سیمین، شعر زندگانی ما
این حریفان همه هرجایی و پستند و تو نه
کم ز پتیاره و پتیاره پرستند و تو نه
چون سپیدارِ رز آویخته، این بیثمران
خویشتن را ثمر عاریه بستند و تو نه
جرعهنوشان قلندروَشِ سرگردانند
یک شب از صد خُم و صد خمکده مستند و تو نه
دامن هر که گذشت از برشان بگرفتند
گل خارند و به هر دشت نشستند و تو نه
ماهِ افتاده در آبند و سراپا به دروغ
رونق خویش به یک موج شکستند و تو نه.
ایرانیان انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری را هرگز فراموش نخواهند کرد. از هر سو بنگرند در آن شگفتیهایی خواهند یافت که از یاد روزگاران پاک نخواهد شد. از سرمای جانسوز ماههای پیش از انتخابات در فضای سیاسی و اجتماعی کشور، از تهدیدهای خارجی که در زمستان پیش از آن اوج گرفت و کابوس جنگ بر فراز کشور گسترده شد، از همه آنچه آغاز و انجام رقابتهای انتخاباتی را رقم زد، و از آنچه که در آینده پیش خواهد آمد و هر کس بگونهای جای پای این انتخابات را در آن جستجو خواهد کرد. و همه آنها نیازمند گفتگوست. من نیز کوشش خواهم کرد مانند گذشته آماده گفتگو بمانم. تا به امروز هم کمتر نوشتهای در باره انتخابات یافتهام که ناخوانده مانده باشد.
به گمان من اما هنوز زمان گفتگوی جاندار در باره آنچه گذشت فرا نرسیده است. نخست برای آنکه بدون نگاه انتقادی به آنچه گذشت نمیتوان سخنی گفت و پیش از گفتن هر نکته انتقادی بایستی تضمین کنیم که هدف نقد اجتماعی نقد حق انتخاب مختار فرد نیست. نتیجه گفتگوها هر چه باشد باز هم هرگز نباید حق انتخاب مختار شهروند زیر چون و چرا رود و انتخاب او بیچون و چرا بایستی محترم داشته شود. و این شهروند هر کس میتواند باشد. دیگر آنکه ممکن است زیر پوشش نقد پیروزی آن کس که از صندوق رای بیرون آمده به چون و چرا گرفته شود و پیشاپیش حق پیروزی از او گرفته شود و چنان رفتار گردد که گویا او نباید پیروز میشد و فراموش گردد کسی که در رقابت شرکت دارد ممکن است پیروز هم شود، و در صورت پیروزی بایستی راه برای او هموار گردد. هنوز اما کار دیگری هم باید کرد و آن دادن فرصت لازم برای کس و کسان تازهآمده است، که به سر کار آیند، و کارهایشان را آغاز کنند و دستشان گرم گردد.
این انتخابات اما ویژگیهای بسیار داشت. یکی از پرسشهای ما همواره این خواهد بود که آیا آن همه تلاش توانست اعتماد به سیاست و اثرگذار بودن انتخاب شهروندان را زنده کند. با این ویژگی بختکوار که خود گفتگو در باره سلامت انتخابات برای بسیاری این حس را دامن زد که انتخابات سالم برگزار نشده است. و آنچه ناباورانه از دور نخست انتخابات بر جا ماند، یعنی رفسنجانی یا احمدینژاد، نیز دارای آن ویژگی بود که حس نپذیرفتن را برای بسیاری دامن زند و آن را زیر ادعای ناسالمی انتخابات پنهان سازد.
در میان همه آنچه که میگذشت صفا و صمیمت و پاکی کودکانه پیام کوتاه نوجوانی به همسالانش را هرگز فراموش نخواهم کرد. گروهی از نوجوانان قرار گذاشته بودند برای تبلیغ انتخاباتی بروند و ساعت و روز آن را هم منتشر کرده بودند. یکی با جملهبندی آشکارا شتابزده و هیجانآلود، نگران از امتحان و دوری راه نوشته بود که فردایش امتحان دارد، اما خواهد آمد. از یک سو از خواندن نوشتهاش به شوق آمده بودم و از سویی به شدت نگرانم کرده بود. شرکت در زندگانی اجتماعی در آن سن و سال بسیار شیرین است و پایههای شخصیت اجتماعی انسان را میگذارد. هنوز بانگ رسای زندهیاد آقای خالقی، مدیر دبستان باوقار و پرابهت، را به یاد دارم که زیر آفتاب پاییزی وسط خیابان، درست روبهروی من، از صندلی لرزانی بالا رفت و خواند:
نترسد زاده ایران اگر شیر و وگر تیر است،
که او فرزند بیپروای نادر پور شمشیر است.
