و بهزاد بهتر است
در ماههای آینده روندهای پایانی انتخابات ریاست جمهوری آینده آمریکا و روندهای آغازین انتخابات ریاست جمهوری آینده ایران خواه ناخواه سرگرمی بسیاری در ایران و جهان خواهد بود که به هر نتیجهای برسد با زندگانی ما سر و کار خواهد داشت. اگر از خاورمیانه بگذریم که تا من به یاد دارم نامی است برای جنگ یا ستیز میان دولت اسراییل و همسایگان آن و دیری است که کوششها از آتش بس به سوی صلح میرود گاه ناکام و گاه کامیاب، و در نگاه من ناکام در آتش بس پایدار و کامیاب در گامهایی استوار به سوی صلح، و صلح پایدار بدون آتش بس پایدار ناشدنی است.
در انتخابات آینده آمریکا اگرچه همین امروز هم پیداست که سیاست خارجی وزنه سنگینی در ترازوی کارزار انتخاباتی نامزدها دارد، اما از هر گونه ساده کردن آن بدون شناخت روندهای روزانه آن تا روز انتخابات بایستی پرهیز گردد. در آمریکایی که تا به امروز من شناختهام در چنین ستیزهایی روان دموکراتهای همواره دموکرات، اما نافرمان در ستیز میان دموکراتها و جمهوریخواهان، در ماهها و هفتههای پایانی مبارزه انتخاباتی پایانبخش ستیزهاست. هر دو اردوگاه جمهوریخواه و دموکرات توان ایدیولوژیک یا آرمانی کردن ستیزها را دارند و بخوبی از آن سود میبرند، دموکراتهای نافرمان پرچم سود کشور را بالای ایدیوژی و آرمان بر میافرازند و سود و زیان آنها تنگاتگ با سود و زیان کشور درآمیخته است. آنجا جای آرمانی کردن نیک و بدهای من نیست. نامزدهای انتخاباتی آمریکا یکی از دیگری بدتر است و بهتر همانی است که مردم آمریکا برگزینند.
در کارزارهای انتخاباتی ریاست جمهوری آینده ایران و روندهای اوجگیر آینده آن، من بی هیچ پرده پوشی و تا آنجا که در توانم باشد بر حق نیک و بد کردن خود پایبند خواهم بود. در نیک و بد کردن های من حق تصمیمگیری با تصمیمگیرندگان است و نه با نیک و بد کنندگان. همه آنهایی را که حق تصمیمگیری بر پایه قانون اساسی کشور دارند به خویشتنداری هر چه بیشتر در برابر نیک و بد کردنهای خود و دیگران فرا میخوانم. برای من به هنگام بررسیهای خود، خامنهای از رفسنجانی بدتر، رفسنجانی از خاتمی بدتر، و بهزاد نبوی از هر سه آنها بهتر است، حتی اگر خودش بخواهد نامزد ریاست جمهوری بشود. چون آن هر سه رییس جمهور ایران بودهاند و پایان. وظیفه آنها دفاع بی چون و چرا از حق انتخاب مردمان ایران است بی هیچ نیک و بد کردنی، و بهتر آن است خامنهای و رفسنجانی هر دو از همین امروز آمادگی دفاع بی چون و چرا از رییس جمهور آینده را در خود پرورش دهند درست از لحظهای که سر از صندوق رای بیرون میآورد. زبان خاتمی آزاد است. زبان خامنهای و رفسنجانی به جایگاههای حکومتی برآمده از قانون اساسی وابسته است.
و این بهزاد همانی است که اگر شش سد و شستاد و شش واگن قطار توربوترن به او بسپاری، تا سه نشمرده آن را به فولکس واگن محبوب خویش بدل میکند و شاد و سرخوش میراند. جوان برومند سی سالهای که با ما پیر و پاتال های بیست ساله بسیار فرقها دارد. و بهزاد بهتر است بداند بیست سالگان جمهوریدار از سی سالگان نیمه جمهوری نصفه نخستوزیردار بهترند، بی هیچ هراسی از نیک و بد کردن تاریخ نویسان امروز یا آینده ایران یا جهان. و شهردار برگزیده شهروندان که وظیفه فرمانداری هم با اوست، از شهردار اسیر خرده دسیسهها در شورا بهتر است حتی اگر بر پایه قانون برای مدتی معین و معلوم برای آزمون چند و چون فرمانداری و شهرداری برگزیده شهروندان آن دو جایگاه از هم جدا نگهداشته شود. و آن خود تدبیری برای کاهش فشارهای کار روزانه بر رییس جمهور برگزیده مردم و یاران و یاوران اوست.
و بهزاد هر نیک و بدی کند بهتر است بداند شوراها از مجلس بهتر است، مجلس از ریاست جمهوری بهتر است و کار رییس جمهور از کار هر دو آنها بدتر است بدون آنکه ریاست جمهوری از شوراها یا مجلس بدتر باشد. من با نگاه به محمود احمدینژاد میبینم که در سه سال شکسته شد بدون آن که پیر بشود و این هرگز بمعنی ناتوانی او نیست. باید جمهوریخواه بوده باشی و جمهوریدار گشته باشی تا ببینی چه فشار سنگین و شکنندهای در کار از آن جایگاه بر آدم آوار میشود. حتی خامنهای هم نمیداند که چه بر رییس جمهور رییس دولت میگذرد. بسیاری از امروزیان نمیدانند که نخستوزیران تاریخ ایران، نهان از مردم، گاه خود اسباب سقوط خود را در مجلس فراهم میآوردند تا از فشار شکننده وظیفه و مسوولیت نخستوزیری و کاستیهای تن و جان آدمی در برابر آن بگریرند. رییس جمهور برگزیده مردم را به چنان چارهگریهای دسیسهگرانه برای تازه کردن نفس راه نیست و خوش است. گریههای خاتمی را فراموش نکنید و او را با خندههایش آزاد بگذارید. باور کنید که تدبیر معلوم و محدود کردن زمان و دوره زمامداری برآمده از آزمون آدمیان در رویارویی با کاستیهای سرشتی تن و جان آدمی است.
بهزاد نبوی در گفتگو با خبرنگاران با یاد از دوم خرداد به امروز روندهای انتخابات ریاست جمهوری نیز نگاهی انداخته است. دوم خردادی که هم میتواند حسرت برانگیزد و هم شور، بسته به نگاه کسی که به آن مینگرد.
