بایگانی ماهانه

January 2008
Sun Mon Tue Wed Thu Fri Sat
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30 31    

آمار

یادداشت‌ها: 489

دیدگاه خوانندگان: 1299

تا روز: ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۴

من و جادوی سه نقطه‌های آقای بهنود

« چند روز پيش خواندم در شهروند که محمد محمدعلی نويسنده خوب ما که از جمله مسافران اتوبوس عازم ارمنستان بود ماجرای آن سفر منحوس را با قلم شيرينش می نويسد. در بخشی از سفرنامه اشاره ای به من و ماجرای رفتنم شده بود که لازم ديدم توضيحی بنويسم.»

آقای مسعود بهنود اینگونه آغاز کرده و توضیح خود را در «آن که تلفن کرد» نوشته است تا به سهم خویش از روایت شبه‌انگیز پیشگیری نماید و یا بر روشنی‌ها بیفزاید. چیزی که برای فهم درست رویدادهای تاریخی همواره به آن نیاز داریم و بهتر است بپذیریم که تاریخ علم است و پرسش، پژوهش و کنکاش آزادانه آن ضروری. نگاه و روایت یک نفر برای کند و کاو علمی کافی نیست و بهتر است همواره از آزادی علم و دانش و پژوهش‌های تاریخی، هم در محیط‌های دانشگاهی و هم بیرون آن، دفاع بکنیم تا شاید بتوانیم تاریخ خود و رویدادهای آن را هم از دستبرد سیاسی‌کاری ارزان و شرایط و روان استبدادزده برهانیم. پس از خواندن توضیح آقای بهنود جمله‌های زیر را در نظرخواهی آزاد آن نوشتم و خوشبختانه آقای بهنود آن را به زیر نوشته خویش افزود:

« در بی‌خیالی شماها در آن سال‌ها نسبت به وزارت اطلاعات من همواره انگشت به دهان بوده‌ام. بسیار ساده حقوق و آزادی‌های خود و دیگران را تابع تحلیل سیاسی می‌کنید و نه تنها چشم‌ها بلکه گوش‌هایتان را هم می‌بندید آنگونه که تنها با شیپور فاجعه باز می‌شود. امروزه هم تحلیل‌گران سیاسی و روزنامه‌نگاران ما با همان بی‌خیالی به آمارهایی دل می‌بندند که وزارت اطلاعات در باره انتخابات می‌دهد بدون اینکه بپرسند « وزارت اطلاعات به چه حقی به چنین کارهایی می‌پردازد؟» آیا باز هم فاجعه نیاز است تا همگان دریابند در برابر دولت «خودی» هم حق و حقوق انکار ناپذیر سلب‌ناشدنی دارند. شهروند هرگز نباید با ورق وزارت اطلاعات بازی کند و هر جا که حقوق و آزادی‌های شهروند تابع تحلیل سیاسمتداران می‌شود فاشیسم لانه کرده است، همانی که در بازی کنفرانس برلین هم فاجعه به بار آورد و برای فرار از مسوولیت تحلیل «امنیتی» در روزنامه‌های ما می‌نویسند.»

