آفرین به «میراث فرهنگی» ما
«خبرگزاری ميراث فرهنگي در ميان 10 خبرگزاري شركتكننده در سيزدهمين جشنواره سراسري مطبوعات بهعنوان خبرگزاري برتر برگزيده شد.»
تخت سلیمان در میراث فرهنگی ما. 
غار کرفتو در میراث فرهنگی ما.

«روزنامهنگار باقي بمانيم»: دیدگاههای دكتر حسن نمكدوست سردبير خبرگزاری ميراث فرهنگی درباره وضعيت كنونی روزنامهنگاری و مطبوعات كشور.
تهران ــ خبرگزاري ميراث فرهنگي:
دكتر حسن نمكدوست تهراني از سال 1355 ضمن تحصيل در رشته روزنامهنگاري، فعاليت حرفهاي خود را آغاز كرد. پس از نزديك به سه دهه فعاليت پر فراز و نشيب از خبرنگاري ساده تا سردبيري در نشريات گوناگون، اكنون به عنوان سردبير خبرگزاري ميراث فرهنگي مشغول بهكار است.
وي علاوه بر اين در دانشكده ارتباطات دانشگاه علامه طباطبايي و دفتر مطالعات و توسعه رسانهها نيز تدريس ميكند و كمتر تحريريه روزنامهاي را ميتوان يافت كه شاگردان وي در آن مشغول بهكار نباشند.
با او در غرفه خبرگزاري ميراث فرهنگي در سيزدهمين نمايشگاه مطبوعات، درباره وضعيت كنوني روزنامهنگاري و مطبوعات كشور به گفتگو نشستهايم كه ميخوانيد.
* به نظر شما مهمترين ويژگي يك روزنامهنگار جهان سومي چه بايد باشد؟
اينکه روزنامهنگار جهان سومي باشد. مقصودم اين است که بداند کارها طبعا سختتر پيش ميرود و بنابراين ديرتر خسته شود. نميگويم خسته نشود، ميگويم ديرتر. من هم، مثل همه، بسيار دوست دارم در کشوري روزنامهنگاري کنم که به لحاظ آزادي بيان، آزاد و به لحاظ اقتصادي مرفه باشد، اما خوب چنين نيست. مهمتر؛ چنين نيست و بايد باشد و ما هم به عنوان روزنامهنگار چارهاي نداريم که به اين "شدن" کمک کنيم. گرچه ممکن است خسته باشيم. هر بار که از آقاي گوران ميپرسم چطور هستيد، حتي الان که جسماً بيمارند، ميگويد: «از اين بهتر نميشه»، از قائد که ميپرسم ميگويد: «خوب هستم، در حد مجاز»، يونس [شکرخواه] ميگويد: «شکر»، خرسند ميگويد: «قربانت»، فرهمند ميگويد: «قربان شما» و عميد ناييني: «قربان جنابعالي». كمتر مي شنوم كسي بگويد خيلي خوبم يا حتي خوبم. با اين وجود همه همکارانم، جوانتر و پيرتر، موقع نوشتن که ميشود از اميد به بهتر شدن مينويسند. آنها اداي اميد داشتن را در نميآورند. نه!، روزنامهنگارند و چارهاي ندارند جز اينکه اميدوار باشند. بدون اميد که نميشود در يک مملکت جهانسومي روزنامهنگار باقي ماند. مقصودم اميدواريهاي قهرمانانه يا سينمايي نيست. اميدهاي معمولي، مثل اينکه بتوان خبري را نوشت که به کار مردم بيايد، مقالهاي نوشت و نترسيد، روزنامهاي منتشر کرد و تعطيل نشد. خوب اين کارها سخت هستند و بايد فوت و فن جهان سومي آنها را بلد بود. به همين خاطر است که نيمي از آموزش روزنامهنگاري ما بايد آموزشهاي عمومي روزنامهنگاري باشد و نيم ديگر آن آموزش اختصاصيِ روزنامهنگاري جهان سومي؛ معطوف به جواب اين پرسش که «چگونه ميتوان در جهان سوم روزنامهنگار خوبي باقي ماند؟»
* مهم ترين معضلي كه مطبوعات با آن دست به گريبان هستند، چيست؟
گرچه حرفي تکراري است، اما باز مي گويم دولتي بودنِ رسانههاي ما، مقصودم از دولتي هم معناي وسيع آن است. ببينيد روزنامههاي اصلي کشور را حکومت منتشر مي کنند، روزنامههاي ديگر را هم کساني منتشر مي کنند که يا دولت بودهاند و يا دولت خواهند بود. راديو و تلويزيونمان هم که اساسا انحصاري است؛ آن قدر که حتي وقتي خبرگزاري جمهوري اسلامي خواست روي خبرهايش صدا و فيلم بگذارد و بشود "چند رسانه اي" گفته شد که با اين كار، انحصار راديو و تلويزيون خدشهدار مي شود و خلاف قانون اساسي است! مادام که ساختار رسانه اي کشور چنين است، ما نه روزنامهنگاري خوبي خواهيم داشت و نه رسانه کارآمدي.
