بایگانی ماهانه

September 2008
Sun Mon Tue Wed Thu Fri Sat
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30        

آمار

یادداشت‌ها: 548

دیدگاه خوانندگان: 1335

تا روز: ۳۰ تیر ۱۳۸۷

یادیما دوشدی

مالا حنی، ‏ شیخ ابلسن،‏ امره خانیم یادیما دوشدی.‏

همه به او مالا حنی می‌گفتند، نمی‌دانم نام شناسنامه‌ای او چه بود. از او تصویری گنگ با سربندی کوچک و ‏ردایی بلند در یاد دارم که با شتاب راه می‌رود. او آخرین مکتب دار شهر ما بود. یکی از هم‌کلاسی‌های دوره ‏ابتدایی من، که با هم در یک نیمکت می‌نشستیم، پیش او گلستان سعدی خوانده و خوشنویسی آموخته بود. و ‏برایش نان و آذوقه برده بود. خانه او مکتب‌خانه‌اش هم بود. ما هنوز ابتدایی را به پایان نرسانده بودیم که مکتب ‏خانه او برچیده شد. از زور یا اجبار برای بسته شدن آن چیزی نشنیده‌ام. مکتب خانه او همزمان با دو دبستان ‏پسرانه، یک دبستان دخترانه، یک دبیرستان پسرانه و یک دبیرستان دخترانه نیم بند کار می‌کرده است، رو به ‏زوال. با گشایش دبستان تربیت مکتب خانه او هم دیگر توان ماندگاری نداشت و بسته شد. ‏

من از نخستین شاگردان دبستان تربیت هستم. چند ماهی در دبستان محمدیه درس خوانده بودیم که دبستان ‏تربیت گشوده شد و من نیز به آنجا رفتم و کارنامه پایان دوره ابتدایی من هم از آنجاست. در دبستان تربیت آخرین ‏ساعت درسی روز پنج شنبه ساعت معدل گیری و لحظه‌های بی پایان انتظار برای تعیین شاگرد اول تا سوم ‏هفته بود. لحظه‌های بی پایان انتظار برای آنکه مشاعره و بازی کلاسی پس از معدل‌گیری آغاز می‌شد. ‏گلستان آموخته مالا حنی، که دوست و همبازی سالیان سال من بود، همواره یکی از نامزدهای شاگرد اولی بود ‏و به یاد ندارم از شاگرد سومی پایین تر رفته باشد. ‏

شیخ عبدالحسن، یا همان شیخ ابلسن ما، اما آخرین شیخ دوران اقتدار مکتب قدیم آموزشی شهر ما بوده است ‏و من او را ندیده‌ام. او اما در چهره‌ای با وقار، با سواد و پرهیزگار در یادمان‌های من حضوری همیشگی داشته ‏است. و آن همه برآمده از حکایت‌های پدر از آموزگار خویش، آنچنان که گویی خود من نیز پیش او به آموزش ‏نشسته بوده‌ام. در زمانه او نخستین مدرسه‌های جدید گشوده می‌شود. او همان شیخ ابلسن می‌ماند. ‏همکاران او اما شیخی رها کرده و کلاهی شده و به آموزش جدید می‌پردازند. ‏

و امره خانیم نخستین بانوی آموزگار روش جدید شهر ماست. از آنهایی که باید با ناخن خارا می‌کندند تا راه ‏خویش بگشایند. زنانی که برای همچو منی تندیس زنده عشق در زندگی بوده و مهر می‌پراکنده‌اند. او برای من ‏امره خانیم است، با زیبایی تلاش و تحمل نوآورانه در زندگانی انسان‌ها.‏

توکولدی کاغذه سینه‌مین سوزی
او آنایوردومون اوجاغی، گوزی
جیرانین دوروشو، دورنانین گوزی
ککلیگین آیاغی یادیما دوشدی

دوران پس از وقار و پرهیزگاری شیخ ابلسن، دوران زوال سختگیری‌های با چوب و فلک مالا حنی با دفتر نمره ‏امیره خانیم آغاز می‌شود. دفتر نمره‌ای که آموزگاران ما هم داشتند اما دخترها بیشتر با آن درگیر می‌شدند تا ‏پسرها. در کلاس ما به جز سه نفر نخست که همه هفته شاگرد اولی تا شاگرد سومی را میان خود تقسیم ‏می‌کردند کسی سودای دفتر نمره را نداشت. و سرنوشت هفتگی آن سه را هم زبر و زیرهای روخوانی کتابی ‏عربی تعیین می‌کرد که در هیچ درس دیگری تکرار نمی‌شد. و آنچه خوانده می‌شد هیچ معنایی نداشت و تنها ‏کتابی بود که پیش از باز کردن بوسیده می‌شد.‏

امروز در خبرها خواندم در دبستان‌ها ارزش‌یابی توصیفی و کیفی جانشین ارزش‌یابی کمی نمره‌ای می‌شود. ‏رفتم به سال های دور کلاس‌های ابتدایی. و یادیما دوشدی، همه آن ساعت‌های آخر درسی روز پنج شنبه که ‏ساعت معدل گیری هفتگی بود و تعیین شاگرد اول تا شاگرد سوم هفته. با اجرای طرح ارزش‌یابی توصیفی ‏آموزگاران به جای نمره دهی امتحانی چگونگی پیشرفت نوآموزان را به خانواده‌های آنها گزارش خواهند کرد و ‏نوباوگان از زیر فشار نمره‌های دبستانی در آمده و از آسیب‌های آن رها خواهند شد.‏

منصور و محمد می‌توانند از شاگرد اولی هفته چشم بپوشند بدون آنکه نا امید شوند. با حذف نمره زیر و زیر ‏عربی، من از رقابت‌ها بیرون می‌روم، آنها می‌توانند برای شاگرد دومی یا شاگرد سومی همه هفته‌های سال با ‏هم رقابت کنند. پس از ابتدایی من دیگر با منصور و محمد هم‌کلاس نبودم. ارزش‌یابی کمی نمره‌ای در دبیرستان ‏برچیده نمی‌شود. ‏

باشینا دوندیگیم گل اوزلو صونا!‏
عمریمین ایلک چاغی یادیما دوشدی.‏
شاعرلر وطنی، بیزیم طرفلر
طرلانین اویلاغی یادیما دوشدی.‏

دیدگاه خوانندگان (1)

عجيب دلم برای لمس کاغذ کارنامه كودكي هايم تنگ است...چه پرتابی بود به روزهای دور اشتياقم برای شاگرد اول شدن.
بی سلام نگذرم از خانه ات. سپاس.

---

مسیح عزیز!

سپاسگزارم.

هوشنگ