هویج رفسنجانی، چماق روحانی
دیروز آقای رفسنجانی گوشه هویجی به دولت آمریکا نشان داده بود که در اینجا گذاشتم و در همان مصاحبه با روزنامه آمریکایی بود. امروز هم آقای روحانی گوشه چماق را نشان داد. خوشمان آمد. مسوول به راه افتادن این جنگ لفظی دولت آمریکاست. آنها حق ندارند با دولت ایران به گونهای رفتار کنند که تحقیر ملی برای ایرانیان به حساب آید. آنچه که به ما مربوط است چند روز پیش نوشتهام: ترس نه، صلح. و صلح به معنی آن است که ایران عراق نیست، خامنهای هم خود نشان دهد که صدام نیست. از ماهها پیش خردمندان به او گفته بودند که کسانی در جهان راه صدامیزه کردن او را پیش گرفتهاند و دوستان نادان و نابخرد و کوته بین خامنهای هم به خوبی به ساز آنها میرقصند. دستنشانده کردن مجلس هفتم گامی بزرگ در راه صدامی کردن خامنهای بود و او ندانست. ترس نداریم. مجلس میتواند رای به قانون شکنانه بودن روند تشکیلش بدهد و انتخابات ریاست جمهوری و مجلس همزمان برگزار شود و آقای خاتمی، رییس جمهور برگزیده مردم ایران هم بگوید فردایی که به آن نامه نوشتم همین بود. پس هیچ مسالهای در ایران ما نیاز به راه حل نظامی ندارد و جهان هم بهتر است بداند که هر دشواری با ایران داشته باشد نیاز به راه حل نظامی ندارد. و صلح برای ما به معنی آن است که راه حلهای بهتر از جنگ داریم.
همینجا بهتر است به آقای خامنهای و آقای رفسنجانی بگویم که به میدان آوردن رفسنجانی در انتخابات ریاست جمهوری اعلام رسمی سترونی نظام سیاسی کشور در پرورش کادرهای سیاسی نو است که نه شمسالواعظین و نه هیچ تحلیلگر دیگری پیش از بختک مجلس هفتم چنان چیزی را طرح نکرده بود. من همین امروز هم آن سترونی را نمیپذیرم. فرق است میان سترونی و میدان ندادن. آقای رفسنجانی تنها با اثبات سترونی نظام سیاسی در پرورش نیروهای سیاسی میتواند بار دیگر به میدان بیاید. پرسش این است که چگونه پس از اثبات آن از مردم رای خواهد خواست. و آیا پس از آنکه آن سترونی را پذیرفتیم نیازی هست به چنان نظام و انتخاباتش بپردازیم؟ فراموش نکنیم که آقای رفسنجانی خانهنشین نیست و مسوولیت در راس نظام سیاسی دارد و از همان جایگاه است که میگوید یکی از تصمیمگیرندگان چگونگی رابطه با آمریکاست و من آن را باور دارم. من دوستان دیرین آقای رفسنجانی را خوب میفهمم که چرا امروزه با او مهربانی میکنند و آتیهنگرانه به تعارف با او پرداختهاند. بسیاری حرمتها با سبکسری شکسته شده است که جای گفتگویش اینحا نیست ولی آقای رفسنجانی هم خود همواره از بزرگحرمتشکنان بوده است. کار کشور را که با انتقام و انتقامکشی در یک روز و جبران مافات در روز دیگر پیش نمیبرند. همه باید از آن حرمتشکنیها بیاموزند. با آقای کرباسچی هم بسیار بدیها شد. آن شیوهها بایستی از سیاست کشور رانده شود نه اینکه با آوردن دگر باره رفسنجانی همان روحیه چاکرمنشی شاهنشاهی دوام یابد. آقای رفسنجانی حتی در هویج نشاندادن به دولت آمریکا هم نشان میدهد که هنوز این 8 سال گذشته زندگی مردم ایران را به خوبی نفهمیده و پردازش نکرده است. خردمندان ما نباید همه قدرت اجتماعی را در پستهای رسمی و اداری بیابند. همان اندازه که