من یک نیویورکی هستم
رییس جمهور برای سومین سال پیاپی رفته است نیویورک برای شرکت در مجمع عمومی سالیانه سازمان ملل متحد. درخواست او برای ادای احترام به قربانیان برجهای دوقلوی نیویورک رد شد. بهتر. چون علاقه به سخنرانی آخوندانه احمدینژاد تا کنون بیش از آن بوده است که آدمی مانند من از بودن او در چنان جایی احساس امنیت کند. اگر اطمینان داشتم که به احترام قربانیان در آنجا سکوت خواهد کرد! اگر.
به جز آن همه چیز بر وفق مراد بود. راست آن است که برای من آزادی بیان بر احترام به دولتمردان پیشی و برتری دارد. یعنی اگر آزادی بیان باشد ممکن است در باره احترام به دولتمردان هم بیاندیشم و بدون آن هرگز. رییس دانشگاه کلمبیا کار شجاعانهای کرده بود. او از احمدینژاد برای سخنرانی در دانشگاه و پرسش و پاسخ با دانشجویان دعوت کرده بود. برای هیاهوی این روزهای جنگافروزان و آوازهای که احمدینژاد در جهان دارد چنین دعوتی از سوی یک رییس دانشگاه شجاعانه است. اما بخت با بسیاری از همکاران رییس دانشگاه کلمبیا یار بود که آزموده نشدند چون رییس جمهور تنها تا چهل کیلومتری نیویورک ویزای سفر دارد. رییس دانشگاه کلمبیا اما سنگ تمام گذاشت و شجاعت دعوت از احمدینژاد را با آزادی بیان کم مانند و خیره کننده اما شگفتیآور خود همراه ساخت. شگفتیآور از آن رو که چنین اوجی از آزادی بیان در مهمانیهای سران کشورها و حکومتها رسم نیست. اما چه کسی گفته است دعوت رسمی از رییس دولتی که خواهان محو یک کشور عضو سازمان ملل متحد شده بوده است به دانشگاهی در کنار سازمان ملل متحد رسم است.
راست آن است که سخنان رییس دانشگاه کلمبیا نادرست نبود اما گستاخانه مینمود و تحریک آمیز. بویژه که پیش از سخنرانی احمدینژاد سخن گفت. اما رییس جمهور تحریک نشد و خویشتنداری به یاد ماندنی از خود نشان داد. احمدینژاد در سخنانش هم پختهتر و اندیشیدهتر از سالهای پیش جلوه کرد. به دام تکرار محو اسراییل یا افسانهسرایی در باره هولوکاست در نیویورک هم نیافتاد. اما تا او به ایران برنگردد، و به روستاهای مانوس خویش نرود، نمیتوان ادعا کرد که دیدگاههایش در باره اسراییل یا هولوکاست واقع بینانه تر شده است. باید آرزو کرد به دام دوگانگی گفتار و رفتار در داخل و خارج کشور نیافتد. با همین خود بودنش هم یک سر و گردن از رییس دانشگاه کلمبیا بالاتر در آمد اگر هر دو را در جایگاههایشان ببینیم و از انتظار اجتماعی از یک دولتمرد مهمان و رییس دانشگاه میزبان سخن بگوییم. چند رییس دانشگاه ايران در نامهای اعتراضی به همکار خود در دانشگاه کلمبیا نوشتند:
«آقاي محمود احمدينژاد طي يك انتخابات پرهيجان دو مرحلهاي كه نتيجهي آن تا روز آخر نامعلوم بود و تقريبا همهي احزاب، گرايشها و سليقههاي سياسي ايراني در آن حضور فعال داشتند، با راي مستقيم مردم ايران انتخاب شدهاند.» « توهين شما به رييس جمهور يك ملت 72 ميليون نفري با 7000 سال تمدن و فرهنگ غني ثبت شده ، در يك محيط دانشگاهي مايهي شرمساري است»
اما هیچ رییس دولتی از خویشتنداری رییس جمهور ایران در دانشگاه کلمبیا شرمسار نخواهد شد نه امروز و نه در آینده. امضای دکتر توکلی با سمت «رييس مركز پژوهشهاي مجلس شوراي اسلامي» در کنار امضای پنج رییس دانشگاه ایران اما تنها نشانه آن است که دانشگاهیان ما از آزادی آکادمیک و آزادی گفتار و رفتار همکار خود در دانشگاه کلمبیا برخوردار نیستند. مجلس ایران بهتر است خود را همتای کنگره آمریکا ببیند و نه دانشگاه کلمبیا، و آقای توکلی هم مانند رییس جمهور خویشتنداری پیش گیرد و کار دانشگاهیان را به خود آنها واگذارد.
هم اکنون که این واژهها را مینویسم رییس جمهور احمدینژاد در مجمع عمومی سازمان ملل متحد سخنرانی میکند و صدای او پوشیده در صدای مترجم به گوشم میرسد. احساس میکنم این بار آقای رییس جمهور از آسمان به زمین آمده است. به یاد دارم نخستین سخنرانی او در سازمان ملل متحد را که در آسمانها سیر میکرد. این بار اما گویی به زمین باز گشته و به شیوه خود به مسالههای آن میپردازد و دولتمردانه با دولتمردان همکار خود سخن میگوید. همکار فرانسوی احمدینژاد یاوهگویی در باره کشور ما را پشتوانه بازگشت همه جانبه نظامی دولت خود به سازمان آتلانتیک شمالی، ناتو، کرده است و قلدرانه دیگران را از ایران میترساند تا همسایگان خود را به زیر چتر رهبری نظامی فرانسه بکشاند. احمدینژاد نشان داد که مساله امروز کشور را میشناسد و میکوشد تلاشهای جنگافروزان را خنثی کند. رفتن او به دانشگاه کلمبیا و خویشتنداری او در برابر جسارت نامنتظر رییس دانشگاه کلمبیا را هم بایستی در آن راستا دانست.
سخنرانی احمدینژاد در مجمع عمومی سازمان ملل هم اکنون پایان گرفت. اوج سفر این بار رییس جمهور به نیویورک اما تا این لحظه زمانی بود که خواست رییس دانشگاه کلمبیا را پذیرفت و از دانشگاهیان کلمبیا دعوت کرد به ایران بروند و در میان دانشگاهیان ایران با واقعیتهای کشور ما آشنا گردند. در نگاه من در آن لحظه او فرزند شایسته مردم ایران بود. آرزو میکنم همه شایستگان ایران در این کار یاور او باشند. چشمها را میبندم تا به آسمان رویاها بروم و با نخستین دانشگاهیان آمریکایی که به ایران خواهند آمد به یکی از دانشگاههای کشور پا بگذارم. و در کنار آنها به دولتمردان کشورم بگویم من یک نیویورکی هستم. و از آزادی زبان نیویورکیها، حتی به شیوه گستاخانه رییس دانشگاه کلمبیا نیز، در برابر رییس جمهور کشورم دفاع میکنم.
