روزی میان دو رویا
دیروز بایستی روز صلح و دوستی برای مردمان جهان میشد با آغاز بازیهای المپیک در خاور دور، در پکن، با رقص نور و آتش و هلهله شادمانی در برابر دیدگان میلیاردها بیننده نزدیک و دور. اما در دروازه خاور در کوهستانهای قفقاز دیروز با هجوم سپیده دم سربازان گرجستان به مرکز اوستیای جنوبی آغاز شد و با پیشروی سربازان روسیه به میانه رسید و شامگاهان شهری سوخته در میانه دود و خاکستر بر جا ماند با دهها کشته و سدها آواره. آیا همزمانی آن دو رویداد ناهمخوان تصادفی بود یا برنامهریزانی سرگذشت آن روز را چنان به تاریخ سپردند.
روز گشایش بازیهای المپیک در یکن برنامهریزی شده بود. برای پاسخ دادن به چنان پرسشی نگاهی تاریخی نیاز هست و آگاهی از دو رویا در سرهای فرمانروایان چین و گرجستان. و یادآوری اینکه آن روز در میانه ماههای پایانی فرمانروایی چهل و سومین رییس جمهور ایالات متحده آمریکا جای گرفته است. رییس جمهوری که ارزش های آمریکایی آزادی و دموکراسی را با بمب و گلوله به آتش و خون کشید.
چین در میانه سده بیستم میلادی جای و جایگاه خویش در جهان را بر پایههای نوینی نهاد و خود و رابطههایش با جهان را دگرگون کرد. پس از جنگ جهانی دوم مائو و یاران او توانستند به سدهها سرکوب و سلطه اروپاییها، آمریکاییها و ژاپنیها پایان دهند، اگر چه ناچار از پذیرش شکاف سرزمینی شدند. و تا مائو زنده بود چین نتوانست به شکاف سرزمینی پایان دهد یا دستاوردهای خود را بر بستری چهانی بنشاند. چین با مائو اگر چه دستهای بیگانگان را کوتاه کرد اما جهانگریز در بیرون و مردمستیز در درون مرزهای خود ماند. پس از مائو اما خرد دنیادار چینی سر بر آورد و اصلاحات هدفمند در درون مرزها با گشایش دروازهها به بیرون مرزها آغاز شد. کشوری پدید آمد که رشد اقتصادی آن در دهههای گذشته در تاریخ نوین جهان کممانند بوده است. و همراه با آن دگرگونیهای روان و خواست مردمان آن نیز کم نبوده است. رویای برگزاری شکوهمند بازیهای ورزشی صلح و دوستی ملتها با نام المپیک هم سالیان سال در سرهای چینیها بود و برای آن تلاش میکردند. آنها میخواستند نشان دهند هم اراده و هم توانایی برگزاری آن بازیها را دارند و هم به جایی رسیدهاند که میخواهند آوای صلح و دوستی مردمان جهان از کشورشان برخیزد.

و دیروز چنان روزی بود. روز برآمدن رویای توانایی چینیها در برگزاری پر شکوه بازیهای المپیک. دیروز چینیها رویای خود را جامه عمل پوشاندند. آنها نشان دادند که شایسته برگزاری آن بازیها بودهاند و به شایستگی هم روز گشایش بازیها را پشت سر گذاشتند. چینیها هنوز راه دشواری در پیش دارند تا حکومت چین خواسته و آگاهانه پاسدار جسم و جان و کرامت و شرف یک یک چینیها شود. هنوز چینیهای بسیاری در جهان آوارهاند، هنوز یگانگی سرزمینی در هم شکسته با برآمد مائوئیستها رویایی دیگر در سرهای چینیهاست و هنوز زمامداران چین میان دیکتاتوری نان آور و دموکراسی آزادیبخش سرگردانند. و رویای گشایش شکوهمند بازیهای المپیک برآورده شد و هنوز جهانی چشم به چین دارد تا توانایی چینیها را در برگزاری قانونمند بازیهای ورزشی نیز ببیند.
