رویاهای بیداری
رییس جمهور اسراییل از خانم لیونی خواست نخستوریر بشود و او هم پذیرفت. چیز تازهای نیست و آنچه در روزهای گذشته در حزب خانم لیونی گذشته بود او را به اینجا رساند. نخستوزیر کنونی اسراییل هفتهها پیش گفته بود که کنار میرود. خانم لیونی با انتخابات درون حزبی رییس حزب شده است، و با کنارهگیری نخستوزیر کنونی جانشین او میشود. اگر او بتواند همکاری پایداری را با بخشی از حزبهای دیگر اسراییل سامان دهد و مجلس اسراییل نیز آن را بپذیرد.
من دلبستگی ویژهای به مردمان اسراییل دارم که از باد و باران نیاید گزند. اگر چه رییس حکومت یا دولت شدن خانمها در هر کشوری را پیشرفتی برای آن کشور میدانم اما اسراییل با خانم گلدا مایر بسیار پیشتر آن دوران را از سر گذرانده است. و باز هم ناگهان رویاها از دو سو سر بر آوردند.
آیا من نیز میتوانم در ایران رییسجمهور زن ببینم یا میماند برای پس از من. نگاهی گذرا به واقعیت کشور ناامید کننده است. برای آن نخست بایستی زنانی داشته باشیم که روز روشن وسط خیابان بگویند من میخواهم رییس جمهور بشوم، و در میان آنها زن یا زنانی باشند که بگویند من میتوانم رییس جمهور بشوم. این سوی رویای بیداری اما زود گذشت. واقعیتها دگرگون میشوند. برای من بهتر است که همان نا امید خوش بین در کنار واقعیتهای دیگر شونده باشم تا به واقعیتهای گذشته بچسبم.
پرسش جای دیگری است. احمدینژاد رییس جمهور است. با او ایرانیان توانستند از یال کوهی استوار گذر کنند. کوه جا خوش کردن دولتمردان در صندلی قدرت و چسبیدن به آن تا روزی که جرس فریاد بر دارد که بر بندید محملها. دروغ است اگر گفته شود که آن تنها خواست دولتمردان است. در روان دولتمرد پروران ما هم چنین بوده است تا به امروز. اگر احمدینژاد بخواهد بار دیگر رییس جمهور شود هیچ نشانهای از نماندن بی چون و چرای او نیست، جز تصمیم دیگر رای دهندگان در روز انتخابات که آن هم چیز دیگری است. و اگر چنان شود پنج سالی دیگر با احمدی نژاد سر و کار خواهیم داشت.
خانم لیونی اما میتواند روان آسیب دیده دولتمردان اسراییل را مرحمی باشد. هزار نکته باریکتر ز مو اینجاست. نخست آنکه او سوسیالیست نیست، و چپ هم نیست، او از سوی راست به میانه سیاست اسراییل آمده است و با زبان و روان راست و محافظهکار اسراییلیان بخوبی آشنا است. او سوسیالیست نیست. اما اگر بتواند سیاست پیشگان جنگ خواه اسراییل را مهار کند میتواند به روان ضد جنگ در میان سوسیالیستها امیدوار باشد. جنگ نباید و نمیتواند ابزار سیاست باشد، بویژه میان اسراییل و ایران. این میتواند نخستین خواست از خانم لیونی باشد. مهار جنگ خواهان در اسراییل میتواند دولت با ثباتی در پی داشته باشد.
و اینجا است که سوی دیگر رویاهای بیداری سر باز میکند. پرسش این است آیا چیزهای مشترکی میان آقای احمدینژاد و خانم لیونی هست.
چون صبا مجموعه گل را به آب لطف شست
کژ دلم خوان گر نظر بر صفحه دفتر کنم!
صفحه دفترهای پیشین را به تاریخ نویسان وا میگذارم و به واقعیتهای دگر شونده چشم میگشایم.
