یادیما دوشدی
همه به او مالا حنی میگفتند، نمیدانم نام شناسنامهای او چه بود. از او تصویری گنگ با سربندی کوچک و ردایی بلند در یاد دارم که با شتاب راه میرود. او آخرین مکتب دار شهر ما بود. یکی از همکلاسیهای دوره ابتدایی من، که با هم در یک نیمکت مینشستیم، پیش او گلستان سعدی خوانده و خوشنویسی آموخته بود. و برایش نان و آذوقه برده بود. خانه او مکتبخانهاش هم بود. ما هنوز ابتدایی را به پایان نرسانده بودیم که مکتب خانه او برچیده شد. از زور یا اجبار برای بسته شدن آن چیزی نشنیدهام. مکتب خانه او همزمان با دو دبستان پسرانه، یک دبستان دخترانه، یک دبیرستان پسرانه و یک دبیرستان دخترانه نیم بند کار میکرده است، رو به زوال. با گشایش دبستان تربیت مکتب خانه او هم دیگر توان ماندگاری نداشت و بسته شد.
من از نخستین شاگردان دبستان تربیت هستم. چند ماهی در دبستان محمدیه درس خوانده بودیم که دبستان تربیت گشوده شد و من نیز به آنجا رفتم و کارنامه پایان دوره ابتدایی من هم از آنجاست. در دبستان تربیت آخرین ساعت درسی روز پنج شنبه ساعت معدل گیری و لحظههای بی پایان انتظار برای تعیین شاگرد اول تا سوم هفته بود. لحظههای بی پایان انتظار برای آنکه مشاعره و بازی کلاسی پس از معدلگیری آغاز میشد. گلستان آموخته مالا حنی، که دوست و همبازی سالیان سال من بود، همواره یکی از نامزدهای شاگرد اولی بود و به یاد ندارم از شاگرد سومی پایین تر رفته باشد.
شیخ عبدالحسن، یا همان شیخ ابلسن ما، اما آخرین شیخ دوران اقتدار مکتب قدیم آموزشی شهر ما بوده است و من او را ندیدهام. او اما در چهرهای با وقار، با سواد و پرهیزگار در یادمانهای من حضوری همیشگی داشته است. و آن همه برآمده از حکایتهای پدر از آموزگار خویش، آنچنان که گویی خود من نیز پیش او به آموزش نشسته بودهام. در زمانه او نخستین مدرسههای جدید گشوده میشود. او همان شیخ ابلسن میماند. همکاران او اما شیخی رها کرده و کلاهی شده و به آموزش جدید میپردازند.
و امره خانیم نخستین بانوی آموزگار روش جدید شهر ماست. از آنهایی که باید با ناخن خارا میکندند تا راه خویش بگشایند. زنانی که برای همچو منی تندیس زنده عشق در زندگی بوده و مهر میپراکندهاند. او برای من امره خانیم است، با زیبایی تلاش و تحمل نوآورانه در زندگانی انسانها.
توکولدی کاغذه سینهمین سوزی
او آنایوردومون اوجاغی، گوزی
جیرانین دوروشو، دورنانین گوزی
ککلیگین آیاغی یادیما دوشدی
دوران پس از وقار و پرهیزگاری شیخ ابلسن، دوران زوال سختگیریهای با چوب و فلک مالا حنی با دفتر نمره امیره خانیم آغاز میشود. دفتر نمرهای که آموزگاران ما هم داشتند اما دخترها بیشتر با آن درگیر میشدند تا پسرها. در کلاس ما به جز سه نفر نخست که همه هفته شاگرد اولی تا شاگرد سومی را میان خود تقسیم میکردند کسی سودای دفتر نمره را نداشت. و سرنوشت هفتگی آن سه را هم زبر و زیرهای روخوانی کتابی عربی تعیین میکرد که در هیچ درس دیگری تکرار نمیشد. و آنچه خوانده میشد هیچ معنایی نداشت و تنها کتابی بود که پیش از باز کردن بوسیده میشد.
امروز در خبرها خواندم در دبستانها ارزشیابی توصیفی و کیفی جانشین ارزشیابی کمی نمرهای میشود. رفتم به سال های دور کلاسهای ابتدایی. و یادیما دوشدی، همه آن ساعتهای آخر درسی روز پنج شنبه که ساعت معدل گیری هفتگی بود و تعیین شاگرد اول تا شاگرد سوم هفته. با اجرای طرح ارزشیابی توصیفی آموزگاران به جای نمره دهی امتحانی چگونگی پیشرفت نوآموزان را به خانوادههای آنها گزارش خواهند کرد و نوباوگان از زیر فشار نمرههای دبستانی در آمده و از آسیبهای آن رها خواهند شد.
منصور و محمد میتوانند از شاگرد اولی هفته چشم بپوشند بدون آنکه نا امید شوند. با حذف نمره زیر و زیر عربی، من از رقابتها بیرون میروم، آنها میتوانند برای شاگرد دومی یا شاگرد سومی همه هفتههای سال با هم رقابت کنند. پس از ابتدایی من دیگر با منصور و محمد همکلاس نبودم. ارزشیابی کمی نمرهای در دبیرستان برچیده نمیشود.
باشینا دوندیگیم گل اوزلو صونا!
عمریمین ایلک چاغی یادیما دوشدی.
شاعرلر وطنی، بیزیم طرفلر
طرلانین اویلاغی یادیما دوشدی.


دیدگاه خوانندگان (1)
عجيب دلم برای لمس کاغذ کارنامه كودكي هايم تنگ است...چه پرتابی بود به روزهای دور اشتياقم برای شاگرد اول شدن.
بی سلام نگذرم از خانه ات. سپاس.
---
مسیح عزیز!
سپاسگزارم.
هوشنگ
July 23, 2008 9:39 PM | نویسنده: مسيح علي نژاد