بایگانی ماهانه
March 2010
Sun Mon Tue Wed Thu Fri Sat
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30 31      
آمار
  • یادداشت‌ها: 643
  • دیدگاه خوانندگان: 1343
  • بازتاب از خوانندگان: 49
August 9, 2008

روزی میان دو رویا

پنج حلقه المپیک بر فراز ورزشگاه پکندیروز بایستی روز صلح و دوستی برای مردمان جهان می‌شد با آغاز بازی‌های المپیک در خاور دور، در پکن، با ‏رقص نور و آتش و هلهله شادمانی در برابر دیدگان میلیاردها بیننده نزدیک و دور. اما در دروازه خاور در ‏کوهستان‌های قفقاز دیروز با هجوم سپیده دم سربازان گرجستان به مرکز اوستیای جنوبی آغاز شد و با پیشروی ‏سربازان روسیه به میانه رسید و شامگاهان شهری سوخته در میانه دود و خاکستر بر جا ماند با دهها کشته و ‏سدها آواره. آیا همزمانی آن دو رویداد ناهمخوان تصادفی بود یا برنامه‌ریزانی سرگذشت آن روز را چنان به تاریخ ‏سپردند.‏مرکز اوستیای جنوبی در آتش

روز گشایش بازی‌های المپیک در یکن برنامه‌ریزی شده بود. برای پاسخ دادن به چنان پرسشی نگاهی تاریخی ‏نیاز هست و آگاهی از دو رویا در سرهای فرمانروایان چین و گرجستان. و یادآوری اینکه آن روز در میانه ماه‌های ‏پایانی فرمانروایی چهل و سومین رییس جمهور ایالات متحده آمریکا جای گرفته است. رییس جمهوری که ارزش ‏های آمریکایی آزادی و دموکراسی را با بمب و گلوله به آتش و خون کشید.‏

چین در میانه سده بیستم میلادی جای و جایگاه خویش در جهان را بر پایه‌های نوینی نهاد و خود و رابطه‌هایش ‏با جهان را دگرگون کرد. پس از جنگ جهانی دوم مائو و یاران او توانستند به سده‌ها سرکوب و سلطه اروپایی‌ها، ‏آمریکایی‌ها و ژاپنی‌ها پایان دهند، اگر چه ناچار از پذیرش شکاف سرزمینی شدند. و تا مائو زنده بود چین ‏نتوانست به شکاف سرزمینی پایان دهد یا دستاورد‌های خود را بر بستری چهانی بنشاند. چین با مائو اگر چه ‏دست‌های بیگانگان را کوتاه کرد اما جهان‌گریز در بیرون و مردم‌ستیز در درون مرزهای خود ماند. پس از مائو اما ‏خرد دنیادار چینی سر بر آورد و اصلاحات هدفمند در درون مرزها با گشایش دروازه‌ها به بیرون مرزها آغاز شد. ‏کشوری پدید آمد که رشد اقتصادی آن در دهه‌های گذشته در تاریخ نوین جهان کم‌مانند بوده است. و همراه با آن ‏دگرگونی‌های روان و خواست مردمان آن نیز کم نبوده است. رویای برگزاری شکوهمند بازی‌های ورزشی صلح و ‏دوستی ملت‌ها با نام المپیک هم سالیان سال در سرهای چینی‌ها بود و برای آن تلاش می‌کردند. آنها ‏می‌خواستند نشان دهند هم اراده و هم توانایی برگزاری آن بازی‌ها را دارند و هم به جایی رسیده‌اند که ‏می‌خواهند آوای صلح و دوستی مردمان جهان از کشورشان برخیزد.‏
مشعل المپیک بر فراز ورزشگاه پکن
و دیروز چنان روزی بود. روز برآمدن رویای توانایی چینی‌ها در برگزاری پر شکوه بازی‌های المپیک. دیروز چینی‌ها ‏رویای خود را جامه عمل پوشاندند. آنها نشان دادند که شایسته برگزاری آن بازی‌ها بوده‌اند و به شایستگی هم ‏روز گشایش بازی‌ها را پشت سر گذاشتند. چینی‌ها هنوز راه دشواری در پیش دارند تا حکومت چین خواسته و ‏آگاهانه پاسدار جسم و جان و کرامت و شرف یک یک چینی‌ها شود. هنوز چینی‌های بسیاری در جهان آواره‌اند، ‏هنوز یگانگی سرزمینی در هم شکسته با برآمد مائوئیست‌ها رویایی دیگر در سرهای چینی‌هاست و هنوز ‏زمامداران چین میان دیکتاتوری نان آور و دموکراسی آزادیبخش سرگردانند. و رویای گشایش شکوهمند بازی‌های ‏المپیک برآورده شد و هنوز جهانی چشم به چین دارد تا توانایی چینی‌ها را در برگزاری قانونمند بازی‌های ‏ورزشی نیز ببیند.‏