بهتر است چون و چرا نکنم، و راست و پوست کنده بگویم، هر چه بیشتر نگاه میکنم چیزهای مشترک باز هم بیشتری در آنها مییابم. نگاه کنیم به از کجا آمدن احمدینژاد. نگاه کنید به ایستادگی و توانایی کار کردن او. فشار به او در بیرون و درون کشور بسیار بیش از فشار به رفسنجانی و خاتمی بود. رفسنجانی و خاتمی، رییس جمهور های پیش از او، هم در آن فشار دست داستند. آنها هیچ یک به هنگام ریاست جمهوری خود چنین استخوانی در گلو نداشتند.
من در نگاه به احمدینژاد چیزی کشف میکردم که در نگاه به دولتمردان پیش از او کشف شدنی نبود. احمدینژاد دستگاه اخلاقی، و به دنبال آن، رفتاری شناسایی شدنی داشت. شگفتیزا است اما واقعیت دارد دستگاه اخلاقی او با دستگاه اخلاقی خانم لیونی یکی است. اگر چه دستگاه دولتمداری دموکراتیک اسراییل یاریگر دستگاه اخلاقی فرد برای خدمتگزاری به مردم و کشور است، اما احمدینژاد هم تا به امروز به خوبی توانسته است با هرج و مرج دستگاه دولتمداری کشور ما بسازد که در هر گام سر فرد را به دیوار میکوبد. خیال نکنیم دستگاه فردستیز و بی هویت ساز در کشور ما تنها با شهروند بی پناه چنان میکند. با همه چنان است. و در رفتار با احمدینژاد بی پروا تر بود چون پشتیبانی آشکار و نهان رفسنجانی و خاتمی را هم داشت.
شگفتی آور است اما واقعیت دارد. اکنون من در رویاهای بیداری با هر دو آنها سخن میگویم ببینیم چه در میآید.
جنگ نباید و نمیتواند ابزار سیاست میان دو کشور شما باشد. رییس جمهور گرجستان، در نگاه من، آینده را باخت چون جنگ را ایزار سیاست خویش کرد. هر کسی چنان کند آینده را باخته است.
نه، این نشد. چون این را من به هر دولتمردی در هر جای جهان میتوانم و باید بگویم. از نو آغاز میکنم و با آدم و حوا، ببخشید، احمدینژاد و لیونی سخن میگویم:
به خدای خود گوش فرادارید و از فرمانهای او پیروی کنید.
این هم نشد، آدم و حوا هر دو چنان کردند و نیازی به گفتن من نبود.
پس از آن میرسیم به دستگاه اخلاقی آن دو. فراموش نکنیم سخن از دستگاه اخلاقی راهنمای کردار فرد است. من کاری به باورها و آیینهای آنها ندارم. آنچه من از احمدینژاد کشف میکردم همان ده فرمان موسی بود. در اینجا من نیاز دارم سه نکته را بگویم.
یکی برای کارشناسان گرامی علوم دینی اسلام و یهود. کار آنها است، و نه کار من، که بگویند آیا اسلام و یهود دستگاه اخلاقی جداگاه دارند یا نه. به این میتوان سال ها پرداخت. موصوع احمدینژاد و لیونی نیست.
دیگر اینکه من نمیتوانستهام دستگاه اخلاقی دولتمردان پیش از احمدینژاد را شناسایی کنم. آنها دستگاه ایدیولوژیکی شناسایی پذیر داشتند، دستگاه اخلاقی شناسایی پذیر نشان نمیدادند. تفاوت آن دو هم اندکی بیش از تفاوت میان ماه من و ماه گردون است. ماه من شناسایی پذیر، شیفتگی آور، اطمینان بخش و اطمینان پذیر است. ماه گردون اما، بگذریم.