اما سپیده دم آن روز باشکوه در خاور آسیا، در خاور اروپا با رویایی در سر میخاییل ساکاشویلی، رییس جمهور گرجستان، به خون نشست. رویای دولتمردی که در سی و شش سالگی با شعارهای صلح، آزادی و دموکراسی دلهای مردمان گرجستان را ربوده و با رای 96 درسدی آنها به ریاست جمهوری رسیده بود. پیش از او ادوارد شواردنادزه دستیار بزرگ ناکامیهای گورباچف در شوروی با جلوهای که در غرب یافته بود بر گرجستان حکومت میکرد و گرجستان را از پستوی خاور به دروازه باختر میراند. شواردنادزه خو گرفته با خودکامگیهای سران شوروی با دستکاری در رای مردم ناچار از کنارهگیری و واگذاری آوردگاه به هماورد جوان و پرورده خود شد. و 96 درسد رای مردم یک نه آشکار و روشن به فساد و تباهی حکومت شواردنادزه بود که اگر چه محبوب دموکراسیهای غربی بود اما نشان داد که کماکان اسیر شبح خودکامگیهای تبهکار و مردم ستیز مانده است. و اینها بخشی از داستان سالیان آغاز کار رییس جمهور امروزی گرجستان است. رییس جمهوری که با 96 درسد روی کار آمد و چهار سال پس از آن تنها 53 درسد رای دهندگان را با خود داشت.
ساکاشویلی با شعارهای مردم پسند آزادی و دموکراسی در گرجستان روی کار آمده بود و از صلح هم سخن میگفت اما در کمتر از چهار سال کار مردم گرجستان را به رویارویی با خود در خیابانها کشاند. هزاران نفر به خیابانها ریختند و خواهان انتخابات زودرس شدند. رییس جمهور جوان با پلیس ضد شورش، با سربازان ارتش، با گلولههای پلاستیکی و با گاز اشگآور با مردم خویش سخن گفت. دبستانها و دانشگاهها را بست و دو فرستنده تلویزیونی را نیز از کار انداخت تا مرد نظم و قانون باشد و خود روز انتخابات را هم تعیین کند. و در آن انتخابات با 53 درسد رای مردمان شرکت کننده برنده شد و کماکان سوگلی جرج بوش نیز ماند تا همین امروز.
فردا و فرداهای دیگر اما دیگر جرج بوش در کار نخواهد بود و ساکاشویلی نمیتواند در نامزدهای ریاست جمهوری آینده آمریکا، اوباما یا مککین، جرج بوش دیگری ببیند. او دیروز کوشید تا جرج بوش هست به رویای دیگری جامه عمل پوشاند. رویای یگانگی سرزمینی کشور گرجستان که سالهاست با مرکز گریزی و جدایی خواهی بخشهایی از سرزمین خود دست و پنجه نرم میکند بی آنکه بتواند چارهای برای آن بیابد.
گرجستان بخشی از قفقاز است که کوهستانهای آن از دیرباز کمینگاه تعصب و نفرت گروههای قومی، دینی و مذهبی گوناگون بوده است. و با این گذشتهای که به امروز رسیده است، و آنچنان که پیداست میخواهد به فردا نیز گذر کند، گذرگاه نفت و گاز در سر پل آسیا و اروپا نیز میشود، دریاچه خزر در خاور و دریای سیاه در باختر آن. گذرگاهی موازی با تنگه هرمز بر بالای گوشهای گربه ایران تا زیر پای گربه ایران خالی شود. رویای تسلط بر آن گذرگاه پوششی از رویای یگانگی سرزمینی گرجستان بر تن میکند تا ساکاشویلی قهرمان آن باشد. قهرمانی که با آزادی و دموکراسی آمده بود و رفاه مردمان گرجستان را در آن جستجو میکرد و شعار یگانگی سرزمینی گرجستان را هم بر آن افزوده است.
گرجستان از جمهوریهای اتحاد جماهیر شوروی بود که راه حل دولت بزرگ یگانه را برای گروههای قومی گوناگون یافته بود و مرزهای جمهوریها در قفقاز هم با فرمانهای استالین کشیده شده بود. و گرجستان یکی از آن جمهوریها بود که خودگردانی فرهنگی و قومی پاسخ آن بود برای خواستهای قومهای گونهگون آن. اوستیای جنوبی هم یکی از استانهای خودگردان گرجستان بود. در سالهای پایانی شوروی و پیش از فروپاشی آن اوستیای جنوبی جمهوری خودگردان شده بود در چارچوب مرزهای گرجستان و در میان اتحاد جماهیر شوروی. با فروپاشی شوروی اوستیای جنوبی هم مانند آبخازیا، دیگر استان خودگردان گرجستان، خواهان جدایی از گرجستان و تشکیل دولت مستقل خود شد. از آن روزها تا به امروز اگر چه دو بار هم در اوستیای جنوبی برای استقلال همهپرسی شده و استقلال دولتی رای آورده است اما نتوانسته است شناسایی دولتهای دیگر را به دست آورد. امروزه بنا به قانونهای بینالمللی اوستیای جنوبی و آبخازیا هر دو بخشی از گرجستان هستند.
