اندوه با شکوه رویانا
«رويانا مادرشو نمي شناسه!». و رویانا همان گوسفند همانند سازی شده در ایران است. عنوان تکان دهنده است و نوشته کوتاه و زیبای آسیه امینی تکاندهندهتر از عنوان آن است و اینچنین پایان مییابد:
«رويانا احتمالا باعث افتخار علم و دانش هموطناي ماست. ولي من دلم براش مي سوزه. احساس مي كنم بره اي كه مامانشو نمي شناسه حتما تو زندگي يه چيزي كم داره!»
هنوز واژههای پایانی آن نوشته زیبا و دلنشین را به پایان نبرده بودم که ناگهان با تمام وجودم به خندیدن آغاز کردم، ناخواسته. شاید نزدیک به یک دقیقه تمام از ته دل میخندیدم و از پشت کامپیوتر هم پا شده بودم و راه میرفتم. آنچنان خنده جانانهای بود که پس از آن نه تنها ذهن و جان را بازتر دیدم بلکه قفسه سینه نیز بازتر شده بود.
آن نوشته، آنگونه که من دریافتم، در احساس و برداشت و نگرش به واقعیت دانش و واقعیت مادرانگی انسانی آنچنان یگانه و بیمانند است که من تنها میتوانم نویسنده آن را دوست داشته باشم، و آن هم در برابر چشمان جهانی و حتی در برابر چشمان آن یا آنهایی که او را دوست میدارند. جز آن نمیتوانم. پاسخ آن حالت طبیعی من این دو واژه صمیمی است.
جانوران و انسانهای دوقلویی هستند که پس از تقسیم تکتخمکی در زهدان مادر رشد یافته و دیده به جهان گشودهاند. خواهران یا برادرانی همانند که کم یا بیش همزمان نیز زاده میشوند. و این چیز تازهای نیست. حتی در گذشته جانورانی با این روش پرورش داده شده است. رویانا اما از تقسیم تکتخمکی زاده نشده است. هسته تخمک گوسفندی ماده را درآوردهاند و به جای آن هسته یک یاخته از پیکر گوسفندی را نشاندهاند و سپس آن را در زهدان گوسفند ماده کاشتهاند. بره به دنیا آمده همانند گوسفندی خواهد بود که هسته یاخته پیکری از آن گرفته شده است.
رویانا پدر نداره و «رويانا مادرشو نمي شناسه!» هولناک است. رویانا اما برادری داره همانند خودش. برادر رویانا پدر هم داره، مامان رویانا مامان او نیست و اما باز هم با هم برادرند و دوقلو هم هستند. بسیار پیچیده شد. پیچیدگی به جای خود، خوشبختانه رویانا زمانی دیده بر جهان گشوده است که انسان میداند پژوهش علمی نوآور است اما پیشبینیپذیر نیست. نوآوری برآمده از پژوهش علمی با ناشناختگی همزاد است. نو با خود ناشناخته نیز به همراه میآورد که بایستی شناخته شود. نو بدون ناشناختگی دیگر نو نخواهد بود. دفاع از آزادی دانش و پژوهش برای پاسخیابی به ناشناختههای پیشبینی ناشده است.
در آن نوشته زیبا دنیایی ناشناخته با کمترین واژهها و با شیوهای رسا به تصویر درآمده است. نوشته با احساس ژرف انسانی دانش بشری را با پرسشهای بسیار به چالش میکشد و انگیزه پژوهش بیشتر برای شناخت بهتر پدید میآورد. تبریک و شادباش به احساس و اندیشهای که آن را نوشته است.
در کم یا بیش از پنجاه هزار سال گذشته تاریخ بشر را فرهنگ او پیش رانده است، فرهنگی که در آن دختر و خواهر، پسر و برادر، پدر و مادر بخوبی از هم جدا شده و به سادگی شناخته میشدهاند. اما رویانا ما را به نقطه آغاز آن فرهنگ پرتاب میکند. نه تنها در آن پیچیدگی گفتاری یا فرهنگی سر در گم میشویم، بلکه براستی هم آن یاخته جاسازی شده در زهدان گوسفند مادر، به ناچار بایستی راه تکاملی بازگشتی را بپیماید تا از یاختهای پیکری، از یکی از اندامها که یاخته جنسی هم نیست، به یاخته جنینی فراروید. آن نوشته زیبا اما تکان دهنده نشان میدهد که مسیر تکامل بازگشتی تنها در خود یاخته دست کاری شده نخواهد بود و به پیرامون آن نیز فرارفته و فرهنگ زمانه و حتی احساس برآمده از آن را نیز به چالش خواهد کشید. یک بار دیگر تبریک و شادباش برای احساس و اندیشهای که آن را نوشته است.