فردای آن روز دیدم با نام «مراد» که آدرس و نشانی هم نداشت، چیزی نوشته شده است و مرا هم با نام خطاب کرده است. در نظرخواهی‌های آزاد سایت‌ها من همواره کوشش داشته‌ام به نظرهای دیگر کسانی که چیزی نوشته‌اند نپردازم و برای آن هم دلیل دارم، و آنهم رعایت آزادی دیگران در رابطه خود با نویسندگان سایت‌ها و وبلاگ‌هاست. اما به رسم ادب آنجا که نامی از من برده شده پرداختن به آن را وظیفه خود دانسته‌ام و چیزی نوشته‌ام و این خوشبختانه بسیار کم پیش آمده است، خوشبختانه از آن روی که دلیلی نمی‌بینم به جای نویسنده من به گفتگو یا جدل بپردازم. به گمان من بهتر است نویسنده و نظردهنده آزادانه و بی‌فشار به گفتگو بپردازند. آن روز اما با نام و بی‌نشان «مراد» نوشته زیر آمد. گفتنی است که آقای بهنود نوشته‌های دیگران را ویراستاری می‌کند. و آن نوشته از زیر دست ایشان بیرون آمده است. به نوشته «مراد» هم پرداختم چون از من نام برده بود و از او و آقای بهنود دعوت کردم به متانت لازم برای ادامه گفتگو باز گردند. پس از آن «میترا» خانم هم دخالت کرد. و باز هم به همان دلیل یاد شده به آن پرداختم. اما آقای بهنود جادوی سه نقطه خویش را به سراغ نوشته من فرستاد. سه نقطه‌ای که راه را به همه‌گونه گمانه‌زنی باز می‌گذارد. تا آنجا که به من برمی‌گردد، برای اینکه خواننده از سرگردانی درآید و حق دریافت و تفسیرش پایمال نشده باشد، همه را اینجا می‌گذارم، و اگر نیاز افتاد، بی‌نیاز از جادوی سه نقطه‌های آقای بهنود، در همینجا گفتگو را پی‌میگیرم. تاریخ علم است. رویداد‌های تاریخی را تنها با آزادی و تعهد به آزادی پرسش و کنکاش و بی‌نیاز از هتاکی و سیاسی‌کاری بایستی پیش برد. و عادت به حذف، بی‌شکیبی در نگاه به تاریخ و فرار از پاسخگویی به پرسش‌ها دشمن آگاهی ماست.

مراد: ببخشید لابد اشکال از گیرنده من است ولی ربطی بین نوشته های هوشنگ نیافتم. ماجرا ساده انديشی کسانی مانند آقای بهنود اگر هم درست باشد که احتیاج به اثبات دارد چه ربطی دارد به آمار وزارت اطلاعات درباره انتخابات . در ضمن کار همه سازمان های اطلاعاتی جمع آوری اطلاعات از جمله نظرسنجی است این که اشکال نشد اما موقعی که آدم می کشد و آدم ها را می خواهد به ته دره بيندازد جای اشکال دارد. در ضمن کی از آمار وزارت اطلاعات استفاده کرده و به آن دلوخش کرده است به ياد ارتباط نامشروع آقای گودرزی و خانم شقايق افتادم.

هوشنگ: جناب مراد گرامی! هر دانشی زبان خود را دارد، بی‌دانشی و بدزبانی همواره همراه بوده‌است، زبان شما نشان می‌دهد از آگاهی لازم برای درک آنچه نوشته‌ام برخوردار نیستید و به ناچار به آن زبان پناه برده‌اید. متاسفانه آن زبان راه گفتگو را سد می‌کند، اما نویسنده‌اش ناچار نیست همواره آنچنان بماند. امیدوار می‌مانم که هم شما و هم ویراستاری که مسوولیت آن نوشته در این جا با اوست و نه با مراد و آن سخنان از زیر دستش رد شده است، متانت خود را باز یابید تا شایسته گفتگوی متمدنانه گردند. پیش از آن اطمینان داشته باشید کمکی از من ساخته نیست.

ميترا: والله من هم قصد داشتم بنویسم که اشاره آقا هوشنگ را نفهمیدم ولی ايشان آنقدر خشن با مراد روبرو شد که ترسیدم. این چه خودمحوری است که بعضی از ما دارم که اگر گوشه ای به ما زده شود کائنات به همم می خورند و راه گفتگو سد می شود ولی خودمان هر حرف دلمان خواست به هر که دلمان خواست می زنیم . به هر حال من از جانب مراد از آقا هوشنگ معذرت می خواهم و همین طور از مراد. ولی به نظر می رسد همه مان یک عذرخواهی به صاحب خانه بدهکاریم که همه از او می خواهیم اگر کسی حرفی به ما زد حذف کند اما حرف های ما را بگذارد وگرنه سانسورچی می شود. خیلی با مزه است نیست. میترا- تهران

هوشنگ: میترا خانم گرامی! سپاسگزارم از توجه و مهربانی شما نسبت به خودم و در آنچه که به دیگران برمیگردد دخالتی نمی‌کنم. خواهش می‌کنم به من اجازه بدهید که خودم باشم. هیچ نیاز به پوزش از مراد احساس نمی‌کنم[...].

