بایگانی ماهانه

January 2008
Sun Mon Tue Wed Thu Fri Sat
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30 31    

آمار

یادداشت‌ها: 489

دیدگاه خوانندگان: 1299

تا روز: ۴ خرداد ۱۳۸۶

پیشروی در بن‌بست

بار دیگر مهلتی 60 روزه به پایان رسید و بار دیگر رئيس آژانس بین‌المللی انرژی اتمی گزارشی از عملکرد ايران در آن 60 روز و سرپیچی از قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل متحد داد. در این فاصله ایران گام‌هایی به پیش گذاشته است اما جهشی نگران کننده در کارکرد آن یا انحرافی در آن دیده نشده است. تا به اینجا برسد سه قطعنامه شورای امنیت، که دو تای آن با تحریم‌هایی همراه بوده است، و چندین گفتگو پشت سر گذاشته شده است. همه بی نتیجه. راه حلی در چشم‌انداز نیست و بن‌بست پدید آمده در امروز نیست اما امروز بهتر به چشم می‌آید. بن‌بست با رفتن پرونده به شورای امنیت آغاز شد و بن‌بست ترسناک است و حق داشته‌اند همه آنهایی که هراسناک می‌شده‌اند.

واقعیت بن‌بست در کجاست؟ خواست شورای امنیت برآورده نشده و خواست جرج بوش رییس جمهور آمریکا نیز. ایران به خواست شورای امنیت تن نداده و جرج بوش سرخورده از آن رئيس آژانس بین‌المللی انرژی اتمی را نشانه گرفته و زیر فشار می‌گذارد. دیگر کشورهای عضو شورای امنیت نیز نتیجه بازیچه شدن نهادهای بین‌المللی را به چشم می‌بینند و خونسردی نشان می‌دهند. بن بستی ترسناک پدید آمده است. و این بن‌بست پیش از هر کس بن‌بست رییس‌جمهور آمریکاست که بدون خطایی تازه یا انحرافی در کارکرد ایران خواهان تحریم باز هم بیشتر است. مرغ رییس جمهور کنونی آمریکا در باره ایران یک پا داشته است از همان آغاز. ترس جای خود، اما می‌توان به مرغ پک پای جرج بوش خندید و اگر کسی چنان کند هم حق با اوست. رییس کشوری که قدرت آن یکی از ضامن‌های آرامش، امنیت و صلح در جهان می‌توانست باشد گردن‌کشانه یک دولت عضو سازمان ملل متحد را تهدید به دخالت نظامی می‌کند. نه امروز، سالهاست. خردمند از جنگ و خونریزی می‌ترسد و بایستی هم بترسد و جرج بوش با مرغ یک پای نابخردانه‌اش خرد ایرانیان را نشانه رفته است. به آن نابخردی هم می‌توان خندید. اما می‌توان به شتابزدگی و بدتدبیری آنهایی نیز خندید که ناتوان از فهم واقعیت‌های مردم و کشور ایران، با بی‌اعتنایی به خواست و انتخاب مردم ایران، در پدید آوردن این بن‌بست دست داشته‌اند.

وقت آن است که در مسکو، پکن، لندن، پاریس و البته در برلین نیز پرسیده شود چه می‌خواهند؟ آیا براستی می‌دانند که چه می‌خواهند. آیا براستی خواست خود را با خواست‌های مردم ایران سنجیده‌اند. خواست جرج بوش آن بوده و هست که از خامنه‌ای صدامی دیگر بسازد. تاریخ، فرهنگ و سطح رشد اجتماعی و سیاسی مردم ایران اما صدام ساز نیست و بن‌بست جرج بوش در اینجاست. در همین فاصله‌ای که با بازی با ترس‌های بحق مردمان جهان از دوزخ اتمی، از آن خواست نامی دروغین به نام بحران هسته‌ای ایران ساخته شد، رعایت حقوق بشر درایران بیشتر نشد، و گرهی از کار فروبسته‌ای در ایران باز نشد. هنوز نسل‌هایی که آزادی‌های بهاران انقلاب را آفریدند یا آن را به چشم خود دیدند، زنده‌اند و می‌دانند از آزادی نیز بدون فرهنگ دموکراتیک کاری ساخته نیست.

