بایگانی ماهانه

January 2008
Sun Mon Tue Wed Thu Fri Sat
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30 31    

آمار

یادداشت‌ها: 489

دیدگاه خوانندگان: 1299

تا روز: ۱۳ آذر ۱۳۸۴

دینگ دانگ

دینگ دانگ ... چه خبر؟
کی می‌کند گذر؟
از شمع کاو بسوخت به دهلیز
آیا کدام مرد حرامی
گشته ست بهره‌ور؟
حرف از کدام سوگ و کدامین عروسی است.
ناقوس!
کی شاد مانده، که مأیوس؟

ناقوس دلنواز
جا برده گرم در دل سرد سحر به ناز
آوای او به هر طرفی راه می‌برد
سوی هر آن فراز که دانی،
اندر هر آن نشیب که خوانی،
در رخنه‌های تیره ویرانه‌های ما،
در چشمه‌های روشنی خانه‌های ما،
در هر کجا که مرده به داغی ست،
یا دل فسرده مانده چراغی ست،
تأثیر می‌کند.
او روز و روزگار بهی را
گمگشته در سرشت شبی سرد
تفسیر می‌کند.

او روز و روزگار بهی را
گمگشته در سرشت شبی سرد
تفسیر می‌کند.

دیدگاه خوانندگان (1)

اميد:

نقدر واردي قفس ، منده نفس اولمياجاخ
گل اگر بلبله اولسا، گوزلم سولمياجاخ

---

امید آقا سپاسگزارم. دیل‌بیلمز آدملار اوچون هم نوشته شما و هم پاسخ خود را به فارسی برگردانده‌ام.
امید آقا نوشته است:

تا قفس هست، برای من نفسی نخواهد بود
اما ای زیبای من! گل اگر برای بلبل بوده باشد، پژمرده نخواهد شد.

پاسخ من:
سویله، ای گل، هانسی باغین سن گلی رعناسی‌سان؟
هانسی گلزار بهشتین سروی‌سن، طوباسی‌سان؟

باغبانین کیملر اولموش؟ گوزلرین حیرانی‌یام
سن مگر گلزار حسنون نرگس شهلاسی‌سان؟

گورمینجه گل اوزون، جسمیمده قالماز طاقتیم،
روحسان، گویا بو مسکین عاشقین، اعضاسی‌سان.

گل من! به من بگو گل رعنای کدام باغی تو؟
سرو و طوبای کدام گلزار بهشتی هستی تو؟

باغبانت چه کسانی بوده‌اند؟ سرگشته‌ی دیدگانت شده‌ام
نرگس شهلای گلزار حسنی مگر تو؟

تا که روی گلت را نبینم، تابی در تنم نخواهد بود،
جانی تو، گوئی‌یا پاره‌ای از تن این عاشق مسکینی تو.

هوشنگ