حذف شده‌هایی که به جایش سه نقطه گذاشته شده است: «چون معلوم نیست که در پشت آن یک شخصیت حقیقی شایسته گفتگو وجود داشته باشد. خروج از نزاکت آقای بهنود را هم در باره خودم نمی‌پذیرم، چون معلوم نیست چنان چیزی را یک مراد نام واقعی نوشته باشد. بموقع هم طرح کرده‌ام چون فصل گفتگوهای گرم سیاسی و اجتماعی است و باید هم باشد. خیال نکنیم آنکه با ناسزا پیش می‌آید برای توهین آمده است، نه خیر، اگر شهروند به خود احترام قایل باشد و خود را سزاوار بی‌نزاکتی این و آن نداند، دلیلی نمی‌یابد برای ادامه گفتگو. اطمینان داشته باشید که توهین به شهروند راه گفتگوی متمدنانه را سد می‌کند. چه کسی بایستی مراقب باشد؟ اداره کننده گفتگو. من هرگز این بی‌نزاکتی را از آقای بهنود در باره خودم نمی‌پذیرم و چنین حقی را برای ایشان قایل نیستم.»

هوشنگ: بی‌خیالی آن سالها از کجا بوده است؟ یکی از کسانی که می‌تواند بدنبال چرایی آن باشد آقای بهنود است، بهتر است چنین چیزهایی طرح شود تا پاسخ یابد. اما وزارت اطلاعات که کار اطلاعاتی و امنیتی می‌کند حق ندارد در زندگانی اجتماعی و سیاسی شهروندان دخالت کند، دستاورد دخالتش در سیاست هیچ بهتر از دخالت در اقتصاد نخواهد بود که خسارت‌های جبران‌ناپذیر زد. نظر شهروند در باره این یا آن نامزد ریاست‌جمهوری کار امنیتی نیست که به وزارت اطلاعات واگذار شود، حتی در دموکرات‌ترین شرایط اعتماد به وزارت امنیت شهروند را دچار فاجعه می‌کند و هرگز نباید چنین چیزهایی به آن دستگاه واگذار شود، پس هرگز پاسخ مناسبی از دموکرات‌ها نخواهد شنید. [...].

حذف شده‌هایی که به جایش سه نقطه گذاشته شده است: «در باره بقیه آن نوشته هم مقاله آقای علوی تبار را در روزنامه اقبال یا سایت امروز بخوانید، نگاه و مضمون و حتی شکل آن نیز امنیتی اطلاعاتی است و بسیار شگفت‌زده شده‌ام.»

این قسمت را دوباره فرستادم چون براستی نیازی به حذف آن نمی‌دیدم و نمی‌بینم. برای اینکه به پرسش میتراخانم هم پاسخ داده باشم چیزی نوشته بودم اما آن هم حذف شد، و میترا خانم پاسخش را دریافت نکرد. در هفته‌های پیش هم من در باره تاریخ و نیاز ما به آزادی پژوهش‌های تاریخی چیزی نوشتم. بهتر است تعصب و بددهنی و حذف با پیش‌داوری را بگذاریم کنار، ما به آزادی نیاز داریم.

حذف شده‌هایی که جایش دنباله همان سه نقطه بالاست و در پاسخ میترا نوشتم:
«حالا می‌توانید نوشته آخرم را از پایین به بالا بخوانید تا به ژرفای فاجعه پی ببرید. امنیتی‌نویسی در روزنامه به شهروند لالایی می‌خواند، عادی دیدن دخالت وزارت اطلاعات در زندگی اجتماعی و سیاسی حضور آن را عادی می‌سازد و وقتی که مسوولی به شهروندان ایران نفوذی گفت، آنچه که آقای رفسنجانی در هفته پیش باز هم گفت مانند آن سالها، می‌شود آنچه در اتوبوس برای نویسندگان بایستی می‌شد. و برای اینکه ما نتوانیم به این چیزها بپردازیم «مراد»ی پیدا می‌شود و با توهین راه گفتگو را سد می‌کند و آقای بهنود به آن کم توجهی می‌نماید، حتی به بهای بی‌نزاکتی به من.» باری،

تو هر گناه که خواهی بکن که مغفوری.

