از آمریکا چه میدانیم
گویا آقای حميدرضا ترقی عضو شورای مركزی حزب موتلفه گفته است: «رابطه با آمريكا چيزی نيست كه خواست مردم و نظام باشد. فعلا اين خواست معين است.»
وقتی آقای معین با چنین دست و دلبازی به یکباره هم از نظام و هم از مردم بیرون گذاشته میشود میتوان وسواس دشواریساز بزرگواران سیاسی و اجتماعی ایران را درک کرد که چرا همواره در پرداختن به آمریکا دچار لکنتزبان میشوند. آنچه به آقای معین برمیگردد میتوان به او و سخنگویش واگذار کرد، اما میتوان از آقای ترقی پرسید که از آمریکا چه میداند و من نیز کوشش میکنم به این پرسش پاسخ دهم. خوب میدانم که آقای ترقی و یارانش توانایی راندن کسان از نظام را دارند اما راندن از میان مردم کار آنها نیست و توانش را هم هرگز نداشته اند و نخواهند داشت. خطر آن است که آقای ترقی توانایی فهم زبان مردم را از دست داده باشد و بیگانگی از روان مردم او را به گفتن چنین سخنانی آلوده کرده باشد و این خطر کمی برای او نیست. ایران از آن همه ایرانیان است، و از آن آقای ترقی نیز، و تا آنجا که به رابطه با آمریکا برمیگردد بیش از هر پدیده دیگری ایرانیان نیاز دارند که با هم تحلیل کنند، با هم تصمیم بگیرند، تا بتوانند با هم عمل کنند به آنچه که آینده کشور و مردم را تعیین خواهد کرد.
خوب به یاد ندارم در دبستان و دبیرستان در باره آمریکا چه میآموختیم و این برآمده از فراموشی نیست، یادمانهای آن سالها زندهتر از آنست که آمریکا در آن میان فراموش شده باشد، بهتر است بپذیرم که چیزی به یادماندنی نمیآموختیم و آنچه که در باره آمریکا میآموختیم بیرون از برنامه آموزش همگانی بود و نمیتواند برای همه ما یکسان باشد. من اما از خبرهای دوران کودکی چهره و نام کندیها به یادمانهایم پیوسته است. برادر بزرگتر رییسجمهور آمریکا بوده که کشته شده و چندی پس از او آن دیگری نیز به همان سرنوشت گرفتار آمده است. به درستی نمیدانم چرا برادر کوچکتر برایم دوستداشتنی بود، اما خوب به یاد دارم که گفته میشد با تبهکاران درافتاده بوده و برای آن هم کشته شد. یاد و نام او همواره و تا به امروز هم جلوهای از ستمدیدگی و مردمداری برایم داشته است. آموزش همگانی بیش از این در باره آمریکا نیاموخته است و جلوه و جاذبه کندی کوچک ناکام هم شاید برآمده از فرهنگ ما باشد تا واقعیت زندگانی کندیها، نمیدانم، به آن نپرداختهام.
با دستیابی به ادبیات زیرزمینی و فرهنگ شفاهی وابسته به آن با امپریالیسم آمریکا آشنا شدم که به همدستی شاه کودتا کرده و حکومت ملی ما را برانداخته و ساواک را برای سرکوب مقاومت مردم سازمان داده بوده است، و همراه با آن جنجالهای سیاسی بیپایان زیر پوشش تاریخ تودهای، مصدقی با چاشنی کاشانی، و خودسری شگفتانگیز در نگرش تاریخی به خود و دیگری. پختهترها از کاپیتولاسیون هم سخن میگفتند که فهم آن به سادگی امپریالیسم نبود، اما پس از هر کوششی برای فهمیدن آن هم بگونهای در همان واژه امپریالیسم جای میگرفت. عموسام هم نماد خندهدار امپریالیسم آمریکا بود که با آن همه کار میشد کرد. تا روزهای انقلاب و سالها پس از آن هم در فهم آمریکا دشواری چندانی در گفتگوها پیش نمیآمد. دیدگاهها با همه پراکندگی در امپریالیسم آمریکا یگانه میشد و دشواری فهم در گفتگوها پدید نمیآمد. شاه خودکامه بود و جرم بزرگترش هم دستنشاندگی و وابستگی به آمریکا. در امپریالیست بودن آمریکا و خودکامه بودن شاه و وابستگیاش به آمریکا چون و چرایی نمیشد، چون و چراها پیش از ما شده و به فرجام رسیده بود.