سه دیگر آنکه آنچنان مهم نیست دستگاه اخلاقی آدمیان یگانه باشد. مهم است اما داشتن دستگاه اخلاقی شناسایی پذیر. گفتگوی با احترام در زندگانی اجتماعی برای آن است که انسانها به دستگاه وجدانی و اخلاقی یکدیگر احترام بگذارند. و اگر دستگاه اخلاقی کس و کسان یگانه باشد احترام به دیگری همان احترام به خود هم خواهد بود و کارشان آسانتر است.
ده فرمان موسی هنوز هم میتواند یاریگر آدمیان باشد، اگرچه نمیتواند همه نیازهای اخلاقی آدمیان کنونی را برآورده سازد. برکشیدن اخلاق این جهانی خویش از آفرینندهای آن جهانی یا آسمانی میتواند سامانبخش رفتار و کردار آدمی باشد و او را در رسیدن به نیکی و آرامشی که نیاز دارد یاری کند. بویژه برای کسی که پیشاپیش پذیرفته است خرد آدمی و آزمون آدمیان همه نیازهای او را برآورده نخواهد کرد.
اعتماد شخصی و فردی به پروردگاری دانا و توانا میتواند شخص را توانا سازد و آرامش دهد. از ده فرمان نیز هنوز هم میتوان به آن رسید.
اما من به اینجا که میرسم نمیتوانم به آنها نگویم که جامعه سه هزار سال پیش نیازهای دیگری داشته است. نیازهای جامعه امروزی را نمیتوان با دستاوردها یا هنجارهای سه هزار سال پیش پاسخ داد.
لیونی باید بتواند در برابر زندگان خفته در بستر سه هزار پیش ایستادگی کرده و به کار امروز بپردازد. بسیاری از هنجارهای آن روزگار برای روزگار ما بسیار سختگیرانه و نابههنجار است. ترس از خدای حسادتورز انتقامجویی که حتی در خیال نیز آدمی را رها نمیکند، و گناهان خیال آدمی را هم کیفر میدهد، میتواند آدمی را افسرده کرده و زندگانیش را به تباهی بکشاند. به زنجیره شوم ترساندن و جنایت و انتقام آدمیان، که به ناف خدا نیز بسته میشود، به گونهای بایستی پایان داده شود.
همین که احمدینژاد توانسته است در حکومتی ایدیولوژیک، و با حکومتی ایدیولوژیک، دستگاه اخلاقی شناساییپذیر داشته و خود هم به آن دلبستگی داشته باشد، ستودنی است. کار او دشوار است. و دشوارتر آنکه کسی که با رای مردم ایران به حکومت میرسد، به نام ایران و ایرانی، پاسدار گفتار نیک، کردار نیک و پندار نیک هم هست که دستگاه اخلاقی دیگری دارد. توانایی همزیستی سه نیکی جاودان ایرانیان و دستگاه برآمده از آن، با ده فرمان را تاریخ گواهی داده است و نیاز به گفتن من نیست.
رویاهای من شدنی هستند. رویاهای من رویاهای بیداری بوده است و خواب و خیال را در آن راه نیست. روسری با لباسهای مردمی ایرانیان هر جا که بوده است خوش است. حجاب در ایران اما یک ابزار ایدیولوژیک تحمیلی با زور سرنیزه است. اروپایی هایی که حجاب را بخشی از فرهنگ ایرانیان مینامند دانسته دروغ میگویند. آنها چه در دولت باشند و چه نباشند دانسته دروغ میگویند. آنها دانسته دروغ میگویند. چون آنها میتوانند با اندک کوششی آن را دریابند و نمیخواهند. نخستین بار نیست که دولتیان اروپایی در برابر تحمیل با سرنیزه سر فرود میآورند. من آن را برای لیونی روا نمیدانم. او دستگاه اخلاقی یگانه با احمدینژاد دارد. هم میتواند با احمدینژاد دست بدهد و هم همانگونه که در اسراییل میگردد، در هر جای جهان، با احمدینژاد به گفتگو بنشیند.
