پس از دیروز، برای دموکراسی
سیاستمدارانی که مسوولانه تصمیم میگیرند، یکی از ستونهای جامعه دموکراتیک هستند. و تا آنجا که گفتگو از دموکراسی یا جستجوی آن در دستور باشد نزدیکی یا دوری آنها به این یا آن حزب یا گروه سیاسی موضوع گفتگو نیست، مهم توانایی و ویژگیهای آنها برای تصمیمگیریهای مسوولانه است.
کسانی که با رای مردم در انتخابات شوراها یا مجلس و خبرگان دیروز برگزیده شدهاند سیاستمدارانی هستند که در باره روستا یا شهر یا کشور تصمیمهایی خواهند گرفت. آنها همه سیاستمدارانند اگرچه گستره سیاست آنها با هم فرقها دارد. گستره یکی روستا یا شهر، و گستره دیگری کشور ایران است. اما همه سیاستمدارند و جایگاههای مدیریت سیاسی آنها با هم فرق دارد. سیاستمدار محلی، سیاستمدار روستایی، سیاستمدار شهری، سیاستمدار منطقهای و سیاستمدار کشوری. کسی که به مجلس یا خبرگان راه مییابد بایستی کشوریاندیش باشد و سیاستمدار کشوری است. آن کس که در شورای شهر یا روستا مینشیند سود و مصلحت روستا یا شهر خود را نمایندگی میکند و سیاستمدار محلی است. برای دموکراسی بهتر آن است که گستره محلی میدان پرورش و رقابت برای سیاستمداران کشوری آینده باشد. با این نگاه شوراها اهمیتی دوچندان مییابد.
سیاست میتواند اعتیادآور باشد، و این واقعیت دارد. یکی از خوبیهای دموکراسی آن است که میتواند اعتیاد به سیاست را از سر سیاستمداران بیرون کند، با بیرون کشاندن گاه و ناگاه یا همیشگی آنها از مسوولیتهای سیاسی و فرستادن آنها به جایگاههای اقتصادی و اجتماعی یا سیاسی دیگر، و نیز با محدود کردن قانونی زمان مسوولیت آنها. برای شناخت دموکراتها چگونگی رفتار آنها در این جابهجاییها میدان خوبی است. نگاه به دورههای گذشته شوراها نشان میدهد که مردم ایران آمادگی پذیرش این جابهجاییها را دارند و در تصمیم و رای خود در روز انتخابات به آن عمل میکنند. اما سیاستمدارانی که در این چرخه وارد نمیشوند و تصمیم سیاسی میگیرند هم معتاد میشوند چون سیاست اعتیادآور است. اعتیاد در اندیشه یا چگونگی نگاه به واقعیت یا ندیدن واقعیتهای تازه نیز اعتیاد است.
آمریکا کشوری است با فرهنگ اجتماعی و شیوه کشورداری دموکراتیک. آمریکا کشوری مهاجرپذیر است و بیش از هر کشور دیگر در جهان مهاجر میپذیرد. در سال 2000 شمار آمریکاییهایی که در بیرون آمریکا زاده شده بودند 31.1 میلیون نفر و 11.1 درصد جمعیت آن کشور بود. برابر با قانون اساسی آمریکا رییس جمهور بایستی در آمریکا زاده شده باشد. یعنی آن شمار بزرگ 31.1 میلیون آمریکاییها هرگز نمیتوانند در آمریکا رییس جمهور شوند و من به یاد ندارم در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا مسالهای برای مردم آمریکا یا موضوعی برای کشکمشهای سیاسی شده باشد. میتوان پرسید سیاستمداران اعلامیهای ما با چنین پدیدهای چگونه رویارو میشوند؟ میتوان و چرا نه. و این پرسش و پاسخ آن میتواند یاری رسان فهم چگونگی تصمیمسازی و تصمیمگیری دموکراتیک باشد. بویژه برای سیاستمدارانی که بیتفاوت از کنار انتخابات دیروز گذشتند. انتخاباتی که در آن بيش از ۲۳۰ هزار نفر برای رفتن به شوراها به رقابت پرداختند و نزدیک به 120 هزار نفر از آنها در شوراها به سیاست محلی شهر یا روستای خود خواهند پرداخت.