امروزه اما آمریکا روان ایرانیان را دوپاره کرده است و یگانگی گذشته در فهم آن دیگر وجود ندارد و فهم همدیگر را هم در میان ایرانیان دشوار کرده است. گفته میشود آمریکا کشوری بزرگ با دولتی دموکرات و جامعهای آزاد است و هزاران ایرانی آواره و یا مهاجر را نیز در خود پناه داده است. و نه تنها مخالفان حکومت ایران بلکه وزیران و نمایندگان مجلس هم بارها گفتهاند که چشم کسانی در کشور به فرمانروایان آمریکاست که حتی به بهای به خطر افتادن حاکمیت ملی برای رهایی از تنگناهای حکومتی به آن امید بستهاند. حتی میگویند و مینویسند که کسانی به بهای جنگ و کشتار هم امید به رهایی از دشواریها بستهاند، برای من فهم این یکی دشوار است اما مینویسند و میگویند که هست. پس شکاف در روان ما ایرانیان جدیتر از آن است که بتوان آن را نادیده گرفت و به سیاسیکاری ناپخته و یا فریبنده این و آن بست و گذشت. شاید برای آن است که آقای ترقی رقابت سیاسی را تا آنجا میبرد که آقای معین را به یک باره از نطام و مردم بیرون میراند. بهتر است در شناخت آن شکاف و چگونگی آن بکوشیم، خطر آن کمتر از خطر فرمانروایان آمریکا نیست و فرمانروایان آمریکا اگر خطری برای ایران و ایرانی داشته باشند از این شکاف خواهد گذشت. بهتر است یک بار دیگر از خود بپرسیم از آمریکا چه میدانیم.
در سنجش با ایران آمریکا از تاریخ و بویژه تاریخ دولتمداری کوتاهی برخوردار است. کورش افسانه نیست، اگرچه به افسانهها هم راه یافته است، و دولتمداری بیش از دوهزاروپانصد ساله در ایران هم ساخته و پرداخته شیفتگان پادشاهی نیست. اما تاریخ قانون اساسی ما در ایران به یک سده نیز نرسیده است و شناخت ما از چند و چون آن هم هنوز اندک است. در این کمتر از یک سده نیز پایبندی فرمانرویان ما به قانون اساسی حتی به یک دهه پایدار نرسیده است. دولت آمریکا اما تنها دوازده سال پس از آن که با بیانیه استقلال سال 1776 دروازههای تاریخ را به روی خود گشوده به قانون اساسی دست یافته است. هر دو سند، بیانیه استقلال و قانون اساسی، به همراه گفتگوهای گستردهای که در باره قانون اساسی شده است، به گفته کارشناسان در بالاترین درجه هماهنگی با شناخت از دولتمداری روزگار خود بوده است که تا به امروز نیز ارزشهای خود را از دست نداده است. حقوق بنیادی و آزادیهای شهروندان بخوبی در آن سندها آورده و تضمین شده است. ساختار دولت جمهوری فدرال است که قوای سهگانه دولتی، قوه قانونگذار و قوه اجرایی و قوه قضایی، به خوبی از هم جدا شده و در سهگونه سازمان دولتی مستقل، حکومت و پارلمان و دادگستری، چه در دولت فدرال کشوری و چه در دولتهای ایالتی سازماندهی شده است. رییس جمهور و فرمانداران ایالتها همه با رای مستقیم مردم انتخاب میشوند. چه در حقوق بنیادی شهروندان و چه در سازمان دولت و حکومت اصول آزادی و دموکراسی جای داده شده است. اما در این تاریخ اندکی بیش از دویست ساله مهمتر از خود سندهای حقوقی پایبندی روزافزون آمریکاییان به قانونهای خویش در زندگانی اجتماعی و سیاسی است که پایه غرور هر آمریکایی میباشد و براستی هم بر آن میبالند، آنچه که ما را در برابر تاریخ دراز دولتمداری و چگونگی رفتار کمتر از یک سدهای با قانون اساسی چندان سرفراز نمیسازد. تاریخ کمتر از یک سده قانون اساسی ما، گذشته از کاستیهای حقوقی، تاریخ قانونشکنی و قانونگریزی فرمانروایان بوده است تا به امروز. جایی که قانونگذار و قاضی و فرمانروا از قانون گریزانند سخن راندن از پایبندی شهروندان به قانون یاوهسرایی به دور از واقعیت خواهد بود. اگر ز باغ رعیت ملک خورد سیبی، برآمده از فرهنگ حود ماست و به درستی گفته شده است که اگر چنان شود غلامان درخت از بیخ و بن برخواهند کند. رابطه فرمانروایان و مردم ما با قانون هم همینگونه بوده است. در خوشبینانهترین حالت هم این دو روان ملی، آن که از اجرای قانون و پایبندی به آن سرفراز است و آن که یا بینیاز از قانون است یا از کاستیها در قانون و قانون شکنیها شرمسار، چندان هم توان فهم یکدیگر را نخواهند داشت. و این نخستین حلقه در زنجیره کژفهمیها میان ما و آمریکاییهاست. چگونگی درک ما از آمریکا با چگونگی فهم ما از قانون و پایبندی به آن در پیوند خواهد بود، چشمداشت واقعبینانهای بایستی داشته باشیم.
