مسوولیت شهروندی، شهروند مسوولیتپذیر
رفتار حجاریان با طرح کنندگان فراخوان ملی برگزاری رفراندوم را من با مسوولیت کامل در کنار «گردنکلفت» خواندن نمایندگان مردم طبقهبندی کردم و آن را هرزگی نامیدم. نوشتم که سه تن در میان ایرانیان رستگار نمیشوند:
یکی آنکه به نمایندگان مردم ایران گردنکلفت گفت.
دیگر آنکه بانوی صلح ایران را با دنیای اسلامی ساختگیاش آزرد.
سه دیگر آنکه در اوج گفتگوی متمدنانه ایرانیان هرزگی پیشه کرد و خانم کار را رنجاند.
اما آن رفتار حجاریان یک رفتار فردی نیست، بلکه جلوه دیگری از لمپنیسم اجتماعی است که حجاریان با هوشیاری زمینه وجود آن را دیده و در نوشتهای هم آورده بود. حجاریان در گذشته هم همواره داوطلبانه از پدیدههای ضداجتماعی برای پیشبرد اندیشههایش سود میبرده است. زمانی هم گفت خاتمی سیاستمدار نیست ولی هرگز نگفت چرا و هرگز نیز دیدگاههای خود را در باره سیاستمدار طرح نکرد. اما از چگونگی کار خود حجاریان و سیاستمداران زبردست ما در جمهوری اسلامی چنین برمیآمد که از دید او خاتمی سیاستمدار نیست چون به خوبی آن دیگران دروغ نمیبافد، به خوبی آن یکیها نیرنگ نمیزند و شاید هم نتوانسته است به خوبی آن دیگران از خزانه دولت برای پیشبرد کارهای فرقهای و گروهی خویش سود ببرد. یعنی همه آن ویژگیهای سیاستمدار سنتی ما که با دموکراسی و رعایت حقوق دیگران بیگانه بوده و زرنگی نام گرفته است، چپ و راست هم نمیشناسد، اصلاحطلب و یا محافظهکار هم میتوانسته است باشد، ادعای آزادیخواهی هم داشته است، تا آنجا که آزادی خود و خودیهایش مراد بوده است، دموکرات اما هرگز، هرگز نبوده است.
امروز دو چیز بسیار جالب دیدم. یکی نوشته وبلاگ الپر است با نام «يك پرسش جدي و جنجالي» که فراخوان برای رفراندوم و گفتگوها در باره آن را به کناری مینهد و فرض میکند همین فردا جمهوری اسلامی یک رفراندوم تیتیش مامانی راه بیندازد و از ما هم میخواهد که به پرسش او پاسخ دهیم. چرا نه. من چنین پاسخ دادم:
«من به آن پرسش اینگونه پاسخ میدهم که دموكراسي يعني مبارزه ديدگاه ها و اصل اكثريت. كسي كه آن مبارزه را نياموخته باشد با اكثريت هم كاري ندارد، چرا که او نمیتواند در برابر آنهایی که دیدگاهشان را نمیپذیرد مسوولیتی به دوش بگیرد و برای آنها هرگز. و برای همین است که همواره بازیچه یک اقلیت نادموکرات باقی میماند. بدیهی است کسی که از آن مبارزه فرار میکند هرگز نخواهد آموخت، یعنی در آن سوی مرزهای نیروهای دموکرات جای میگیرد. در آنسوی مرز چپ بماند و یا آن سوی مرز راست هیچ فرقی ندارد. مهم آن است که اصل حفاظت از دموکراسی و نیروهای دموکرات به دموکراتها اجازه نمیدهد که از وجود آنها بر علیه همدیگر سود برند. میدانی چرا؟ چون نیروهای نادموکرات دسیسهگرند و خود با دست خود نیروهای آنچنانی را میسازند تا دموکراتها را به جان هم اندازند.
حالا چرا جواب آن پرسش این پاسخ شد؟ چون هرکس بایستی در درجه نخست به خود و آنچه که ادعا کرده است وفادار بماند. ادعایی که در هفت ساله گذشته کرده بودیم چه بود؟
در دموکراسی با ترس از خطا از چالشهای اجتماعی کنار کشیدن جایی ندارد، چون دموکراسی خود را به یک نیرو و یا یک جنبش و یا یک دسته و یک گروه محدود نمیکند. دعوت به برخورد مسوولانه با دغدغههای شهروندان اما همواره بایستی در برنامه انسان دموکرات باشد و پیشگامی در انجام داوطلبانه آن هم کوشش برای جا انداختن قاعدههای دموکراسی و مسوولیتپذیری اجتماعی است. پذیرش مسوولیت در برابر جامعه و دغدغههای شهروندان. البته ما در ایران هرگز نباید لحظهای را فراموش بکنیم که قافیه تنگ میآید چون در آن لحظه شاعر چیره دست اما سنتی قافیهپرداز به جفنگ میآید، هشدار.
به سخره گرفتن قدرتمندان و بویژه حکومتگران در دموکراسی ضروری است و برای آنست که در دموکراسی قدرت و حکومتگری مادامالعمر وجود ندارد و با آن کار آنها را همواره از جبروت قدرت به میانه زندگی معمولی میاندازند تا فراموش نکنند فردا در کجا خواهند زیست و پس از جدایی از قدرت و حکومت هم آن رفتار پایان میگیرد، به سخره گرفتن شهروند عادی اما هرزگی است، بویژه در ایران که شهروندان در چنین کارهایی که دولتیان به آن دست میزنند براستی بیپناهند، هشدار.»