کاندید ریاست جمهور شدن خانم عبادی یک زیان بزرگ برای شهروندان است، به همان اندازه هم رییس جمهور شدن کسانی مانند آقای رفسنجانی یک باخت بزرگ برای نظام سیاسی کشور در کشاکش با آمریکاست. من از بانوی صلح ایران پوزش میخواهم که نامش را در چنین جایی آوردم، میخواستم گفته باشم که قدرت اجتماعی را تنها در قدرت سیاسی، و قدرت سیاسی را هم تنها در پستهای اداری رسمی نباید دید. نظام سیاسی را که خود فریاد میزند سترونم و قدرت پرورش مدیر و سیاستمدار نو ندارم، هیچ خردمندی جدی نخواهد گرفت. آمریکا را خردمندان اداره میکنند. آقای رفسنجانی خطا میکند جرج بوش را مغز گنجشگ مینامد و با بددهنی میلیونها رایدهنده آمریکایی را که در انتخاباتی آزاد و دموکراتیک بوش را برگزیدند میرنجاند و آنها را علیه کشور ما میشوراند. اینگونه رفتارها از کسی که به نام کشور و مردم ایران سخن میگوید نبایستی پذیرفته شود.
و این هم گوشه چماق آقای روحانی:
روحانی: «در صورت حمله، تأسيسات اتمی را به زير کوه منتقل می کنيم.
وی در عين حال تصريح کرد که ترجيح می دهد اختلاف ميان آمريکا با ايران بر سر فعاليت اتمی اين کشور با گفتگو حل شود و گفت که تهديد آمريکا در مورد حمله به ايران را جدی نمی داند.»
من هم میگویم دفاع در برابر زورگو، ستمگر و حتی دسیسهگر حیلهگر خوش سخن هم حقی طبیعی است و گفتگوی با احترام متقابل همیشه بهتر است. با رادیکالیسم گفتاری و توهین یا تحقیر کسانی که میدانیم طرف گفتگو هستند، و یا میتوانند باشند، راه گفتگو را بستن خردمندانه نیست.
آقای روحانی نشان داده که اهل گفتگوست، شایسته نیست و درست هم نیست که آقای رفسنجانی با هویج ساختگی و دروغین او را سنگ روی یخ کند، هویج او هم بایستی مانند گفتگوهای آقای روحانی راستین و شیرین باشد. خیر پیش.
جنگطلبان در آمریکا، ایران و اسراییل بهتر است از چماق آقای روحانی بترسند و همان هویج آقای رفسنجانی برای آنها بهتر است. بویژه اسراییلیها و دوستان و دوستداران آنها، اگر نوشتههای مرا خوانده باشند، بی شک فهمیدهاند که من آخرین ایرانی هستم که میتواند ضد اسراییل شود، مرا هم با گلوله از خود نرانند، استخوانهای کوروش در گور خواهد لرزید اگر چنان کنند، مباد آن روز.

دیدگاه خوانندگان (5)
لطفا مقالات جالب خود برای من ارسال نمایید
March 19, 2005 11:54 PM | نویسنده: سعید
چشم انداز فردا
در چنين فضائي چشم انداز فرداي نظام به سه صورت قابل تصور است:
الف: نظام دست از برنامه اتمي، حمايت از تروريسم، مداخله در عراق و افغانستان و فلسطين برداشته و همان گونه كه هاشمي رفسنجاني در نماز جمعه اين هفته تلويحاً گوشزد كرد عملاً هم چون نظام ليبي، كاملاً تسليم خواست هاي ايالات متحده و اروپا شده و در مقابل بقاي خود را طلب كند. از آنجا كه بقاي يك رژيم ديني در چهارچوب طرح خاورميانه بزرگ غيرممكن است بنابراين لازمه بقاي رژيم برداشتن عمامه و تراشيدن ريش، حذف ولايت فقيه و شوراي نگهبان و تغيير نام نظام و هويت سياسي آن است. چنين امري در پرتو دسته بنديهاي موجود و حضور دايناسورهاي حوزه و بازار در قدرت، قابل تحقق نيست، و تسليم رژيم با بركناري خفت آميزش همراه خواهد بود.