اما سپیده دم آن روز باشکوه در خاور آسیا، در خاور اروپا با رویایی در سر میخاییل‏ ساکاشویلی، رییس جمهور گرجستان، ‏به خون نشست. رویای دولتمردی که در سی و شش سالگی با شعارهای صلح، آزادی و دموکراسی دل‌های ‏مردمان گرجستان را ربوده و با رای 96 درسدی آنها به ریاست جمهوری رسیده بود. پیش از او ادوارد شواردنادزه ‏دستیار بزرگ ناکامی‌های گورباچف در شوروی با جلوه‌ای که در غرب یافته بود بر گرجستان حکومت می‌کرد و ‏گرجستان را از پستوی خاور به دروازه باختر می‌راند. شواردنادزه خو گرفته با خودکامگی‌های سران شوروی با ‏دستکاری در رای مردم ناچار از کناره‌گیری و واگذاری آوردگاه به هماورد جوان و پرورده خود شد. و 96 درسد رای ‏مردم یک نه آشکار و روشن به فساد و تباهی حکومت شواردنادزه بود که اگر چه محبوب دموکراسی‌های غربی ‏بود اما نشان داد که کماکان اسیر شبح خودکامگی‌های تبه‌کار و مردم ستیز مانده است. و این‌ها بخشی از ‏داستان سالیان آغاز کار رییس جمهور امروزی گرجستان است. رییس جمهوری که با 96 درسد روی کار آمد و ‏چهار سال پس از آن تنها 53 درسد رای دهندگان را با خود داشت.‏

ساکاشویلی با شعارهای مردم پسند آزادی و دموکراسی در گرجستان روی کار آمده بود و از صلح هم سخن ‏می‌گفت اما در کمتر از چهار سال کار مردم گرجستان را به رویارویی با خود در خیابان‌ها کشاند. هزاران نفر به ‏خیابان‌ها ریختند و خواهان انتخابات زودرس شدند. رییس جمهور جوان با پلیس ضد شورش، با سربازان ارتش، با ‏گلوله‌های پلاستیکی و با گاز اشگ‌آور با مردم خویش سخن گفت. دبستان‌ها و دانشگاه‌ها را بست و دو ‏فرستنده تلویزیونی را نیز از کار انداخت تا مرد نظم و قانون باشد و خود روز انتخابات را هم تعیین کند. و در آن ‏انتخابات با 53 درسد رای مردمان شرکت کننده برنده شد و کماکان سوگلی جرج بوش نیز ماند تا همین امروز.‏

فردا و فرداهای دیگر اما دیگر جرج بوش در کار نخواهد بود و ساکاشویلی نمی‌تواند در نامزدهای ریاست جمهوری ‏آینده آمریکا، اوباما یا مک‌کین، جرج بوش دیگری ببیند. او دیروز کوشید تا جرج بوش هست به رویای دیگری جامه ‏عمل پوشاند. رویای یگانگی سرزمینی کشور گرجستان که سالهاست با مرکز گریزی و جدایی خواهی ‏بخش‌هایی از سرزمین خود دست و پنجه نرم می‌کند بی آنکه بتواند چاره‌ای برای آن بیابد. ‏

گرجستان بخشی از قفقاز است که کوهستان‌های آن از دیرباز کمینگاه تعصب و نفرت گروه‌های قومی، دینی و ‏مذهبی گوناگون بوده است. و با این گذشته‌ای که به امروز رسیده است، و آنچنان که پیداست می‌خواهد به ‏فردا نیز گذر کند، گذرگاه نفت و گاز در سر پل آسیا و اروپا نیز می‌شود، دریاچه خزر در خاور و دریای سیاه در باختر ‏آن. گذرگاهی موازی با تنگه هرمز بر بالای گوش‌های گربه ایران تا زیر پای گربه ایران خالی شود. رویای تسلط بر ‏آن گذرگاه پوششی از رویای یگانگی سرزمینی گرجستان بر تن می‌کند تا ساکاشویلی قهرمان آن باشد. ‏قهرمانی که با آزادی و دموکراسی آمده بود و رفاه مردمان گرجستان را در آن جستجو می‌کرد و شعار یگانگی ‏سرزمینی گرجستان را هم بر آن افزوده است.‏

گرجستان از جمهوری‌های اتحاد جماهیر شوروی بود که راه حل دولت بزرگ یگانه را برای گروه‌های قومی ‏گوناگون یافته بود و مرزهای جمهوری‌ها در قفقاز هم با فرمان‌های استالین کشیده شده بود. و گرجستان یکی از ‏آن جمهوری‌ها بود که خودگردانی فرهنگی و قومی پاسخ آن بود برای خواست‌های قوم‌های گونه‌گون آن. ‏اوستیای جنوبی هم یکی از استان‌های خودگردان گرجستان بود. در سال‌های پایانی شوروی و پیش از ‏فروپاشی آن اوستیای جنوبی جمهوری خودگردان شده بود در چارچوب مرزهای گرجستان و در میان اتحاد ‏جماهیر شوروی. با فروپاشی شوروی اوستیای جنوبی هم مانند آبخازیا، دیگر استان خودگردان گرجستان، ‏خواهان جدایی از گرجستان و تشکیل ‏دولت مستقل خود شد. از آن روزها تا به امروز اگر چه دو بار هم در اوستیای ‏جنوبی برای استقلال همه‌پرسی شده و استقلال دولتی رای آورده است اما نتوانسته است شناسایی ‏دولت‌های دیگر را به دست آورد. امروزه بنا به قانون‌های بین‌المللی اوستیای جنوبی و آبخازیا هر دو بخشی از ‏گرجستان هستند.‏

