من و پاپ و احمدینژاد
آیا میان پاپ بندیکت شانزدهم و احمدینژاد چیز مشترکی هست که توجه مرا جلب کرده باشد! از نگاه من آری. و آن هم تازهکاری آنها در مسوولیتهای آنهاست. یکی در جایگاه رهبری رسمی کاتولیکهای جهان و آن دیگری رییس جمهور برگزیده مردم ایران. دکتر راتسینگر، کاردینال و سالها یکی از تصمیمگیرندگان پشتپرده دستگاه پاپی در واتیکان، و از چندی پیش هم پاپ، با نام بندیکت شانزدهم. و دکتر احمدینژاد، سالهایی استاندار یک استان تازه تأسیس، چندی نیز شهردار تهران و پس از آن رییس جمهور ایران. و هر دو آنها استاد دانشگاه، یعنی اهل دانش و علم.
پیش از هر سخنی بهتر است بگویم شادمان و خرسندم از واکنش پرزیدنت احمدینژاد در غوغایی که با سخنرانی هفته گذشته پاپ بر پا شد. شادمان از اینکه احمدینژاد در نخستین واکنش خود بررسی و پاسخگویی به آن سخنرانی را کار یزدانشناسان دانسته درگیر آن نشد، و خرسند از اینکه پس از یک هفته غوغا او آشکارا از احترام به پاپ سخن گفت و گویی باری هم از دوش من ایرانی برداشته شد. در همه روزهای پس از آن سخنرانی دانشگاهی پاپ، من آن احترام شایسته پاپ را در زبان و سخن هممیهنان خود نیافته بودم که به گونهای به آن سخنرانی دانشگاهی پاپ پرداخته بودند. هممیهنان دستپاچهای که هر یک به گونهای بر پاپ شوریدند، و آن هم در رسانهها، و برخی نیز از جایگاههای رسمی، اما همزمان خود آنها بر زبان میآوردند که متن سخنرانی پاپ را نخواندهاند. غوغا سازان اما نشان دادند که تنها به دو روز زمان نیاز دارند تا آنها را بشورانند حتی بر علیه پاپ. غمانگیز است اما واقعیت دارد.
احمدینژاد دیشب یک بار دیگر در مجمع عمومی سازمان ملل سخن گفت. سخنرانی پارسالی او را من مستقیم شنیده و تصویرش را دیده بودم. همه چیز آن آشنا بود. حتی آنکه آن سخنان آشنا در پشت تریبون سازمان ملل بر زبان میرفت چندان مرا شگفتزده نکرده بود. اما همه آنچه که برای من آشنا بود برای شنوندگان جهانی او، در آن مجلس یا در سرتاسر جهان، بیگانه بود و با جایگاه رییس جمهور یک کشور در یک تریبون جهانی نیز بیگانه. در آن روزها احمدی نژاد تازه رییس جمهور شده بود و من آرزو میکردم او بتواند هر چه زودتر اهمیت جایگاه نمایندگی یک ملت را دریابد و امیدوار بودم که توانایی انجام وظیفه در جایگاه رییس یک کشور را هم داشته باشد. اگر خواهان جایگاههای اجتماعی و سیاسی همه عمری نیستیم، بایستی بپذیریم که تازهکار در مسوولیت تازهاش به زمان نیاز دارد و بهتر است با آرزو و امید، خیرخواهانه بکوشیم تا زودتر تواناییهای لازم را پیدا بکند. سخنرانی دیشب احمدینژاد اما به سخنرانی دولتمردانه نزدیکتر بود. میتوان این یا آن بخش گفتههای دیشب او را در مجمع عمومی سازمان ملل پذیرفت، یا نپذیرفت و به نقد کشید، اما این سخنان به رفتار و گفتار دولتمردانه نزدیکتر بود تا سخنرانی پارسال او. سخنرانی پارسال احمدینژاد اگرچه برای بسیاری در جهان غافلگیر کننده و نادولتمردانه بود، اما واکنش نامتمدنانه به بار نیاورد.
واکنش به سخنرانی دانشگاهی پاپ تازهکار اما از قماش دیگری بوده است تا به امروز. من دانسته نامی بر آن نمیگذارم. اما بهتر است بر آن دو روز بار دیگر تاکید بکنم. غوغاسالاران تنها به دو روز نیاز داشتند تا از سخنرانی دانشگاهی پاپ غوغایی بسازند که بسیاری را به دام انداخت. من خوب درک میکنم که چه میگذرد و برای اینکه به درک خود یاری رسانم هم چندین خلاصه آن سخنرانی از منابع معتبر و هم همه سخنرانی پاپ را خواندم.
من به شدت از رفتار هممیهنان فرهیخته خود سرخوردهام که بدون در اختیار گذاشتن متن فارسی سخنرانی پاپ آتش بیار معرکه شدند. بدون ایجاد شرایط داوری مستقل خوانندگان و شنوندگان نقد، به نقد سخنرانی پاپ در رسانهها پرداختن شایسته گفتگوی متمدنانه امروزین نیست. و ناشایستهتر از آن نقد سخنرانی پاپ بدون خواندن همه آن است. فرهیختگان ما نافرهیختگی اسفباری از خود نشان دادند. آتشافروزان تنها به دو روز نیاز داشتند تا آنها را از جلد خود بیرون آورده و علیه پاپ بشورانند. ما هنوز هم یک ترجمه معتبر فارسی از سخنرانی پاپ نداریم. چنین هستند فرهیختگان ما.