ب: در چشم انداز دوم، مراكز اتمي و نظامي ايران مورد حمله قرار خواهد گرفت. نظام در اين شكل دو راه حل دارد، يكي تضمين كننده بقاي نظام براي يكي دو سال و بعد سرنگوني خونين و آشفتگي اوضاع ايران براي حداقل سه چهار سال است. در اين نوع راه حل، رژيم در پي ضربات سنگين نظامي با شليك چند موشك به اسرائيل و عراق و احتمالاً تأسيسات نفتي امارات و كويت خود را درگير يك جنگ نابرابر پرهزينه خواهد كرد كه سرانجام آن اشغال ايران و سرنگوني رژيم خواهد بود. اگر آقاي خامنه اي و اركان نظامش را از حفره اي بيرون نكشند، در اتاقي تنگ و تاريك سراغشان خواهند آمد. ميلياردها پول سرقت شده نيز دوائي بر دردهاي رژيم نخواهد بود چون اين پولها از هم اكنون شناسائي شده و به موقع مثل پولهاي صدام حسين و اهل بيت تكريتي ها مصادر خواهد شد. برخلاف شاه كه با عزت و احترام به مصر رفت و در پايان عمر نيز با شكوه تر از آنكه در ايران بميرد به خاك سپرده شد، حتي متحد استراتژيك سوريه و دوستان كره شمالي و كوبا و اوكراين و سودان نيز حاضر به پذيرائي از آقايان نخواهند بود.
در حالت دوم همزمان با بمبارانها، شورش عمومي نيز آغاز خواهد شد و وضعي شبيه روماني در آخرين روزهاي چائوشسكو به وجود خواهد آمد. در چنين صورتي همين آقاي سردار محمدباقر ذوالقدر يا سرلشگر پاسدار غلامعلي رشيد، محاكمه آقا و سه چهارتن از بزرگان را در يك پادگان طي چند دقيقه خاتمه خواهد داد و در پايان روز با انتشار يك اطلاعيه به لقاءالله فرستاده شدن آقايان را اعلام خواهد كرد. بعد هم شوراي موقت حكومتي لغو قوانين جمهوري اسلامي، دعوت از ايرانيان به بازگشت و برپائي يك حكومت موقت غيرديني را همراه با امضاي پيمان صلح و دوستي با آمريكا و... اعلام خواهد كرد.
ج: و سرانجام سومين چشم انداز پيش روي ما است، و من در رابطه با همين چشم انداز علي بن جواد و اركان نظامش را مورد خطاب قرار ميدهم. در صورت تحقق اين چشم انداز، آقاي خامنه اي به جاي لباس سرخ، رداي آشتي و صلح با ملت را بر تن ميكند. با بركناري اعضاي شوراي نگهبان و پذيرش طرح رفراندوم ملي براي تغيير قانون اساسي، آزاد كردن زندانيان سياسي، رفع توقيف از مطبوعات، اعلام آشتي ملي و... طي شش ماه قدرت را به برگزيدگان ملت در يك انتخابات بدون نظارت شوراي نگهبان با مشاركت جميع ايرانيان از جمله سه ميليون ايراني در خارج از كشور، واگذار ميكند. فرقي نميكند كه اين كار را آقاي خامنه اي بكند يا رفسنجاني، يا عمرو و زيد ديگري، مهم اين است كه پروسه انتقال قدرت به صورت آرام انجام گيرد. در چنين صورتي خامنه اي يا هر صاحب قدرت ديگري كه باعث تغيير نظام به صورت آرام شود نه تنها حياتي با سربلندي و احترام براي خود تضمين خواهد كرد بلكه جلوي هرج و مرج و خونريزيهاي بسياري را خواهد گرفت. به عبارت ديگر انتخاب فصل پاياني كتاب ناميمون و سراسر ويراني و خون جمهوري ولايت فقيه به دست خود آقايان است. آنها ميتوانند مثل «ياروز لسكي» در لهستان با قبول خواست ملت محترمانه كنار روند، مثل «ژنرال سوارالذهب» كه يك سال پس از كودتا عليه جعفر نميري با برگذاري انتخابات آزاد قدرت را به منتخبان مردم واگذار كرد رفتار كنند. و يا آنكه هم چون صدام حسين و چائوشسكو و دست بالا ميلوسويچ، با خفت و خواري و حتي از دست دادن حيات خود و يا محاكمه شدن، بستر «قدرت خانم» را ترك گويند. آرزوي من است كه راه ما به چشم انداز سوم بيفتد.
