بایگانی ماهانه

January 2008
Sun Mon Tue Wed Thu Fri Sat
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30 31    

آمار

یادداشت‌ها: 489

دیدگاه خوانندگان: 1299

تا روز: ۸ اسفند ۱۳۸۳

جوانان دوست‌داشتنی ما و سرگرمی‌های دردسرساز

این جوانان دوست‌داشتنی ما خیلی جالبند، بی‌باک، بی‌پروا و خیلی چیزهای دیگر که گاه مو بر تن آدم راست می‌کند و گاه چنان شگفت‌زده که نا گفتنی است.

آقای باقرزاده که سیاستمدار و سیاسی‌کار است و در حقوق بشر و دموکراسی هم سررشته دارد و نوشته‌هایش برای علاقمندان به سیاست در ایران آشناست، هفته پیش مقاله‌ای نوشته بود که همزمان هم مو بر تن من راست کرد و هم چنان شگفت‌زده شدم که ناگفتنی بود. کوتاه سخن این که در یک مقاله و یک نفس هم به کربلا و آنچه در یادمان‌ها و یادگارهای ایرانیان در آن هست پرداخته بود و هم به سلطنت‌طلبی و کودتای بیست‌و‌هشت مرداد سی‌ودو و پس از آن. و اینها همه تنها و تنها برای نتیجه‌گیری سیاسی دلخواه خود. نمی‌دانم چرا نادیده گرفته بود که سیاست، سیاست است و هر قدر هم درست و خردمندانه باشد باز هم با منافع و خواست‌های گرو‌ه‌هایی در جامعه خوانایی نخواهد داشت و آن را نخواهند پذیرفت. چه نیازی هست که همه دار و ندار تاریخی خود را به سیاستی گذرا و سه‌پنج‌روزه ببندیم؟ برای سیاستمدار زهراگین‌تر از آن نیست که وظیفه اصلاح دین را هم برای خود بگذارد، و بدتر آنکه همزمان از آن نتیجه سیاسی هم بگیرد و بویژه سیاستمداری که دموکراسی را می‌پذیرد و به چندی و چونی حقوق بشر هم علاقه نشان می‌دهد.

بگذریم از سیاستمدارانی که همه‌چیز‌شناسند و در همه چیز هم حق تفسیر یکه و تنها و یگانه برای خود می‌شناسند و از همه چیز هم برای توجیه سیاست خود سود می‌برند. با مو بر تن راست شدن نمی‌توان به سادگی کاری کرد، مانده بودم که با آن شگفتی چه باید کرد که دیدم جوان دوست‌داشتنی آقای محمد برقعی در روزنامه شهروند به آن نوشته پرداخته است. آقای برقعی گفتگوهای آموزنده و با حوصله‌ای را با دوستداران خاندان پهلوی پیش می‌برد که آموختنی‌های بسیار دارد. ناگفته پیداست که آموختنی برای دموکراسی‌خواهان و پیگیران حقوق انسان‌ها. بازیگران قدرتی که همه چیز را با ترازوی قدرت خویش می‌سنجند، و بویژه آنهایی که خودکامگی‌های جمهوریخواهانه و یا پادشاهی‌خواهانه را بخوبی نشناخته و یا شناخته و از آنها نگسسته‌اند، و مسوولیت‌خواهی‌های اجتماعی را با «انتقاد از خود» پاسخ می‌گویند و با رها کردن صندلی میانه‌ای ندارند، در نوشته‌هایی مانند این نوشته جوان دوست‌داشتنی آقای برقعی کمتر آموختنی خواهند یافت و نباید هم بیابند. خودکامه‌ها نمی‌دانم به چه نفرینی دچار هستند که به هیچیک از ادعاهای خوب خود نیز پایبندی نشان نمی‌دهند، به هر خواری و پستی تن می‌دهند تا بتوانند آسیبی به مخالفان خود برسانند و در آسیب رساندن هم به هیچ مرزی پایبندی نشان نمی‌دهند و از این روست که جدایی از صندلی را هم ویرانی و نابودی خود می‌پندارند. دنیا را با عینک خود می‌بینند، عینک خودکامگی و ستم کردن بر فرودستان و رقصیدن به ساز فرادستان. انسان دموکرات اما وقتی برکناری و یا کناره‌گیری از صندلی قدرت را از کسی می‌خواهد تنها به او می‌گوید که آن صندلی را رها کند و مانند دیگر شهروندان به شغل و پیشه و زندگانی شرافتمندانه‌ای بپردازد. برای انسان دموکرات همگان در برابر قانون برابرند و مسوول. مهم آن است که دارندگان مقام‌های سیاسی و اجتماعی که تصمیم‌های آن‌ها با زندگانی انسان‌ها سروکار دارد همواره بایستی زیر ذره‌بین اجتماعی باشند و نیز به سرمشق بودن خویش برای نوآمدگان نیز بیاندیشند که بسیار مهم است.

