باید گفتگو بکنیم
با خواندن «بستهای گشوده» به قلم آقای یدالله اسلامی در وبلاگ «نسیم دشت» واکنش خود را برای ایشان نوشتم. اما نوشته من بیشتر از آن شد که در بخش نظرخواهی زیر نوشته ایشان جا بگیرد. بهتر دیدم به جای تکه تکه کردن آن را کپی کرده و یکجا در یادداشتی منتشر کنم و خبر انتشار آن را زیر نوشته ایشان بگذارم. «بستهای گشوده» در باره انتشار محتوای پیشنهادهای سه کشور اروپایی آلمان، انگلستان و فرانسه به ایران است که با توافق آمریکا، چین و روسیه در باره تکنولوژی هستهای به ایران داده شده و تا دیروز سربسته مانده بود. نوشته من اگرچه مستقل از نوشته آقای اسلامی هم فهمیدنی است اما بدون خواندن «بستهای گشوده» ویژگی واکنشی آن درک نخواهد شد. بدون خواندن «بستهای گشوده» آنچه میخوانید نوشته نمیشد:
باید گفتگو بکنیم و این بهترین چاره کار است. برای من جمله نخست هر گفتگویی در این باره تاکید بر ناتوانی، اگر نگویم ورشکستگی، طبقه سیاسی ایران در سالیان گذشته است که کار را به اینجا کشانده است. حکومتی و ناحکومتی هم در آن راه ندارد. پس از خروج از بنبست زمان برای آن گفتگوها بسیار است. طبقه سیاسی ایران در کلیت و در مجموعه آن، از من شهروند بیهیچ جایگاه سیاسی اما علاقمند به سرنوشت مردم و کشور تا آن کس که بر بالاترین جایگاه سیاسی در کشور جای داشته است، از شما که گاه از دور و گاه از نزدیک دستی بر آتش داشتهاید تا هر ایرانی که بگونهای در سالیان گذشته به سیاست در ایران علاقه نشان داده است. آنچه بر سفره مردم گذاشته شده دستپخت ماست. دستاورد طبقه سیاسی ما آن است که امروزه من گروگان بازیهای قدرتهای جهانی شدهام و شایسته نیست آن را پنهان دارم.
دکتر جان! به چه درد من میخورد پس از هلاک هممیهنان یا از دست رفتن استقلال سیاسی به سختی بازیافته و یا نابودی کشور، در جستجوی مسؤول آن باشم! ما تا نپذیریم در بحرانی که پدید آمده است مسؤول بودهایم نخواهیم توانست برای برونرفت از آن احساس مسؤولیت بکنیم. و بدون احساس مسؤولیت هیچ گفتگویی سرنخواهد گرفت.
شاه را فراری دادیم اما ندانستیم، یا سبکسرانه فراموش کردیم، هر ایرانی خود شاه خود شده است و سرنوشت کشور را شهروند ایران رقم میزند. شاه نداریم اما هر ایرانی صاحب رای خود یک شاه است. و آنجا هم که دانستیم نیاموختیم که به بازی تازهای نیاز داریم. بازی تازه برای همبازیگری میلیونها شهروندی که هر یک شاه خود است، مستقل و خودمختار. میلیونها انسان صاحب رای را نمیتوان به شیوه شاهان و دبیران آنها با خرده دسیسهها سرگرم کرد. فراموش کردیم که بازیهای «شاهانه» پشت پرده دستاوردی جز بر باد رفتن استقلال سیاسی کشور نداشت، و سرنوشت کشور بازیچه قدرتهایی شد که با چشم باز بر ناشیگریهای بازیگران سیاسی ما چشم دوخته بودند.
ما باید گفتگو بکنیم اما با اراده دفاع از استقلال سیاسی کشور.
ما باید گفتگو بکنیم اما با حق شهروندی شهروند مختار و صاحب اراده که خود سرنوشت کشور را در دست دارد.
ما باید گفتگو بکنیم اما گفتگو برای چگونگی اعمال اراده منشا و سرچشمه همه قوای دولت، و از جمله حکومت، یعنی مردم ایران.
ما باید گفتگو بکنیم اما گفتگو برای قدرت تصمیمگیری آنهایی که اراده آزاد و مختار مردم ایران را نمایندگی میکنند.
ما باید گفتگو بکنیم اما برای آن که هم خود باور کنیم و هم به تصمیمگیرندگان و مجریان بباورانیم که سیاست خارجی در کشوری با مردمان صاحب رای و برپادارنده استقلال ملی بسیار فرقها دارد با آنچه که در بازیهای اشرافزادگان ز گهواره تا گور حاکم، سیاست بینالمللی خوانده میشد. در آن تنها حاکمان نبودند که ز گهواره تا گور حاکم بودند بلکه قاعدههای رفتار میان دولتها هم ثابت و زمانناپذیر و بر پایه دستورالعملهای اجدادی اشراف حاکم میبود که نیرنگها و تردستیها ناهمزمانیها را میپوشاند. آیا فراموش کردهایم که چگونه از نیرنگ زندهیاد قوام به استالین یاد میکردند همانهایی که او را در رقابتهای سیاسی سکه یک پول میکردهاند با فراموشی خدمات تاریخی او به مشروطه و ماندگاری یا دفاع از مشروطیت در برابر شاه.
