بایگانی ماهانه

January 2008
Sun Mon Tue Wed Thu Fri Sat
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30 31    

آمار

یادداشت‌ها: 489

دیدگاه خوانندگان: 1299

تا روز: ۱۴ شهریور ۱۳۸۳

قانون آنها، و قانون ما

هنوز دو روزنامه‌نگار ربوده شده فرانسوی آزادی و امنیت خود را بازنیافته‌اند. اما مدرسه‌ها در فرانسه با آرامش کار خود را آغاز کردند. سازمان‌های اسلامی فرانسه مسلمان‌ها را به رعایت قانون فراخواندند. و این بار قانون همانی بود که دو روزنامه‌نگار را در عراق با درخواست لغو آن ربوده بودند، قانون ممنوعیت کاربرد نمادهای بارز مذهبی در مدرسه‌های دولتی، از کلاه یهودی‌ها تا صلیب مسیحی‌ها، از سربند سیک‌ها تا روسری که برخی مسلمان‌ها آن را نماد ایمان و دین خود ساخته‌اند.

در فرانسه پنج میلیون مسلمان زندگی می‌کنند. در سرتاسر کشور تنها 240 دختر با روسری به مدرسه رفتند. 170 تن در مدرسه روسری‌ها را برداشتند. تنها 70 دختر دانش‌آموز می‌خواستند روسری‌هایشان را به هنگام درس هم در سر داشته باشند. بیرون درهای مدرسه آنها هم مانند همگان آزادند هرگونه که خواستند بپوشند. دختری 17 ساله می‌گفت راحت شدم، احساس خوبی نداشتم، اکنون دیگر روسری به سر نمی‌کنم. اما این تنها سخن نبود که شنیده می‌شد. دختر 15 ساله‌ای می‌گفت برای یک دختر مسلمان برداشتن روسری مانند آن است که لخت شود. بسیاری از آنها با روسری تا دروازه‌های مدرسه آمدند و آنجا روسری‌ها را برداشته و به مدرسه رفتند. مرکزهای مشاوره تلفنی و حضوری به کار افتاده است، برای گفتگو با هر آنکه پرسش یا مساله‌ای دارد. مساله باقی است.

اما دختران روسری‌پوش همچون دیگر هم‌میهنان فرانسوی خود خواهان آزادی دو روزنامه‌نگار شدند. بسیاری از آنها نمی‌خواهند از روسری خود روی‌بگردانند، اما نشان دادند که از آدم‌ربایان و تروریست‌ها براستی روی‌گردان هستند. دختری 17 ساله در گفتگو با روزنامه‌نگاران موقعیت خود را چنین بازگو می‌کند: «در وضعیت اسفباری گیر کرده‌ایم، چون روسری‌های ما برای بسیاری از شهروندان تحریک‌کننده شده است. در بدترین حالت آن را نشانه‌ای از وابستگی ما به گروه‌های تروریست‌ می‌پندارند. همه ما را یک جا می‌بینند.» و آموزگاری گله کنان می‌گوید: «هرگز مایل نیستم ناچار باشم در مسوولیت مرگ دو روزنامه‌نگار شریک شوم، تنها به این دلیل ساده که دختری روسری‌پوش را از کلاس بیرون کرده‌ام، اطمینان دارم که دیگر همکارانم هم چنین می‌اندیشند.» مسوولیت شهروندی و انسانی در احساس و گفته‌های هر دو موج می‌زند. و شاید همین احساس‌ها و گفته‌ها بود که آن دو روزنامه‌نگار را زنده نگاه داشته است، تاکنون، و به مدرسه‌های فرانسه آرامش داده است.

اگر در ایتالیا نماینده‌ای از حزب حاکم پیش‌نویس قانونی را تدارک دید که همچون فرانسه در آنجا نیز روسری در مدرسه‌های دولتی و موسسه‌های عمومی ممنوع شود، در ایران ما نیز واکنش‌های چندی دیده شد. گروهی دانشجوی دختر در برابر سفارت فرانسه شعار دادند که فرانسه آزاد مرد و آنها دیگر فرانسه را آزاد نمی‌شناسند. چندین تشكل زنان مسلمان صبح امروز با تجمع اعتراض آميزخود در مقابل سفارت فرانسه با در دست داشتن پلاكاردهايی و سردادن شعارهايی، ضمن همدردی با زنان مسلمان فرانسه، خواستار محكوميت قانون منع حجاب توسط دولتمردان فرانسه شدند. آنها می‌گویند «تصويب چنين قوانينی با موارد متعدد در سه معاهده حقوق بشر، رفع تبعيض عليه زنان و حقوق كودك تعارض دارد.» و موارد تعارض آن را از دید خود برشمرده‌اند. در هیچ‌یک از بیانیه‌ها و راهپیمایی‌ها از آدم‌ربایی، از دو روزنامه‌نگار فرانسوی ربوده شده و از آن روح بشردوستانه‌ خبری نیست که وجدان‌های فرانسویان موافق و مخالف روسری را به خود سرگرم کرد.