من اما میتوانم آنها را درک بکنم. تا همین چند روز پیش فرهیتخگان ما در ادعاهایی که داشتند پاپ را در کنار خود میپنداشتند. به یکباره اما دیدند که پاپ در آن سخنرانی خودش بود نه آنچه که آنها میپنداشتند. همانگونه که احمدینژاد پارسال در سخنرانی مجمع عمومی سازمان ملل خودش بود. و این بار انسانی دیگر در رگنسبورگ آلمان، دانشمند یزدانشناس، استاد دانشگاه آزموده، یوزف راتسینگر که به تازگی پاپ بندیکت شانزدهم هم شده است، با عنوان «ایمان، خرد و دانشگاه – یادمانها و بازتابها» را اینگونه آغاز میکند:
« برای من لحظهای تکان دهنده است که بار دیگر در دانشگاه هستم و یک بار دیگر فرصت درس دادن دارم. به سالهایی میاندیشم که پس از دورانی زیبا در مدرسه عالی فرایزینگر استادی دانشگاه را در دانشگاه بن آغاز کردم.»
یوزف راتسینگر چندی از آن روزهای دانشگاه و رابطه استادان با دانشجویان و میان خود آنها و سپهر خردمندانه آن روزهایشان میگوید و نیز از دو دانشکده الهیات تا برسد به جایی که به یاد میآورد یکی از استادان گفته بوده است:
«در دانشگاه ما چیزی عجیب و غریب هست: دو دانشکده، که به چیزی میپردازند که اصلا وجود ندارد، به خدا.»
بخت با پاپ یار بود که فتنهاندازان هدف دیگری داشتهاند چون یوزف راتسینگر گفته است حتی آن هم همبستگی و یگانگی درونی سپهر خرد آنها را بر هم نمیزده است. پس از آن است که به گفتگوی قیصر روم شرقی با دانشمند پارسی میپردازد در شش سده پیش. همانی که گوشهای نقل شده از آن زمین ما را بار دیگر به باختر و خاور تقسیم میکند. و گویی خاور تنها به دو روز نیاز داشت تا به شش سده پیش برگردد و حتی در آن هم نه به شیوه آن دانشمند پارسی بلکه به شیوه ناپارسایان همروزگار ما آنگونه که میشناسیم و نیاز به بازگویی نیست بر پاپ بشورند. گویی این بار هم با یک نویسنده یا هنرمند سر و کار دارند که هر چه خواستند میتوانند بتازند به نام یک میلیارد مسلمان. و آن هم از زبان کسانی که هرگز هیچ نمایندگی از سوی مسلمانان ندارند و هر یک برای فرار از گفتگوی مسوولانه با دیگری او را نامسلمان مینامد. تا چه رسد به اینکه خود به گفتگوی خردمندانه در دانشکدهها بپردازند و همانجا هم کسی همردیف و برابر حقوق با آنها وجود دانشکدههایشان را چیزی عجیب و غریب بداند و معبود آنها را نابوده بخواند و هیچ شکافی هم بر سپهر خرد همبسته و یگانه آنها نیافتد، به گفته پاپ در همان سخنرانی. پاپ از آن سپهر در سخنرانی خود یاد کرده و نامی بر آن ننهاده است. من اما میدانم که آن سپهر، سپهر خرد انسان است. سپهری که در جایی احمدینژاد را پرورده است، کسی که به نام رییس دولت و نمایندگی از سوی یک ملت از پشت تریبون مجمع عمومی سازمان ملل از امام زمان میگوید، و در جایی دیگر راتسینگر را که به نام رهبر رسمی کاتولیکهای سراسر جهان و به نمایندگی از سوی آنها، و نه تنها در دانشگاه، «استفاده افراد از اختلافات مذهبي به عنوان دليل يا بهانه خشونت عليه ساير ابناي بشر را نامشروع اعلام كرده است.» و با اعلام اینکه «هيچكس حق ندارد از دين براي توجيه تروريسم استفاده كند.» خواستار گفتگوي گستردهتر میان دینها میشود تا نفرت و كينهجويي نسل هاي آينده را آلوده نسازد. همانی که در پيام پاپ به گردهمايي رهبران اديان جهاني در بيستمين سالگرد نشست آسيسی نیز آمده بود.
