دگر عضوها را نماند قرار
سرگرم کار دیگری بودم و با دیدن نوشته آقای ابطحی با نام «احضاريه تشويشيه انتخاباتيه» کارم را رها کردم چون نوشته است: «من هم که جز در سايت چيزي ننوشته بودم. ديدم بالاخره سايت نويسي دارد کار دستمان مي دهد.»
برای من پذیرفتنی نیست که خودم با آزادیهایی غیر خدادادی بنویسم، هرچه دوست داشته باشم، و در اینجا بگذارم ولی دیگری نتواند. این با روح و مرام و پرورش من سازگار نیست. آزادیهای ما در ایران دو گونه است. یکی «آزادیهای خدادادی» است که به گمانم جای بحث آن در این نوشته نیست. «آزادیهای خدادادی» در ایران ما همه آن آزادیهایی است که ابطحی آخوند را معاون رییسجمهور میکند. جای بحث آن اینجا هم باشد شاید من هرگز به آن نپردازم. هرگز از آن برخوردار نبودهام و شناختی هم از آزادیهای خدادادی ندارم. وظیفه عالمان دینی ماست به مردم بگویند که چینن آزادیهایی چیست. و اما به گمانم از آزادیهای به یغما رفته بوسیله نمایندگان خودفرموده خدا در ایران شناخت دارم.
آزادیهایی که بشر دارد و بوسیله خود بشر در گذار زمان شناخته شده و از ابطحی برای من یک همنوع، بشر، ساخته است که سایت هم دارد و وبلاگ هم مینویسد، آن گونه دیگر آزادی در ایران ماست که به یغما میرود. او درست به اندازه من از حق به کارگیری آن آزادیها برخوردار است، حتی اگر معاون رییس جمهور باشد.
آزادی پیش از انتخابات را «آزادیهای خدادادی» آخوند ایرانی بر باد داد، با شعار کسی که رای نداده حق نظر ندارد. من خود به یاد دارم بسیار مردمان شریف را که با جان و دل در انقلاب شرکت کرده بودند و برای اثبات به کارگیری «آزادیهای خدادادی» شرکت در انتخابات، در خانههایشان شناسنامهها را مهر میکردند تا از تعرض فرستادگان نمایندگان خدا ایمن باشند. و نیز به یاد دارم سیاستمدارانی را که این میدانستند و خیرهسرانه چنان مینوشتند و میگفتند که گویا کسی که رای داده حق نظر ندارد. و میخواستند مردم را با تقسیم به رای داده و رای نداده در سال گذشته به جان هم اندازند.
این که معاون پارلمانی رییسجمهور کارش را به درستی انجام نمیدهد بر من پوشیده نیست. اکثریت این مجلس نماینده ولیفقیه است و به آن فخر هم میفروشد. اقلیتی هم هست که ملت را نمایندگی کند؟ من هنوز از معاون رییسجمهور برگزیده مردم در باره نمایندگان ملت در مجلس چیزی نخواندهام. هستند، نیستند، کیستند و در آنجا به چه کاری سرگرمند هنوز که هنوز است بر من پوشیده مانده است. حتی این ناآگاه نگهداشتن آگاهانه ایشان هم دلیلی بر این نمیتواند باشد که به دلیل نوشتهای در سایتش او را به محکمه بکشند. او مانند همه شهروندان ایران حق داشته است که در گفتگوهای انتخاباتی شرکت کند با همه آزادیهای بشرداده و از جمله آزادی بشرداده نوشتن در سایت و وبلاگ. و نقد نوشتههای او و یا مخالفت من با این یا آن نوشتهاش، حتی اگر رییس او انتقاد مرا ناسازنده بداند، برای پایمال شدن حقوق او نیست. بویژه در سایت و وبلاگ و فضایی که کارشناسان فن آن را مجازی نامیدهاند و برای همه ما نو است و بایستی با آزمون و خطا چگونگی زندگی در آن را بیاموزیم. توانایی و یا ناتوانی در کاربرد درست آن هم نبایستی کار را به دادگاه و قاضی بکشاند. درست از نگاه چه کسی؟ از نگاه من نادرست آن بود که خانم مسوولی به انتقادی در وبنوشتهای آقای ابطحی پاسخ رسمی و با آمار و ارقام داد. شاید در باره هیچ چیز به اندازه دشواریهای زندگانی زن ایرانی در سایتها و وبلاگها نوشته نشده باشد. چگونه است که آن خانم مسوول به هیچ سایتی و وبلاگی پاسخ نداد و تنها به وبنوشت! این داستان خودزیردستپنداری خانمهای مسوول دستگاههای دولتی و حکومتی ما هم داستان پدرسالاری نهفته در پندار و کردار آنهاست و ابطحی مسوول آن نیست. ابطحی بسیار از مردان مسوول هم نوشته است و کسی پاسخ رسمی به وبنوشت نفرستاده است. هفتهها من به دنبال آن بودم که آن خانم دستکم برای ایز گم کردن آیا پاسخی به وبلاگی یا سایتی خواهد نوشت. هیچ ندیدم.
سخنگوی دولت انسان محجوبی است، و رفتارش در ماههای پس از انتخابات مجلس شرافتمندانه بود. بایستی به وجدان او احترام میگذاشتند، و بایستی او را وادار نمیکردند که در فریب افکار عمومی شریک شود. چه کسی بایستی چنین میکرد؟ رییسجمهور؟ یا فرمانده کل قوای نظامی و انتظامی؟ کسی که سرنوشت وجدان خود را به فرمانده کل قوای نظامی و انتظامی میسپارد، شایسته چنین پرسشهایی نیست تا به دنبال پاسخ آن باشد. گفته سخنگوی دولت به ابطحی را نبایستی ناشنیده گذاشت.
خورشید خانم، که وبلاگنویس آگاه و خوشادایی است و از پایهگذاران وبلاگنویسی فارسی هم نباشد از وبلاگنویسهای خوش ذوق ماست، در نخستین روزهای کاریش در کارخانهای از وسوسه درآمیزی شغل و وبلاگنویسی ایمن نبود، و کشاکشهای نجیبانه او را با خود در آن روزها به یاد دارم. چرا بایستی فرصت اینگونه کشاکشهای نجیبانه از انسان ایرانی گرفته شود! حتی برای روزنامهنگاران هم که به خاطر ویژگی شغل و حرفه نزدیکترین همسایه وبلاگنویسانند، وبلاگنویسی همان روزنامهنویسی نیست. وبلاگنویسی بر ذوق و علاقه و توان فرد استوار است و برای انجام آن دستمزد پرداخت نمیشود.
ولی تنها راه نارفته بیخطر است. هر ایرانی با هر شغلی حق دارد در شاهراه اطلاعاتی تن به خطر بدهد. و بزرگترین خطر در این شاهراه باخبر شدن و آگاهی یافتن از خطر چپاول آزادیهای مردم با دستاویز کردن خطای احتمالی معاون رییس جمهور در هماهنگ شدن با مجلسی است که آن را نپذیرفته است، و با برآورده نشدن خواست وجدانی او برای استعفا حق انسانی او را پایمال کردهاند.
22 مرداد 83

دیدگاه خوانندگان (1)
ببخشید هوشنگ خان، برادرانه می گویم. حرفهای ساده را چرا اینقدر می پیچونید که هضم نشه؟ اینطوری که مطلب مهم نمیشه که. لطفا" قبل از پست کردن، متنتان را دوباره بخوانید با این فکر که چطور می شود همان مطلب را ساده تر گفت. با جمله های کوتاه.
پاینده باشید.
August 12, 2004 5:08 AM | نویسنده: مسعود