بایگانی ماهانه

May 2008
Sun Mon Tue Wed Thu Fri Sat
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30 31

آمار

یادداشت‌ها: 510

دیدگاه خوانندگان: 1325

تا روز: ۵ خرداد ۱۳۸۷

ما و فرهنگ عربی

در کشورهای عربی، از همسایگان نزدیک ما تا دورترین آنها، انتخابات شوراها یا مجلس و ریاست جمهوری وجود ندارد آنگونه که در ایران هست. اگر از کشور مستقل فلسطین بگذریم که در رویاهای من وجود دارد و دلبستگی ویژه‌ای هم به ساز و کار های دموکراسی در آنجا دارم. دموکراسی اما شیوه کشورداری خوبی نیست و بر من مسلم است از همه شیوه‌های کشورداری که آدمیان در آینده کشف خواهند کرد بدتر است، اما از همه شیوه‌های کشورداری که تا به امروز بوده و هنوز هم هست بهتر است. برای همین است که هرگز نمی‌توان برای شیوه کشورداری دموکراتیک مانند سیاوش از آتش گذشت.

برای دموکراسی نمی‌توان مانند سیاوش از آتش گذشت اگرچه برای مردم و میهن می‌توان. و این را خود دموکرات‌ها بهتر از هر کسی می‌دانند. دموکراسی، تا آنجا که به حکومت و حاکمان بر می‌گردد، شیوه کشورداری است. دموکراسی یعنی حکومت مردم بوسیله مردم و برای مردم. فرهنگ مردم اما اگر فرهنگ به آتش سپردن سیاوش باشد چه باید کرد؟ یکی داستان است پر آب چشم. تا ندانی که چگونه بایستی سیاوش را از آتش گذراند سخن از دموکراسی بیشتر با ایرانیان بیهوده است، اگرچه تلاش بیش از یک سده‌ای ایرانیان برای دموکراسی کم بار نبوده است. این از جوالدوز به روان ایرانی، که گفته‌اند پیش از آنکه سوزنی به دیگران بزنی جوالدوزی به خود بزن.

و اما در هیچ جای جهان نمی‌توان برای دموکراسی از آتش گذشت حتی اگر روان مردمان آن با به آتش سپردن سیاوش بیگانه بوده باشد. چون آدمیان همواره در جستجوی بهتر کردن داشته‌های خویش هستند. و این را هم دموکرات‌ها می‌دانند. دموکراسی اگر همواره بهتر نشود یا نشان ندهد که برای بهتر کردن خویش تلاش می‌کند در ستیز با روان بهتر خواه همیشگی آدمیان از پا در می‌آید. و اگر از پا در آید خودکامگی می‌زاید.

در فارسی نویسی ما دیکتاتوری با خودکامگی یکسان گرفته می‌شود. مته به خشخاش نگذاریم بهتر است. اما آنجا که کارد به استخوان دموکراسی می‌رسد می‌داند که دیکتاتوری همان خودکامگی نیست و برای آن است که دموکراسی‌های قانونمند از پا در نمی‌آیند. در مناسبات پیچیده و جامعه گسترده امروزی دموکراسی بدون حاکمیت قانون و دولت و حکومت قانونمدار شدنی نیست. فرهنگ کشورداری کشورهای عربی دور یا نزدیک ما بیشتر خودکامه است تا دیکتاتورانه یا دیکتاتوری. خودکامگی یکه تاز چنان در آن فرهنگ جا افتاده است که با همه کوشش‌هایی که تا به امروز داشته‌اند هنوز نتوانسته‌اند برای آن پاسخی درخور بیابند. بی هیچ نیازی یک نفر را چنان به اوج می‌رسانند که هیچ کس نباید از او سخنی بگوید. و نتیجه آن می‌شود که از همه دستیاران و کارگزاران و گماشتگان او همه گونه می‌توان سخن گفت، باز هم بی هیچ نیازی.

هیج نمونه نمی‌آورم. هر کشور عربی را برگزینید یکی هست که هرگز نباید از او سخن گفت. صدام با همان روان بازیچه شد. در ایران اما آن روان دو سو دارد. یکی سکوت در حضرت مقام معظم، که امروزه همان پیشگاه آقای خامنه‌ای است، و دیگری بی‌پروایی افسار گسیخته در برابر رییس جمهور برگزیده مردم ایران. با آنکه حضرت مقام معظم، بر پایه قانون، برگمارده مجلس خبرگان است، و رابطه او با مجلس خبرگان رابطه برگماری و برکناری است. رابطه ریاست جمهوری با هیچ نهادی حتی مجلس نیز رابطه برگماری و برکناری نیست چون رییس جمهور برگمارده مجلس نیست. جایی که برگماری نباشد برکناری هم نخواهد بود. مجلس خبرگان حق دارد حضرت مقام معظم را برکنار کند و به او ابلاغ کند بدون اینکه با اراده مردم در افتاده باشد، حتی تنها با دلیل مخالفت سیاسی اکثریت آن. هیچ نهادی از نهادهای قانون اساسی ایران چنین حقی در برابر جناب ریاست جمهوری ندارد.

رفتار حداد عادل به هنگام رفتن به مجلس چنان با تاریخ، روان و یادگاران نامدار نمایندگی مجلس ایران بیگانه بود که او شایستگی نیافت مخاطب من باشد. و الا من به او راست و روشن می‌گفتم استعفا بده و کنار برو، به نام مردم. و این تنها رفتار شرافتمندانه با مجلس ایران بوده است برای حداد عادل. فراموش نکنیم رفسنجانی به آن خواری تن نداد. یعنی آن خواری برای ایرانیان شناخته شده بود. و این هم برای ایرانیانی که دل در مشروطه و روان آن داشته‌اند و به جمهوری رسیده‌اند شناخته شده است که با بازیچه شدن حداد عادل نیاز نبود با مجلس در افتند. و حداد عادل شاید بتواند خود را در پستوی حضرت مقام معظم پنهان کند، اما به نام قانون، او حتی در آنجا نیز حق انتخاب دارد. و آنکس که حق انتخاب دارد در باره آنچه می‌کند خود مسوول است. حتی اگر ایرانی بوده و آنگاه که گذارش به کشورداری می‌افتد در شیوه و روان کشورداری از بیخ عرب بوده باشد. و این هم سوزن.

دیدگاه خوانندگان (1)

نگاه بسیار جالبی بود.. ممنون