باید امیدوار بود که سیاستمداران ما وسوسه نقد و راست کردن دین مردم را کنار گذارند، سازمان‌ها و حزب‌های سیاسی نیز به وسوسه تغییر دین و یا اصلاح دین مردم در برنامه و سیاست خویش آلوده نشوند. اینکه حکومتی دین را دولتی کرده است و کارگزارانش همانگونه که برخی به ارتش و دارایی دولت می‌پردازند و کارشناس توپ و پول می‌شوند، همانگونه هم به دین و مذهب دولت می‌پردازند و کارشناسان دین دولتی می‌شوند و خود را روشنفکردینی می‌نامند هم چیز دیگری است و مانند همان قاضی مجری فرمان حاکم بودن است و نه چیز دیگر. و اینکه کسانی هستند که در جامعه روشنگری می‌کنند و روزی به آنچه خرافات می‌نامند می‌تازند و روز دیگر بر حماقت‌های ما مردمان ساده‌دل می‌خندند هم چیز دیگری است و سیاست چه در تدبیر شهر و چه در تنظیم قدرت به گونه‌ای با زور و اجبار، باید و نباید، تهییج و بسیج گروهی مردمان سروکار دارد، و زور و اجبار، باید و نبایدهای سیاسی و بسیج گروهی برای تغییر اندیشه و باور و دین و مذهب مردم نباید به کار گرفته شود.

اینها را نوشتم که گفته باشم اینگونه می‌اندیشم و با تاختن‌های برومندانه آقای برقعی و آقای باقرزاده به یکدیگر هم کاری ندارم، خودشان بهتر می‌دانند با یکدیگر چه بکنند و نیاز به جانبداری همچو منی نیست. نوشته آقای برقعی را اینجا می‌گذارم که بر ارزش‌های نهفته در آن انگشت گذاشته باشم تا بیاموزیم. آینده از آن ما و چنین ارزش‌هاست.

8 اسفند 83

---

به بهانه پاسخي به دكتر حسين باقرزاده: پذيرش سلطنت طلبان

محمد برقعي

جناب باقرزاده مطلبي را در رابطه به ايرادي كه من براي پذيرش سلطنت طلبان (پهلوي طلبان) در صف مبارزان دارم (مقاله سخني چند با شاهزاده رضا پهلوي) نوشته بودند تحت عنوان "فاجعه عاشورا و كودتاي 28 مرداد" (سايت ايران امروز) از آن روي كه موضوع مورد نظر مسئله ميان من و ايشان نيست و مسئله اي است پيش روي همه افراد و گروه هاي سياسي لذا پاسخي ديگر در اين باب بي فايده نخواهد بود.

