آن سوی سایه خاتمی
این یکی دیگر انقلاب است. انقلابی بزرگتر از اون یکی انقلابهای دیگر. انقلاب انقلاب است و هر جا نیاز باشد انقلاب میشود. چه معنی دارد آدم خودش را چنان دست و پا بسته بکند که حتی آنگاه که نیاز به یک گام به پیش دارد یا در جا بزند یا هزار گام پس نشیند.
چه کسی میتوانست خیالاتی شده و گمان برد که چنین انقلابی، آن هم در چنین دورانی، روی دهد. اما تا راه پیشرفت بسته میشود شوق انقلاب را هم بر میانگیزد. و دیر یا زود انقلاب میشود. این اصل اساسی و مرکزی هر انقلابی است، حتی این انقلاب بزرگتر از او یکی.
باور کردنش دشوار است. اما از من بشنوید و باور کنید. سیاه بر سفید نوشته شده است. ابطحی از سایه خاتمی نیم وجب آن ور تر پریده است. ابطحی به خاتمی گفته بالای چشمت ابرو ست. ابطحی نوشته است: «آقای خاتمی، شما دیگر واقع بین باشید»
پیدا ست که خاتمی با سکوت خود راه پیشرفت را بسته است و انقلاب میشود. آقای خاتمی چشم بگشا و واقعیت را ببین. واقعیت آن است که برای واقع بینی در مدیریت سیاسی و اجرایی آدم کم نیست و دیگر نیاز به خاتمی نیست. یکی هم ابطحی. مدیر سیاسی و اجرایی باید هم واقع بین باشد. راهنمای آرمانی و اندیشهای اما بایستی به آن سوی واقعیت های سرسخت نیز سری بزند تا بداند به کجا میرود.
آقای خاتمی انقلاب ابطحی را باور کن، خود را از مدیریت اجرایی دولتی کنار نگهدار، راهنمایی آرمانی و اندیشهای خواستی بکن، نخواستی نکن.
