طنز تلخ زندگانی ما
امروز دیدم آقای علی اصغر سیدآبادی در نوشتهای با عنوان «نقد اخلاقی سیاست» همه را به بحث دعوت کرده است. بحث در باره « بیانیه تحلیلی جبهه مشاركت درباره انتخابات ریاست جمهوری نهم». نوشته زیر را پای نوشته ایشان گذاشتم که پاسخی است به دعوت ایشان تا نقد بیانیه حزب مشارکت.
علی جان! تا چهار ماه پیش کسانی میخواستند برای زخمهای رنجدیدگان از شلاق سالهای سال یکهتازیها مرحمی بیابند، امروزه یکی از دغدغههای زندگانی من آن است که آن شلاق بر گرده خود آنها نیز ننشیند. این طنز تلخ زندگانی ماست. درست است که آنها خود نیز برای دغدغهزدایی، اگر نگوییم ترسزدایی، از زندگانی اجتماعی و سیاسی کشور گامهای موثری برنداشتند، اما هنوز که هنوز است نه رهبری، نه رییس جمهور و نه وزیران، هیچ، هیچ، هیچ گامی برای هراسزدایی و دغدغهزدایی از رقیبان سیاسی خود برنداشتهاند، نه در گفتار و نه در کردار.
حزب مشارکت ماهها پس از ریاست جمهوری خاتمی کار حزبی را آغاز کرد. رییس جمهور خاتمی تنها در ماههای واپسین ریاستجمهوریش بود که دیگر گریه سرنمیداد و گریههایش از دست حزب مشارکت نمیتوانسته است باشد. اما همین که رییس جمهور امروزی تا به امروز چهار وزیر کم دارد شاید برای او و یارانش هم روشن کرده باشد که رشد ساختار اجتماعی در کشور ما به جایی رسیده است که بدون کار حزبی کشورداری بسیار دشوار شده است، اگر نگوییم ناممکن گشته است. اما چرا رییس جمهور از میان «چراغ خاموشیها» سر برآورد؟ به این پرسش بایستی همه ما پاسخ بیابیم. رییس جمهور و یارانش اما تازیانه زمان را بر گرده دارند، اکنون دیگر همه نورافکنها در درون و بیرون کشور بسوی آنها نشانه رفتهاست. خوشوقتم. دوستان فراموش کرده بودند آنگاه که چراغها را خاموش میکنند درست است که دیده نمیشوند اما خودشان هم نمیتوانند پیش پای خود را ببینند. این هم دغدغه بزرگی است.
درست است که سرداران از جبهه بازگشته با «چراغ خاموش» بیشترین پیشرویها را در جبهههای جنگ کرده بودند و سیاست ناتوان ماند از فهماندن این واقعیت ساده به آنها که اینجا گستره سیاست است، گیرم که پیشروی کردید، آن سوی خاکریز خیالی شما نورافکنهای جهانی کاشته شده است. اما آیا سیاست کوشش خود را کرد و آنها درنیافتند. پاسخ من به این پرسش آری نمیتواند باشد. اگر کسی به دنبال پاسخی روشنتر برای این پرسش باشد نبایستی فراموش کند از میان همه سردارانی که به خاتمی رییسجمهور نامه نوشته بودند تنها یکی افشا شد، هدفمند و در اوج مبارزه انتخاباتی. بس است علی جان! بس است دیگر! بدون اندازه نگهداشتن، بدون مهار خود، بدون انضباط در خود هیچ جمعی و هیچ انجمنی پایدار نخواهد ماند، جمع کشوری که ملت نام گرفته است هم همچنین. پس میبینی «چراغ خاموش» تنها نامش را از جبهه جنگ با دشمنان میهن وام گرفته است، محتوایش را ما، همه، دست در دست هم، همه روزه بازسازی میکنیم. هنوز هم پیش از آغاز هر کاری باید به چهار سو ندا بدهیم: اندازه نگاه دارید، خواهش میکنم. یاد بگیرید اندازه نگاه داشتن را.