دموکراسی یعنی شیوه‌ای از زندگی اجتماعی و کشورداری که در آن شهروندان با رعایت قاعده‌هایی چند قانون‌هایی می‌گذارند و خود نیز از آن قانون‌ها پیروی می‌کنند. آری، دموکراسی بدون قانون اساسی، بدون حقوق همگانی، بدون انتخابات و بدون اکثریت‌های انتخاباتی و پارلمانی شدنی نیست. اما دموکراسی تنها آنها نیست. زمان و مکان آنها و انباشت‌های تاریخی مردمان در آن مکان و آن زمان و چگونگی رفتار با آنها نیز بخشی از دموکراسی است. رفتار با زمان و مکان و شناخت و آموزش چگونگی رفتار با اقلیت‌های انتخاباتی و پارلمانی نیز آموختنی است.

هم تهدید به جنگ و هم بن‌بست پدید آمده پیش از هر چیز توان شکوفایی دموکراتیک ایران را نشانه رفته است. از خامنه‌ای می‌توان دیکتاتور ساخت اما صدام شدن دست او نیست. هم پرورش، هم فرهنگ سیاسی و اجتماعی، و هم تجربه و توان او و یارانش بسیار با صدام فرق‌ها دارد. و هم ایران عراق نیست. بی‌ثباتی تحمیل شده از بیرون ابران تنها به سود خودکامگی خواهد بود، و تنها خودکامگان و شیفتگان خودکامگی‌های بیشتر از آن استقبال خواهند کرد. هنوز اراده برای دموکراسی بیشتر، اراده فهم و درک حقوق مردم و رعایت آن در عمل، در میان سیاستمداران و دولتمردان ایران پایین‌تر از آن است که فشار از بیرون و بوسیله دولت‌های خارجی دستاویز حق‌کشی‌های بیشتر نشود. و این را جرج بوش و یارانش می‌دانند و بازیچه خویش کرده‌اند. و افسوس که سیاستمداران و دولتمداران ایران به این دام فتاده و با مردم خویش درمی‌افتند. مردمی که تحریم‌های بیشتر جز فشار بر آنها و گرفتن فرصت شکوفایی اجتماعی و اقتصادی آنها به بار نخواهد آورد. ایرانیان دموکراسی و لذت زندگی در آزادی‌های فردی و اجتماعی سازمانیافته را هنوز نچشیده‌اند و فشار از بیرون و بستن روزنه‌های تنفسی مردم کارساز نیست. و اما همه روزنه‌های امید بسته نیست.

تصمیم دولت ایران به گفتگوی رویارو با دولتمردان آمریکا تصمیمی درست است و نتیجه گفتگوهای رویارو هر چه باشد این تصمیم به سود مردم و کشور ایران است. آنگونه که تا امروز روشن است تصمیم به نخستین گفتگوهای رویارو میان نمایندگان ایران و آمریکا گرفته شده است، و در روزهای آینده آنها با هم گفتگو خواهند کرد اگر چه در باره وضعیت اسفبار امروزی عراق. و این فرصتی است برای یافتن زبان گفتگو در باره دشواری‌های سر راه. بهتر است از این فرصت برای شکستن بن‌بست پدید آمده میان دولت‌های ایران و آمریکا سود برده شود تا از روزن آن راهی نیز برای پایان دادن به بن‌بست در بحران هسته‌ای پدید آید. بحران هسته‌ای جلوه‌ای از بن‌بست در مناسبات میان دولت‌های ایران و آمریکاست. از روزن گفتگوهای روزهای آینده در بغداد میان نمایندگان ایران و آمریکا می‌توان به دیدار آینده علی لاریجانی با خاویر سولانا مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا نگریست و امیدوار ماند. امیدوار به یافتن زبان گفتگو، امیدوار به یافتن راهی برای برون‌رفت از بن‌بست یا دور زدن آن با گفتگو.