دولتی که فرمانروایان آن زمان به زمان با رای مردم جا به جا میشود و ارث و میراث و خون و تبار را در آن راه نیست اما قاعدههای رفتاری دیگری دارد. قاعدههایی که زمانپذیر است و هر زمان با خواست یا اراده مردم میتواند دیگر شود. و سیاست خارجی در آن بر قاعدههایی تجربی و برآمده از انباشت تجربهها استوار است که کم یا بیش بیان کننده یا پیشبینی کننده روندهای جاری یا آینده نظام جهانی است. هم از این روست که سیاست خارجی دیگر شاخهای از دانش است، و هم از این روست که دیگر اصول ثابت و زمانناپذیر حکومتهای ثابت و مادامالعمر در آن راه ندارد و همه چیز آن با «نجابت» «اخلاق» پدرسالار اشرافی سنجیده نمیشود و در نیتجه نیاز به نیرنگبازیهای آن نیز ندارد، که در برابر چشمان باز مردم و رسانههای کشوری و جهانی هر نیرنگی رنگ میبازد، و هم از این روست که همواره زیر محک تجربه روزمره مجریان و تصمیمگیرندگان، بویژه تصمیمگیرنده نهایی یعنی شهروند صاحب رای جای میگیرد.
نظام بینالمللی هرگونه که باشد و هر تصویر یا برداشتی از آن داشته باشیم، سیاست خارجی دولت مستقل ما در اندرون آن جاری میشود. شناخت آن نظام بینالمللی و پایههای تدوین تدبیر سیاسی در آن براستی که شاخهای از دانش است و هیچ دانشی اجتماعی یافت نمیشود که در انحصار نخبهای چند باشد و از کنکاش و پرسوجوی همگانی بینیاز. سنگپایههای این دانش بر جستجوی راههای پیشگیری از فاجعه جنگ گذاشته شده است. آماج آن دانش شناخت زمینهها و علتهای بروز جنگ و چگونگی مهار آن و پایداری صلح در دنیای پیچیده و همبستهای است که موضوع کنکاش آن است. و سیاست خارجی ملی در آن هیچ نیست جز تدبیر صلح برای تضمین و تداوم انباشت یافتههای معنوی و مادی انسانها در سرزمین ملی خویش.
ما باید گفتگو بکینم اما گفتگو برای شناخت شرایط و علتهایی که زبانههای جنگ را میافروزد تا از آن اجتناب کنیم.
ما باید گفتگو بکنیم اما برای شناخت راههای حفظ صلح پایدار با همسایگان و همه دولتهای جهان.
ما باید گفتگو بکنیم تا آن کس که ما را نمایندگی میکند بداند که حفظ جان هممیهنان و حفاظت از انباشتهای مادی در سرزمین ایران ارجمندترین منفعت در منافع ملی دولت مستقل ملی ماست. استقلالی که قدرت تصمیمگیری دارد، چون هر یک از تصمیمگیرندگان یا مجریان کشوری اعتبار خود را بگونهای کم یا بیش معتبر از رای مردم یافتهاند. مردمی که فرد فرد آنها شاه خودند و بنبست در اراده آنها راه ندارد چون یکی نیستند و بسیارند. مسوولی که به بنبست میرسد دیگر نیاز ندارد از خود یا دیگران شرم داشته باشد چون جایی برای واگذاری مسوولیت در قانون برای او وجود دارد. کسی که مسوولیتی دارد جایی برای گزارشدهی دارد. و این منشا و سرچشمه قدرت امروزی مردم ایران در برابر کسانی است که سبکسرانه استقلال سیاسی آن را نادیده میانگارند یا به بازی میگیرند.
ما باید گفتگو بکنیم تا دریابیم در بحرانی که پدید آمده است بهترین راه برای حفظ استقلال سیاسی کشور و از جمله حق تصیمیمگیری ایرانی ما برای گذر از این بحران کدام است. و تصمیم ملی ما بایستی در چارچوب سیاستی اتخاذ گردد که جستجوی صلح پایدار و زندگانی مسالمتآمیز با دیگران اصل نخست سیاست خارجی آن است و منافع ملی ما در مجموعه آن تعریف گشته و به اجرا درمیآید. آماج دانش و تدبیر در سیاست خارجی ما زندگانی صلحآمیز و فراهم آوردن بهترین زمینه برای تصمیمگیری مردم ایران است.
ما باید گفتگو بکنیم تا به تصمیمگیرندگان سیاست خارجی کشور بباورانیم والاترین آماج سیاست خارجی در دولت مستقل و دارای نمایندگی از سوی مردم، حفاظت از زندگانی صلحآمیز آنها در جهان پیچیده و همبسته کنونی است. و آنچه که تضمین کننده صلحپایدار با دیگران و زندگانی مسالمتآمیز برای مردم است در راس منافع ملی ما جای دارد. هیچ کس در کشور ایران وجود ندارد که نمایندگی جنگافروزی یا تحمیل شرایط فوقالعاده نه جنگ و نه صلح به بهانه این یا آن پیشرفت فنی از مردم دریافت کرده باشد. یا بهتر بگویم، من چنین کسی در ایران نمیشناسم.
ما باید گفتگو بکنیم تا تصمیمگیرندگان و مجریان شجاعت طرح دشواریها و تنگناهای کار خود را با مردم داشته باشند. من با آرامش و مسوولیت یک شهروند مسوولیتپذیر به شما و همه یاران شما اعلام میکنم هیچ بنبستی نمیشناسم اگر همچون یک شهروند، آشکارا و بیپرده، از دشواریها و تنگناها آگاه شوم. و خیال میکنم این بهترین پیامی است که یک شهروند مسوولیتپذیر به مسوولان و دلسوزان کشورش میتواند داشته باشد.
24 تیر 85