عجيب هم هست که وقتي صحبت اقتصاد مي شود، همه از دولتي بودن اقتصاد کشور به عنوان يک بيماري مهلک ياد مي كنند و از واگذاري کارها به بخش خصوصي استقبال، اما وقتي صحبت از فعاليت غيردولتي در رسانهها ميشود، سگرمه ها در هم ميرود.
عجيبتر از اين، راديو و تلويزيون که دولتي است، روزنامههاي عمده هم که دولتياند، با تعبيري که گفتم روزنامه هاي ديگرمان هم که نيمه دولتي و شبه دولتياند، بعد هر گاه که اين مجموعه بحثهاي متفاوتشان را در باره مسائل جامعه مطرح مي کنند، عده اي از همين حکومت، سالهاي 20 تا 32 به يادشان ميآيد و ميگويند که مطبوعات به تفرقه و چنددستگي در جامعه دامن ميزنند و خود حكومت تعدادي از اين نشريات را توقيف و روزنامه نگاران را بيكار مي کند. آنچه طبعا در اين کشوقوس قرباني مي شود، حقيقت است. کسي نميگويد که در هيچ کجاي دنيا و در هيچ نظامي، مطبوعات حرفهاي عامل تفرقه نيستند، بلکه وقتي سياستمداران محترم دعوايشان را به مطبوعات مي کشانند كارشان عليه توسعه مطبوعات است، کسي نمي گويد آقايان لطفا به اندازه دعواي خودتان مطبوعات داشته باشيد، که داريد و بيشترش را هم داريد و باقي را به اهل حرفه بسپاريد و ...
اگر به اين وضعيت، توزيع يارانهها توسط دولت و سهم اصلي دولت را در توليد و توزيع آگهي كه حيات اقتصادي مطبوعات مستقل وابسته به آن است، اضافه كنيم آن وقت بهتر درك ميكنيم كه مطبوعات ما در چه هزارتويي گرفتار شدهاند.
خلاصه و صريح بگويم مادام كه دولت دست بالا را در دادن امتياز، توزيع امكانات و توليد رسانه ها دارد، روزنامه نگاري ما توسعه نيافته باقي مي ماند.
* چرا تيراژ روزنامه ها در كشورمان اينقدر پايين است؟
من در مقابل سؤال شما اين پرسش را مطرح مي كنم. چرا مردم اصلا بايد روزنامه بخوانند؟ جز اين است كه بايد روزنامه به نيازشان پاسخ بدهد و نقشي در زندگي شان داشته باشد؟ تيراژ مطبوعات ما پايين است، چون به نيازهاي مردم به خبر، اطلاعات و آگاهي پاسخ نميدهد.
اين يك واقعيت صريح و سرراست است و بايد آن را بپذيريم، به جاي اينك برويم حرفهاي عجيب و غريبي بزنيم مثل اينكه مردم ما بيشتر فرهنگ شفاهي دارند تا فرهنگ مكتوب و ... مي خواهم بگويم كه نميشود تمام سياستگذاريهاي مطبوعاتي در كشور درست باشد و تيراژ كل مطبوعات در كشوري شصت و چند ميليوني به 2 ميليون نسخه در روز هم نرسد. قاعدتا اشكالي در كار هست. اگر هم بخواهيم مسئولي براي اين وضعيت پيدا كنيم از سه حال كه خارج نيست: دولت، روزنامهنگاران و ملت. من، در مقام يك روزنامه نگار، به تقصير روزنامه نگاران در پايين بودن كيفيت و كميت مطبوعات معترفم، اما آيا مسئولان دولتي هم تقصيرشان را در توسعه نيافتگي مطبوعات به گردن مي گيرند يا نه.
* آيا همچنان ميخواهيد روزنامهنگار باقي بمانيد؟
مگر چاره ديگري هم هست؟ به همكارانم هم توصيه ميكنم كه روزنامهنگار باقي بمانند؛ روزنامهنگار، و اينجا باقي بمانند. ميدانم كه روزنامه نگارانمان پيشنهادهايي براي كار در رسانههاي خارجي دارند و كار در كشورهاي ديگر هم عيبي ندارد، اما اگر قرار باشد همه بروند كه نميشود. بالاخره بايد ماند و كار كرد. من اهل شعر و شعار نيستم، اما بالاخره جزء بديهيات حرفهاي حرفه ماست كه روزنامهنگاران بايد صداي مردم باشند؛ صداي مردم نه از راه دور، بلكه از نزديك.
