واكنشى در مقابل زبان كوچه
«لازم است اين را هم اشاره كنم كه از حدود يك ربع قرن پيش واكنشى در مقابل زبان كوچه در ادبيات خلاق ما به وجود آمده، براى اينكه برخى از نويسندگان ما دريافتند كه هر آنچه با زبان كوچه در ارتباط است الزاماً مقدس نيست.
واقعيت اين است كه زبان كوچه جاى خودش را دارد و زبان هاى ديگر، از جمله زبان دبيرى و فرهيخته هم جاى خودشان را دارند. كاربرد اين زبان ها را اقتضاى متن تعيين مى كند...
در زبان گفتارى مردم ما چيزى كه برجسته است وجه تحقيرآميز آن است كه احتمالاً در گونه هاى زبانى ديگر كمتر به آن برمى خوريم. يعنى شما در زبان كوچه، در گويش توده هاى مردم، كه من هم يكى از آنها هستم، گاهى به وجه آزارنده اى برمى خوريد كه در آن صراحت و بى پردگى و تمسخر كاملاً چشم گير است.
به ياد مى آورم كه در كودكى اين موضوع مرا خيلى آزرده مى كرد و از خودم مى پرسيدم كه چرا گاهى آدم هاى كوچه و بازار اينقدر با تحقير و كنايه با هم صحبت مى كنند و چرا حرمتى در گفت وگو هاى آنها وجود ندارد. ...
اين نكته اى است كه بايد آن را مورد تحليل و موشكافى قرار داد.»
آنچه آمد بخشی از گفتههای محمود دولتآبادی در میزگردی است درباره رمان دن آرام ترجمه احمد شاملو. مختار شكرىپور در دو شماره پیاپی روزنامه شرق گزارشی خواندنی از سخنرانیها فراهم آورده است.
شاعرى كه عاشق رمان بود
نه اين برف را ديگر سر بازايستادن نيست