15 اردیبهشت 84

پ.ن:

هردم از اين باغ بری مي رسد - علی‌اصغر خداياری: «اينكه در جمهوري اسلامي ايران، آن هم در دوره دولت اصلاحات، وزارت اطلاعات اين اجازه را بر خود بدهد كه به سازمان ديگري دستور ممنوع المنبر كردن افرادي را صادر نمايد، بدعتي عجيب و باورنكردني است

سومين نشست مشورتي كانون نويسندگان لغو شد - گيسو فغفوری: «اين بار قرار بود تا در روز 13 ارديبهشت اعضاي كانون نويسندگان دور هم جمع شوند. اما به آنان خبر داده شد كه امنيت آنها برقرار نمي‌شود. سيدعلي صالحي يكي از دبيران فعلي كانون نويسندگان در اين باره مي‌گويد: در 3 سال اخير ما 2 بار تقاضاي مجوز از ارشاد كرديم كه هر بار وزارت اطلاعات به ما اين اجازه را نداد. آنها هشدارهايي براي انجام نگرفتن اين جمع دادند.
سيمين بهبهاني: آيا نمي‌شود به صورت ميهماني و جمع‌هاي دوستانه و بدون اطلاع و درخواست مجوز در كنار هم جمع شويد؟ ما كه چيزي پنهاني نداريم. همه مطلع مي‌شوند.
جاهد جهانشاهي: من فكر نمي‌كنم يك فعاليت صنفي و فرهنگي آسيبي به اين مملكت برساند. در ثاني تمام كارها و فعاليت ما شفاف و آشكار است.»

بيانيه کانون نويسندگان ايران در اعتراض به جلوگيری از نشست كانون
ايلنا: كانون نويسندگان ايرانی طی بيانيه‌‏ای با اعلام اين خبر، نسبت به محدوديت های اعمال شده برای فعاليت کانون نويسندگان ايران اعتراض کرد.
بنابر اين گزارش، بنابر تصميم جمع مشورتی كانون نويسندگان ايران‌‏، قرار بر اين بود كه روز سه شنبه سيزده ارديبهشت هشتاد و چهار اعضای مجمع مشورتی، هيات جديد تدارك مجمع عمومی را در منزل يكی از اعضای خود برگزار كند. اما چهل و هشت ساعت پيش از برگزاری اين نشست‌‏، وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ايران برای سومين بار به بهانه نداشتن مجوز، با هشدار صريح خود تشكيل اين جلسه را ممنوع اعلام كرد.
كانون نويسندگان ايران در بيانيه خود به منظور آگاهی افكار عمومی و سازمان های مدافع حقوق بشر اعلام کرده است:
١. كانون نويسندگان ايران مطابق اساسنامه خود‌‏ هيچ نيازی به كسب مجوز برای برگزاری مجمع عمومی ندارد‌‏ و اگر تاكنون برای برگزاری يكی دو مجمع خواسته است كه وزارت ارشاد مجوز صادر كند، فقط به اين دليل بوده است كه متوليان و صاحبان محل ها برای برگزاری مجمع خواهان مجوز بوده اند .
٢. ما برگزاری مجامع عمومی سالانه كانون را حق مسلم خود می دانيم و مصصم هستيم كه مجمع عمومی را در اولين فرصت و هر چه با شكوه تر برگزار كنيم.
٣. هر گونه حادثه ای كه برای عضوی از اعضای كانون اتفاق بيفتد‌‏، پيامد مستقيم آن متوجه نهادهای مسوول است

«زنده باد همه مخالفان من» - مصطفی معین: «وقتي ديدم وزير محترم اطلاعات در يك موضع‌گيري روشن و اصولي اعلام كرد كه «حق ممنوع‌السخن كردن هيچ كس را نداريم» خوشحال شدم و اين را نشانه‌اي ديگر از قدرت افكارعمومي و محصولي از دستاوردهاي دوران اصلاحات دانستم.»

كلاس كار سياسى و روزنامه نگارى متفاوت است - ماشاءالله شمس‌الواعظين

بازتاب (1)

» http://www.baba.eparizi.com/biderang/002116.html
اصلن فکر نمی کردم «شهروند» اینقدر سیستم ِ... دنباله