و همین امروز آقای محمد نبی حبيبی دبيركل حزب موتلفه اسلامی گفت «رعايت حجاب يك الزام قانونی است.» و او از قانون کشورمان سخن می‌گفت که حجاب را برای همگان و در همه جا اجباری کرده است، و با همه امکان‌های در دسترس حکومت اجرا می‌شود، از نیروی اقناع روشنفکری گرفته تا نیروی انتظامی و نظامی بر سر هر کوی و برزنی و با هر وسیله‌ای. هیچ اعتراضی حتی در برابر شوراهای شهر و یا مجلس نمایندگان نیز مجاز نیست تا برسد اعتراض حتی یک سربرهنه‌ای در برابر سفارتخانه‌ای برای محکوم کردن آدم‌ربایی به بهانه حجاب. و آقای حبیبی قانونش را با قاطعیت اجرا می‌کند، در کشوری که توصيه‌نامه‌ها و مقاوله‌نامه‌های بین‌المللی در باره کار کودکان را پذیرفته است که حداقل سن كار كودك نبايد از سن تكميل دوره آموزش اجباری همگانی كمتر باشد. و حتی قانون کشوری نیز کار کودکان را مجاز نمی‌داند. اما وقتی خبرنگاری از كارفرمای كوره‌پزخانه‌ای بیخ گوش آقای حبیبی می‌پرسد: «چرا كودكان را به كار گمارده‌ايد؟» پاسخ می‌شنود: «ما با پدران اين كودكان قرارداد می‌بنديم و آنها برای كسب درآمد بيشتر، زن و فرزندان خود را به كار می‌گمارند.» و کارفرما آن را نادیده می‌گیرد. این همان اخلاق و درک آقای حبیبی از قانون است و چگونگی اجرای آن.

آقای حبیبی هم از آدم‌ربایی سخنی نگفت. و از فاجعه‌ای که به نام دین و آیین او در روسیه روی داد و صدها زن و مرد و کودک به گروگان گرفته شدند نیز هیچ نگفت. حمام خونی در روسیه به راه افتاد و هم‌اکنون که این واژه‌ها را می‌نویسم سخن از صدها کشته و زخمی است. و پژواک رویدادها را با هم بخوانیم در میان کسانی که رییس جمهور بسیار با علاقه از آن به نام دنیای اسلامی یاد می‌کند. دنیایی که گویی دیگر او و یارانش چشم خود را به دیدن واقعیت‌های آن بسته‌اند. دنیایی که تا خود را اینچنین دارد، نیاز به هیچ دشمنی ندارد. اما در آن دنیا نیز وجدان‌ها تکانی می‌خورد.

روزنامه عربی الشرق‌الوسط لندن امروز نوشت: «حقیقت دردناکی است: همه تروریست‌های دنیا مسلمانند»

روزنامه الاهرام مصر نوشت: عکس‌های دانش‌آموزان کشته و زخمی، مسلمان‌ها را همچون هیولاهایی نشان می‌دهد که از خون کودکان و رنج و درد خانواده‌ها تغذیه می‌کنند.

روزنامه‌نگاری مسلمان نوشت «فرزندان تروریست ما محصول نهایی فرهنگ فاسد ما هستند.» بیشتر حمله‌های انتحاری ده سال گذشته در اتوبوس‌ها، مدرسه‌ها و خانه‌های مسکونی بوسیله مسلمان‌ها انجام گرفته است. «تصویر آن برای ما شرم‌آور، دردناک و سخت است.»

فرهنگ فاسد ما، فرهنگ دردناک و شرم‌آورما، فرهنگ اجرای بی‌چون و چرای قانون حجاب با هر وسیله‌ای در خیابان‌های ما، فرهنگ گریز از اجرای قانون با هر بهانه شرم‌آوری در کوره‌پزخانه‌های ما. فرهنگ ضعیف‌کش ما، فرهنگ مردانه ناجوانمردانه ما.

به راستی اما فرهنگ دنیایی ما که بانوی صلح ایران را به ارمغان آورد، یا فرهنگ دنیای اسلامی رییس جمهور ما، که در گریز از درخشش بانوی صلح ما به آن پناه برد؟

بازارهای گرم مسلمان
آیا شده است سرد؟
یا کومه محقر دهقان
گشته‌ست پر ز درد؟
یا از فراز قصرش با خون ما عجین
فربه‌تنی فتاده جهان‌خواره بر زمین؟

14 شهریور 83

دیدگاه خوانندگان (1)

سلام هوشنگ عزيز!
تا در خون ايراني ما، گلبولهاي بت پرستي، تماميتخواهي، و سالارمنشي در جريان است، رنگ و بوي روزمرگي ما همين است كه ميبيني - چه در مقام مظلوم و چه در جايگاه ظالم-.
تنديس يخزده ي قدرت موروثي، سر سلطه دارد و هر نيرو بجز خويش را تحديد ميكند و تهديد، و سرانجام به حذف متوسل ميشود.
حجاب و ايمان اجباري، تنها يكي از صدها نمود بارز اين كليشه ي ملي است كه رنگ اسلامي آن بارز است چرا كه ريشه در داراييهاي خصوصي آدمها دارد كه در اين ديار غبار آلود تنها با عينك قدرت اربابان ومدعيان الوهيت خوانده ميشود و به رعيتهاي ناچار تلقين ميشود.
براي رهايي از اين زندان عمومي بايد سينه اي فراخ داشت، و اين ممكن نيست مگر ريه هاي معتاد ما در زندانهاي كوچك خود به اختيار تنفس در هواي تازه را تاب آورند. مادرِِ زمان بالاخره روزي ما را به چنين بلوغي خواهد رساند، اما شايد تمرين در فضاهاي مصنوعي بتواند كاتاليزوري باشد براي چنين بلوغي؛ تا آنزمان هيچ معجزه اي بوقوع نخواهد پيوست.