بایگانی ماهانه

January 2008
Sun Mon Tue Wed Thu Fri Sat
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30 31    

آمار

یادداشت‌ها: 491

دیدگاه خوانندگان: 1302

تا روز: ۹ مهر ۱۳۸۶

خاکستر بی ققنوس

محمود شمس‌الواعظين و آرش غفوری گفتگویی با هم داشته‌اند. بخش نخست آن با عنوان «مي‌توانستيم سوپاپ اطمينان جامعه باشيم» منتشر شده است. من آن را با علاقه خواندم و تیر حسرتی از دلم گذشت. آرش غفوری نوشته است:

« مصاحبه‌ام با محمود شمس الواعظين دو رويه دارد.» « در وجه اول آن به بحث در مورد روزنامه نگاري دوم خرداد و حاشيه‌هاي پيراموني آن پرداختيم.» « رويه دوم صحبت ما اما به گفت‌وگو در مورد مقاله آتشيني گذشت كه اين روزنامه نگار برجسته در حمايت از هاشمي رفسنجاني پيش از انتخابات نهم رياست جمهوري نوشته بود.»

من نمی‌خواهم مصاحبه را نقد کنم اما حیف است نگویم که سکوت شمس پس از آن مقاله راه را بر روشنگری سد کرد. نه هدف او دریافته شد و نه به واقع‌بینی رفسنجانی و یارانش یاری رساند.

روزی که حجاریان پذیرفت روزنامه‌ها جای احزاب سیاسی را گرفته‌اند یک نقطه عطف در آگاهی اجتماعی در باره روزنامه‌نگاری پس از دوم خرداد بود. در همان روز حجاریان باید اعلام می‌کرد که بایستی روزنامه‌نگاری از سیاستمداری حزبی جدا شود و این یک تعهد اجتماعی می‌شد هم برای خود او و هم برای رهایی روزنامه‌نگاری از فشار سیاسی و حکومتی. با شگفتی بسیار او چنان نکرد. آگاهی به جامعه رفت و سیاستمدار نسبت به آن بی‌اعتنایی کرد. پاسخ آن شد که دیدیم. روزنامه‌نگاری دوم خردادی با سیاستمداری زیر پوشش روزنامه‌نگاری سوخت و خاکستر شد بدون آنکه تخم ققنوسی در آن کاشته شده باشد.

دیدگاه خوانندگان (1)

سلام برادر
اول یک توضیح بدهم که این مصاحبه همین یک قسمت را دارد اما چون دو سئوال آخر در صفحه بندی، نمی دانم به چه دلیل، حذف شد به نظر ناقص می آيد.
دوم هم اینکه به نظر من واقع بینی رفسنجانی تنها یک تاکتیک انتخاباتی بود. رفسنجانی در عین حال اینکه در ساختار موجود قدرتمند است اما همیشه حفظ قدرت خودش را فدای اصلاحات کرد و امروز هم که اصلاح طلب شده است تنها به دلیل زخم خوردن است. البته اعتقاد ندارم که نگاه ما به یک نفر باید همیشه جزمی گرایانه باشد اما صداقت مصطفی معین را هیچکدام دیگر از کاندیداها نداشتند و اگر قرار بود به کسی رای داده می شد شایسته ترین آنها معین بود. هاشمی دوران رای آوری اش تمام شده است. بازی هایی از قبیل رای بالای خبرگان برای او هم که امروز مدام تکرار می شد یک خودفریبی ناگزیری است که اصلاح طلبان دچارش شده اند. تفاوت رای او با نفر دوم و صد البته با مصباح بیشتر از ۷۰۰ هزار نیست و چه کسی است که اصلاح طلب باشد و قبول کند به مصباح رای بدهد. این رای مشترک این دو را چگونه تعبیر می کنیم و اگر قرار هم باشد بر تفاوت این دو رای تاکید داشته باشیم باید رای اصلاح طلبی را تنها ۷۰۰ هزار تا در تهران بدانیم. اینها را گفتم فقط از این بابت که یادمان نرود در چاهی که این روزها خودمان می کنیم فرو نرویم. هرچند هم که برای ما تکرار اشتباهات گویا یک عادت ترک ناشدنی است.