ايشان استدلال كرده بودند كه مذهبيون (شيعيان) با تكيه بر عاشورا همه گناه هاي تاريخ را بر گردن يزيد‌ مياندازند و سيزده قرن است كه خود را از مسئوليت هر خطايي مصون ميدانند. كودتاي 28 مرداد نيز از نظر ايشان همين نقش را پيدا كرده و بهانه اي شده براي آنكه ما از پذيرش مسئوليتهاي خود بگريزيم و همه گناهانمان را بر گردن آن بيندازيم. لذا ايشان كه چنين نمي انديشند هم با كودتاچيان و هم با مسئولان جنايات در جمهوري اسلامي بر سر مواضع مشترك حقوق بشري كار مشترك ميكنند تا بتوانند با چنين اتحاد نيروهايي از شر اين نظام كه بي رحم ترين و عقب مانده ترين حكومتهاست برهند.
حقيقت است كه من در حال كلنجار رفتن با ذهن خود براي بخش سوم مقاله ام بودم و هنوز درست قانع نبودم كه چرا انسانهاي بسيار شريف و همانندي چون آقاي باقرزاده و دوستاني كه از قسمت سوم مقاله به آنها ميپردازم چنين خطايي را مرتكب شده و نسبت به تاريخ و مسئوليت ها چنين آسان گير شده اند و به آن رسيده اند كه مدرن و مترقي بودن يعني پذيرش هر كس و هر نيرويي. و طرد كردن يكسره كار افراد و نيروهاي متعصب و كينه ورز است. اين مقاله راه گشايي كرد و ديدم كه چگونه خطاي در نظر سبب خطاي در عمل حتي براي انسانهاي خوب ميشود.

برعكس برداشت ايشان عاشورا نزد شيعيان هرگز چنين تعبير نميشود كه اگر امام حسين حاكم شده بود جهان يكسره خوب ميشد و از اين روي يزيد مسئول همه ي بدبختي ها است. بگذريم كه آنچه در مورد مسيح گفته بودند اصلا با اين بحث نميخواند. در اسطوره عاشورا حسين سمبل مظلوميت و يزيد سمبل ظالميت است و اين اسطوره نيز مثل هر اسطوره اي در تاريخ بيانگر يك مفهوم است. و در اينجا آن مفهوم زشتي ظلم و لزوم مبارزه با آن است. مفاهيم در اين اسطوره ها مفاهيمي ميشوند ثابت و هميشگي و ورا تاريخي كه در هر زمان و هر جا و حتي هر لحظه مصداق خود را مييابند. هر زمان و شايد هر جمعي يزيد خود را دارد و حسين خود را. مردم در زندگي روزمره خود نيز براي اين تعاليم كاربردي ميجويند كه فلاني چون حسين مظلوم است و فلاني مثل شمر يا يزيد ظالم است. همان كه مثلا با اسطوره رستم و سهراب و نامردمي كيكاوس داريم يا ايثار و گذشت آرش كمانگير و يا آنچه كه اسطوره كربلا بر شانه آن سوار است، يعني اسطوره سياوش.

كودتاي 28 مرداد نيز براي ملت ما سمبل است. محكوميت آن يعني محكوميت كساني كه قدرت را حتي به قيمت فدا كردن استقلال مملكت ميخواهند. و اين در همه زمان ها صادق است و اين روزها كه باز مملكت در معرض خطر متجاوزان قرار گرفته است كه در غم كشتن صدها هزار ايراني چون عراقي ها براي افزايش قدرت خود نيستند، حساسيت به خانواده پهلوي و يارانش افزايش يافته است و آن همه حساسيت در مورد طرح رفراندوم در اين زمينه بي جهت نبود، والا هر كودكي در صحنه ي سياست ميداند كه شانسي براي بازگشت سلطنت نيست كه نياز به اين همه مخالفت خواني و صرف نيرو باشد. مردم در ولايت نظام سلطنتي تكرار ماجراي 28 مرداد را منتها صدها بار خونين تر ميبينند. مردم ميبينند كه اينان چلبي ها و علوي ها هستند و از همين ميهراسند. مردم ميبينند كه اينان موقع حمله به عراق در راديو و تلويزيون هايشان با چه اشتياقي منتظر حمله آمريكا به ايران بودند و هنوز هم در اعلاميه هاي اخيرشان بوش را مسيح موعود و نجات دهنده ملت ايران ميخوانند و در تظاهراتشان در جلو دفتر حفاظت منافع ايران شعارشان بيشتر در تجليل بوش نجات دهنده و خط دهنده فكري او خانم رايس بود. (1)