شگفتآور آنکه فرهیختگان ما، آنها که از نشست آسیسی و خدمات پاپ پیشین برای گفتگوی میان ادیان میگویند گویی خود بر فشفشه نشستهاند و زمان و چگونگی سوزاندن فتیله را هم به دیگران دادهاند تا با یک خطای پاپ به هوا بپرند. گیرم که پاپ خطا کند، او یک سوی گفتگوست یا همه آن! یا اینکه در آیین فرهیختگان شیفته گفتگوی ما پاپ خطاناپذیر است! یا خود آنها مسوولیتناپذیر در گفتگوی ضرور با دیگران و با پاپ نیز. تازه همه اینها به معنی آن نیست که پاپ خطا کرده است، تا ترجمه فارسی معتبر سخنرانی پاپ فراهم شود و فرهیختگان ما به داوری مستقل خردمندانه خوانندگان نقدهایشان نیز احترام بگذارند و خود نیز به نقد آن بپردازند آنگونه که خود میپسندند.
من هم یک پارسی هستم، همانی که در زبان گذشتگان دکتر راتسینگر نیز به ایرانیها گفته میشده است. نمیدانم آن پارسی میتوانسته است آن قیصر رومی را درک کند یا نه، من اما پروفسور دکتر یوزف راتسینگر را بخوبی درک میکنم. در باره همه آنچه که او در سخنرانی خود گفته است هم میتوان گفتگو یا چون و چرا کرد. توانایی علمی دنیای امروز انکار ناشدنی است. از هراس از پرسش و گفتگو میتوان کاست اگر هم نتوان آن را از میان برداشت. خردی که به ایمان کاردینال راتسینگر پیوند خورده است و به آن زیبایی و شیوایی بر زبان پروفسور راتسینگر جاری میشود بسیار باشکوه و شورانگیز است. شکوه و شور خردمندان سالیان رفورماسیون و رنسانس و پس از آنها بر آن نشسته است. خوش است که یوزف راتسینگر در سده بیستویکم پاپ بندیکت شانزدهم شده است. در سدهای که آزادی و کرامت خدشهناپذیر فرد فرد انسانها، مستقل از دین و مذهب، فرهنگ و ملیت، یا نژاد و کشور آنها امری شناخته و پذیرفته شده برای سپهر خرد امروزی انسان است، آنگونه که پروفسور راتسینگر را به وجد آورده است در بازگشت به یادها و بازتابهای سالهای دور در اندیشههای امروزش.
در زمان گفتگوی آن پارسی و قیصر هم خرد بود اما بدون شکوه و شور خردمندان و فرزانگان رفورماسیون و رنسانس و خردمندان پس از آنها تا زمانه ما. گویا در واقعیت آن دانشمندی که با قیصر گفتگو کرده پارسی نبوده است، درست نمیدانم. چه باک. کسی که میخواهد جهان را بشناسد بایستی با تاریخ آن آشنا گردد. و اینکه آن دانشمند پارسی بوده یا نه از توانایی خردمندانه سخن پروفسور راتسینگر و کاربرد استادانه گوشهای از تاریخ در طرح خواسته پاپ برای گفتگو نمیکاهد، اگرچه آنگونه نقل قولها از تاریخ و شخصیتهای آن چه در سیاست و چه در علم همواره آبستن سوء تفاهم بوده است و در تجربه پروفسور راتسینگر پاپ هم همان شد. بسیار به دانستن جرییات و ریزهکاریهای این یا آن گوشه تاریخ بالیدهاند بدون اینکه توانسته باشند از رویدادها و شخصیتهای مهم و روندهای تکاملی آن تصویری کلی و فهمیدنی بدهند. کسی که پاپ سال 1095 را با پاپ سال 2006 یکسان جلوه میدهد، روند تاریخ را در نیافته است، حتی اگر فرمان پاپ آن سال را از بر کرده باشد که همه گناهان جنگندگان صلیبی را بخشید تا آنها را به جنگ با مسلمانانی بکشاند که کافرشان خوانده بود ، اما بدون خواندن همه سخنرانی پاپ این سال بر او بشورد، پاپی که با نامشروع خواندن استفاده افراد از اختلافات مذهبي به عنوان دليل يا بهانه خشونت عليه ساير ابناي بشر به گفتگوی گسترده فراخوانده است. سایر ابنای بشر، و نه مومنان یا کافران. این است دستاورد خرد انسانی هزاره میان آن دو پاپ. بنی آدم اعضای یک پیکرند و در آفرینش ز یک گوهرند، نه بنی مومن یا بنی کافر، بنی آدم. و این نیز از دستاوردهای پارسیان است در همان هزاره.
اگر چه پارسیان فرهیخته هممیهن امروزی من بیتوجه به تاریخ جهان و جان سخن پرفسور راتسینگر، و به گفته خود همه سخنرانی او را نخوانده به شیوه زمانه آن قیصر بر او تاختهاند، اما زمان این تاختنها نیز خواهد گذشت همچنان که زمان سوزاندن قیصریه برای یک دستمال گذشته است. زمان گفتگوی گسترده فرارسیده است، در سخن و سخنرانی پاپ نیز میتوان چون و چرا کرد و این یعنی گفتگو. زمان سوزاندن عکسها و شکلکهای پاپ، زمان مرگ بر پاپ سردادنها، با یک نقل قول از قیصر نیز خواهد گذشت، شکوه و شور خردمندانه سپهر یگانه انسانی بر زبان و دلهای ما نیز خواهد نشست.