نزدیک به دو دهه درگیریهای گاه به گاه بیش از نیمی از ساکنان اوستیای جنوبی را آواره کرده است و ساکنان هفتاد و پنج هزار نفری امروزی آن بیشتر روس هستند یا گذرنامه روسی دارند. بیشتر آنها دو بار به جدایی از گرجستان رای دادهاند و در خواست خود ناکام ماندهاند. در سپاه پاسدار صلحی که پس از درگیریهای سالهای گذشته جداییخواهان و دولت گرجستان پدید آمد سربازان روسیه هم شرکت دارند. رییس جمهور گرجستان میداند هرگونه هجوم نظامی به جداییخواهان پای سربازان روسیه را نیز به میان خواهد کشید. و اگر چه هم اکنون در اوستیای جنوبی جنگ است و خبرها هم در آوار جنگ در میان آتش و خون آلوده میشوند اما خبرگزاریها نوشتهاند که دیروز سپیده نزده سربازان گرجستان به جداییخواهان تاختهاند و پس از نیمروز سربازان روسیه هم به میدان آمدهاند.
بر پایه قانونهای بینالمللی دولت روسیه نمیتواند سربازان خود را در سرزمین دیگران بتازاند. و ساکاشویلی به آن چشم دوخته است تا در برابر تجاوز دولتی بیگانه به دفاع پردازد و حتی در همان روز نخست بخشی از سربازان گرجستان را از عراق و افغانستان فرا خوانده است تا در درون مرزهای خویش به کار گیرد. دولت گرجستان در آرزوی پیوستن به ناتو سربازان گرجستان را برای جنگیدن در افعانستان و عراق روانه ساخته است.
اما در هیچ جای حقوق بینالملل امروزی به در انداختن سربازان به جان مردمان کشور خویش به دست دولتمداران دولت خویش خوش آمد گفته نشده است. و ساکاشویلی سربازان را به جان مردم کشور خویش انداخته است. چرا ساکاشویلی صلح را از شعار های خود کاست و نتوانست جز با زبان گلوله با مردمانی که زیر دست خویش میپندارد سخن بگوید. چرا آن کس که با شعار رفاه، آزادی و دموکراسی آمد نیاز به صلح در کشور و با همسایگان آن را برای دستبابی به شعارهای خویش نادیده میگذارد و روز گشایش بازیهای صلح و دوستی میان مردمان جهان را به خون مینشاند و به آتش میکشد.
چراها بسیارند. اما هر پاسخی بیابند نفت و گاز و گذرگاههای امن نفت و گاز در سر پل خاور و باختر و در بالای گوشهای گربه ایران در مرکز آن است. به سادگی و در چشمانداز نزدیک استقلالی برای قومهای گونهگون قفقاز در کار نخواهد بود، حتی برای اوستیا یا آبخازیا. نه روسیه خواهان آن است و نه اروپا یا آمریکا. چندی نیز جنگهای جداییخواهانه بر بستر تعصبها و نفرتهای قومی و مذهبی و دینی به نمایندگی از نفت و گاز و شاهلولههای آن قفقاز را به آتش و خون خواهد کشاند.
و ساکاشویلی میخواهد تا پشتیبانی بی چون و چرای جرج بوش هست در بازی دود و آتش و خون دست بالا را بگیرد تا همبازی بهتری برای جانشین او باشد. سر پلی برای آمریکا و اروپا با رویای پیوستن به ناتو و اتحادیه اروپا، آن هم در جایی از جهان که ایران بیش از یک بار پل پیروزی در آنجا بوده است. و ایران میتواند کماکان پلی برای پیروزیهای بیشتر باشد اگر ایرانیان بدانند هر پلی برای آن پل شده است که کسانی از آن گذر کنند، و خود دروازههای ایران را به روی جهان بگشایند تا دروازههای جهان به روی آنها گشوده شود. آنگونه که چینیها کردند بدون آنکه کنفوسیوس را وانهند یا در پیروزیها و آموزشهای مائو در جا زنند، و دیروز با شایستگی به جشن رویاهای خود نشستند.

سلام
مناسفانه اين اتفاق بسيار بد افتاد. ديشب که تلويزيون نگاه می کردم خيلی ناراحت شدم. مردم در پی پناهگاهی می گشتند تا جان خود را در امان نگاه دارند. جانی که بدست مدودف و پوتين تهديد شده ...