اما اندوه بیکران نهفته در آن نوشته کوتاه و زیبا را نیز نمیتوان نادیده گرفت. اندوه نهفته در یک بازگشت به آغاز پس از پیشرفتهای بسیار. بازگشتی که پسرفت نیست اما ناشناختههای بسیار دارد. به گمان من نه نویسنده و نه خواننده آن نوشته نبایستی نگران و اندوهگین باشد، اگرچه میدانم گفتن آن ساده است و انجامش دشوار. شاید گفتگو در باره چرایی و چگونگی آن اندکی از دشواری بکاهد. دانش بشری لحظههای اندوهناک بسیار داشته است و سرفراز آنها را پشت سر گذاشته است. ماری کوری فراموش نشدنی تنها یک نمونه است که زندگانی او سرشت و گوهر دانش، و سادگی و پیچیدگی نهفته در آن را، بخوبی آشکار میکند، حتی با اندوه نهفته در ناشناختهها، اندوهی که در نگاه نخست بیکرانه مینماید. او با شور جوانی کشف استادش بکرل را پیگیرانه دنبال کرد و با کوشایی و بردباری شایسته پژوهش دانشمندانه دو عنصر شیمیایی تازه نیز کشف کرد. ماری یکی از آن دو عنصر را به یاد میهن خود، لهستان، پولونیوم نامید. چه خوشبختی بیمانندی برای او با فرهنگ او در زمانه او. اندوهناک اما سرطان ناشی از پرتوهای رادیواکتیو پراکنده در آزمایشهای او بود که با آن بیماری نیز درگذشت.
برای ماری پرداختن به رادیواکتیویته نگاه به اندرون هستی ماده بود اما نمیدانست که پرتوهای رادیواکتیو بر اندرون یاختههای او مینشیند و نابود میکند. ماری باور داشت آنچه که ندانسته با سرطان او را از پا درآورد با بهبود تندرستی انسانها به سود بشریت به کار گرفته خواهد شد. امروزه آن باور ماری اثبات شده است. اما ناشناختههایی که او را از پا درآورد به انسان آموخت که پرتوهای رادیواکتیو خطرناک و آسیبرسان نیز هست و کاربرد آن به کارهای پیشگیرانه نیاز دارد. اندوه بیماری و مرگ نخستین استاد زن دانشگاه نامدار سوربن، با سرطان ناشی از پرتوهای رادیوآکتیو پراکنده در پژوهشهای آزمایشگاهی او، اما با شکوه انسانی دیگری جانشین شد. دختر بزرگ او ایرنه در جستجوی ناشناختهها کار مادر را پیگرفت و او نیز برای دستاوردهای پژوهشی خود، مانند مادرش، جایزه نوبل دریافت کرد.
ماری بیشک شادمان از جایزه نوبل دخترش نیز میتوانست بر خود ببالد که چنان دختری دارد و خوشبخت باشد. آیا درست است گفته شود که ایرنه دختر ماری دختری شجاع بوده است. میتوان گفت اما به گمان من گویا نیست. گویاتر آن است که گفته شود ایرنه، دختر ماری، جایزه نوبل را برای کشف رادیواکتیویته مصنوعی دریافت کرد. و این مهمتر است. چون او نیز مانند مادرش، بردبارانه و کوشا در جستجوی ناشناختهها، روزانه دهها بار بکرل میگفته است. بکرل واحد اندازهگیری پرتوهای رادیواکتیو است. یک بکرل بیان کننده شکافت یک اتم در یک ثانیه است.
و بکرل همان استاد ماری مامان ایرنه است. زیبایی باشکوهی دارد اندیشیدن به این واقعیت که ایرنه نیز با کشف خود به استاد مامانش باز گشته است، بازگشت به آغاز پس از پیشرفتهای بسیار. دخترها نه تنها شجاع بلکه خوشبختتر هستند. بویژه آنگاه که مامان پرسشهای پاسخ نیافته و ناشناختههای تازه برای دختر آماده کرده باشد.
مامان رویانا چگونه توانسته است یاختهای اندامی را، که در مسیر تکاملی هزارهها ویژگی تخصصی اندامی یافته است، در زهدان خود به یاختهای جنینی بازگرداند که یاخته مادر است؟ رویانا نخستین همانندسازی در جهان و حتی نخستین در ایران نیز نیست. در نخستین همانندسازی در ایران هسته یاخته اندام شنوایی، یعنی گوش گوسفند را برداشته و به اندرون تخمک بیهسته گذاشته بودهاند. انسان شاید نتواند رازهای تکامل میلیونها ساله یاختههای نخستین خودزا به یاختههای اندامی ویژه و تخصصی اما سترون را باز گشاید. گذشته هر چقدر هم رازگشایی گردد باز هم به تمامی شناخته نخواهد شد. اما رازگشایی از چگونگی بازگشت دگرباره یاخته اندامی به یاخته مادر در زهدان جانور میزبان آن کار آینده است. برای دانستن آن دانشمندان نگاه به هستی اندرون یاخته جاندار خواهند انداخت، همچون ماری که نگاه به اندرون هستی ماده بیجان انداخته بود. رویانا هم نام خود را از زادگاه خود، پژوهشكده رويان، گرفته است، مانند پولونیوم ماری از زادگاه او لهستان. بیشک تا آنگاه که انسان پاسخ آن پرسش بازگشتی، از یاخته پیکری به یاخته جنینی مادر، را دریابد، رویاناها هم راهی برای شناختن مادرهایشان خواهند یافت. نویسنده «رويانا مادرشو نمي شناسه!» خوشبخت است که توانسته است با آن نوشته زیبا زبان گویای ناشناختههای رویانا باشد. و نه تنها آن، بلکه فراتر از آن نشان میدهد که فرهنگ و احساس انسانی برآمده از هزارهها نیز به چالش گرفته شده است. از صمیم دل شادباش میگویم.