نزدیک به دو دهه درگیری‌های گاه به گاه بیش از نیمی از ساکنان اوستیای جنوبی را آواره کرده است و ساکنان ‏هفتاد و پنج هزار نفری امروزی آن بیشتر روس هستند یا گذرنامه روسی دارند. بیشتر آنها دو بار به جدایی از ‏گرجستان رای داده‌اند و در خواست خود ناکام مانده‌اند. در سپاه پاسدار صلحی که پس از درگیری‌های سالهای ‏گذشته جدایی‌خواهان و دولت گرجستان پدید آمد سربازان روسیه هم شرکت دارند. رییس جمهور گرجستان ‏می‌داند هرگونه هجوم نظامی به جدایی‌خواهان پای سربازان روسیه را نیز به میان خواهد کشید. و اگر چه هم ‏اکنون در اوستیای جنوبی جنگ است و خبرها هم در آوار جنگ در میان آتش و خون آلوده می‌شوند اما ‏خبرگزاری‌ها نوشته‌اند که دیروز سپیده نزده سربازان گرجستان به جدایی‌خواهان تاخته‌اند و پس از نیمروز ‏سربازان روسیه هم به میدان آمده‌اند. ‏

بر پایه قانون‌های بین‌المللی دولت روسیه نمی‌تواند سربازان خود را در سرزمین دیگران بتازاند. و ساکاشویلی به ‏آن چشم دوخته است تا در برابر تجاوز دولتی بیگانه به دفاع پردازد و حتی در همان روز نخست بخشی از ‏سربازان گرجستان را از عراق و افغانستان فرا خوانده است تا در درون مرزهای خویش به کار گیرد. دولت ‏گرجستان در آرزوی پیوستن به ناتو سربازان گرجستان را برای جنگیدن در افعانستان و عراق روانه ساخته است.‏

اما در هیچ جای حقوق بین‌الملل امروزی به در انداختن سربازان به جان مردمان کشور خویش به دست ‏دولتمداران دولت خویش خوش آمد گفته نشده است. و ساکاشویلی سربازان را به جان مردم کشور خویش ‏انداخته است. چرا ساکاشویلی صلح را از شعار های خود کاست و نتوانست جز با زبان گلوله با مردمانی که زیر ‏دست خویش می‌پندارد سخن بگوید. چرا آن کس که با شعار رفاه، آزادی و دموکراسی آمد نیاز به صلح در کشور ‏و با همسایگان آن را برای دستبابی به شعارهای خویش نادیده می‌گذارد و روز گشایش بازی‌های صلح و ‏دوستی میان مردمان جهان را به خون می‌نشاند و به آتش می‌کشد.‏

چراها بسیارند. اما هر پاسخی بیابند نفت و گاز و گذرگاه‌های امن نفت و گاز در سر پل خاور و باختر و در بالای ‏گوش‌های گربه ایران در مرکز آن است. به سادگی و در چشم‌انداز نزدیک استقلالی برای قوم‌های گونه‌گون قفقاز ‏در کار نخواهد بود، حتی برای اوستیا یا آبخازیا. نه روسیه خواهان آن است و نه اروپا یا آمریکا. چندی نیز ‏جنگ‌های جدایی‌خواهانه بر بستر تعصب‌ها و نفرت‌های قومی و مذهبی و دینی به نمایندگی از نفت و گاز و ‏شاه‌لوله‌های آن قفقاز را به آتش و خون خواهد کشاند.‏

و ساکاشویلی می‌خواهد تا پشتیبانی بی چون و چرای جرج بوش هست در بازی دود و آتش و خون دست بالا را ‏بگیرد تا همبازی بهتری برای جانشین او باشد. سر پلی برای آمریکا و اروپا با رویای پیوستن به ناتو و اتحادیه ‏اروپا، آن هم در جایی از جهان که ایران بیش از یک بار پل پیروزی در آنجا بوده است. و ایران می‌تواند کماکان پلی ‏برای پیروزی‌های بیشتر باشد اگر ایرانیان بدانند هر پلی برای آن پل شده است که کسانی از آن گذر کنند، و خود ‏دروازه‌های ایران را به روی جهان بگشایند تا دروازه‌های جهان به روی آنها گشوده شود. آنگونه که چینی‌ها کردند ‏بدون آنکه کنفوسیوس را وانهند یا در پیروزی‌ها و آموزش‌های مائو در جا زنند، و دیروز با شایستگی به جشن ‏رویاهای خود نشستند.‏

دسته‌بندی، ، 

پیوند چاپ August 9, 2008 5:32 AM Saturday