بایگانی ماهانه

January 2008
Sun Mon Tue Wed Thu Fri Sat
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30 31    

آمار

یادداشت‌ها: 489

دیدگاه خوانندگان: 1299

تا روز: ۲۲ اسفند ۱۳۸۳

نه درگیری با آمریکا، نه زیستن در حاشیه جهان

 سبزه خبرهای روز جمعه گذشته بیم و هراس‌های امروز ما و نشانه‌های درگیری‌های آینده را یکجا در خود داشت. بی‌بی‌سی خبر داد « سياست آمريکا در قبال ايران تغيير می کند» و ساعتی پیش از آن هم از «سالگرد انفجار مادريد» خبر داده بود. هراس از کردار ناسنجیده فرمانروایان ایالات متحده آمریکا، و ترس از کشتار به نام دین و مذهب از دغدغه‌های روزانه بسیاری از ماست و پرسش این است که واقعیت‌های نهفته در پس این نگرانی‌ها چیست. و برای پاسخ‌یابی درست آن است که هر دو آن‌ها توامان دیده شود. سیاست‌های آمریکا دغدغه نیم سده‌ای ماست، و انفجار مادرید اندکی بیش از دو سال پس از 11 سپتامبر نیویورک روی داده است. کشتارهایی که به گونه‌ای دیگر در بالکان، روسیه و خاورمیانه نیز دیده شده است. و اگر دیده‌های خود را بر آنچه در افغانستان و عراق گذشت نیز بگشاییم بخوبی خواهیم دید که جهان پیرامون ما در سالیان گذشته دگرگونی‌های بسیار یافته است. پرسش این است که این دگرگونی‌ها چرا پدید آمده است و چه باید کرد تا آینده سیاسی و اقتصادی کشور ما بدتر از گذشته آن نباشد.

نگاهی به بیرون مرزهای کشور احساس خوبی را پدیدار نمی‌کند. در چهارسوی کشور سربازان آمریکایی جا گرفته‌اند. ترکیه آهسته اما استوار به اروپا می‌پیوندد. روسیه اگرچه با توان هسته‌ای خود کماکان یک قدرت جهانی است اما با خود و در خود درگیر است. همه آنچه گفته شد اگرچه نیاز به کار کارشناسی از سوی کارشناسان ما در درون و بیرون کشور دارد، و شاید هم برای هر یک از آنها کتاب‌ها بنویسند، اما ما شهروندان ساده و ناکارشناس هم ناچار از فهم آن‌ها هستیم، و ما نیز ناچار از یافتن پاسخ ساده و همه فهم برای خود می‌باشیم. کوشش من در این نوشته، که شاید دنباله نیز داشته باشد، در این راستاست و شاید هم دعوتی باشد برای همه ما که در باره آنها بیاندیشیم تا در روند پاسخیابی شرکت داشته باشیم.

گرایش‌های جهانی و سود و زیان‌های برخاسته از آن و میدان بازی و راه‌های پیشرفت و نیز درگیری‌های آینده را از هر سو و با هر زاویه‌ای بنگریم، ایالات متحده آمریکا نقش مهمی را بازی خواهد کرد. پرداختن به آمریکا برای من تازگی ندارد. امروزه اما از زبان رییس جمهور پیشین آمریکا هم می‌توان شنید که آمریکایی‌ها با همدستی در کودتای سال 32 به روندهای دموکراسی در کشور ما بسیار آسیب زده‌اند. آنچه که من نه در گذشته و نه امروز هرگز هیچ تردیدی در آن نداشته‌ام. هنوز هم نمی‌توانم بنویسم که تاریخ‌نگاران ما به نقش قانون سیاه رضاخانی سال هزار و سیصد و ده در سرنوشت ما نیز پرداخته‌اند، هنوز هم نمی‌توانم بنویسم که حقوق بنیادی انسان ایرانی به رسمیت شناخته شده است، هنوز هم نمی‌توانم بنویسم که حق انسان ایرانی در تعیین سرنوشت کشور خویش به رسمیت شناخته شده است، هنوز هم نمی‌توانم بنویسم که سده خون و کودتا و قیام و انقلاب را پشت سر گذاشته‌ایم. اما با آرامش می‌توانم بنویسم که خواست دموکراسی کماکان در میان ما ایرانیان زنده است و هنوز هم سرها را به شور و دل‌ها را به شوق می‌آورد. و در این نوشته‌ها روی سخن با همه آنهایی است که از شور و شوق دمکراسی برای اداره کشور بهره‌ای برده‌اند و آن را چراغ راه خویش می‌سازند.

