چراغشان روشن
هماکنون در خبرها خواندم که «اعضاي هيات مديرهي جديد انجمن صنفي روزنامهنگاران انتخاب شدند». چراغشان روشن باد که چراغ اول سده دوم یادداشتهای نه چندان روزانه مرا هم روشن کردند، بدون آن که خود بدانند.
روزنامهنگاران ممکن است سر موبدان و شاه ردان نباشند، و به آن هم نیاز نیست، اما تردید ندارم که چراغ بزرگان و اسپهبدان نیز هستند اگرچه چشم و چراغ مایند. آنگونه که از خبر پیداست تخم کشمکش هم به خیر و خوشی کاشته شده است و «نماينده وزارت كار نيز كه پيشتر مخالفتش را با برگزاري انتخابات قبل از اصلاح اساسنامه اعلام كرده بود، در اين جلسه حضور نداشت». آرزو میکنم دو طرف سازش را نیز فراموش نکنند که توانایی هيات مديره در آنجا سنجیده خواهد شد، و نیز میزان پایبندی وزارت کار به قانون یعنی همان راه و رسم بزرگان و اسپهبدان در سدهای که در پیش داریم. شمار رایدهندگان 463 نفر بوده است.
اعضای اصلی هیات مدیره به ترتیب رای: بدرالسادات مفیدی، احمد زیدآبادی، ماشاءالله شمسالواعظین، كریم ارغندهپور، رجبعلی مزروعی، ابوالحسن مختاباد، آرش حسننیا.
بازرسان اصلی به ترتیب رای: وحید پوراستاد، عذرا فراهانی، محمدرضا عدل.
بهروز گرانپایه، اصغری و سید افشین امیرشاهی عضو علیالبدل هیات مدیره و اسماعیل آزادی و كاظم رهبر نیز بازرس علیالبدل شدهاند.
آرزو میکنم بدون تفسیر، نقد، هشدار یا تحسین رسانهای روزنامهنگاران هیچ تصمیم مهم سیاسی در کشور ما گرفته نشود. و هیچ پدیده مهم برای مردم ایران از نگاه روزنامهنگاران ما دور نماند.
آرزو میکنم چهار پایه استوار زندگانی اجتماعی امروزه انسانها، یعنی مجلس، پلیس، دادگاه و رسانه در کشور ما نیز دوشادوش هم خدمتگزار مردم باشند، و کوشش هر کدام بر ارج دیگری بیافزاید.
بیش از آن اما آرزو دارم روزنامهنگار ایرانی هیچ اونیفورم دیگری جز جامه خویش نپوشد و اونیفورم پلیس، ردای قاضی و لباس نماینده مجلس را به خود آنها واگذارد. روزنامهنگاران میتوانند قهرمان بشوند، همه ساله دهها تن از آنها، و نه تنها در کشور ما، کشته میشوند، و بیش از هزار تن نیز به زندان میافتند. اما چه بخواهیم و چه نخواهیم آن سکه روی دیگری هم دارد. نگاه سرسری، فرصتطلبی، خوشرقصی به قدرت و خودشیفتگی نیز همواره در کمین است. گاه و ناگاه روزنامهنگاران به اونیفورم دیگری درمیآیند و همچون شیپور یا وسیله تبلیغ از آنها سوءاستفاده میشود. این کار همواره دانسته و آگاهانه یا داوطلبانه انجام نمیشود. در هنگامه جنگ یا آنجا که نظامیان به سیاست نیز میپردازند فشار بیش از آن است که حرفه روزنامهنگاری میتواند تاب آورد. اما حتی حکومتهای دموکرات نیز همواره روزنامهنگاران را آسوده نمیگذارند و استقلال حرفهای آنها را پاس نمیدارند. رائول ریورو در کوبا به بیست سال زندان محکوم شد چون به انتقاد از حکومت کاسترو چیزی نوشته بود. در آمریکا روزنامهنگاران شغل خود را از دست میدهند چون به فشار حکومت برای چگونه نوشتن در باره جنگ در عراق گردن نمینهند. هلن توماس تنها به این دلیل که پرسشی انتقادی در باره زندانیان گوانتانامو از سخنگوی ریاست جمهوری آمریکا کرده بود، دیگر به نشستهای رسانهای او دعوت نمیشد. آن از کوبا که اگر به هر چه بنازد به دموکراسی نمیتواند نازید، این از آمریکا که ناز دموکراسی بر هفت آسمان میفروشد.
روزنامهنگاران دنیا را به خانه ما میآوردند. ما نمیتوانیم همه آنچه را که روی میدهد با چشمان خود ببینیم یا با گوشهای خود بشنویم. و بسیاری از آنچه دور از چشم و گوش ما روی میدهد با زندگانی ما سروکار دارد. ما چارهای نداریم جز آنکه جمهوری ما یک جمهوری اطلاعرسان باشد. و این نه از مجلس ساخته است و نه از پلیس و نه از قاضی. ما به روزنامهنگار نیاز داریم تا دنیا را با روزنامه، رادیو، تلویزیون یا کامپیوتر به خانه ما بیاورد. ما ناچاریم بخشی از قدرت اجتماعی خود را به آنها واگذار کنیم، مانند قدرتی که نماینده مجلس دارد، مانند قدرتی که پلیس دارد و مانند قدرتی که قاضی دارد. قدرتی که اعتمادآور باشد تا حاصل کار آنها را با اعتماد به خانههایمان راه دهیم.
با همه اینها روزنامهنگاران نیز انسانند. نمیتوان همه آنچه را که در رسانهها هست زرناب دانست و به صندوقچه اعتماد خویش راه داد. نه تنها روزنامهنگار امروز و نسلهایی که با کوشش او پرورش مییابند، بلکه شهروند سادهای که روزنامهنگاران دنیا را با رسانههای رنگارنگ و گوناگون به خانهاش میآورند نیز نیاز دارد با نگاهی انتقادی با رسانهها رفتار کند. او نیز بایستی بتواند اطلاعات را از تبلیغات، خبر را از نظر، جدی را از شوخی و معتبر را از نامعتبر تمیز دهد.
نامهای هیات مدیره و بازرسی صنفی روزنامهنگاران آشنای دنیای رسانهای ایران است. هر یک از آنها سالها و برخی دههها از نامداران روزنامهنگاری ما بودهاند. کم یا بیش ستمها بر آنها رفته است و سختیها کشیدهاند. با همه اینها بیایید آرزو کنیم کنجکاوی جستجوگرانه، این اکسیر زندگانی حرفهای روزنامهنگارانه را از دست نداده باشند. کنجکاوی در باره جهان و آنچه در آن است، کنجکاوی در باره زندگانی و آنچه بر انسانها میرود، کنجکاوی برای دانستن. و بیش از آنها شوق گزارش کردن و رساندن یافتهها به دیگران.

دیدگاه خوانندگان (1)
اژآنجا که آرزو بر میانسالان عیب نیست، ما هم آرزو می کنیم این چراغ روشن مشمول خاموشیهای هیات منصفه و دیگر مقامات و غیر مقامات نشود.
August 10, 2006 10:04 AM | نویسنده: بی بی گل