من چگونه یک حزب سیاسی را به نقد بکشم که در رهبری آن رهبران یک حزب سیاسی دیگر نشستهاند و هر دو هیچ چشماندازی برای آشکار شدن آینده این کار در برابر مردم نمیگشایند. هدفشان از این کار چیست؟ تا کی میخواهند به آن ادامه دهند؟ وفاداریها از کجا میآید و به کجاست؟ اینجا یا آنجا؟ روند وحدت است چرا پنهان نگاه داشته میشود. چیست این؟ سرکوب نمیتواند انباشتههای تاریخی ملتی را نابود بکند. درست است که نزدیک به شش دهه است در کشور ما حزبیت سرکوب میشود اما تنها چیز موجود را میتوان سرکوب کرد. وجود داشته است و این چیزها برای ایرانیها آشناست. اگر وجود نداشت و برای ما آشنا نبود کروبی و یارانش در چند هفته به سادگی نمیتوانستند آن را دریابند. آنها بگمانم حتی در اساسنامه خود هم آن را گنجاندند. نه علی جان. پاسخ در جای دیگری است. اندازه نگه داریم، خواهش میکنم. بدون آن نمیتوانیم دریابیم که در دور دوم انتخابات هیچ نشانهای از ائتلاف دیده نشد. آنچه بود دنبالهروی بود و گونهای از آمادگی پیشین برای آن دنبالهروی هم دیده میشد. جبهه مشارکت حتی به بیانه حزب موتلفه در باره دو نامزد دور دوم هم نیمنگاهی نیانداخت. همچنان که میدانیم چندین سال است از رفتار خردمندانه در کشور سخن میرود و پرچم آن هم در دستان موتلفه نبوده است.
در پایتختهای اروپایی چنان رفتار میشد که گویا رفسنجانی رییسجمهور آینده است و تنها تشریفات انتخاباتی مانده است که آن هم به زودی انجام خواهد شد. و اگر به یاد داشته باشیم رفسنجانی گله داشت، به گمانم شکایت هم کرد، که چرا در جاهایی به رییس مجمع مصلحت بیاعتنایی یا کمحرمتی شده است. آنگاه فراموش هم نخواهیم کرد که حزب مشارکت این رفتار شاهانه را از رقیب انتخاباتی خود تاب آورد و هیچ نگفت. و این روی دیگر سکه بدنام کردن رقیبی دیگر بود، آنهم با نامهای از سالهای دور که به تنهایی هم نوشته نشده بود، و خاتمی رییسجمهور هم به موقع خود پاسخ آن را داده بود. علی جان این رفتارها هر دو شاهانه است و کارنامه شاهنشاهان ایران و دیوانسالاران آنها پر است از این رفتارها. و آنچه به خواست مردم ترسنخورده ایران بازماند چراغ خاموش رفتن را زیر فرماندهی کل خامنهای یا رفسنجانی آموخته است و اگر هم «حزب پادگانی» دارد بودجهاش را از خاتمی رییسجمهور و کروبی رییس مجلس دریافت داشته است. زندگی آنها را به آزمونی سخت فراخوانده است و چشم مردم رنجدیده ایران و نیز نورافکنهای سرتاسر جهان به آنها دوخته شده است، چرا من رنج گمان و گمانهزنی در باره آنها را بر خود روا دارم، آنها خود هر روزه در کردار نشان میدهند چه نسبتی میتوانند با فاشیسم داشته باشند. آنچه با آقای موسوی شد تا او را بدون جانبداری پیشین به نامزدی در انتخابات بکشاند بسیج اجتماعی برای شکستن اراده فرد است و هیچ نیست جز رفتاری فاشیستی. اگر بتوان ثابت کرد که خود آقای موسوی بگونهای در پشت چنان بسیج اجتماعی جای داشته است این گفته من بایستی پس گرفته شود.
گذشتهها گذشت. اما شناخت اینگونه چیزها در خدمت آینده جوانانی است که از هر جا رانده میشوند باز سر به دامن مام میهن میگذارند و بهروزی مردم را آماج تلاشهای خود میسازند. چرا باید هراس داشته باشند از درگیری با کسانی که نهاد قضایی یا اجرایی برآمده از قانون اساسی کشور را بازیچه سود و خواست خود و خویشان و همکیشان میکنند. اما رقابت بیپایان و بیچشمانداز نهادهای قانون اساسی کشور را جانشین رقابت سیاسی قانونی کردن جز بنبست به هیچ جا نمیرسد. کجای این رفتار سیاسی خردمندانه است که هم در برابر خواست تغییر قانون اساسی در راستای جمهوری بیشتر، میایستد و هم کشور را با رقابت بیپایان و بیچشمانداز نهادهای برآمده از قانون اساسی به بنبست میکشاند. چون نیک بنگری این رقابت فلج کننده هم نمونههای بسیار در دربارهای شاهنشاهان گذشته ما داشته است و چندان هم ناآشنا نیست.
