بایگانی ماهانه

January 2008
Sun Mon Tue Wed Thu Fri Sat
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30 31    

آمار

یادداشت‌ها: 489

دیدگاه خوانندگان: 1299

تا روز: ۱۶ آبان ۱۳۸۳

بدرود ابوعمار

عصر جديد مردان جديد مى طلبد و اين جز با خداحافظى مردان قديم ممكن نيست.

محمد قوچانى

درگذشت ياسرعرفات رهبر فلسطين احتمالاً بهترين خبرى بود كه جورج بوش رئيس جمهور آمريكا در اولين روز پس از پيروزى بر جان كرى مى توانست دريافت كند. اكنون جورج بوش مى تواند نقشه راه ناتمام خود را تمام كند و به جاى ياسرعرفات با محمود عباس يا احمد قريع مذاكره كند. عرفات براى آمريكايى ها به مذاكره كننده اى نامطمئن تبديل شده بود و اين شيوه ابوعمار بود. ياسرعرفات كه در اوج جنگ سرد درخشيد همواره كوشش كرده بود از تضاد قدرت هاى جهانى و منطقه اى به نفع فلسطين استفاده كند. هنگامى كه او وارد مبارزه شد خاورميانه زيرنفوذ سياسى و معنوى جمال عبدالناصر قرار داشت. مردى كه با جمع ناسيوناليسم، سوسياليسم و ميليتاريسم كوشش داشت خاورميانه عربى را از چنگ ارتجاع درآورد و آن را در راه ترقى قرار دهد. گرچه ناصر همواره يك قهرمان شكست خورده باقى ماند اما افراد بسيارى سعى كردند بر تخت او تكيه زنند كه آخرين آنان صدام حسين بود. ياسرعرفات نيز روزگارى را در اين كسوت سپرى كرد. تنها راه رهايى فلسطين را جنگ مسلحانه مى دانست و براى بسيج مردم فلسطين راهى جز پان عربيسم و ناسيوناليسم نمى يافت. اما ضمن آنكه به آنان وعده عدالت اجتماعى و مبارزه با سرمايه دارى مى داد هرگز ماركسيست و كمونيست نشد. كاريزماى ناصر تا فروپاشى اتحاد جماهير شوروى با قدرت تمام بر جهان عرب (در پاره اى دولت هاى عرب و در عمده جنبش هاى عرب) حكومت مى كرد. چندى مقلدان ناصر در عراق و سوريه و مصر ميراث او را زنده نگه داشتند اما با شكست صدام حسين در جنگ دوم خليج فارس و خروج عراق از كويت همان تقليد هم بر باد رفت. ياسرعرفات در جنگ عراق و كويت احتمالاً سنگين ترين خطاى عمرش را انجام داد و لحنى همسو با صدام حسين پيدا كرد. هنگامى كه جورج بوش پدر، عراق را از كويت راند كويتى ها هم فلسطينى ها را از خود راندند. فلسطينى هايى كه جنگ كويت و عراق را نبرد ارتجاع و ترقى مى دانستند و براى صدام حسين سوت و كف زدند و كمك هاى نفتى شيوخ عرب را يكسره از ياد بردند و شيفته رشادت هاى نظامى افسران عرب شدند. اين گونه بود كه ياسرعرفات نيز از چشم شيوخ عرب افتاد و حتى آن سربند و چفيه هم كه هويت شيوخ عرب را به ياد مى آورد به كارش نيامد. ياسرعرفات كه يك عمر براى فلسطين با ايدئولوژى ها بازى كرده بود ناگزير از تغيير ايدئولوژى شد. از سابقه غيركمونيستى خود دفاع كرد و آنچه براى روز مبادا نگه داشته بود را به كار بست. به مذاكرات گسترده ترى با غرب دست زد و شرق را يكسره فراموش كرد. اما ديگر دير شده بود. غربيان ديگر بازى او با ايدئولوژى ها و قدرت ها را برنمى تافتند. آنان از ياد نبرده بودند كه به هنگام پيروزى انقلاب اسلامى ايران در سال ۱۳۵۷ عرفات به ديدار رهبران ضد آمريكايى ايران رفته بود، اما اندكى بعد با عمده ترين نيروى شبه نظامى و سياسى مخالف جمهورى اسلامى (سازمان مجاهدين خلق) همراهى كرده بود.عرفات هرگز به كسى و چيزى وفادار نمانده بود جز فلسطين و از اين رو همواره مذاكره كننده اى نامطمئن باقى مانده بود. ديدارهاى عرفات با سران اسرائيل از بگين تا رابين و نيز پرز و باراك حتى در حضور جيمى كارتر و بيل كلينتون هرگز به جايى نرسيد و عرفات همزمان ديپلمات و چريك بود. همان لحظه كه با اسرائيل بر سر ميز ضيافت ناهار در كمپ ديويد مذاكره مى كرد در فلسطين پشت سنگرهاى شنى با دولت يهود جنگ مى كرد. قرارداد اسلو و انتفاضه را با هم پيگيرى مى كرد و در هر دو جبهه فرماندهى مى كرد. اين گونه بود كه جورج بوش پسر (شايد ناشى از تجربه هاى پدر و روساى جمهور دموكرات) به اين نتيجه رسيد كه هرگز با عرفات بر سر يك ميز ننشيند. حذف عرفات از ميز مذاكرات گويى تنها راه مذاكره بود. اما مگر فلسطين بدون عرفات معنايى دارد؟ در فلسطين به جز عرفات هيچ كس نمى توانست ادعاى نمايندگى اين ملت را بر زبان آورد. در جناح راست جمعى سازشكار نشسته بودند و در جناح چپ گروهى جنگجو. سازشكاران مشروعيت مذاكره نداشتند و جنگجويان قدرت مذاكره. عرفات اما اين هر دو را با هم داشت چون هم سازشكار بود و هم جنگجو. ايالات متحده چاره كار را در تغيير نظام سياسى فلسطين ديد. عرفات طبق معاهدات قبلى موظف بود دولتى با يك رئيس جمهور و يك نخست وزير ايجاد كند كه گرچه خود رئيس جمهور شده بود اما از تعيين نخست وزير پرهيز كرده بود. آمريكا با تعيين نخست وزير سر آن داشت كه با يك تير دو نشان بزند اول از مشروعيت عرفات در مذاكرات استفاده كند و دوم با يك فلسطينى ديگر مذاكره كند. اين گونه شد كه اجلاس امان برگزار شد كه در آن مثلث اسرائيل، فلسطين و آمريكا حضور داشتند اما به جاى عرفات در كنار شارون و بوش اين محمود عباس (ابومازن) بود كه به عنوان نماينده فلسطين حضور يافته بود. ابومازن اما فقط در خارج از فلسطين نماينده فلسطين بود نماينده واقعى در رام الله محصور [بود] اما هنوز رهبر و نماينده فلسطين بود و همين حاكميت دوگانه به فروپاشى نقشه راه جورج بوش انجاميد. ابومازن مجبور به استعفا شد و ابوعلا (احمد قريع) كه نخست وزير شيفته عرفات بود بر سر كار آمد تا تنها يك مقام ديگر در سرزمين فلسطين افزوده شود. از آن پس حيات عرفات به مرگ صلح آمريكايى خاورميانه تبديل شد. كاريزماى ياسر عرفات كه در همه سال هاى جنگ سرد و جهان دو قطبى كارآمد بود، كارايى خود را از دست داد و به ضد خود تبديل شد. عرفات نمى توانست بجنگد چون صلح را قبول كرده بود و نمى توانست صلح كند چون جنگيده بود. كسى نمى توانست او را بر كنار كند كه او حتى برتر از پرچم فلسطين نماد اين كشور بود و او نمى توانست كنار رود چون كسى تربيت نشده بود كه بر جاى او تكيه زند. ابوعمار عملاً نه در رام الله كه در كاريزماى خويش محبوس شده بود. شايد اگر او همچون نلسون ماندلا يا مهاتما گاندى بود مى توانست كارى كند كه پيش از مرگ خويش ملت فلسطين را آماده عصر پس از كاريزما كند. گاندى آنچنان انبان هنديان را از روادارى پر كرده بود كه حتى پس از ترور او هند راهى جز دموكراسى نيافت و ماندلا پس از پيروزى بلافاصله از قدرت كنار گرفت تا خود تجربه رهبرى نسل پس از خويش را به چشم ببيند. اما ياسر عرفات چنين نكرد او مى دانست كه مذاكره بدون عرفات فايده اى ندارد پس در انتظار مذاكره كنندگان ماند. در تمام روزهايى كه محمود عباس با دست هاى خالى بازمى گشت و احمد قريع با دست هاى خالى به مذاكره مى رفت عرفات در خانه اش زندانى شده بود در حالى كه همه ارض مقدس (فلسطين و اسرائيل) زندانى او شده بودند. انتظار عرفات اما بيهوده بود. اسرائيل در انتظار عزرائيل بود و سرانجام عزرائيل به جاى اسرائيل با ابوعمار ديدار كرد. عرفات اكنون خفته است. گويى چاره اى جز اين نداشت. فلسطين بايد ۱۵ سال پس از پايان جنگ سرد با گذر از جهان دو قطبى اكنون قدم به جهان جديد بگذارد. جهانى تك قطبى كه در آن نه از ناصر خبرى است و نه از مقلدان ناصر. عصر جديد مردان جديد مى طلبد و اين جز با خداحافظى مردان قديم ممكن نيست. حتى اگر آنان خود خداحافظى نكنند جهان با ايشان وداع خواهد كرد. پس بدرود ابوعمار.

روزنامه شرق شنبه ۱۶ آبان ۱۳۸۳

دیدگاه خوانندگان (1)

سلام
وب لاگ خوبي داريد.
مردان جديد مي طلبد كه هيچ !تيپ جديد هم ميطلبد.