آن روزها انتخابات مانند آنچه که امروزه داریم نبود که بچهها هم به تبلیغات میروند. رییس جمهور مصر ایران را تهدید کرده بود و ما را از دبستان به خیابان آورده بودند. آقای خالقی که مدیر ما نبود اما من نیز مانند همگان او را به نام میشناختم و به کمحرفی، آدابدانی و آهستهگویی شهره شهر بود، خروش برمیآورد و در سخنرانی آتشین خود آن بیت را خواند و من از همانجا تا به امروز در خاطره دارم. هیچچیز موثرتر از سخنی نیست که بموقع گفته شده باشد. شاید هم خود و شیرینی دلپذیر نترسیدن از شیر و تیر آن روز را در نوشته آن نوجوان بازیافته بودم و شاید هم از «دوباره میسازمت وطن» بر کاسه جان آن نوجوان نقشی جاودان بر جا مانده باشد تا دنیای بزرگسالیش را سامان دهد به سان آن نادر پور شمشیر کودکیهای من. نگران اما از این که نوجوانانی مانند او حق رای هم دارند و من آن را نمیپسندم. زود است. رای دهنده چه بخواهد و چه نخواهد در دنیای برد و باخت بزرگترها جای داده شده است که در سیاست با لبخند، و در کشور ما نه تنها با لبخند، پوست همدیگر را میکنند و کلنجار رفتن با آن برد و باختها برای آن سن و سال بسیار زود است. من برای حفظ شخصیت نوجوانان از آسیبهای زودرس، که شاید جبرانناپذیر گردد، خواهان افزایش سن رای دادن در کشور هستم.
و اما سیمین بهبهانی بیش از هر بزرگسال دیگری در این انتخابات بر روان من فرمانروایی میکرد. او که با «دوباره میسازمت وطن» بر زبانها جاری شده بود خود نیز در پای دیوار اوین برای یاران زرافشان زندانی شعر میخواند. سراینده «رگبار بوسه» که تنها نه به صورت، که به معنا زن بودن را نیز آزموده است، برای حقوق زنان، در میان زنانی که به خیابان آمده بودند، مانند آقای خالقی کودکیهای من، به روی چهارپایهای رفته و خروش حقجویی و آزادیخواهی سرداد. و من با خواندن خبر حضور او در خیابانها شراب نور به رگهایم میدوید و با خود سیمین را بر قلبم مینشاند و این بار دیگر شراب شعر او نبود که مست میکرد، خود سیمین بود. شاعری که خود شعر زندگانی ما شده است. سیمین، جامی از آنچه که مرا مست میکند، آن روزها، در پای دیوار اوین و در خیابان در میان زنان با خود داشت. و من اینجا دیگر خود را میشناسم، دو چیز است در جهان که آنگونه مستم میکند:
بیر سوگلوم،
بیرده وطن.
14 تیر 84

از روزی که ایشان با کندذهنی سیاسی در حساسترین لحظه درگیری نیروهای ترقیخواه با نیروهای واپس گرا، با طرح بازاری پسندانه مالکیت شعار دوباه میسازمت وطن، آب به آسیاب واپس گرایان ریخت و از پشت به ترقیخواهان دشنه زد، از دید ما تفاوتی بین وی و اعضای رسمی ستادهای انتخاباتی آقای احمدی نژاد وجود ندارد.
از همان لحظه آزادیخواهان ایشان ، شعرها و ترانه هایی که بر شعرهای ایشان خوانده شده اند را تحریم کرده اند.
به تحریم ملی آثار سیمین بهبهانی بپیوندید.
سلام گرامی حال شما؟ دیر به روز میشوی. سیمین که ... موفق باشی و خداوند یاریمان کند در این بازی سرنوشت!
گفتن از این انتخابات تا کم نشدن شعله های خشم هنوز زود است.