دوستان در بیانیه خود با دکتر معین چنان رفتار کردهاند که گویی او طفل مکتب آنهاست و آنها دارند مشقهای او را خط میزنند. خوشمان آمد که توانستند نمره قبولی به دكتر مصطفي معين بدهند. میتوان اما آنی هم به این اندیشید آنجا که از آنهمه یاران و کارگزاران آقای رفسنجانی یک نفر یافت نمیشود در زمان حیات ایشان، که عمرشان درازتر باد، آمین و هزار آمین، و زیر نظر مستقیم ایشان توانایی خدمتگزاری داشته باشد، چه چشمداشتی از دکتر معین دارند و چرا. حتما باید توپولف رفسنجانی به دماوند بخورد تا یکی از کارگزارانش نمره قبولی بگیرد! نه عزیزم، علی جان، نیاز نیست کارگزاران دولت ما با مرگ دیگری شجاعت مسوولیتپذیری پیدا کنند. دكتر مصطفي معين هر چه نداشت این شجاعت را داشت، اما هفتهها با او چنان رفتار میکردند که گویی تنها برای چانهزنی با دیگران او را به میدان آوردهاند و جوانانی را که به او چشم دوخته بودند سرگردان نگاه داشتند. درست است که او هم با نپذیرفتن مستقیم باخت در انتخابات، به جای انداختن فشار آن بر خود، بر سیاستمدار، بر رهبر سیاسی، بار آن را به روی دوش رایدهندگان انداخت، اما کجا سیاستمداران ما، راهبران سیاسی و اجتماعی ما، چنین کردهاند که دكتر مصطفي معين دومی باشد. همه نامزدهای اصلاحطلبان با نپذیرفتن باخت بار شکننده سهمگینی بر دوش رایدهندگان انداختند. حتی اگر همه ادعاهای آنها درست باشد باز هم مسوولیت نشناختن واقعیتهای کشور با آنهاست و نه با رای دهندگان. آیا معین و کروبی میتوانند بگویند اگر ادعاهای آنها درست بود چرا در دور دوم شرکت کردند؟ آیا رفسنجانی میتواند بگوید چرا به چالهای که معین و کروبی افتاده بودند چشم بست و خود را آن چنان به چاه انداخت که هنوز که هنوز است، حتی با افزایش اختیارات هم، نتوانسته است قدرت مانور و تاثیرگذاری پیش از انتخاباتش را بازیابد. آیا با همان اعتماد به نفس پارسال میتواند بگوید یکی از آنهایی است که توان حل مساله رابطه کشور با آمریکا را دارد. و اگر آری چرا دست به کار نمیشود؟
یک پرسش اما هنوز باقی میماند. معیار درستی سیاست چیست؟ مردم در دور دوم سیاست رفسنجانی، کروبی، معین و مشارکت را نپذیرفتند و راه خود رفتند. آیا لولویی بدتر از احمدینژاد و مجلس هفتمیها در درون کشور مانده است که مردم باید از آن بترسند یا میتوان دریافت که کار سیاست ترسزدایی از مردمان است و نه ترساندن آنها.
علی جان! من بیانیه را همان روزی که درآمد خواندم. خیال نداشتم آن را نقد کنم. نخواستم اما بیتفاوت از کنار نوشته شما بگذرم. آنجا که در بیانیه نوشتهاند از هنر مذاکره و ایجاد تفاهم و اعتماد برخوردار نبودهاند بسیار درست نوشتهاند. میتوان پرسید که آیا اراده آن را داشتهاند؟ اما مهم آن است که آن نکته درست است و آن ناتوانی امروزه هم در زندگانی اجتماعی و کار در نهادهای مردمی با آنهاست. و هر جا که آنها هستند و سخنگویی میکنند رقابتهای گذشته و اثبات درستی گذشته خود جانشین حل مساله میشود. اما گیرم که ارادهاش را هم داشته باشند. اینها همه آموختنی است و تنها در عمل اجتماعی آموخته میشود. دولت برپایه قانون یعنی تقسیم قوای دولت، چندگانگی سیاسی و اجتماعی و حاکمیت قانون. اینها همه اما تنها پیشنیازها و چارچوبهای برای یک جامعه مدنی است. مهم آن است که شهروندان با آنها چه میکنند، یعنی برداشت شهروندان از آنها چیست و با آنها چگونه رفتار میکنند، و شهروندانی که بگونهای در جایی بار مسوولیتی را به دوش میکشند سود و خواست خود، یا دسته و گروه خود را فراتر از آسایش و بهروزی همگانی نگذارند، و در میان خود نیز به آن چارچوب و پیشنیازها وفادار بمانند.
