در دههي پس از پايان جنگ و با توجه به ساختارهاي تماميتخواهي به ارث رسيده از نظام قبلي و شرايط و فضاي ناشي از جنگ، دامنهي نفوذ خود را بر همهي اركان جامعه گسترده بود و نه فقط در حفظ مناسبات موجود ميكوشيد، بلكه به بازتوليد روابط آمرانه و يكطرفه تمايل داشت، و از سوي ديگر جامعهي جواني بود كه به لحاظ آرمانهاي آزاديخواهانه و عدالتطلبانه، نگرش به جهان و حقوق و كرامت انسان و حتي روشها و سبك زندگي، تحولي شگرف را تجربه ميكرد.»
اینها را دبیرکل حزب مشارکت در سخنرانی افتتاحی کنگره هفتم آن حزب گفته و افزوده است که «پروژهي اصلي اصلاحات چيزي نبود جز اينكه جامعهي ايراني اين دوران گذار را با كمترين هزينه پشت سر بگذارد».
کنگره آنها را دنبال میکنم و سندهایشان را اینجا هم میگذارم، تا ببینیم راهی را که در پیش گرفتند، چگونه میپیمایند.
پاسخی که حجاریان در انتخابات دوره ششم مجلس به رفسنجانی داد درست بود و با تلاشهای دموکراسیخواهی در کشور ما سازگار. او روشن و آشکار اعلام کرد که راه حزبی شدن را پیش میگیرند و راه بر پشتیبانی از آقای رفسنجانی بسته نمیشد، اگر او از تلاش بر نشستن در دو لیست دست میکشید. آن پاسخ حجاریان به رفسنجانی درست بود و درست هم هست. آنچه ناپسند و با روح تلاشهای دموکراسیخواهی ناسازگار بود، فشار به روزنامهنگاران، بویژه به شمس، برای مصاحبه نکردن با رفسنجانی بود، و نیز همواره در حکومت بودن و دسته و گروه خود را جدابافته دانستن و همه پلیدیها را به چهره دیگری کوفتن.
حزب و تشکیلات چیزی، روزنامه و اطلاعرسانی چیز دیگر است. کسی که با روح همواره جانبدار و همواره مبلغ کارمندان و مسوولان حزبی کار میکند، روزنامه را به بنبست میرساند. و روزنامهنگاری یعنی زبان و چشم مردم بودن، و همه مردم را هرگز نمیتوان در یک حزب جای داد. کسی که دارای مسوولیت حزبی است و مسوولیت دفاع از برنامه و سیاست آن را در جامعه بردوش میکشد، نمیتواند با اخلاق و وجدان روزنامهنگارانه به اطلاعرسانی و تحلیل رویدادها بپردازد. به تقسیمکار اجتماعی بایستی دیر یا زود تن داد و بدون آن شرکت در روندهای دموکراتیک دشوار و شاید هم ناممکن خواهد بود.
31 تیر 83
سخنان افتتاحي دبير كل حزب مشاركت در كنگره هفتم آن حزب
سخنراني مصطفي تاجزاده در كنگره هفتم حزب مشاركت
پ.ن:
به گزارش خبرنگار سياسي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا):
محمدرضا خاتمي با 164 راي از بين 175 راي، بار ديگر در سمت دبير كل جبهه مشاركت ابقاء شد.
اعضاي شوراي مركزي جديد جبهه مشاركت ايران اسلامي، علي شكوريراد و محمدرضا خاتمي را به عنوان كانديداهاي دبير كلي اين حزب معرفي كرده بودند.
از ميان 65 تن كانديداي عضويت در شوراي مركزي جبهه مشاركت ايران اسلامي، 30 نفر عضو اصلي و 5 نفر عضو عليالبدل انتخاب شدهاند.
30 نفر عضو اصلي شوراي مركزي جبهه مشاركت به ترتيب آرا:
1- محمدرضا خاتمي
2- سعيد حجاريان
3- الهه كولايي
4- مصطفي تاجزاده
5- هادي خانيكي
6- محسن ميردامادي
7- عبدالله رمضان زاده
8- حميدرضا جلاييپور
9- محمد نعيميپور
10- سيدصفدر حسيني
11- رجبعلي مزروعي
12- علي شكوريراد
13- محمود حجتي
14- جلال جلاليزاده
15- احمد شيرزاد
16- محمدعلي سعدايي
17- ناصر خالقي
18- فاطمه راكعي
19- حجتالاسلام هادي قابل
20- حسين كاشفي
21- حسين محمودزاده
22- داوود سليماني
23- محمد شريفزادگان
24- علياصغر خداياري
25- كريم ارغندهپور
26- مجيد فراهاني
27- زهره آقاجري
28- سعيد شريعتي
29- سعيد شيركوند
30- اكرم مصوريمنش
پنج نفر عضو عليالبدل شوراي مركزي جبهه مشاركت:
1- كيانوشراد
2- حسين نصيري
3- كريم عابدي
4- فخرالسادات محتشميپور
5- مجتبي بديعي
پنج عضو اصلي هيات داوري جديد حزب مشاركت:
1- فاطمه جلاييپور
2- فريبا بشيري
3- آرتا فرهودي
4- فرج كميجاني
5- علي قنبري
دو عضو عليالبدل هيات داوري جديد حزب مشاركت:
1- حسين رفعتي
2- مژگان اثباتي.