March 6, 2005 1:53 PM | نویسنده: توسن
با سلام
در ابتدا از مطلب زيبای شما متشکرم.
و اما به برادر خوبم جناب آقای سينا هدی:
جوا تلاش و کوشش را اينگونه نمی دهند
March 3, 2005 10:17 AM | نویسنده: علی حلفی
هوشنگ جان!
مايلم بجاي پرداختن به هويج آقاي رفسنجاني به ادعاي آقاي رفسنجاني بپردازم كه در پاسخ به خبرنگار گفت يكي از كساني است كه ميتواند مشكل بين ايران و امريكا را حل كند!!!
ادعاي بزرگي است، نه؟
او موج سوار متبحري است كه خوب بلد است بر گرده ي مردم چگونه بايد سواري گرفت. ام اين را نميداند كه مردم مركب مناسبي براي دراز مدت نيستند و اينهم بگذرد.
2) به اين ساده انگاري و بيخيالي ايشان نسبت به معضل بيكاري كه ريشه در اقتصاد انحصاري ايشان و شركائشان دارد توجه كن:
پرسش:
در حال حاضر بزرگترين مشكل روياروي ايران چيست؟
پاسخ:
ما در حال حاضر مشكل بزرگي در كشورمان نداريم و (شرايط) زندگي عادي است. چيزهايي مثل بيكاري كه جوانان از آن رنج ميبرند و نرخ تورم، شرايطي جدي است كه بايد آنها را حل كنيم.
اگر پاسخ فوق بالا درس ترجمه شود ايشان گفته است:
فقط كمي از بيكاري رنج ميبرند.
فقط كمي!!!! انصاف ايشان در توجيه هرج و مرج و بي ثباتي اقتصادي هزار فاميلي كه برقرار كرده اند كافي است كه بفهميم ايشان در ديگي كه برايشان نجوشد حاضرند كله ي سگ در آن بجوشد.
دوست عزيزم! خبر نداري كه اين دارو دسته و جناح نزديكشان چگونه با رانت بازي و انحصار، اموال دولتي را به بخشهاي خصوصي خود ساخته به قصد تضمين بقايشان منتقل ميكنند.
اگر ميدانستي كه بيكاري ناشي از سياستهاي ايشان چه ضربه ي مهلكي به فرهنگ و اخلاق و سلامت رواني مردم وارد كرده و باعث چه فسادهاي جبران ناپذيري شده آنوقت از اينكه ايشان تنها كمي از بيكاري در رنجند به انصاف ايشان كه اولين شرط اعتقاد به جمهوريت است پي ميبردي.
نميدانم شايد من اشتباه ميكنم.
February 9, 2005 10:52 AM | نویسنده: سينا هدا
این پیام برای همه دوستان یکسان است:من نیازمند نظراتتون هستم
February 9, 2005 12:00 AM | نویسنده: پاتتا