نکته جالب دیگر اما انتقاد دیروز آقای بهنود به لحن و بیان آقای نراقی بود در نوشتهای با نام «طرح آمريکائی چرا» . بهنود نوشته بود «آقای نراقی با تجربه و گرم و سرد روزگار چشيده ... پرونده سازی هائی از اين دست را برای کسانی بگذارند که سال ها در اين زمينه چيره دست شده اند که هر خواستی را اگر مطابق ميل آن ها نبود به خارج متصل میکنند.» البته در نوشته آقای بهنود نامهایی دیگر هم هست که متاسفانه در گفتگوهای در باره فراخوان رفراندوم به آنچه که آقای بهنود به درستی اعتراض کرده است، آلوده شدند. دیروز با خواندن اعتراض به حق آقای بهنود جملههای زیر را در بخش نظرهای خوانندگان نوشتم و ایشان هم مهربانی کرده و در کنار دیگر نظرهای خوانندگان گذاشتند:
«آقای بهنود عزیزم! نخست بگویم که من شما را خوب درک میکنم و در کنار شما هستم. خیال میکنم همه ما بایستی خود را برای چیزهایی تازه آماده بکنیم. یکی اینکه به نظر میرسد که پس از هفت سال تلاش اکنون محک تجربه به میان میآید. گویی زمان پس دادن درسهای بزرگ هفت سالی که گذشت فرا میرسد و میزان پایبندی ما به اصول و مبانی که در هفت سال گذشته بر زبان راندهایم به آزمایش گذاشته میشود. میزان پایبندی به اصول آزادی و دموکراسی و گفتگوی با احترام متقابل در جستجوی منافع مردم و میهن. دیگر و مهمتر از همه نه تنها برپایه تحلیل واقعیتهای این هفت سال بلکه به فرموده رییسجمهور برگزیده مردم در مجلس نمایندگان نیز در کشور ما نوعی از فاشیسم وجود دارد و زیر پوشش مذهب مردم عمل میکند. این فاشیسم هیچ نیست جز دشمنی سازشناپذیر با دموکراسی و مشارکت مردم در زندگانی اجتماعی و دشمنی با هر نیرویی که به نوعی خواهان آن است، در ایران و جهان. پیوند همه نیروهای دموکرات ایران و جهان در مبارزه با آن و نجات دین و مذهب و مردم و میهن ناگزیر است. آمریکا کشوری دموکراتیک و مردم و دولت آن در مبارزه با خوره فاشیستی که به جان دین مردم افتاده است دوست مردم ایران است. بنبستهای ناشی از انقلاب ایران در رابطه کشور ما و دولت آمریکا دیگر ماندنی نیست و منافع مردم و کشور حکم میکند شجاعانه این دوستی را بپذیریم و بر زبان آوریم. ما نمیتوانیم منافع ملی و کشوری خود را تابع رقابتهای حقیرانه مدیرکلهای دولتی بکنیم. هر نیرویی که در انقلاب ایران نقش داشت و شایستگی گشودن این بنبست را از خود نشان دهد خدمتگزار مردم و کشور است.»
و اما امروز پاسخی دیدم از آقای نراقی به اعتراض آقای بهنود. مهم نیست که آب من با آقای نراقی به یک جوی میرود یا نه، احسان نراقی یکی از سرمایههای ارجمند مردم ایران است. مهم نیست که او تا آنجا که به حق هر شهروند ایرانی بر میگردد مخالف و یا موافق رفراندوم و یا فراخوان آن باشد. مهم احساس مسوولیت در برابر دغدغههای دیگران است. و مهمتر از آن احساس مسوولیت او در باره اعتراض بهنود بود. او به سرعت واکنش نشان داده و پاسخ مسوولانهای میدهد:
«و اما در باب رفراندوم که طرح معقول آن را نظير هر بحث سياسي ديگر، در جامعه اي آزاد مضر نمي دانم، بنده نسبت وابستگي طراحان اين رفراندوم را به هيچ کشوري ندادم، اميدوارم اين رويه مذموم "نسبت به بيگانه دادن"، نيز براي هميشه از محيط سياسي ما رخت بر بندد.»
از پس هفت سال تلاش، که شناخت و رعایت حقوق شهروندی یکی از پایههای آن بوده است، اکنون محک تجربه به میان میآید. گویی زمان پس دادن درسهای بزرگ هفت سالی که گذشت فرا میرسد و میزان پایبندی ما به اصول و مبانی که در هفت سال گذشته بر زبان راندهایم به آزمایش گذاشته میشود. میزان پایبندی به اصول آزادی و دموکراسی و گفتگوی با احترام متقابل در جستجوی منافع مردم و میهن.
23 آذر 83

دیدگاه خوانندگان (2)
هوشنگ جان کار شما را خواندم کار خوب و گویایی بود.
April 6, 2006 7:34 PM | نویسنده: شلمچه
هوشنگ عزيز
مقالهي خواندني بود. استفاده بردم.ممنون
December 13, 2004 9:08 PM | نویسنده: آشپزباشي