آنچه در میان ما دموکراسی گفته میشود و در جستجوی آنیم، برای آمریکاییان دیری است که شناخته شده و به اجرا درآمده و بخشی از زندگانی روزانه آنهاست. دولت حقوقی و فرمانروایی بر پایه قانون در میان ما ناشناختهتر از دموکراسی است، چرا که رانده شدگان از قدرت سیاسی نخستین چیزی که کشف میکنند دموکراسی است و ناچار به اندرون گفتمان دموکراسیخواهی پرتاب میشوند، اما ناهماهنگیها در قانون اساسی، نادیده یا ناشناخته ماندن حقوق بنیادی انسانها و نارساییها در قانون و وجود مادههای ناهماهنگ با حقوق بنیادی و آزادیهای انسانها در قانون نگذاشته است و نمیگذارد که در تلاش سیاسی و اجتماعی جایگاه شایستهای به قانون و پایبندی به آن داده شود. آمریکا کشوری دموکراتیک است که چه در قانون و چه در کردار راه برای مشارکت مردم در زندگانی اجتماعی و سیاسی باز است. فهم آن برای ما بسیار مهم است چرا که با گسترش ارتباطات و اطلاعات هممیهنان ما، و بویژه جوانان جستجوگر و پرشور، خواه ناخواه با این واقعیت زندگانی آمریکاییان آشنا میشوند و دموکراسی و حق مشارکت آزادانه در زندگانی اجتماعی و سیاسی بی شک برای انسانها جاذبه دارد. به گمان من این شناخت بخشی از مردم ایران از واقعیتهای زندگانی در آمریکاست که از سوی برخی از سیاستمداران بخوبی فهمیده نمیشود و آنها را به جانبداری از جنگجویان آمریکایی متهم میکنند. کسی که این شناخت را داشته باشد به خوبی میداند که فرمانروایان آمریکا برگزیده مردمند و از سوی مردم نیز پشتیبانی میشوند و نمیتوان به آن سادگی که در میان ما جاافتاده است فرمانروایان و مردم آمریکا را از هم جدا دانست و به دو گونه با آنها سخن گفت. فرمانروایان آمریکا نماینده مردم آمریکا هستند و آنها را در جهان نیز نمایندگی میکنند. با زبانی که آقای ترقی سخن گفته است نه با فرمانروایان و نه با مردم آمریکا نمیتوان سخن گفت و او تا توانایی سخن گفتن با هممیهن خویش را نیافته باشد ناتوان از گفتگو با جهانیان خواهد بود.
6 اردیبهشت 84

دیدگاه خوانندگان (2)
ساتتون محشره
فقط باز کردنش خیلی سخته
May 8, 2005 4:24 PM | نویسنده: سشدشظ
shayad zaman an resideh bashad ke mardom ma danestehaye khod ra be rooz konand.shayad zaman an resideh bashad ke az asman por az sheytan va fereshteh ,be zamin pa bogzarim va ensan ra hamangooneh ke hast daryabim.shad bashi
April 27, 2005 4:59 AM | نویسنده: سيامک فريد