بایگانی ماهانه

January 2008
Sun Mon Tue Wed Thu Fri Sat
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30 31    

آمار

یادداشت‌ها: 489

دیدگاه خوانندگان: 1299

تا روز: ۲۷ خرداد ۱۳۸۵

و بار دیگر فوتبال، فوتبال

من ورزش‌شناس یا کارشناس ورزش نیستم. من یک ایرانی هستم، یک شهروند ایران. شهروند ایران بودن در دورانی که به سر می‌بریم خود گویای بسیاری چیزهاست که ناگفته می‌ماند. یک چیز را اما می‌توانم بگویم. بازیکنان تیم ملی هم شهروند ایران هستند. بویژه در فاصله دو نیمه بازی با مکزیک آنها آیینه تمام‌نمای ایرانی کنونی بودند و ایران، جامعه‌ای که نمی‌توان در باره آنچه می‌گذرد و سرنوشت‌ساز است به گفتگو نشست.

تیم ملی فوتبال در دو نیمه بازی با مکزیک، که نخستین بازی آن بود، دو روح، دو روان، دو منش، دو بازی از خود نشان داد و دو سرنوشت داشت و گویی دو تیم بود. تا به امروز هرگز از هیچ تیم ملی فوتبال مانند آن تیم دوگانه در بازی با مکزیک، در بازی‌های جام جهانی آلمان، سرخورده نشده بودم.

پس آقای ایوانکویچ و تیمش را هم می‌فرستم کنار شورای نگهبان و شورای مصلحت و خانم رایس، بی‌خیال همه‌شان. از امروز فوتبال، فوتبال. ایوانکویچ و تیمش با دو باخت در دو بازی نخست خود با پنج گل خورده و یک گل زده از بازی‌ها کنار رفتند. یک بازی با آنگولا مانده است که نتیجه آن هر چه باشد تیم ملی کنار می‌ماند. در آن پانزده دقیقه چه گذشت آقای ایوانکویچ، و چرا؟ پیش از آنکه به ما پوزه‌بند بزنی تا نپرسیم، به خود دهان‌بند زده بودی آقای ایوانکویچ تا نگویی. اما چرا پیش از آغاز بازی‌ها گفتی پس از بازی‌ها دیگر مربی تیم ملی ایران نخواهی ماند؟ شکست، با پوزه‌بندهای ما و دهان‌بند شما پیشاپیش برنامه‌ریزی شده بود و ندانستی آقای ایوانکویچ.

از امروز فوتبال، فوتبال. از امروز ورزش و جهان آن. کسی چه می‌داند، شاید هم روزی یکی از قهرمانان ناکام امروزی ما خود سرنوشت تیم ملی ایران را به دست گیرد، و پرچم پیروزی را در میدان‌های جهانی به دست جوانان بدهد. شدنی است و برای آن بیست‌وسه نامزد دارم، با تجربه در میدان‌های جهانی. نام‌ها را به یاد داشته باشیم:

وحید طالبلو، ابراهیم میرزاپور، حسن رودباریان، یحیی گل‌محمدی، محمد نصرتی، رحمان رضایی، ستار زارع، سهراب بختیارزاده، حسین کعبی، امیرحسن صادقی، جواد کاظمیان، مهرزاد معدنچی، آندرانیک تیموریان، علی کریمی، مهدی مهدوی‌کیا، جواد نکونام، فریدون زندی، آرش برهانی، علی دایی، رضا عنایتی، وحید هاشمیان، رسول خطیبی و مسعود شجاعی.

پله و بکن‌باور هم زمانی ناکام یا کامیاب در برابر دیدگان ما به دنبال توپ می‌دویدند. پله همیشه قهرمان و بکن‌باور نیز ضدقهرمان جذاب گفتگوهای پرشور بسیاری از ماها بودند. زندگی نشان داد جامعه‌ای که بتوان در آن در باره دویدن انسان‌ها به دنبال یک توپ به گفتگوی پرشور نشست، جامعه‌ای انسان‌ساز است. آنچه که پله را پرچمدار نامدار، و بکن‌باور را مدیر توانای جام جهانی فوتبال 2006 کرد. از بازیکنی به مربی‌گری، و از مربی‌گری به مدیریت تا مدیریت بازی‌های جهانی. رشته‌ای که گسسته نشد. برای همه قهرمانان تیم ملی، از حسین کعبی کم‌سال تا علی دایی سالمند، چنین رشته ناگسسته‌ای را آرزو می‌کنم. چنین باد.

و بار دیگر فوتبال، فوتبال. این هم برنامه بازی‌های برندگان تا پایان بازی‌ها.