شاید هیچ رویدادی مانند 11 سپتامبر نیویورک و واکنش آمریکاییان به آن جهان ما را دیگرگون نکرده باشد. و شاید پیش از این بسیاری از آمریکایی‌ها توان فهم روان همچو منی را نداشته بوده‌اند. پس از آن بود که آنها دریافتند که نزدیک به یک سوم دولت‌های جهان به گونه‌ای از اسلام تاثیر می‌گیرند و همه شهروندان آن کشورها ناچار از پیروی از آنهایند، و تنها اندکی از آنها به نیروی نفت از رفاهی گفتنی برخوردارند ، و پس از آن بود که آنها دریافتند که یک پنجم مردمان جهان مسلمانند و بیشتر آنها با نداری و فقر دست بگریبانند. تنها ایران و مصر، و شاید ترکیه نیز، از تاریخی برخوردارند که سامانبخش زندگانی سیاسی و دولتی آنهاست، دیگران همه تا چندی پیش مستعمره بوده‌اند و مرزهای آنها برآمده از اراده خودکامه مستعمره‌داران است. شهرهای میلیونی رشد یابنده بدون ساختارهای سیاسی رشد یافته و بدون نخبگان سیاسی پرورش یافته ویژگی همه آنهاست. حتی ایران کهن ما نیز. فساد همه جایی است و سیاست اقتصادی هدفمند، کارگزاران و دستگاه دیوانی اطمینان‌بخش کمیاب. اختلاف طبقاتی چشمگیر میان دارایان و نداران و بسیار دارندگان کم‌شمار زمینه همه گونه تباهی و جنایت را فراهم آورده است. رهبران دینی که همواره در سخن با تباهی و جنایت سر ناسازگاری داشته‌اند هر جا که دست بالا را گرفتند به نام قرآن و شریعت جز پدرسالاری خشن سده‌های سپری شده را به ارمغان نیاوردند. طالبان در افغانستان اوج آرمان‌های اسلامگرایان ما نیز بود. و القاعده نیز نشان داد که جهانی شدن فن‌آوری جنگ‌آوری را از انحصار دولت‌ها بیرون آورده است و بایستی نگران آن هم بود. با همه آنچه گفته شد آمریکا بیش از هر دولتی درگیری سیاسی داشته است. در انگیزه‌های دولت آمریکا دستیابی به سرچشمه‌های نفت با آرمانگرایی آمیخته بوده است. برای آمریکا امنیت اسراییل همواره مهم و ناگذشتنی بوده است و با 11 سپتامبر اندیشه به امنیت خویش نیز بر آن افزوده شده است. همزمان با آن اما تنها ابرقدرت جهان بودن، و آن هم به گونه‌ای که هیچ دولتی را به تنهایی یارای رویارویی با آن نیست، گرایش‌های سلطه‌گرانه چشمگیر در رفتار آمریکاییان نشانده است. سیاست‌های آمریکا سرشار از خودبینی و بی‌پروایی است. عراق هنوز هم کوره سوزان تن و جان انسان‌هاست، اگرچه همگان دیگر ناگزیر از به امنیت رساندن آنند. هنوز کشمکش فلسطین و اسراییل به نتیجه‌ای نرسیده است و جانبداری همواره و هنوز یک‌جانبه آمریکا از اسراییل مردمان مسلمان را به بدبینی به آمریکا وامی‌دارد و دوستی آمریکا با فرمانروایان عربستان و مصر نیز نمی‌تواند آن را دگرگون سازد.

با همه اینها هر کس که در جستجوی پاسخی برای پرسش‌های امروز و آینده سیاست کشور باشد به ناگزیر با امریکا رویارو خواهد شد، و ناگزیر از شناخت روزانه از آن نیز خواهد بود. آمریکا هنوز و در چشم‌انداز آینده نیز تنها نیروی سیاسی، نظامی، اقتصادی و فن‌اوری است که به هر گوشه‌ای از جهان دسترسی خواهد داشت. آمریکا توانسنه است در بسیاری از گستره‌های زندگی امروزی نقشی راهبردی پیدا کند. در پزشکی و دانش تجربی، در فنآوری اطلاعاتی و نیز در بازارهای مالی و بویژه در پهنه نظامی. بسیاری از مردمان جهان نقش راهبردی آمریکا را پذیرفته‌ و با آن خو گرفته‌اند و از آن نیز بهره می‌برند. برخی از آن هراسناکند و برخی نیز به دشمنی با آن پرداخته‌اند. آمریکایی‌ها اما توان خود را فراتر از آنچه هست برآورد می‌کنند و برخی از آنها گاه از نوسازی‌هایی مانند آنچه پس از جنگ‌های جهانی سده پیش رخ داده است سخن می‌گویند. القاعده اما چیز دیگری را هم نشان داد. برای نخستین بار پس از دهه‌ها و نسل‌ها به آمریکا در سرزمین خود آن یورش برده شده و آسیب دید. پس از آن بود که همه نیروی سیاسی و نظامی و توان دیپلماسی آمریکا در خدمت جنگ با تروریسم درآمد. سرانجام جنگ آمریکا با تروریسم را نمی‌توان به سادگی پیش‌بینی کرد. اما می‌توان پیش‌بینی کرد که آمریکاییان بتوانند دریابند که دموکراسی در ایران، به جز کودتای سال 32، از ترورهای پس از انقلاب بهمن سال 57 نیز اسیب‌های جبران ناپذیر دید. بدون کوشش خود ایرانی‌ها در درازای هولناک نیم سده از زندگانی ما، آمریکاییان نمی‌توانستند پیامدهای ویرانگر آن کودتا را دریابند، و بدون شناساندن ویرانی‌های برآمده از ترورها نیز آنها توان فهم آن را نخواهند یافت. چه کسانی و چگونه باید این واقعیت‌ها را به آمریکاییان بشناسانند اگر ما ایرانی‌ها آن را در برنامه روزانه خود نگذاشته باشیم.