محمدجواد روح در روزنامه شرق روز شنبه ۳ مرداد ۱۳۸۳ نوشته است:
چهار تن از اعضاى شوراى مركزى قبلى از كانديداتورى در اين انتخابات خوددارى كرده بودند. سه تن از اين چهار نفر فعالان سابق دفتر تحكيم وحدت بودند كه در دوره پيش به شوراى مركزى جبهه مشاركت راه يافته بودند: «ميثم سعيدى»، «على تاجرنيا» و «داود كرمى». در كنار اين سه تن «فاطمه حقيقت جو» و «رضا يوسفيان» دو عضو ديگر فراكسيون دانشجويى مجلس ششم و اعضاى سابق دفتر تحكيم وحدت نيز كه هوادارانى براى نامزدى آنها در انتخابات شوراى مركزى وجود داشت، پاى به اين ميدان نگذاشتند كه يكى از همين پنج نفر در حاشيه كنگره به خبرنگار «شرق» گفت كه دليل خوددارى آنها از كانديدا تورى در انتخابات شوراى مركزى جبهه مشاركت، اعتراض به عملكرد حزب يا سرخوردگى از فعاليت سياسى نيست. بلكه تحليل آنها اين است كه چهره هاى جوان تر و در عين حال شناخته شده بايد در كميته هاى حزبى فعاليت كنند و شوراى مركزى را به چهره هاى باسابقه تر و نيز مقامات دولتى و نمايندگان سابق واگذارند. چرا كه آنان وقت كمترى براى حضور در حزب و فعاليت تشكيلاتى دارند. چهارمين عضو شوراى مركزى قبلى كه در اين دوره كانديدا نشد، شيخ «عباسعلى روحانى» رئيس جبهه مشاركت منطقه اصفهان بود. دليل مشخصى در اين مورد اعلام نشده اما ظاهراً شوراى منطقه اصفهان، صلاح ديده تا «احمد شيرزاد» نماينده اين شهر در مجلس ششم و از اعضاى دفتر سياسى جبهه مشاركت را كانديداى شوراى مركزى كند. در كنار اينها «حسين مجاهد»رئيس شوراى منطقه همدان نيز بود كه با وجود كانديداتورى، نتوانست براى دومين بار پياپى به شوراى مركزى جبهه مشاركت راه يابد.

I'm new to this site, just browsing around
هوشنگ عزيز!
نكته سنجي و اظهار نظر به جايت را قبول دارم.
حرفت درست است!رسالت روزنامه نگاري با رسالت بولتن و تريبون حزبي فرق ميكند. اما اين حرف زيباي تو بستري سالم را مي طلبد كه همه ي عناصر سيستمهاي تو در تو و همجوار در آن شفاف و قابل تعريف باشد. نه آش شل قلمكاري كه محيط سياسي امروز ميهنمان باشد. مردمي كه دچار هيجان ناشي از تحميقها و كتكهاي حقارتبار تاريخي اند و با ارثيه ي شوم كين و بغض به اوضاع مينگرند گرايششان به حقيقت بي خاصيت(!؟) گزارشگر نيست، بلكه به تطميع مغذي تمايلات مورد نياز خويش است. و البته سايتگذاران و سياستگزاران مطرح نيز جداي از مردم نيستند و در خوشبينانه ترين حالت به عنوان يك استراتژي خود راناگزير از بر طرف نمودن عطش مردم ميبينند لذا خودآگاه و يا ناخودآگاه به گروهبنديهاي غير منصفانه تن ميدهند.
توجيه استراتژي گذشته ي دبير كل جبهه ي مشاركت را واقعي نميدانم، اما در محضر تماميتخواهان زياد مهم نيست.