نامزد انتخاباتی کسانی که آن بیانیه را دادهاند نشان داد که انسانی پاکدامن، دلسوز و مسوولیتپذیر است. چرا باید خیال کنیم که او تافتهای جدابافته بود. مانند او بسیارند، و بسیاری از کمبودهایی که من برشمردهام تنها در کوران کشاکشهای سیاسی و اجتماعی آشکار از میان میرود. من نمیدانم اصلاحطلبی که گفته میشود چیست، چون دامنه آن را از رفتار پیامبران تا چگونگی رفتار با همسایه دیوار به دیوار گسترش دادهاند. اما به گمانم میفهمم که اصلاح در کار دولت و حکومت چیست. گفته میشود و در بیانیه هم هست که برخیها نتوانستهاند اصلاحطلبانه رفتار کنند. این اما بدیهیترین چیزی است که در باره اصلاحطلبی و اصلاحطلبان پس از دوم خرداد 76 میتوانست باشد، اگر آنچنان نبود شگفتانگیز میشد. پس از آن همه سال سواستفاده اتوریتهای یا آمرانه از قدرت دولت و حکومت که به دادگاه میکونوس و کشتار سازمانیافته انسانها حتی پس از دوم خرداد هم انجامید، بزرگترین اصلاح آن بود که در درون نهادهای دولتی و حکومتی گفته شود بس است، بیایید به کاری دیگر بپردازیم. آنها چنین گفتند و کاری دیگر را آغاز کردند و اگر دیدیم که با شعر به سیاست پرداختند فریاد درد بود.
پ.ن:
درباره دکتر معین که خاموش و منزوی است: «برای من، معین همچنان تجسم اصلاحات است. پدیده ای خوب، ملایم، انسانی و آرام که در عین حال، سیما و گفتارش جذابیت دوران جوانی را ندارد. همان دوره ای که خاتمی تجسم اصلاحات بود. زیبا و دلفریب و البته تا حدود زیادی ناشناخته. این روزها بسیاری را می بینم که چون کارهای احمدی نژاد را می بینند، خاتمی را یاد می کنند. برای من اما، بیش از یاد خاتمی، افسوس نیامدن معین به ذهن می آید. چون فکر می کنم آنچه قرار بود با معین انجام شود، نسخه ای واقعی از اصلاحات ایرانی بود. همچون خود معین که بسیار بیشتر از خاتمی می توانیم او را از خودمان بدانیم. معین با همان قیافه نحیف و جملات کمتر رسایش نماد و تجسم واقعی اصلاحات ایرانی است. اصلاحاتی که از بطن جامعه جوان، اندیشمند، مدنی و البته ضعیف و رنجور ایرانی برخیزد. معین البته امروز هم که رئیس جمهور ما نیست، نمادی از وضع اصلاحات است؛ منزوی و خاموش.»
محمد رضا خاتمی دبير کل حزب مشارکت: «ما قائل به آن بوديم که اگر انتخابات به دوره دوم برسد، هر کسی در مقابل آقای هاشمی قرار بگیرد به احتمال قریب به یقین پیروز انتخابات خواهد بود.» «اصلاحات در تحقق اهدافی که برای اصلاح درون حکومت داشت با توجه به نتيجه انتخابات اخير شکست خورده است.» «ماهنوز بر استراتژی سیاست ورزی تاکید می کنیم. یعنی معتقدیم که اگر این مملکت بخواهد آباد شود، چاره ای جزاین نیست که ما بتوانیم با روشهای مسالمت آمیز به درون قدرت برویم و اثر گذار باشیم و روندهای درون حکومت را به طرف دموکراسی و روشهای مردم سالارانه پیش ببریم.»
معين، ائتلاف با کروبی و کمی هم مشارکت: «يکی از برکات اين انتخابات اصلاً همين عدم ائتلاف بود، حتی اگر به قيمت از دست دادن دولت تمام می شد که البته هم شد؛ اما لااقل پايگاه اجتماعی هر گروهی را مشخص کرد که بر روی آنها بتوان برنامه ريزی نمود و به گسترش آن پرداخت.»
دكتر مصطفي معين: «خوشبختانه در گزارش تحليلي كه اخيراً از سوي دفتر سياسي حزب مشاركت انتشار يافت، انصاف و اعتدال و هماهنگي بيشتري با واقعيتهاي دروني و بيروني انتخابات مشاهده مي شد و مهمتر آنكه براي تحليل يك پديدة پيچيده" منطق ومتد علمي" را برگزيده بود. در رابطه با نقد انتخابات نهم من بيشتر شنونده بودم، هر چند كه اعتراض خودم را به ضعف هاي ساختاري انتخابات و خدشه هاي واردشده به آن نيز بيان مي كردم.»
بازخواني تجربه انتخابات: «رفتار انتخاباتي اعتداليون (حزب اعتدال و توسعه، كارگزاران سازندگي)»«به لحاظ سياسي و تشكيلاتي مثبت و قابل قبول بود، اما در انتخاب و معرفي نامزد (آقاي هاشمي) دچار اشتباه شدند.»