لذا نشست امثال شما با اينان به هر عنواني، و همكاري و همراهي شما با آنان به هر طريقي به معني آن است كه حداقل كودتا و دخالت نظامي و يا توطئه بيگانه را گناه بزرگي نميشماريد و سقوط جمهوري اسلامي را به هر قيمتي حتي به قيمت تجاوز آمريكا تاييد ميكنيد. همراهي شما با سلطنت طلبان (پهلوي طلبان) يعني آنكه از نظر شما غارت ثروت يك كشور، كشتن و شكنجه مبارزان آن، و عقيم كردن نسلها اهميت چنداني ندارد چون حكومت موجود بيشتر از پهلوي ظلم ميكند. آن وقت سئوال من از شما اين است كه شما مبارزه به حق خود را با نظام كنوني چگونه توجيه ميكنيد؟ اصل مبارزه با صاحب قدرت است يا خود گناه و خيانت؟ و لذا اگر اين جنايتكاران موجود هم روزي از حكومت بركنار شوند ميتوانند امكانات خود را بردارند و در رفاه خارج از كشور به صف مبارزان حكومت بعدي بپيوندند. كه من يقين دارم اگر در عمر شما اتفاق بيفتد به دليل روشنفكر متعهد بودنتان باز هم در جناح اپوزيسيون خواهيد بود همانگونه كه در هر دو نظام بوده ايد و لذا هاشمي رفسنجاني و خامنه اي ها در كنار شما براي مبارزه با نظام بعدي قرار خواهند گرفت.

جناب باقرزاده همه سخن من در آن نوشته آن بود كه افراد و نيروها ميبايست پاسخگوي اعمال خود باشند. بدون اين معيار هيچ اخلاقي براي جامعه باقي نميماند زيرا هر كس ميگويد وقتي در قدرتم كه كسي را ياراي تنبيه من نيست و از قدرت هم كه بركنار شدم كسي بر من سخت نميگيرد. و اجازه ميدهند با دست آوردهاي غارت هايم زندگي كنم بلكه حتي افتخار همرزمي با مبارزان راستين را هم داشته باشم.

اما اسطوره كربلا كه اشاره كرده بوديد نه تنها مسئله لغو بار مسئوليت نيست بلكه قبول مسئوليت ابدي در برابر ظلم و همراهي با آن است و ارزش آن در همان تكرار آن است تا محكوميت ظلم و ظالم فراموش نشود. ولي اين مسئوليت خواهي نيز برعكس تصور شما سراپا نفرت و كينه ورزي نيست، زيرا در همان اسطوره شخصيت بارز ديگري هم هست و آن "حر رياحي" است، سردار سپاه يزيد كه راه را بر حسين بست و او را مجبور به ماندن در كربلا كرد و نگذاشت به مدينه بازگردد. آب را هم بر او بست. و در يك كلام عامل اصلي تمام مصيبت هاي امام حسين و همراهانش شد. همانطور كه ميدانيد وي در آخرين لحظات، يعني شب عاشورا، متوجه خطاي خود شد و درصدد جبران آن برآمد. اما توبه او توبه واقعي بود. صف يزيديان را رها كرد و به صف حسينيان پيوست و در اين راه جان خود را نيز فدا كرد. بدينسان بر طبق همان اسطوره هر گناهي بخشودني است. اما به شرط آنكه توبه واقعي باشد. نه مشتي كلمات زيبا كه هر فرد از قدرت بركنار شده اي در وصف دمكراسي و قانون مداري ميگويد. و من در مورد توبه شاهزاده رضا پهلوي و يارانش آن چه به نظرم ميرسيد در مقاله "سخني چند با شاهزاده رضا پهلوي" گفته ام.

و اما چرا در آن مقاله و چند نوشته ديگر شما را آماج حمله قرار داده ام. و اين حملات را نه از سوي من كه از سوي بسياري شاهد بوده ايد. شما بايد توجه كنيد كه هر چقدر اعتبار اجتماعي فردي بيشتر باشد مردم بيشتري و با توقع بالاتري به او مينگرند از همين روي نيز خطاي او نيز بس سنگين تر ميشود. به قول معروف اگر با ديگرانش بود ليلي چرا ظرف مرا بشكست ليلي

