ای کاش من هم یک نود ساله بودم
ای کاش من هم یک نود ساله بودم. برای این آرزو در این لحظه تنها یک دلیل دارم. و آن این است که هم سن و سال هلموت اشمیت میشدم. هلموت اشمیت خداوند خونسردی و تندیس زنده خرد انسانی است. همانی که در افسانهها در باره کهنسالان خواندهام. بنیانگذاران سنتها و پاسداران خردمند فضیلتها از آستانه تاریخ آدمیان تا همین امروز. هلموت اشمیت دوم دسامبر امسال نود ساله میشود.
او در سالهای آغاز و پیروزی انقلاب ایران نخستوزیر آلمان بود. در افسانه گوادلوپ که برای انقلاب ایران ساخته شده است پای او هم در میان است. موشکهای کروز و پرشینگ که در آن سالها نه تنها زمین بلکه مغزهای بسیاری را هم دوپاره کرده بود با نخستوزیری هلموت اشمیت در تاریخ همراه شده است. موشکهای قارهپیمایی که جنبش صلح گسترده دهه هشتاد سده بیستم میلادی را دامن زد. هلموت اشمیت با خونسردی کممانند و ویژه خود در برابر آن جنبش صلح ایستاد و هنوز هم خونسردانه و پرشور از تصمیم آن روزی خود دفاع میکند.
او که در جنگ جهانی دوم افسر ارتش آلمان بوده است در پایان اسیر میشود و همانجا با اندیشههای سوسیالیستی آشنا میگردد. پس از آن تا به امروز داستان زندگی او بخشی از داستان سوسیال دموکرات های جهان و آلمان است. با این ویژگی که در آلمان حزب او هم از سازمانگران جنبش صلح در زمان نخستوزیری او بوده است، حزب حکومتی در برابر حکومت خود ایستاده بوده است.
هلموت اشمیت پس از نخستوزیری به گروه ناشران هفتهنامه دیسایت میپیوندد و هماکنون هم کار میکند و مینویسد. و سیگار میکشد حتی در جاهای سربستهای که سیگار کشیدن برای همگان ممنوع است. عشق سیگار مردان دهه شصت و هفتاد سده بیست میلادی حتی دامن علی شریعتی را هم گرفته بود و بسیاری از جوانان آن سالهای ایران را علی شریعتی سیگاری کرده است بدون آنکه خود بخواهد. رابطه هلموت اشمیت با سیگار آنگونه شخصی و فردی شده است که جز احترام به آن رابطه نمیتوان به چیز دیگری پرداخت و چنین نیز میشود.
یک بخش شکوهمند از زندگی هلموت اشمیت آنجا ست که از انور سادات، رییس جمهور مصر آن روزها، سخن میگوید و همواره هم از او با «دوست من» یاد میکند. نه آنجایی که انور سادات دلاوری مرد صلح بودن را از خود نشان داد و در دلهای صلحدوستانی همچون من جای گرفت. آنجا نه. برای آدمیان همواره جنگ آسانتر از صلح بوده است، اما مردان صلحی که به هنگام فرمانروایی دلاوری پذیرش صلح را هم داشتهاند کم نیستند. هلموت اشمیت میگوید انور سادات نخستوزیر آلمان را با دینهای ابراهیمی و هم ریشه بودن آنها و یگانگیهای آنها آشنا میکند و دروازههای تازهای از شناخت را به روی هلموت اشمیت میگشاید. هلموت اشمیت به آنجا که میرسد فروتنانه خود را وامدار انور سادات نشان میدهد. و چه آتشی که بر جان من نمیافتد از ناآگاهی و ندانمکاری برخی از عالمان دینی ما در پرداختن به انور سادات.
هماکنون دیدم دیسایت به پیشواز نود سالگی هلموت اشمیت رفته و برای خوانندگان خود پرسشنامهای داده است و برای پاسخ دهندگان جایزه هم میدهد. پرسشها در باره هلموت اشمیت و ایستگاههای به یاد ماندنی زندگانی اجتماعی و سیاسی او ست. برای کسی که هلموت اشمیت را بشناسد، یا با افت و خیز های زمانه او آشنا باشد، پرسشها آشنا ست. من پاسخی برایشان نفرستادم تا در لیست جایزهبگیران نباشم. بسیار شاد شدم که ارزیابی شخصی من از هلموت اشمیت هم یکی از پرسشها بود و اگر میخواستم پاسخ دهم آن را برمیگزیدم.
هلموت اشمیت مرد سخن آشکار و روشن. مردی که همواره هم نگرش خود را بخوبی نمایندگی میکند و هم آن را با آشکاری و روشنی به زبان میآورد. این هلموت اشمیت من است، هلموت اشمیتی که من شناختهام.
او اما یک بار چنین نکرده است و خود میداند و من هم میدانم. رازی که او خود آواز کرده است. و هلموت اشمیت خردمند خونسرد خوب میداند که درست در آنجا ست که به قلبهای آدمیانی همچون من راه میبرد و ماندگار میشود. شادی زی هلموت.