و اگر در جستجوی دموکراسی بیشتر در کشور به انتخابات دیروز نگاهی دگرباره بیاندازیم، نمیتوان چشم پوشید بر آنچه امروز و روزهای آینده روی خواهد داد. آنچه که من آن را بدگمانیها مینامم و در آن همه خلافها و همه سوظنهایی را که پراکنده خواهد شد یک جا میگذارم و بدگمانیها مینامم. گمانها و بدگمانیهایی که میتواند سرگشتگی یا سرخوردگی به بار آورد. حتی خواب بیموقع آقای کروبی به گفته خود او، یا به خدا پناه بردن آقای رفسنجانی در انتخابات گذشته را نیز میتوان در آن جا داد. و دموکراسی چگونگی سازمان و سامان دادن به بدگمانیهاست، با قراردادهای اجتماعی یا قانون. بدگمانیهایی که جامعه ناتوان از شناخت یا فهم و سامان دادن آن باشد از گستره دموکراسی و جستجوی دموکراسی بیشتر بیرون میافتد. این تفاوت بنیادی و ریشهای در رفتار دموکراتها و در دموکراسی است با نادموکراتها یا دشمنان دموکراسی. تنها آن گمانها و بدگمانیهایی برای انسان دموکرات و شیوه زندگانی یا کشورداری دموکراتیک پذیرفتنی است که بتوان آنها را شناخت و به قاعده یا قانون در آورد تا راه برای تکرار آنها بسته شود. شیوه کشورداری دموکراتیک بیشتر توانایی سازمان دادن بدگمانیها و نیز بدگمانیهای نهادی شده است تا سلطه اندیشهها و آرمانهای والا. و چون چنین است سرگشتگی یا سرخوردگی اندیشهورزان و روشنفکران و تلاشگران اجتماعی را نیز بایستی دریافت که گمان داشتهاند دموکراسی سلطه اندیشهها و آرمانهای والاست تا حاکمیت مردم. برای دموکراسی، برای دموکراسی بیشتر، بدگمانیهای اجتماعی و سیاسی امروز را بشناسیم و به قاعده و قانون درآوریم، بوسیله نمایندگان مردم.

دیدگاه خوانندگان (2)
هوشنگ عزيز!
آنچه مهم است نفس دموكراسي است. اين مهم نيست كه نمايندگان انتصابي حكومت كه توسط همين مردم به كرسي نمايندگي آنان مينشينند چگونه ميانديشند و چه نيتي دارند.
آنچه مهم است ايناست كه هر مولفه و هر عنصري در ميان انبوهي از سيستمهاي پيراموني ودروني معنا مييابد.
بازي دموكراتيك قواعدي دارد.
قبل از آن اينكه با توجه به عنصر زمان و امنيت ملي امكان بازسازي و اصلاح در دورههاي مشخص و با شيوههاي مشخص داشته باشد.
قانون اساسي ما اين ويژگي مهم را در مورد اصول اساسي مثل ولايت فقيه ندارد.
شايد در صورت پديدآمدن امكان فعاليت تشكيلات ملي زمينهي آن مهيا شود با جمعآوري تومار و...
در واقع كانديداهاي تاييد شده نمايندگان مردم به معناي اعم آن نيستند. هر چند نهايتا تعدادي از مردم با هر انگيزه به آنان راي ميدهند. اما في نفسه نميتوان بر آنها نام نمايندهي حقيقي مردم نهاد چون قبلا انتصاب شدهاند و ويژگيهاي اين گزينش سليقهاي بودهاست.
معالوصف اين يك واقعيت كتمانناپذير است و بايد واقعبينانه با آن كنار آمد.
بنظر من واقعيات در مسير پروسهي بلوغ ملي مؤثرند.
و بهتر است با عينك آرمانگرايي مطلق به سنجش وقايع و پيرو آن به استقبال رفتارهاي دگم نپردازيم.
هوشنگ عزيز!
حتما تصديق ميكني كه دموكراسي هم مثل ساير عناصر علوم اجتماعي مراتب و درجات دارد.
گاه هيجانات، توقعات و پندارها و گمانها باعث ميشوند با نگاه مطلق به آنها نگاه شود و همين باعث سوءتفاهم ميشود.
نميدانم هر كس روش و منشي دارد ولي بنظر من شايد بهتر باشد با توجه به مخاطبين خود مفاهيم را در جايگاه خود خرج كنيم و از اصطلاحات سوءتفاهم برانگيز بپرهيزيم.
من خود تاكنون بسيار باعث سوءتفاهم شدهام. گاه با هيجان سحن گفتهام. اما ميدانم كه بايد اين نقيصه را جبران كنم. شايد هم معتقد باشم در برخي از موارد بايد غير آكادميك رفتار كنم. مخصوصا در شرايط جنگلي. شايد اين كار تعديل معاني در گفتار سخت بوده و حتي شدني نباشد اما نسبتا تلاش در راه آن شايد بد نباشد. نميدانم آيا به اين موضوع معتقدي يا نه.
اصلا ما وظيفه داريم دوز بكار رفته در واژگان ادبيات خويش را مشخص و ترسيم نموده توضيح دهيم يا نه؟
ضمنا مطلب جديدي نوشتم راجع به انقلاب آميبي.
طرح يك نوع استراتژي دراز مدت است با توجه به نوشتهي قبليام.
خوشحال ميشوم در اوقاتي كه حوصلهاش را داري نظري بيندازي.
موفق باشي.
---
گرامی سینا!
سپاسگزارم از زحمتی که کشیدهای. یک جمله نخست از نوشته شما را برداشتم تا مخاطب نوشته شما خودم باشم و نوشته شما هم در باره نوشته من باشد و نه در باره نوشته دیگران یا دیگر کسانی که اینجا نظر میدهند.
هوشنگ
December 17, 2006 4:57 PM | نویسنده: سينا هدا
اگر نمایندگان مردم هم خود از عوامل تشدید بدگمانی باشند چه ؟!
December 17, 2006 11:59 AM | نویسنده: بی بی گل