اگر منشور 81 ماده اي و يا طرح پيشنهادي رفراندوم را پس از انتشار و بدون توافق قبلي سلطنت طلباني امضا ميكردند، حتي شخص رضاپهلوي و خانواده اش، باز كسي بر شما ايراد نمي گرفت و برخلاف آنكه فرموده بوديد، ايراد امثال من بر پيشنهادكنندگان اين دو طرح آن نيست كه چرا طرح شما را سلطنت طلبان (پهلوي طلبان) پسنديده اند، بلكه ايراد ما بر شما همانست كه در همين مقاله آورده ايد يعني همراهي با آنان را در مبارزه با جمهوري اسلامي درست ميدانيد. درست است كه ميفرماييد اين همراهي را به معني تاييد گذشته و آينده آنان نميدانيد. اما سخن ما با شما بر آن است كه شما با اين عمل خود مسئوليت تاريخي را لوث ميكنيد و همانگونه كه به تفصيل در مقاله "سخني چند با شاهزاده رضا پهلوي" آورده ام اگر از خطاي رهبران سياسي بگذريم تمام بنيانهاي اخلاقي جامعه را متزلزل كرده ايم و نشان داده ام كه برعكس تصور بسياري از مردم ما هر چقدر جامعه اي مترقي تر و مدرن تر است در مورد گذشته افراد و نيروهاي سياسي خود سخت گيرتر و دير بخشش تر است. و هر چقدر جامعه اي عقب مانده تر و رشد نايافته تر است در مورد مسئوليت خواهي تاريخي آسان گيرتر و با گذشت تر است.

كلام پاياني آنكه با سعه صدري كه در نوشته هاي شما ديده ام انتظار نداشتم كه دست به پلميك سياسي بزنيد كه اگر كساني دامن كودتاي 28 مرداد و جنايات نظام پهلوي را رها نميكنند در مورد جمهوري اسلامي و ايادي آن آسان گير هستند. اين ثنويت و دو قطبي بودن را به اربابان قدرت واگذاريد كه براي فريب مردم از اين ترفند بهره گيرند كه هر كس با ما دشمن است پس با دشمن ما دوست است. زندگي خود شما گواهي نقض اين حكم است و من هم به شهادت كارنامه ام در مورد حكومت موجود دهها برابر سخت گيرتر از خاندان پهلوي كه ديگر محلي از اعراب نيستند بوده ام. و اصلا علت اصلي ايراد من بر شما و امثال شما غفلت شما است از عواقب اين بزرگواري و گذشت و سهل گيريتان و اينكه اين انسانيت و اخلاقيت شما چگونه جامعه انساني و اخلاقيت آن را مورد تهديد جدي قرار ميدهد. هم چنان اين نظر شما را كه گر حكم شود كه مست گيرند، در شهر هر آنچه هست گيرند را قبول ندارم. آلودگان و فاسدان در ميان ايادي حكومتها معدودند كه اگر جز اين بود مفاهيمي چون پاكي و شرافت ارزش هاي جامعه نميشد. اين سخن را فاسدان ميگويند تا خود را در ميان جمع گم كنند. والا هيچ بازخواهي و مسئوليت خواهي اي هر چقدر هم سخت و تلخ باشد تا به آنجا كه منطقي و بي نظر باشد هيچ جامعه اي را ويران نميكند و هيچ پاسخگويي به گذشته مبارزان واقعي جامعه را كاهش نميدهد.
به دليل احترام بسياري كه براي شما قائلم اين بحث دو نفره را ادامه دادم والا سخن اصلي خود را در اين زمينه ها در بخش سوم مقاله "سخني چند با شاهزاده رضا پهلوي" خواهم آورد.

پانويس:
1ــ گفتني است كه همه سلطنت طلبان چنين اجنبي پرست نيستند. از جمله آقاي داريوش همايون در مصاحبه با يكي از تلويزيونهاي لس آنجلس يكي دوماه پيش گفتند اگر آمريكا به ايران حمله كند ايشان با همه نفرتي كه از حكومت جمهوري اسلامي دارند ميروند در كنار آخوندها و از وطنشان دفاع ميكنند. و من بر آنم كه اين نظر تنها ايشان در آن جمع نيست.