برخی از ایرانیان بسیار ساده از جهانی شدن اقتصادی و فن‌آوری سخن می‌گویند و بسیاری چیزها را برآمده از آن می‌دانند و به نادرست به رویارویی با آن می‌پردازند. جهانی شدن واژه‌ای نو برای واقعیت‌های کهن زمین ماست. بازرگانی آزاد کهنی که با واقعیت‌های نوین جهان، با پیوستن چین و همه سرزمین‌های آزاد شده از اقتصاد آمرانه شوروی به آن، ابعاد نوینی یافته است. و ما را همه روزه در برابر این پرسش می‌گذارد که برنده‌ها و بازنده‌های آینده چه کسانی خواهند بود و ایران ما در کجای آن جای خواهد گرفت. آنچه که کارشناسان ما بایستی بی‌شیفتگی یا وابستگی به آن بپردازند و پاسخ درخور برای آن بیابند.

دولت‌های جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا پس از انقلاب تا امروز که این واژه‌ها را می‌نویسم هرگز پنهان نکرده‌اند که دشمن یکدیگرند. جای ما مردمان ایران و آمریکا در این دشمنی کجاست؟ چه اندازه از دشمنی به آمریکا بر‌میگردد و چه اندازه برخاسته از سیاست‌های دولتمردان ماست؟ چه اندازه از آن به دیدگاه‌های روشنفکران و کارشناسان ما برمی‌گردد و چه اندازه برخاسته از ساختارهای اجتماعی و اقتصادی ماست؟ انگاره‌های انزواجویانه در ملی‌گرایی کهن ما در آن تا چه حد تاثیر می‌گذارد؟ ایران، در کنار مصر و شاید ترکیه نیز، از زندگانی سیاسی و دولتمداری بسیار کهن برخوردار است، نقشه جغرافیایی آن و نیز دولت آن برآمده از سیاست‌های استعماری نیست و آمریکایی‌ها نباید و نمی‌توانند این توان تاریخی ایرانیان را نادیده بگیرند. اما این توان تاریخی اگر روزآمد نشده باشد آیا سرنوشتی بهتر از سده‌های پیشین در چشم‌انداز آن خواهد بود.

شاید برای سیاستمداران آمریکا آموختنی‌های بسیار داشته باشد که اسلحه‌های آمریکایی در افغانستان و عراق برای کشتن سربازان آمریکایی به کار گرفته شد. اسلحه‌هایی که در افغانستان برای راندن اشغالگران روس داده شده بود و در عراق برای جنگ با ایران. اما بگذارید کماکان پاهایمان بر زمین باشد و ما نیز آمادگی آموزش از خود نشان دهیم. بگذارید زبان گفتن این واقعیت را داشته باشیم که برپایی دموکراسی، و حتی بهره‌مندی از حقوق و آزادی‌های بنیادی هم تضمین کننده بهره‌مندی ما از پیامدهای دگرگونی‌های جهانی نخواهد بود هرگاه خردمندانه با آن رابطه برقرار نکرده باشیم. بگذارید این واقعیت را بر زبان بیاوریم که تهیه قانون اساسی دموکراتیک و بر پایه حقوق بشر و اجرای آن در عمل به آموزش لایه‌های گسترده‌ای از مردمان و نیز برآورده شدن بخشی از نیازهای رفاهی زندگانی آنها نیاز دارد. درگیری با آمریکا و نیز در حاشیه جهان زیستن ما را در کنار بازندگان جای خواهد داد.

22 اسفند 83

دیدگاه خوانندگان (4)

آشپزباشي:

خدا پدر نوشي را بيامرزد. ما که بي‌خبر بوديم.
تولدت مبارک هوشنگ عزيز. :)

سال خوبی داشته باشید . تبریک می گیم . خوش و سلامت و موفق باشید .

بينش:

سلام. چه خبره ؟تولده؟
پس من هم هستم مبارکه .همیشه شاداب و سرزنده باشید.

---

بینش عزیز!

سپاسگزارم. آره، من بی‌سروصدا گذشته بودم و نوشی خانم یادش بود.

هوشنگ

منتظر بودم تا اشاره ای در وبلاگتون بکنین بعد تبریک بگم. شما که سکوت کردین بناجار با کمی تاخیر: تولدتون مبارک.

---

نوشی خانم مهربان!

از محبت شما سپاسگزارم و از این که به یاد من بودید به خود می‌بالم. از وقتی که بخش نظرخواهی را حذف کرده‌اید من یک چیزی را از دست داده‌ام و برای همین این نوشته کوتاه را به یادگار زیر نوشته مهربانانه شما می‌گذارم. به یاد شما هستم، روی جوجه‌ها را می‌بوسم.

هوشنگ