اما آنچه من شخصا آنرا خيلي مهم ميدانم تاكيد بر رويكرد اصلاحي و دراز مدت مردمسالاري بدون قيد و صفت( ديني) و شعارهاي حقوق بشري استراتژي حزب مشاركت و راهها و روشهاي تجهيز و دموكراتيزه كردن منش و نگاه لايه هاي عوام مردم در آينده است (آنچه مدتها ست حقير در نوشته هايم بدان مي پردازم و اخيرا آقاي عمادالدين باقي و همچنين همين آقاي خاتمي در فرازهايي از سخنانش بعنوان يكي از رويكردها بدان اشاره نمودند.)
اما شيوه هاي مورد نظر حزب مشاركت در اين دوران گذار با توجه به تجربه ي مجلس هفتم نميتواند زياد خوشبينانه باشد.
ايشان دوباره چشم به دوران رياست جمهوري آينده بسته اند و هيچ نظري به بستر سازي كاربردي براي ارتقاء كيفيت هژموني دموكراتيك مردمي ندارند. اين به نوبه ي خود ايرادي ندارد، اما براستي كدام دايه ممكن است از خاتمي دوران اول رياست جمهوري اش داغتر پيدا شود كه شوراي نگهبان رهبري و مجلس خبرگان مصباحي و جنتي شان به خداوند اجازه دهند كه صلاحيت او را رد نكند. خب چرا خاتمي نقد را رها كرده اند و سراغ حلواي نسيه موسوي رفته اند كه نه به دار است و نه به بار؟!
سخنان دبير كل داراي پارادوكسي پنهان است كه آنرا ميگذاريم به حساب همان سياست ورزي كه خود را ناگزير از آن دانستند. از طرفي خود منصفشان شعار ميدهند، و از سوي ديگر توپ عمل را به زمين تمايتخواهان بي انصاف مي اندازند؛ ايشان ميگويند:
-ما در ايدههاي خود به غايت اصلاحطلب هستيم، اما در شيوههاي اتخاذي خود ميتوانيم هدف بزرگ را به اهداف كوچكتر، ملموستر و قابل حصولتر تقسيم و مرحلهبندي كنيم. هدف ما از اصلاحات استقرار مردمسالاري در كشور است.
-معناي دموكراسي اداره جامعه بر اساس نظر و رأي اكثريت مردم است. يعني هرگونه تغيير در حاكميت و خط مشي اداره جامعه تنها بر اساس رأي مردم و با شيوهاي مسالمتآميز ممكن و مشروع است.
-از نظر ما دموكراسي ايدهآل، وقتي تحقق مييابد كه در رأي آحاد مردم دو عنصر ترس و جهل وجود نداشته باشد.
-امروز معيار ما براي سنجش آزاديخواهي افراد، سخنان آنها نيست، بلكه اقدام آنها در محدود كردن اين گروههاي خودسر وابسته و ساير رفتارهاي خلاف قانون است.
-در يكسال اخير شاهد پيشرفتي در روند دموكراسي نبودهايم،
-ولي آنچه براي ما مهم است آينده دموكراسي در ايران و فعالانه براي حفظ و پيشبرد آن گام برداشتن است كه از اين منظر هم فرصتهاي مهم و هم نگرانيهاي قابل توجهي وجود دارد.
خب همه ي اينها كافي نيست كه بصورت صلح آميز و شبانه روزي و فعالانه، سران حكومت را ناگزير به پاسخگويي و تضمين حق حيات مردمي كه نسبت به قانون اساسي راي نداده و يا نظرشان تغيير كرده بنماييم؟
آيا اين به چالش كشيدن سران ديكتاتور رژيم و مدعيان الوهيت نسبت به پاسخگويي به حق حيات كتمان شده ي اكثريت ايرانيان، همزمان با آماده كردن بستر تمرين دموكراتيك مردم در شوراهاي محلات نميتواند بعنوان بهترين استراتژي استحاله اي و آرام و صادقانه براي حزبي باشد كه مدعي است ايران براي همه ي ايرانيان است؟
براستي حزب مشاركت خود تا چه اندازه اهل عمل كردن است؟
حزبي كه معتقد است:
-امروز معيار ما براي سنجش آزاديخواهي افراد، سخنان آنها نيست، بلكه اقدام آنها در محدود كردن اين گروههاي خودسر وابسته و ساير رفتارهاي خلاف قانون است.
آيا اين منطقي و بجاست كه تنها به انتظار براي جايگزيني اقدامات جدي و خودجوش و منصفانه ي سران نظام تمايتخواه بجاي سخنان عوامفريبانه و قصيده سراييهاي آراديخواهانه شان بسنده كنيم؟
براستي حزب مشاركت خود تا چه اندازه اهل عمل كردن است؟!